As primeras 200 linias.
لوش نده
این منو یاد خونه میندازه
چرا نمیری؟ مامانم ازم میترسه.
آنابت. اون اینجا پیش تو چیکار میکنه؟
چرا بهم نگفتی؟ اون نمیخواست تو رو ببینه
سایفر تو خونهش یه درِ بزرگ و عجیبغریب و
قفلشده داره. یه چیزی رو داره قایم میکنه
مردم میخوان حسابی کتک بخوری، و تو هم مجبور میشی همین کارو کنی
اگه این کارو بکنیم، تو قبول میکنی که کسی رو به المیرا برنگردونی؟
سایفر سوپ نیست. حسش میکنم
مجبورش میکنی حرف بزنه
بقیهاش با من
خوبی؟
نه، لعنتی، خوب نیستم
زاویه پایین؟
اوه، گندش بزنن!
این کار شلختهایه. اینو ببین
سایفر؟ مثل یه عروسک گوشتی
بدون نخ
مقاومت کن! ولم کن!
میدونستم از پسش برمیاد
ماری، توروخدا؟
تو
کلیشهایترین سلیقه موسیقی رو داری
این یکی از قطعات مورد علاقه انیشتین بود. اون اینو یه
کشف بزرگ تو کارهای موتسارت میدونست
انیشتین نژادپرست بود
نژادپرست؟ آره
اون به خاطر فعالیتهای حقوق مدنیش تحت نظر افبیآی بود
اون از چینیها متنفر بود
فقط چون برای تیم من جنگید، دلیل نمیشه نژادپرست نباشه
یه کادو برای خونه جدیدت خریدم
ام، من سلیقه موسیقی کلیشهای دارم
تو سلیقه افتضاحی داری
تو کادوهای پاگشا
این کیچه. قراره بد باشه
نکتهش همینه. اِم
محکمتر!
ماری، چه حسی داری از اینکه شماره یک جدید گاد یو شدی؟
ام، حس میکنم
جردن به وضوح یه برتری بیولوژیکی داشت تا اینکه به زن تغییر جنسیت داد
آیا موافقی ورزشکارای تراجنسیتی باید ممنوع بشن
از مسابقات؟ متاسفم، باید برم
ماری، بازی برگشت دارین؟
ماری، فقط چندتا سوال دیگه
لعنت! کصکش!
جردن، اشکالی نداره
ماری، اون لعنتی منو گیر انداخت
میدونم، اما این تو نبودی
اون من بودم!
تمام اون مدت لعنتی اونجا بودم
انگار تو صندلی عقب یه ماشین بودم
میتونستم همه چی رو حس کنم، همه چی رو ببینم
اما سایفر داشت رانندگی میکرد
اون داشت منو کنترل میکرد. هیچ کنترلی نداشتم
هرگز همچین حسی نداشتم. لعنتی، کاملاً بیدفاع بودم
فکر کردم قراره تو رو بکشم، ماری
حالا تموم شد
ما خوبیم. تموم شد؟
ماری، فکر کردم میخواستی منو تیکه پاره کنی
کاری که باهام کردی
سایفر درست میگفت
در مورد تو، در مورد قدرتهات
نه، اینطور نیست. نه. ماری!
اون درست نمیگه. اِم
من کاملاً مخالفم
من کاملاً حق با منه
خب، چه حسی داشت؟
قدرتهات قویتر از همیشه شدند؟
ترسناک، مطمئنم
اما در عین حال مهیج، نه؟
هیجانانگیز، تحریککننده
لذتبخش؟ فقط چند تا مترادف سر هم کن و یکم سرگرمم کن
تمام این بازیهای فکری، این نمایش لعنتی
جلوی این همه آدم و برای چی؟
خب، مگه واضح نیست؟
این فشار تو رو فراتر از چیزی که به تنهایی میتونستی بری، کشوند
گور بابات!
این تازه نوک کوه یخیه
هنوز راه خیلی زیادی داری که بری
پس فردا من و تو دوباره میریم سراغ تمریناتت
من هیچ کاری با تو انجام نمیدم
نه، میفهمم. آدرنالینت بالاست
نزدیک بود به دوست پسر/دخترت
تو تلویزیون ملی یه فلبکتومی کامل بدی
محاله که من تو این دنیای لعنتی با تو برای چیزی تمرین کنم
نظرت عوض میشه چون کنجکاوی
درباره اینکه بعدش چی میشه
به چه اوجی میتونی برسی
اون گفت نه
خدایا، خیلی متاسفم. تو حتماً دست منو میخوای
مثل عروسکی که هستی، دستم رو دوباره تو کونت فرو کنم
نه؟ اَه، فکر نمیکردم
چون تو همین الان به من و به تمام این دنیای لعنتی نشون دادی
چقدر واقعاً ضعیفی
باشه، ببین، مگه اینکه بخوای، اِم
تو و دوستات به کِیت ملحق بشین
باید تو این مکالمه تجدیدنظر کنی
به کِیت ملحق بشیم؟ به کِیت کجا ملحق بشیم؟ المیرا
این تلاش کوچیکت برای اینکه ازم صدابرداری کنی؟
آه، چقدر انسانم.
بیخیال، ماری، تو بهتر از این حرفایی.
یکی باید مجازات شه.
وگرنه حسابی ضعیف به نظر میام.
نمیتونم اجازه بدم این اتفاق بیفته.
تازه، یه جورایی باید حس خوبی هم داشته باشه.
یه کمی تلافی، نه؟
اینجا وایستا.
زنجیرا رو باز کن.
لخت شو. حداقل میتونی برگردی؟
دهنتو ببند لعنتی.
لخت شو.
هر دو تا دستتو بذار رو میز.
تکون نخور لعنتی.
چمپاتمه بزن.
بیارش اینور.
زانو بزن.
نه. زانو بزن لعنتی!
ولم کن تا همه این عوضیا رو بکشم.
اگه دوباره از قدرتت استفاده کنی، میسوزی.
پاشو گمشو!
دارم به ۹۱۱ زنگ میزنم.
صبر کن.
سم؟
سلام بابا.
سلام مامان.
خب، وقتی رسیدم خونه هیچکس نبود.
منم همینجوری اومدم تو.
بابت... در متاسفم.
شاید باید زنگ میزدم.
هی سمی.
هنوزم بهترین بغلها رو میکنی؟
یه سنت قدیمی تو خانواده مایر هست.
که برمیگرده به پسرعموم،
بار میتزوای الی با تم ترانسفورمرز،
برای اینکه آدم بتونه از اینجور وقتا رد شه.
و اون سنت، دوستان من،
اینکه تا حد بیحسی مست کنیم.
همینطور بیارین.
باشه.
نمیخوای حداقل یه پیاله به یاد خانم کیت بریزیم؟
نه. باشه.
بچهها، این خیلی گند زده.
کارما یه عوضیه.
نمیتونیم اون رو اونجا ول کنیم.
شاید اصلا اونجا نباشه.
سایفر ممکنه دروغ بگه.
من ونِ اِلمیرا رو دیدم.
اوکی. پس...
این قطعا یه تلهست.
سایفر میخواد ما بریم نجاتش بدیم.
تا دوباره گند بزنه بهمون. معلومه دیگه.
اون به خاطر ما خودشو به خطر انداخت و حالا داره تاوانشو میده.
کیت دلیل اصلی حبس شدن ما بود.
و ما، بهتر از هر کسی میدونیم،
چه کابوسیه.
به خودمزنی فکر میکردم.
هر روز لعنتی.
به اندازه کافی عمیق تا همه چیز تموم شه.
اِما، تو از سلولت بیرون نیومدی،
حتی وقتی اجازه دادن، چون خیلی ترسیده بودی.
جردن، تو قویترین کسی هستی که تا حالا دیدم.
و هر شب تا خوابت ببره گریه میکردی. من صداتو شنیدم.
ما باید نجاتش بدیم چون کار درستیه.
یه دلیلی داشت که تو ما رو نجات ندادی، ماری.
اون یه ماموریت انتحاری بود.
و هر روز پشیمونم که شما رو پشت سر گذاشتم.
سایفر باور داره من این سلاح قدرتمندم.
بذار حداقل ازش برای یه کار خوب استفاده کنیم.
میفهمم.
اگه نمیخوای این کارو کنی.
چون خیلی ضعیفم؟ حرفشم نزن.
من اینو نگفتم.
سایفر گفت.
حتی نمیتونم شروع کنم به فهمیدن اینکه...
اون با تو چیکار کرده.
اما اگه نیاز داری، اشکالی نداره.
من هیچ گهی نیاز ندارم.
گور باباش.
بریم بیاریمش.
شما دو تا چتونه؟
چرا باید برگردیم به اون گنداب لعنتی؟
تله باشه یا نباشه،
اگه خبر مرگ کیت تو اونجا رو بشنویم و هیچ کاری نکرده باشیم،
میتونی باهاش زندگی کنی؟
آره.
نه.
لعنت. باشه.
من هستم.
خب،
حالا چه غلطی بکنیم؟
سلول من اینجا بود، بلوک گوشه.
اون نگهبانه که همیشه بوی شکلات میداد،
منو اینجا میبرد به انفرادی.
هرشی هری؟
یادمه. یعنی، یه جورایی غیبش زد.
تقریبا همون موقع که تو...
آه.
آره.
حتماً موقع اصلاح صورت، خودشو بریده.
No comments yet. Be the first to leave one.