As primeras 200 linias.
متاسفم
اگه دستم آسیب ندیده بود، هیچکدوم از این اتفاقا نمیافتاد
تقصیر تو نیست
کارم اشتباه بود که ترسوندمت
و واقعاً متاسفم
قرار نیست بهخاطر تو دروغ بگم
وکیلم باهات حرف میزنه
تا مطمئن بشه حرفامون یکیه
منظورم اینه که همین الانشم تهدیدت کرده
چرا باید نگرانِ آسیب زدن به تو باشه
وقتی یه بار قسر در رفته؟
من اون شب اونجا بودم
مری اون شب اونجا بود. تو نبودی
تو ندیدی چی شد
شروع کن به گفتنِ اینکه کلِ سیستم ناعادلانهست
و دارن آدمِ اشتباهی رو مجازات میکنن
مرکز تلفن داشت میترکید
هیئت مدیره بیمارستان دو ساعته تسلیم شد
فردا چه ساعتی برمیگردی؟
تصمیم درباره تغییرِ اعتراف
هنوز گرفته نشده. نه، ولی
بهخاطر اون، همینورا میمونم
فردا بهت زنگ میزنم، خوشگلم
بچهها رو ببوس
هیمیش چی؟
اوضاع بین شما دو تا چطوره؟
داغونه. نمیتونم باهاش حرف بزنم چون خیلی... دلنازکه
مگه بهخاطر همین دوستش نداریم؟
منظورم اینه که ضعیفه
اتفاقی بین شما دو تا افتاده؟
فقط، میدونی، همه چی خیلی عجیب شده
زنی به اسم تیلور ریههای «اش» رو گرفته
و من بیهوش توی ورودیِ خونهش پیداش کردم
و بردمش بیمارستان
چرا بهم نگفتی؟
ببخشید
تیلور و شوهرش میخوان ببیننت
واسه همین اینجام
اوه، تریزاست
از مردهسوزخونهی گرینویل
و این فقط یه تماسِ یادآوریه
برای اینکه یادآوری کنم خاکسترها اینجان و باید بیان دنبالشون
و اینکه بگم ما مسلماً در خدمتیم
اگه برای تحویل و جابهجاییشون کمکی لازم داشتید
الو؟
خانم دوست؟ تشریف دارید؟
اوه، آروم باش رفیق
باشه، همونجا بمون رفیق
نه، نه، نه
بهم دست نزن
این دیگه چه کوفتی بود؟ اوه، ببخشید
ندیدی دارم از پشت سرت میام؟
چه خبر؟
ببخشید بیدارت کردم
یکی فیلم دوربینهای امنیتی بیمارستان رو لو داده
مربوط به شبی که «اش» مُرد
درسته
نمیدونم از طرف ما بوده
یا یکی تو بیمارستان که دیگه جونش به لبش رسیده
ولی به هر حال پخش شده
باشه
مری
نمیخوام نگاهش کنی
به لیلیان هم زنگ میزنم
این
فقط یه مدتی سراغ رسانهها و خبرا نرو
باشه
خداحافظ
کی بود؟
فقط کاری بود
خب، این خبرنگاره با مربیِ فوتبال ازدواج کرده
و اون مربی دیشب توی یه مراسم کلوپ روتاری سخنران مهمان بود
زنش هم برای حمایت از شوهرش همراهش رفته بود
اما قبل از اینکه بره برای سخنرانی
ویدئوی لو رفته براش فرستاده میشه
ویدئو رو به شوهرش نشون میده. اونم خب مسلماً حالش بد میشه
سخنرانیش رو عوض میکنه تا درباره این پرونده حرف بزنه
همهش رو میکِشه به بحثِ ارزشهای مردهای جوان
چه داخل زمین، چه بیرونش
بیا، ایناهاش
میدونی از کدوم تیکهش خوشم میاد؟
اینکه بهش میگه «مشتِ بزدلانه»
خیلی بهتر از «ضربه کاریه»، نه؟ پراحساستره
«باید به مردهای جوان یه پیام بدیم
این کار بزدلانه و تهوعآوره
و از زیرش قسر در نمیرید.»
من سراغ اخبار نمیرم
اوه
درسته. ببخشید
منظورم اینه که خودت میتونی تصور کنی
این موضوع چقدر تو جامعه تأثیرگذار بوده
منظورم اینه که قاضیای که داره تصمیم میگیره ممکنه خودش اونجا بوده باشه
تو باید بیکن بخوری؟ ام... برات خوبه؟
خب، فقط گاهی تفننی میخورم
هر چی
قلب خودته. یعنی در واقع نیست، ولی
آره... نمیخورمش
لعنت به من. ببخشید
بخورش، خواهش میکنم. نه، نه، حق با توئه
نه، نیست. این
کلِ این قضیه... وحشتناکه
نباید دربارهاش حرف میزدم
فقط هیجانزده بودم که استراتژیمون جواب داد
و، اوم
شاید امروز بتونی منو ببری بگردونی؟
نمیتونم، ببخشید. کلی کار دارم
هی
سلام
فیونا بهت زنگ زد؟
میای تو؟
فقط باید با هیمیش حرف بزنم
توی انباریه
باشه
هیمیش درباره گیرنده ریه بهم گفت
حالش خوبه؟
چرا، چی میخوای؟ یه بخش توی برنامه «۶۰ دقیقه»؟
لعنت بهت لیلیان. اون ایده اندرو بود
آه! لعنت به من. باشه، درسته
اصلاً این مزخرفاتِ «ایدهی اندرو» چیه؟
مثلاً چرا مدام با اندرو وقت میگذرونی؟
فکر نمیکنی یکم عجیبه؟
خب، من که بیرونِ خونهش نمیخوابم
خداروشکر که کمک کرد
وگرنه هنوز اینجا گیر کرده بودم و از کارم کنار گذاشته شده بودم
که مجبور باشی با شوهرت وقت بگذرونی؟
شوهرِ دلنازک و ضعیفت؟
ببین، منظورم این نبود... باشه
منظورت چی بود؟
اندرو تنها کسی بود که فهمید چه بلایی داره سرم میاد
کسی که فهمید چه کاری باید انجام بشه
آره، میدونم نمیخوای اینو بشنوی
ولی میدونستم که هیمیش نمیتونه اونجوری که باید، پیشم باشه
اونطوری که من نیاز داشتم
اون نمیتونست از پسش بربیاد
من یه آدمِ داغونم. کاملاً از مسیر خارج شدم
من یه فاجعهام
هر بار که خودمو یه ذره جمع و جور میکنم
یه جوری موفق میشم دوباره خودمو کاملاً نابود کنم
و هر بار که این کارو میکنم کی اونجاست تا بلندم کنه؟
هیمیش
اون از پسِ هر چیزی برمیآد
میدونی که هیچوقت قرار نیست تخم بذاری
چون تو یه مردی
نه یه مرغ
اینطوری گفتم چون جوری چمباتمه زدی
انگار داری سعی میکنی تخم بذاری
اصلاً خندهدارتر نمیشه
یه حسِ ضعیفی بهم میگه
که شاید هنوز یه کوچولو از دستم عصبانی باشی
پس محضِ شفافسازیِ کامل
دارم میرم ملبورن تا تیلور پارکینسون رو ببینم
همون گیرنده ریههای «اش»
فقط دارم باهات صادق میشم
حداقل بهش خبری دادی؟
من نکردم. همهاش خواسته خودش و شوهرش، برندن، بوده
اونا... اونا میخوان منو ببینن
و جوری نیست که بتونم نه بگم
بعد از اون قضیه تعقیب کردنش
به هر حال، فقط میخواستم بدونی
واسه وقتی که اگه دستگیر شدم یا یه همچین چیزی
قرار نیست دستگیر بشم
صبر کن، یعنی بعدش قراره برگردی
پیش پدر و مادرت بمونی؟
تکلیفِ پولا چی میشه؟
فقط باید امروز رو بگذرونم
باشه، همونجا بمون رفیق
نه! نه، نه، نه. بهم دست نزن
بهم دست نزن
همین الان وکیلِ جف بری بنکرافت رو دیدم
توی دادگاه، که حسابی از کوره در رفته بود
واسه همین به دوستم سالی زنگ زدم
سالی رو یادته؟
تـ... تو اونو توی شب مسابقه اطلاعات عمومی دیدی
اون... اون برایِ... اوم... کار میکنه
اصلاً مهم نیست. مهم نیست
اوم، درخواستِ تغییر اعتراف رد شده
خب؟ اون میره زندان
وای خدای من
اشکالی نداره
اشکالی نداره. حالت خوبه
حالت خوبه
این خیلی ناعادلانهست لعنتی
چرا کارمون به دادگاه نمیکشه؟
چون قاضی تصمیم گرفت
که مدارک کافی برای تغییر اعترافت وجود نداره
این مزخرفه
رسانهها برام پاپوش دوختن... و تو هم همینطور
تو اون فیلم رو لو دادی؟
همون که داشتی به یه دکتر مشت میزدی؟
اونم وقتی که حتی داشت بهت نگاه نمیکرد؟
نه. نه، من ندادم
فکر میکردم قرار بود اینو درستش کنی
ما اصلاً شانسی نداشتیم
بعد از اینکه بروک طرفِ دکتر رو گرفت
اه، اون عجب عوضیایه
که اگه تهدیدش نکرده بودی، شاید این کارو نمیکرد
آره، خب، حالشو میگیرم
فکر کردی کجا داری میری؟ بشین
جردن
تو قرار نیست هیچ کاری بکنی
No comments yet. Be the first to leave one.