The Lightship

The Lightship

Descargar subtítols en Farsi Persian

Información d'a versión

The Lightship 1985 1080p BluRay DDP5 1 x264-PTer
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian The Lightship 1986 زیرنویس فارسی فیلم

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-11-27
Descargas: 13
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

بابام ناخدا تو گارد ساحلی بود.

هیچ‌وقت زیاد با هم حرف نمی‌زدیم. بیشتر وقت‌ها تو دریا بود.

اما این دفعه شانس آوردم. خودشو به مراسم فارغ‌التحصیلی‌ام رسوند.

بکش بیرون! گفتم... بکش بیرون!

اون حتی لباس فرمش رو برای مراسم پوشیده بود.

کاپیتان میلر؟ - ممنون، افسر.

بابام یادم داده به آدم‌های یونیفرم‌پوش احترام بذارم. اه... نه بابا!

.

یالا الکس...

استامپ، این پسرم الکسه. خوشحالم که می‌بینمت، بچه جون.

واسه من دعوا کردی؟

چه فرقی می‌کنه؟

قبل از اینکه گزارش کشاورزی رو پخش کنیم، یک خبر فوری...

سه نفر در یک سرقت جسورانه و در روز روشن از پیک خزانه‌داری آمریکا کشته شدند.

دو مرد مسلح حدوداً سی ساله توصیف شده‌اند. یکی از آنها درشت‌هیکل و قد متوسط دارد...

نفر دیگر ظاهراً یک پیراهن هاوایی و یک کاپشن چرم مشکی به تن داشته.

هیچ توصیفی از راننده فرار در دست نیست، اما پلیس به دستگیری زودهنگام او اطمینان دارد.

و حالا گزارش کشاورزی... قیمت گندم در ۱۱۹ ثابت ماند... ذرت به ۱۳۵ کاهش یافت... یونجه با کمی افزایش به ۷۹ رسید...

بادام زمینی با کمی کاهش به ۲۱۷ رسید... و گوشت شکم خوک در ۳۸ ثابت ماند.

من زیاد از کشتی‌ها سر در نمی‌آوردم،

ولی می‌دونستم بابام حتماً گند زده که آخرش کاپیتان هَتِراس شده.

این جور کارا نیست که آدم داوطلبش بشه.

کشتی‌های فانوس‌دار، هیچ‌وقت تکون نمی‌خورن.

آه کاپیتان، من هنوز دفتر گزارش امروز رو امضا نکردم.

قربان، شما... یه نفر غیرمجاز رو تو شیفت من سوار این کشتی کردین، قربان.

من نمی‌دونستم می‌خواین گزارش بدم یا نه.

ثبت و امضا شد. چیز دیگه‌ای هست؟ قلم، قربان.

آره. اینجا چه غلطی می‌کنی؟

بیا دیگه.

هی، چته تو؟ اون بشقاب مال گارد ساحلی ایالات متحده بود!

بیا دیگه.

چه گندی زدم؟ شکسته، ولی قهوه‌ایه. آه ببخشید.

اوهوم... خوبه... حالا دو تا فنجون قهوه دارم، ها ها... نگران نباش. درستش می‌کنم.

می‌دونی دیشب... تونستم چند بار ازش بخوام که بگه...

همون قدر واضح بود... کاپیتان، خیلی بهش افتخار می‌کنم.

می‌خواین بشنوین؟

باشه...

بیا دیگه فرانسیس. برای کاپیتان بگو.

بیا دیگه...

حالا برام بگو... جلوی کاپیتان خجالتم نده.

یالا عزیزم... یالا بگو...

حالا برام بگو... نیت رو دوست دارم!

یالا عزیزم، آره، خوبه.

آقای تورن، ایشون پسرم الکس هستن. - سلام الکس.

میتونید با ساحل تماس بگیرید؟ - میخوای به کی زنگ بزنی؟

یکی بیاد منو از اینجا ببره.

الکس...

هوا چطوره؟ یه طوفان از سمت جنوب داره میاد. امشب باید اینجا باشه.

کاش تو زندان بودم. کاپیتان!

هی کاپیتان!

انگار یه قایق سرگردون داریم، حدود یک و نیم مایل اونورتر، به سمت...

یه قایق موتوری.

مدتیه داریم نگاهش میکنیم. انگار برقشون تموم شده یا یه همچین چیزی.

نمیدونم میتونی ببینیشون یا نه.

باهاشون چیکار میکنی؟

با ایستگاه ساحلی تماس میگیرم که یه قایق بیاد دنبالشون.

ما اینجا هتل نداریم.

تا حالا تو یکی از اون موقعیت‌ها بودی که گیر افتاده باشی...

بعدش... بدون اینکه کاری از دستت بربیاد...

در باز میشه... و اینجاست... یه راه فرار.

برام مهم نبود کی بودن... ولی وقتی اون مردا از هترس رفتن

منم باهاشون میرفتم.

اجازه ورود به عرشه رو دارم، کاپیتان؟ اجازه دادی.

شما نیروی دریایی هستین؟

من؟ نه، نه، ولی دونستن قوانین و رسوم بقیه نیروهای رزمی برام جالبه.

کلوین کسپری، در خدمتم. - میلر. خوش اومدین.

کلوین کسپری. - مایک ریسو. بهم میگن استامپ.

کلوین کسپری. - نیت.

کلوین کسپری... الکس میلر. پسرتون؟ بله.

من حس می‌کنم خانواده‌ها... خیلی جذابن.

همکارانم، یوجین و ادوارد وکسلر.

این ادیه. پسر خوبیه. - دست بهم نزن.

خب، در مورد ادی باید بگم پدر و مادرش باید دوباره تلاش کنن...

و بعد از یوجین فهمیدن فایده‌ای نداره. پس قسم خوردن دیگه بچه دار نشن.

بگو بهشون، آقای کسپری. من دوست دارم آقای کسپری حرف بزنه.

خب، دنبالم میاین.

آقایون، بنشینید.

میل دارین... آه نه، ممنون.

قیافه‌اش خنده داره آقای کسپری. لپ‌های بزرگی داره. یوجین.

به سلامتی. ممنون که راهمون دادی.

این بخشی از کارمه.

با این حال، ممنون.

شغل شما حتماً خیلی تنها کننده‌اس.

اینجا زیاد مهمون ندارین. مهمون؟ نه.

همکاراتون از خشکی نمیان یه بیسکویت داغ براتون بیارن...

که‌ شب‌ها بهتون رسیدگی کنن، از این حرفا؟

نه، ولی، می‌تونین با موج کوتاه پیداشون کنین. مطمئنم براتون یکی رو می‌فرستن.

پیشنهاد سخاوتمندانه‌ایه، ولی نه، ممنون. رفتن به ساحل عقب‌نشینی محسوب می‌شه.

ببینید، ما تا چند ساعت دیگه یه قرار تو دریا داریم، و، تو این دنیای بی‌ثباتی و بی‌کفایتی، کاپیتان...

برام لذت‌بخشه که یه مسیر تعیین کنم و بهش پایبند بمونم.

مطمئنم که شما به عنوان یه مرد منظم، اینو درک می‌کنین.

به شوخی. اگه نتونین قایقتون رو تعمیر کنین...

خب، یا به خشکی زنگ می‌زنیم، یا یه قایق ماهیگیری می‌فرستیم دنبالتون. باشه؟

تو بامزه حرف می‌زنی. کجا یاد گرفتی اینجوری حرف بزنی؟

آلمان. من تو آلمان به دنیا اومدم. آلمان کجاست؟

اوهوم... آره.

یه نوشیدنی بریز برام. یه کوچولو بریز.

فکر نکنم دیگه بخوای بیشتر بخوری، یوجین. جنس خوبی نیست،

و می‌دونی وقتی جنس بد می‌خوری چی می‌شه. آدم رو...

دندونامون لق شده.

فقط برای سه تا مهمونمون کاپیتان؟ - آره، الکس، تو...؟ نه، ممنون.

آه، چه عالی. ما... گوشت خرد شده رو نون تست داریم؟

گُه رو نون تست.

ادی، مشتاق اینم. من دعا رو میخونم.

پدر آسمانی، سپاسگزاریم برای این بندگان پاکت که وقتی پناهی نداشتیم، ما را پذیرفتند.

سپاسگزاریم برای لطف و کرمت که ما را به سلامت به این قلعه دوست‌داشتنی رساند.

از تو میخواهیم که بر تمام حاضران در این اتاق، کاپیتان میلر و تمام خدمه‌اش، بر اوژن و ادی، فیض خود را عطا فرمایی.

سپاس و حمد تو را که عشقت را بر تمام سالیان عمر ما جاری ساخت.

ببخشید کاپیتان. تقریباً ساعت دو شده.

قرار بود درباره اون شیر ترک‌خورده، استامپ رو روی پل (فرماندهی) ببینی.

بله.

آه، پس توافق داریم. دیگه گارد ساحلی در کار نیست، هیچ قایقی هم خبر نمیشه؟

مطمئنم مرد شما مال ما رو درست میکنه، و بعدش ما میریم.

الکس، با من بیا. - اوه نه، بذار بمونه.

تو تا ابد اونو داری. من هیچی از افکار جوونای این روزا نمی‌دونم.

اگه الکس شما من رو روشن کنه، خیلی ممنون میشم.

ادی. نه، ممنون. اد، تو داری غذا میخوری؟ من گُه رو نون تست نمی‌خورم. اوژن.

تولد بعدیت چند ساله میشی؟ هفده.

دوست‌دختر داری؟ اسم دوست‌دخترت چیه؟ کارن.

چه اسم قشنگی. واقعاً.

با دوست‌دخترت چه جور کارایی می‌کنی؟

این مزخرفات درباره شیر شکسته دیگه چیه؟

کاپیتان، باید یه چیزی بهتون نشون بدم.

کوپ اینو زیر تخته‌های کف قایقشون پیدا کرد.

قشنگه، نه؟ آره.

وایسا تا اینو ببینی.

شاهکار.

ببین، من اینجوری حساب می‌کنم، اونا سه نفرن، ما شش نفر.

ما می‌تونیم از پس اینا بربیایم... تا حالا به این فکر کردی که اون بیرون حتماً تعدادشون بیشتره؟

ما اینا رو داریم.

اونا مهمات رو دارن.

این چیزا رو برگردون سر جاش، و به کوپ بگو قایقشون رو تعمیر کنه. باشه؟

باشه. بعدش چی؟ شام.

و نیویورک، آه، نیویورک برای من، برای من، باشکوه‌ترین شهر در این قاره، در هر قاره‌ای، هست.

برای یه مرد جوون با توانایی‌ها و هوش آشکار تو، نیویورک...

مثل باغ عدن می‌مونه. جایی که می‌تونی هر هوسی رو برآورده کنی، هر آرزویی رو به حقیقت برسونی...

اوه کاپیتان میلر، ما داشتیم در مورد نیویورک صحبت می‌کردیم. شما شهر رو می‌شناسین؟

من اسکله‌ها رو می‌شناسم. آه، ساحل. حتماً خیلی جالبه.

الکس، یه لطفی در حق من بکن. به کوپ بگو می‌خوام ببینمش.

یه دقیقه دیگه. داریم حرف می‌زنیم.

الکس، کاری رو بکن که پدرت می‌گه. اولین وظیفه یه پسر همیشه در قبال پدرشه.

خودم از پس این برمیام. البته که می‌تونی. قصد ندارم بین پدر و پسر دخالت کنم،

و حریم مقدسش.

متأسفانه پدرم مغزشو پخش و پلا کرد قبل از اینکه بتونیم به تفاهم برسیم.

بعضی وقتا از فرصت از دست رفته پشیمون میشم.

البته که مرگ پدر، پسر رو آزاد می‌کنه.

این یه آزادی گرونه.

آزادی باارزش‌ترین چیزه. چرا نباید قیمتش بالا باشه؟

این مزخرفه. واقعاً اینطوره؟

خب، زیاد کنار هم نیستیم ناخدا، ولی اگه در این مدت فقط یه چیز یاد بگیری...

یاد بگیر که منو بر اساس شناختی که از بقیه مردا داری قضاوت نکنی.

حالیش کن آقای کاسپری. الکس، برو کوپ رو پیدا کن.

هی رفیق، اشکالی نداره یه نگاهی به اون چیز بندازم؟

این دیگه چه کوفتیه؟ منظورت چیه؟ برو تو خونه.

آقای کاسپری، یه مشکلی پیش اومده. - چیه، ادی؟

خب حالا من اونجا حواسم بهش هست. می‌دونی، وقتی تو قایقه، و خب...

نمی‌دونم منو می‌بینه، یا اصلاً براش مهم نیست...

یا شاید فکر می‌کنه من احمقم. نمی‌دونم.

ادی، چیکار کرده؟ خب دارم می‌گم دیگه. قایق سالمه؟

خب، هیچ‌وقت درست‌بشو نیست. چرا؟ خب ببینید، من یه چیزایی از موتور سر درمیارم.

یعنی، جین، مگه نه؟ تو عمرم چندتا موتور دیدم، دور و برش بودم.

و من اینو دیدم، وقتی اون بیرون داشتیم تو موجا بالا پایین می‌شدیم، این میل‌گاردان رو، یه تیکه‌شو.

چی شده؟ خب، اینجا از قسمت رزوه بریده شده. ببین...

عمراً بتونه برات کار کنه. ببین. محاله.

و این یارو، داره دوباره میذارتش سر جاش! انگار نه انگار که چیزی شده.

آخ کاپیتان میلر، این به دستور شما بود؟

تنها چیزی که برای من مهمه اینه که شما رو هرچه زودتر از این کشتی پیاده کنم.

خب پس، خواسته‌های ما با هم همخوانی داره.

نمیدونم. فقط فکر می‌کنم باید تاوانشو پس بده.

وایسا. وایسا! همین الان بس کن!

به من دست نزن! - یوجین، یوجین، آروم باش.

اون نباید به ادی دست بزنه آقای کسپری. ما همه نیازها و نگرانی‌های مشترکمون رو با آرامش صحبت می‌کنیم.

آقای ثورن، اگه میشه تشریف ببرید سر میزتون. ادی، چاقو رو بذار زمین.

چاقو رو بذار کنار ادی. چاقو رو بذار کنار ادی. آفرین پسر خوب.

متاسفم، کاپیتان. واقعاً متاسفم.

ادی.

بیاید همه آروم بگیریم.

خب معلومه که باید برنامه‌هامون رو عوض کنیم، کاپیتان.

خب، فکر کنم این قضیه رو زود جمع و جورش کردیم، نه؟

دهن لق بودن کار دست آدم میده.

یه پشتیبان دیگه، یا یه چیز دیگه، ندارین؟

خوبه. انجام شد. حالا فقط چند تا کار دیگه مونده که باید سر و سامون بدیم و بعد همه‌مون می‌تونیم راحت باشیم.

تمام اسلحه‌هاتون رو می‌خوام. و آقای میلر، خودتون رو به نفهمی نزنید...

هر کشتی نگهبانی، یه چیزی برای شلیک کردن داره.

باید برم کلیدامو بردارم.

آروم باش، یوجین. تو پسر خوبی هستی.

بله قربان، آقای کاسپری.

تو فقط به آشپزی‌ت ادامه بده، پسر.

یه جای دنج و کوچولو.

خب، خب... ببین کی اینجاست، کابویِ ما.

من کلت ۴۵ رو برمی‌دارم. ادی...

بدشانسی.

بریم؟

یوجین. یوجین!

بله، آقای کاسپری؟ - بیا اینجا. بیا.

۴۵ دلمو خون می‌کنه. آخ پسر.

خیال اون وسوسه هم راحت شد.

تموم شد.

حالا که متوجه شدید، بیایید در مورد جابجایی‌مون صحبت کنیم.

شما که قضیه رو حل کردید.

The Lightship subtitles in other languages

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left