The Reluctant Traveler with Eugene Levy

The Reluctant Traveler with Eugene Levy

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 3

Información d'a versión

The Reluctant Traveler with Eugene Levy S03E04 Living the Royal Life in the UK 720p ATVP WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 4 The Reluctant Traveler with Eugene Levy 2023 زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

webdl
Publicau o: 2025-11-22
Descargas: 22
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

من مصداق زنده‌ی این هستم که «دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدنه».

تا چند سال پیش، زندگی من ثابت بود.

قابل پیش‌بینی، و به شکل اطمینان‌بخشی تکراری بود.

اما ماجراجویی‌های اخیرم همه‌ی اینا رو عوض کرده.

خب، حالا نوبت چیه؟

حالا که یه جورایی منو مسافر حساب می‌کنن،

خودم رو به چالش کشیدم که لیست آرزوهام رو تکمیل کنم.

قبل از اینکه واقعاً کارم تموم بشه.

کلی تحقیق کردم.

تعصب به خرج ندادم.

کی می‌ره آمازون پیاده‌روی؟

و به یه لیست مخصوص خودم رسیدم.

اینو نگاه کنین.

به لندن خوش آمدید.

هیچ‌وقت اینقدر حس یه توریست رو نداشتم.

اینا بعضی از بهترین‌ها هستن.

تجربه‌های سفری هستن که یه بار تو زندگی پیش می‌یان.

بد برداشت نکنید، ولی این سفر افتضاحیه.

اینم از لیست آرزوها خط خورد.

این اولین باره که ایرلند هستم. البته، قبلاً هم اینجا بودم.

آره. یه بار. یکی دوبار.

یه بار. یه بار.

اینکه آیا باید یه بار تو زندگی من اتفاق بیفتن،

مسئله‌ی دیگه‌ایه.

اما دوست دارم فکر کنم

یکم جسورتر شدم.

باورش سخته که واقعاً اینجام.

یه کم شجاع‌تر.

عجب مهارتی!

البته که من تحت فشار خوب کار می‌کنم.

پس این می‌تونه خاطره‌انگیزترین سفرم تا الان باشه.

مست کردن با شاهزاده ویلیام تو لیست آرزوهات بود؟

این همون سطل هست. این همون سطل هست، مگه نه؟

این اتوبوس قرمز طرف اشتباه جاده‌ست.

که فقط می‌تونه یه معنی داشته باشه.

من تو انگلیس هستم.

بسیار خب، همه. به لندن خوش اومدید.

همه هیجان‌زده‌اید که اینجایید؟

فوق‌العاده‌ست.

هیچ‌وقت اینقدر حس یه توریست رو نداشتم.

دلایل زیادی هست که آدم طرفدار پایتخت بریتانیا باشه.

ولی برای من، همه چیز به یک چیز مربوطه.

نظام سلطنتی.

تا حالا جنبه‌ی سلطنتی‌ش رو واقعاً کشف نکرده بودم.

و این جور چیزاست که اومدن به لندن رو هیجان‌انگیز می‌کنه.

به عنوان یه کانادایی، ما عضو اتحادیه کشورهای مشترک‌المنافع بریتانیا هستیم.

وقتی، می‌دونید، یه پسر جوون بودم، هر روز رو تو مدرسه شروع می‌کردیم

با انجام سوگند وفاداری، البته

و بعد خوندن سرود "خداوند ملکه را حفظ کند".

این یه جور رابطه‌ی راه دور، تمام زندگی من بوده.

پس برای این تجربه‌ی لیست آرزوها،

دارم چند روزی رو صرف می‌کنم تا نگاه دقیق‌تری به همه‌ی چیزای سلطنتی بندازم.

سمت راست شما کلیسای جامع سنت پاول هست.

شاهزاده چارلز و لیدی دایانا در سال ۱۹۸۱ اونجا ازدواج کردن.

و اینجا ابی وست‌مینستر هستیم.

اینجاییه که مراسم تاج‌گذاری‌های سلطنتی برگزار می‌شه.

بسیار خب، حالا در سمت چپ شما کاخ باکینگهام رو داریم.

محل اقامت رسمی سلطنتی اعلیحضرت شاه چارلز سوم.

این خاندان سلطنتیه. داریم دقیقاً بهش نگاه می‌کنیم.

منظورم اینه که، فقط دوروبرتون رو ببینید.

هیچ‌وقت این همه طلا ندیده بودم که هر نرده‌ای رو پوشونده باشه.

این شاید معروف‌ترین بالکن دنیا باشه.

منظورم اینه که، چیز زیادی نیست ولی اسمش رو گذاشتن خونه.

از این ایده خوشم می‌آد که باهام مثل یه پادشاه رفتار بشه.

پس دارم پنج دقیقه دورتر از کاخ اقامت می‌کنم.

تو تنها هتلی در دنیا که نشان سلطنتی برای مهمان‌نوازی دریافت کرده.

آقای لوی. سلام.

به هتل "گورینگ" خیلی خوش آمدید. خوشحالیم که اینجا هستید.

خب، این یه هتل کاملاً زیباست.

از سال ۱۹۱۰، همه‌ی فرمانروایان بریتانیایی به هتل سر زدن.

حیرت‌انگیزه.

اجازه بدید حالا شما رو تا سوئیت سلطنتی راهنمایی کنم.

حتماً.

در سال ۲۰۱۱،

یه کاترین میدلتونِ خاص تو همین سوئیت اقامت داشت.

شب قبل از ازدواجش با شاهزاده ویلیام.

یوجین، اجازه بدید الیور، پیشخدمت مخصوصتون رو معرفی کنم.

آقای لوی، از ملاقات شما خوشبختم.

از آشنایی با شما خوشبختم، الیور.

از این خوشم اومد. بفرمایید جلو.

متشکرم.

واقعاً دل‌انگیز و خیلی سنتی و بانمکه.

بفرمایید.

وای. این اتاق خواب اصلیه.

کار دیگه‌ای هست که بتونم براتون انجام بدم؟

فکر کنم برای حالا کافیه. ممنونم.

دوست داشتم شب قبل از روز عروسی بزرگ، یه مگس روی این دیوارها بودم.

یه چیزی بهم می‌گه کاترین خیلی اهل پارتی نبود. می‌دونید؟

فکر نکنم داشته از بالکن چیزی پرت می‌کرده پایین.

یه فنجون چایی می‌خورد.

الان حس می‌کنم خیلی خیلی بریتانیایی شدم.

اینو می‌ذارم اینجا و اجازه می‌دم پیشخدمتم به بقیه‌ش رسیدگی کنه.

آره.

آقای لوی، سرورم. الیور هستم.

قربان، یه نامه‌نگاری اینجاست براتون.

ممنون.

کاخ کنزینگتون و یه W روی نشان هست.

شما در این مورد چیزی می‌دونستید؟ باشه.

"یوجین عزیز." دست‌نویسه.

دیوونه‌کننده‌ست. اوه خدای من.

شنیدم سفرهاتون شما رو به بریتانیا رسونده.

و فکر کردم شاید دلتون بخواد قلعه ویندزور رو ببینید.

البته که قرار بود ببینم.

"اگه فردا ساعت ۱۰ وقتتون آزاده،

چرا برای یه تور خصوصی تا قلعه تشریف نمیارید؟ خیلی خوب میشه دیدمتون.

با بهترین آرزوها، ویلیام."

باشه. خیلی خب.

از طرف شاهزاده ولز. پادشاه آینده.

خب، الان دارم داغ می‌کنم. صورتم واقعاً سرخ شده.

خیلی خب.

"خیلی خوب میشه دیدمتون." خیلی خوب میشه دیدمتون.

این واقعاً واقعاً فوق‌العادست.

بودن تو این اتاق، نزدیک‌ترین چیزیه که فکر می‌کنم به یک فرد سلطنتی نزدیک شده باشم.

در واقع یه یادداشت دیگه هم هست.

"محل ملاقات: حیاط قلعه ویندزور، ساعت ۱۰ صبح."

"پوشش مناسب: مناسب پیاده‌روی سگ."

انگار کاترین تنها کسی نیست که شانس موندن اینجا رو پیدا می‌کنه.

قبل از یه قرار پر استرس با شاهزاده ویلیام.

این کار یه نوشیدنی قوی‌تر از چای می‌طلبه.

بله، سلام الیور. می‌خواستم یه ودکا مارتینی سفارش بدم.

و اگه ممکنه، کمی بیسکوئیت سگ هم بیارید.

ممنون. خدانگهدار.

برای فردا هیجان‌زده‌ام.

که کمی با مردی وقت بگذرونم که پادشاه بعدی انگلستان میشه.

کسی که خیلی از ما بزرگ شدنش رو تماشا کردیم.

مادرش پرنسس دایانا و پدرش، که اون موقع شاهزاده چارلز بود.

اون‌ها تصاویری هستن که من یادم میاد.

به خصوص، تصاویری که با مادرش داشت.

تمام نقاط عطف مهم زندگیش.

لحظات دلشکستگی.

و مناسبت‌های دلگرم کننده.

روز عروسیشون، ویلیام و کاترین، یک نمایش باشکوه بود.

همه تماشا کردند و همه مجذوبشون شده بودند.

تقریباً یه نسخه هالیوودی از اون چیزی بود که یک زوج سلطنتی باید باشن.

این ویلیامی هست که ما فکر می‌کنیم می‌شناسیم.

ولی نمی‌دونم آیا واقعاً می‌شناسیمش یا نه.

خوشبختانه، فردا می‌فهمم.

یوجین، رسیدیم.

الان یه ماشین زیبا براتون هماهنگ کردیم تا شما رو به ویندزور ببره، پس...

راه می‌ندازه.

روز شادی خواهد بود.

برای رسیدن به قلعه، دارم ۲۲ مایل به سمت غرب لندن سفر می‌کنم.

دوست دارم بفهمم سلطنتی بودن چجوریه.

منظورم اینه که پشت دیوارهای قصر چه خبره؟

یک روز کاری چطوریه؟ یعنی مثل کارای ۹ صبح تا ۵ بعدازظهره؟

خب، قطعاً از شهر خارج شدیم.

و وارد حومه شهر انگلیس شدیم.

و زیباست.

ویندزور دقیقاً کنار رودخانه تیمز قرار گرفته.

خیلی زیبا و دنج است.

کنجکاوم بدونم که آیا شهروندان ویندزور احساس خاص بودن می‌کنن،

چون همسایه‌های افراد سلطنتی هستن.

حدس بزنید کی اونور خیابون زندگی می‌کنه؟ پادشاه.

اوه خدای من. اینجاست. نگاه کن.

درست... تقریباً وسط شهر. به معنای واقعی کلمه اونور جاده.

اون قلعه‌ست.

باورنکردنیه، این تقریباً ۱۰۰۰ سال پیش ساخته شده.

قدیمی‌ترین قلعه‌ای هست که به طور مداوم در دنیا محل سکونت بوده.

به همه کسانی فکر کنید که در طول سال‌ها اینجا می‌گشتند.

همه پادشاهان و ملکه‌ها.

هنری هشتم، ملکه ویکتوریا. ۴۰ پادشاه اینجا زندگی کرده‌اند.

دیوونه‌کننده‌ست.

الان دارم کمی تپش قلب می‌گیرم ولی... همه چیز خوبه.

و روز عالیه.

فقط یه روز بارونی و نم‌نم بارونه. نمی‌تونست انگلیسی‌تر از این باشه.

متشکرم.

خب، تا اینجا که خوب بوده.

سر وقت رسیدم.

می‌دونم که اون وقت‌شناس نیست.

و فکر نکنید که اینو مطرح نمی‌کنم.

خیلی هیجان‌زده‌ام.

نکته برای خودم: لیست آرزوها خیلی غیرقابل پیش‌بینی هستن.

یوجین، صبح بخیر.

والاحضرت.

خوشحالم می‌بینمتون.

انتظار اینو نداشتم.

این وسیله حمل و نقل شماست؟ اینجوریه دیگه.

تو محوطه؟ آره. آره.

من آستانه تحمل خیلی پایینی برای ماجراجویی دارم.

برای همین در واقع هیچ وقت سوار یکی از اینا نشدم.

اینجا خیلی خوب می‌چرخه. خیلی باحاله.

ولی خوشحالم می‌بینمتون. خوشحالم می‌بینمتون.

از اینکه اینجا هستید خیلی خوبه. اینجا خونه شماست؟

بله. البته نه توی قلعه. منظورم اینه که...

ما پایین‌تر، بیرون قلعه زندگی می‌کنیم.

پدرم اینجا زیاد وقت می‌گذرونه، ولی ما واقعاً داخل خود قلعه زندگی نمی‌کنیم.

ولی میایم و از قلعه برای کار و جلسات استفاده می‌کنیم.

و دیدن مردم. آهان، فهمیدم.

و من همیشه دیر می‌کنم، واسه همین فکر کردم این راهشه که جلساتم رو به موقع برگزار کنم.

در هر صورت، یوجین، من هنوز هم مرتب دیر می‌کنم.

متوجه‌ام.

امروز صبح لاستیکم پنچر شد، که خیلی خنده‌داره.

واسه همین بود که توی جاده اینقدر آهسته می‌اومدم.

شاید اجازه بدم این دفعه رو، موضوع وقت‌شناسی‌اش رو نادیده بگیرم.

شنیدم شهر هستید، واسه همین فکر کردم چرا شما رو اینجا نیارم.

من از طرفدارهای پروپاقرص فیلم‌های اولیه شما بودم، یوجین.

تمام فیلم‌های "پای آمریکایی" یه... اوه اوه!

آره، متأسفانه من... من متعلق به همون نسل بودم.

باید بپرسم "پای آمریکایی" رو با کی دیدین؟

اوه، با کلی از دوستام.

The Reluctant Traveler with Eugene Levy subtitles in other languages

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left