As primeras 200 linias.
پلیس
مائوریتزیو. دانیل.
ممنون که به پایگاه زنگ نزدی.
رفیقت دیوونهست.
اطلاعاتی از برونو لومباردی داری؟
۹ روز پیش دستگیر شد.
کجا دستگیر شد؟ ناپل. بیا تو.
بذار باهاش حرف بزنم.
تو زندان نه. وقتی آزادش کردن، بهت زنگ میزنم.
خب، این قانون منه. اگه پا روی دُمم بذاری، دماغت رو میشکونم!
بسه!
گوریلها کارت سبز ندارن!
هی، هی، هی! وایستا!
دنی پسر، میدونستم میای!
از اینجا بریم بیرون.
لعنتی از دیدنت خیلی خوشحالم.
استوار مککنزی... در واقع استوار ارشد هستم.
واقعاً؟ تبریک میگم! مرسی.
اون دماغ یه مرد رو شکسته. حرفت درسته.
کاری که قراره بکنیم اینه.
تو قرار نیست شکایت کنی.
نمیخوای کل شهر بفهمن یه دختربچه دماغت رو شکسته، درسته؟
میتونین فقط آزادش کنین.
و خودتون رو از یه روز کامل کاغذبازی نظامی خلاص کنین.
نمیخواین که تمام روز با فرماندهش تو پایگاه تلفنی حرف بزنین.
جفتمون اینو میدونیم.
خب، حالا بی حساب شدیم، نه؟ اصلاً هم بی حساب نشدیم!
شاید یه کم نزدیک شدیم.
اصلاً طناب داری؟
فقط بدونی که هنوز نبخشیدمت.
پس این برونو الان تو زندانه؟
تو زندانه. مائوریتزیو داره پیگیرشه.
فعلاً در مورد این سکوت میکنیم.
آگوستو همینجوریش به اندازه کافی تحت فشاره، آره؟
میتونم با چند نفر تو زندان تماس بگیرم.
چند تا سوال از برونو بپرسن.
فقط در حد پرسیدن باشه، آره.
با مرمتگر مبلم تماس میگیرم.
کاناپه حال و روزش خیلی خرابه.
فکر میکنی مشکلت چیه؟
اوه، مهمون داری. هی.
آفرین، دانیل.
ما شما دو تا کبوتر عاشق رو تنها میذاریم.
نه، نه، نه. اینطور نیست... ای وای، نه.
من و مک با هم تفنگدار دریایی بودیم. اون مثل خانوادهمه.
مک، با بینیه، تانکردی، جنی آشنا شو.
خوشبختم.
بریم.
دستبندم رو دیدی؟ تو دستبند میپوشی حالا؟
آره میپوشم، خب؟ و یه دستبند سرخابی خیلی روشن هم هست.
دیشب که لباسهات رو درآوردم تنِت نبود.
آدم با خانوادهش اینجور برخورد میکنه. نه. برای دوش گرفتن.
اِه، بود...
لعنتی! پلیسا گفتن همه چیزایی که داشتی همین کیف بوده.
لعنت بهش، لعنت بهش!
اوه، لعنتی!
اوه، این بده.
لعنتی فردیناندو!
فردیناندو... حداقل فکر کنم اسمش این بود.
فکر کردم آدم خوبی بود ولی شاید زیادی خوب بود.
اما فکر کردم فقط دارم پارانوئید میشم.
هنوز مسته؟ سخته گفتنش.
میتونی خودت رو جمع و جور کنی؟ حالت خوبه؟
نه، خوب نیستم. من دستبند لعنتیم رو میخوام!
آروم باش. دیشب کجا بودی؟ در مورد چی داریم حرف میزنیم؟
تازه از یه مأموریت گند دیگه برگشتم.
رفتم یه کلاب نزدیک پایگاه که یکم خستگی در کنم.
تو مأموریت؟
جای شیکی بود.
داشتم کار خودم رو میکردم.
یه دونه، شاید دو تا کوکتل خوردم.
و این یارو اومد جلو و شروع کرد به مخزدنم.
ولی میدونی، من خجالتیام.
اون عملاً منو کشوند وسط پیست رقص و یه کم رقصیدیم.
چیز خاصی نبود چون بازم میگم... من خجالتیام.
رمانتیک بود، مثل دو تا کشتی که تو تاریکی شب از کنار هم رد میشن.
به هر حال، هوسم رو برطرف کردم.
زدم بیرون و یه گوریل گنده بهم دستدرازی کرد.
پس منم دماغ لعنتیش رو شکستم، خب؟ ختم کلام.
و یه جایی تو این داستان کثیف...
این فردیناندو با دستبند صورتی آویزدارت فرار میکنه؟
هی، سرخابی رنگه و خیلی هم بامزهست.
به هر حال، فقط یه دستبند نیست.
البته که نیست.
ببین، میتونیم تنها حرف بزنیم؟
نه. در واقع، همین جا میتونی حرف بزنی. چیکار کردی؟
اگه دانیل خانواده توئه، ما همه با هم فامیلیم.
هر چیزی که نیاز داری.
داریم در مورد چی حرف میزنیم اینجا؟ ZKP؟
QKD؟ SMPC؟ چی؟ مثل یه HSM هست، ولی جدیدتر.
و اگه بخوای توضیح بدی؟
اثبات دانایی صفر، توزیع کلید Q، همهشون ابزارهای رمزنگاری نظامی هستن.
کد کامپیوتری که محافظت میکنی، تو HSMها ذخیره میشه.
گرفتی؟ به موهام دست نزن.
پس، یه ابزار سایبری رو بردی مهمونی و مست لایعقل شدی؟ چقدر مست بودی؟
خب، من یه کم اوقات سختی رو داشتم، خب؟
خب که چی؟
این یارو چشمای قشنگی داشت.
و انگشتای چابکی هم داشت.
مثل کَرِه.
اه، چقدر چندشه. مثل کره؟
اه اه!
خودشونن. یه ساعت دیگه باید ببینمشون.
خب، ستوان دلوکا... بهم نگو ستوان دلوکا!
آخه دنی! اون خرس تدیِ بانمزه گفت "هرچی لازم داری"!
هی، اون به من گفت "بانمک". خب، به تو هم گفت خرس.
اینو لازم دارم! اگه بفهمن گمش کردم، اخراجم میکنن.
به این کار نیاز دارم! آره، من...
میخوام بگم...
نکنه... نه. - سمپر فای!
سمپر فای!
بینیه، تانکردی، میتونی بری اون بار و رد این کازانووا رو پیدا کنی؟
جنی؟ تو که میتونستی... جنی که بابت این کارا پولی نمیگیره.
پس جنی میره یه ویلا به یه ستاره کیپاپ اجاره بده، درسته؟
بای.
به یه لباس احتیاج داری.
سلام. صبح بخیر.
آه.
اوه.
ممنون، چیرو.
بله، البته.
بعداً میبینمت.
گوچی.
پرادا، شنل.
این دیگه چه جور بخش اشیای گمشدهایه، دلوکا؟
لطفاً یه چیز ساده انتخاب کن.
اوه.
برعکسه.
اون ژاکتو بپوشی؟ خوشت نمیاد؟
دنیل؟ هی!
سلام!
چه خبر؟
باید بهت یادآوری کنم که ما در مورد یه مدل خاصی از مهمونها سیاستهای سختگیرانهای داریم؟
چه نوع مهمونی؟
از اون مدلهایی که بهشون پول میدی.
اوه.
منظورت افسر ارشد گواهینامه، آپریل مککنزیه؟
تفنگداران دریایی آمریکا؟
من تنفروش نیستم.
ولی خلبان فوقالعادهایه ها.
مک، این آدلِ. فکر میکنه اینجا رو اداره میکنه.
اوه. من که واقعاً اینجا رو اداره میکنم.
خب.
شوخ طبعی.
روز خوبی داشته باشید. روز خوبی داشته باشید!
شما هم همینطور! خیلی خب. میتونی فقط...
هل نده.
تو ماشین وایستا. چرت و پرت نگو. من خوبم.
وقتی رفتیم تو، بذار من حرف بزنم.
وقتی لحن درست رو پیدا کنیم، مجرم جواب میده.
مطمئنی؟ معلومه.
ژنتیکیه.
صدای پادشاهی!
بفرمایید شما، لطفاً.
صبح بخیر! صبح بخیر.
تانکردی ویلیام جورج ایپولیتو ویلانوا هاربرت
از کنتهای ویلانوا و دوکهای روچستر.
با چه کسی افتخار همصحبتی دارم؟
داری شوخی میکنی؟
اوه، بله، از این تعارفات بگذریم.
دقیقاً.
من و همکارم برنامه فوقالعاده فشردهای داریم.
ما دنبال مردی به اسم فردیناندو هستیم.
اسمشو شنیدی؟ دور و بر پایگاه میپلکه.
دستش به کار میره. محبوب خانمهاست.
چیزی به یادت میاره؟ فِر-دی-نان-دو.
مرد، واقعاً داری عصبیم میکنی.
باشه، باشه... رفقا، به فردیناندو اسپوزیتو زنگ بزنید.
گفتم که جواب میده.
خیلی باحال بود، نه؟
اوه خدایا.
آ... لو...
جنایتکارای واقعی پیدا شدن!
مرغهای دریایی! اوباش آسمان!
اونا حریف من و کهنههای من نمیشن!
احترامی ندارن، بینیه، نه به هنر مثل مونالیزا، نه به کلیسای سیستین.
تو تو کلیسای سیستین دستشویی میکنی؟ نه!
هی رفیق. حتماً. بیا از اینجا بریم.
حواست بهش باشه.
قشنگه.
بیا.
چیرو.
هی، دنیل. چطوری؟
خوبم. تو چطوری؟
من خوبم، ممنون. سلام.
سلام. مککنزی هستم.
اتفاقاً یه تیکه بوفالای تازه دارم، همین الان رسید.
برات بستهبندیش کنم؟ نه، چیرو، دفعه بعد.
خاصه. نه، ممنون.
ولی این دختر باید غذا بخوره، مگه نه؟ صبر کن.
آنجلینا، گرافاها رو بیار!
چی برام داری؟
چیز زیادی نه، دنی. چی؟
من دیگه تو پایگاه کار نمیکنم.
آ، نه؟ خیلی سرباز زیاده.
بیادبی نباشه، ها؟ نه، مشکلی نیست.
همچنین، من با اجناس دزدی سروکار ندارم.
البته.
نه؟ اون موقعها که بچه بودیم...
باشه. اَه! آره!
No comments yet. Be the first to leave one.