As primeras 200 linias.
این برنامه حاوی صحنههای خشن است
که ممکن است برای بعضی بینندگان ناراحتکننده باشد و حاوی الفاظ رکیک است
م... من فکر نمیکنم بتونم این کار رو بکنم
اونجا
یه نگاه بنداز
چیزی نمیشه
صدای همهمه
یادت باشه، وقت زیادی نداری
باید هر چه زودتر ببریمش خونه
لعنتی. داشتم یه گروه تجسس میفرستادم دنبالت
فقط داشتم یه نوشیدنی میگرفتم
یکی از اونا برای منه؟
به سلامتی!
نظرت چیه برگردیم آپارتمانت؟
بعدش چی؟
خب، بخور تا ببینی
نظافتچی ظهر رسید
و اونو اینجوری پیدا کرد
نظافتچی کلید خودشو داشت؟ آره ولی میگه در باز بود
دیگه چیزی نگفت؟
فقط گفت وقتی رسید تلویزیون صداش خیلی بلند بود
حدس میزنم اهل متال بود
برای پوشوندن صدای گلوله بود
ساعتش نیست
همینطور کیف پول و موبایلش
اونا اینجا رو دزدیدن؟
کل آپارتمان رو زیر و رو کردن
میدونیم دیگه چی برده شده؟
صدای تکان خوردن کشو
شاید مجبورش کردن کد گاوصندوق رو بهشون بده
شاید هم لازم نبود
گوشی ویبره میزند
رئیس اینجاست
خب؟
رمیس مرده
یه گلوله به سرش خورده
هر کی این کارو کرده، میدونسته چیکار میکنه
فکر میکنی کسیدی دستورشو داده؟ آره، تقریباً مطمئنم
بابت این بدجوری به دردسر میفتیم
خب، تقصیر ما چیه؟
رمیس خبرچین ما بود. حالا مرده
احتمالاً چون خبرچین ما بود
بالاخره یه نفر رو فرستادیم تو تشکیلات کسیدی و...
منظورت از "تقریباً" مطمئنم چیه؟
آپارتمان دزدی شده بود. خب که چی؟
خب، اگه این کار افراد کسیدی بود...
نیازی به دزدی کردن از اینجا نداشتن
شاید صحنهسازی کردن. تا پنهان کنن که این یه ترور بوده؟
آره. نه
اگه کسیدی داره خبرچینهای پلیس رو از بین میبره
این کارو برای هر کس دیگهای که فکر سرپیچی از اونو داره هم میکنه
اون نمیخواد این موضوع پنهان بمونه
قسمت دزدی جور در نمیاد
اگه قراره پول مواد مخدر رو بدزدید، چرا مقداریشو جا بذارید؟
صدای جیرجیر در
اون اینجاست
صدای پای نزدیکشونده
خدای من!
نگاه کن ببین چه وضعیه
بیدارش کن
موسیقی دث متال پخش میشود
اونا مجبور شدن عجلهای برن
در باز میشود
هاول، یکی اینجاست
در با شدت بسته میشود
هی!
لعنتی!
اون یه دختره
یه دختر بدون کفش
با این حال یه کیف داره
خیلی شبیه یه آدمکش نیست
نه، ولی اونا هستن
بفهمید اون تاکسی کجا رفته
سلام!
کسی هست؟
پلیس متروپولیتن!
حالت خوبه؟
کرستی بل
همخونش، الن کوئین، همون دختر پابرهنه ماست
گفت در ساعت 4 صبح توسط دو مرد شکسته شده
یکی سیاه پوست، یکی سفید پوست که دنبال الن میگشتن
پس چطور اونا زودتر از ما اینجا رسیدن؟
احتمالاً همونجوری که ما پیداش کردیم پیداش کردن – از طریق شرکت تاکسیرانی
به علاوه، ده ساعت از ما جلوتر بودن
خب، دنبال چی بودن؟
احتمالاً پول
گفت چرا الن با رمیس بود؟
مثل اینکه کرستی و الن داشتن نوعی کلاهبرداری تله عسلی روش اجرا میکردن
پس اونا با کسیدی ارتباطی ندارن؟
فقط یه طعمه اشتباهی رو در یه شب اشتباهی انتخاب کردن
احتمالاً "زولا باد" کوچولوی ما تیراندازی رو دیده
تعجبی نداره که داشت فرار میکرد
و اگه میخواد زنده بمونه، باید به فرار کردن ادامه بده
خب، حالا کجاست؟ کرستی حدس میزنه رفته خونه
و خونهش کجاست؟
ما نمیدونیم واقعاً داره میره اونجا یا نه
نه. ولی اون جوونه، ترسیده
و شتلند گوشه دنیاست
خب، میدونید، احتمال زیادی هست.
خب، بذارید پلیس محلی پیداش کنه.
اون خیلی مهمه. ما میخوایم کسیدی رو پیدا کنیم، این دختر کلید ماجراست.
ببین، اون در خطره.
فکر میکنی کسیدی متوجه ارتباطش نشده؟
ما باید قبل از اون، این دختر رو پیدا کنیم.
نمیتونی کس دیگهای رو بفرستی؟
وسایلتو جمع کن. داری میری خونه.
و این دیشب اتفاق افتاده؟
آره.
الان با این چندتا میشه؟
با احتساب این یکی؟ پنج تا.
همون نماد.
نظری داری که معنیش چیه؟
هنوز نه.
خب، یوان دیکی ظاهراً فکر میکنه کار یه جور فرقه است.
میگه جزایر رو شیطانپرستها گرفتن.
یوان چطوره؟
آه، هنوز همون احمقه.
مردم نگرانن. داریم دام از دست میدیم.
میدونم.
داریم روش کار میکنیم.
خب. بهتره برگردونمت.
هر اتفاق دیگهای افتاد، بهم زنگ بزن، باشه؟
سلام، بیلی؟
کارآگاه کالدر بیست دقیقه پیش تو سامبرگ فرود اومد.
داره میاد اینجا. باشه. منم الان برمیگردم.
کاری اومدین یا تفریحی؟
دیدارتون؟
کاری.
برای مدت طولانی اینجایید؟
امیدوارم نه.
پیداش کردیم بیهوش کنار کتابخونه.
تمام شب رو داشته مینوشیده.
جان جو، نه دوباره!
ها، میخوایش تو سلول یا...؟ امکان نداره.
اون به این راحتی خلاص نمیشه.
به زنش زنگ بزن.
اوه، نه.
دادستان دنبالته.
اوه، ممنون.
چایی هست؟
یه اسکون هم میتونم بهت بدم.
تو مرد خوبی هستی، بیلی مککیب.
آره.
میخواستید منو ببینید؟ آه.
با اگنس چطور پیش رفت؟
مثل بقیه.
گلوش بریده شده بود و یه نماد روی لاشهاش کشیده شده بود.
ممکنه فقط کار بچهها باشه؟
اگه باشه، بچههای خیلی عجیبی هستن.
هوم. کارآگاه کالدر تو اتاق عملیات منتظرته.
گفتم تو تو پرونده الن کوئین همکارش میشی.
باشه.
و یادت باشه اون اینجا هیچ اختیاری نداره.
پس تو مسئولی.
اونا گردن توئن، هری. آه.
اینا رو قبلاً دیدی؟
مواد؟ هزار بار.
شوخطبعی.
از چندتا دانشجو که از ابردین اومده بودن گرفتیم.
خودشون با خودشون آوردن؟
نه. میگن تو یه مهمونی تو لرویک گرفتن.
ولی من تا حالا قرصی مثل اینا اینجا ندیدم.
دارم فکر میکنم نکنه یه توزیعکننده جدید پیدا کردیم.
شاید ارزش بررسی کردن رو داشته باشه.
کارآگاه کالدر؟
شما باید کارآگاه مکاینتاش باشید.
کارآگاه موقت. و بهم بگید تاش.
ایشون هم افسر ویلسون هستن.
امم، سندی خوبه.
کارآگاه کالدر، این لهجه اسکاتلندیه؟
درسته.
اِ، خب، چیزی براتون بیاریم؟ چایی؟ قهوه؟ بیلی اسکون درست کرده.
ترجیح میدم همین الان شروع کنیم.
رئیس اداره من باید اطلاعات پیشزمینه همه اینا رو براتون فرستاده باشه.
بله، فرستاده.
الن کوئین شاهد قتل یکی از خبرچینهای شما بوده؟
فیلیپ رمیس. اون به عنوان حسابدار برای کایل کسیدی کار میکرد.
رئیس یه باند تبهکار که ما داشتیم روش تحقیق میکردیم.
رمیس آماده بود به تیم من مدرک بده تا به ما کمک کنه.
یه پرونده علیه کسیدی ثابت کنیم.
و شما فکر میکنید این کسیدی پشت قتل رمیس بوده؟
فکر میکنیم اون دستور این کار رو داده، بله.
الن تو اون آپارتمان چیکار میکرد؟
داشت از اونجا سرقت میکرد.
فکر میکنیم یه مقداری پول از آپارتمان رمیس دزدیده که احتمالاً
مال کسیدی بوده.
این توضیح میده چرا درباره تیراندازی چیزی نگفت.
خب، اون و این واقعیت که احتمالاً وحشتزده است.
باید قبل از اینکه کسیدی یا آدماش پیداش کنن، ما پیداش کنیم.
چی، فکر میکنی تا اینجا دنبالش میاد؟
هر احتمالی وجود داره.
باشه. خب، میدونیم دیروز با کشتی ابردین رسید.
بعد از اون، ردشو گم کردیم.
شما... شما نمیدونید کجاست؟
خب، پلیسای لباسفرمی مشخصاتشو دارن.
حواسشون بهش هست و من دارم دوربینهای مداربسته شهر رو چک میکنم.
و خونوادش چی؟
پدر و مادرش اون پایین، نزدیک بیگتون هستن.
باشه، پس بریم باهاشون حرف بزنیم.
درختها.
No comments yet. Be the first to leave one.