As primeras 200 linias.
تو واقعاً واسه من دروغ گفتی. -من واسه خودم دروغ گفتم.
نه، بابا. تو واسه جفتمون دروغ گفتی.
تو بالاخره یه کار درست واسه من کردی. این یه قسمتی از تاریخه که نمیتونی تغییرش بدی.
اون تابلو ایست بود.
شوخی میکنی، نه؟
تو ماشین تو، مگه میشه شوخی کنم؟
تو این جاده؟ پنجاه مایل که ماشین ندیدم.
بیخیال، دَری.
"تب گی!"
نه، "گی برای همیشه."
"گی برای همیشه." مال منه.
این سه تا واسه داداش کوچولو.
اون ۶ ئه، نه G، احمق!
اون "سکسی برای همیشه" است. مال منه.
پنج به دو. -لعنتی!
"تب گی"؟
سکسی برای همیشه، آره؟
میدونی، چهل سال دیگه تو همین شکلی.
معمولاً دلیلی داره که راه طولانیتر رو برای برگشتن به خونه دوست داری.
آه، مثلاً، شاید من جادههای روستایی رو دوست دارم؟
باشه.
فقط رانندگی کن، بچه پررو.
من فقط دارم به همون چیزی فکر میکنم که مامان و بابا قراره فکر کنن.
"تریشا، چرا واسه تعطیلات بهاری داری با برادر بچه پرروت برمیگردی خونه...
"...و به جای اون با اون 'آقای رشته علوم سیاسی و تیم دو و میدانی' خوبت جایی نمیری؟"
همون چیزی رو بهشون میگم که به تو میگم:
به تو هیچ گوری ربطی نداره.
چی؟
فکر نمیکنی من میتونم پیچیدگی روابطت رو درک کنم؟
نه، من تو رو یه متخصص واقعی میبینم.
هرچی. برام مهم نیست.
فقط میگم، اگه باهاش کات کردی...
...حداقل باید بفهمی چی قراره به مامان و بابا بگی.
اونا عاشق اون پسرهان.
عیسی مسیح چیکار میکرد؟...
من متعصب نیستم. من فقط یه طرفدار خدام!
...یه شیطان سر مار، که تو رو از...
تو راه فرعی خونه رو میخواستی.
این یعنی ۱۰ ساعت واعظ، گزارشهای کشاورزی--
میشه لطفاً فقط خفه شی و رانندگی کنی؟
"تو قلب منو دو نصف کردی
"حالا نمیتونم چسب نواری پیدا کنم
"تا اونو واست سر هم کنم
یالا، دختر، حالا همراهی کن.
"وقتی دیدمت، فکر کردم میمیرم
"میخواستم گریه کنم
"نمیدونستم تو شیطانی
"یا اینکه بهم آسیب میزنی
"آقای علوم سیاسی و تیم دو و میدانی
"معلوم شد تو یه احمقی و یه آدم واقعاً--"
یا مسیح!
مشکلش چی بود لعنتی؟ -فقط از سر راهش برو کنار، دَری!
بذار ازت رد بشه، دَری! چیکار میکنی؟
از کنارم رد شو!
برو کنار جاده و بذار ازت رد بشه!
اون دیوونهست! -میدونم دیوونهست. بزن کنار!
از کنارم رد شو!
آهسته کن و بذار لعنتی ازت رد بشه! -دارم سعی میکنم!
یا مسیح!
لعنتی!
مشکلش چی بود لعنتی؟
اولین حدسم؟ ازدواج فامیلی!
اون چیز درب و داغون رو ببین.
اون چیه، وسیله نقلیه مورد علاقه عوضیا و قاتلهای سریالی لعنتی؟
ای خدا.
میدونی به چی فکر کردم، نه؟
کنی و دارلا؟
اونا حدود صد مایل از اینجا مرده بودن.
همون اتوبان. -این اتوبان سرتاسر ایالت رو میره.
باور میکنی؟
که مجبور شدن برن دنبال سرش بگردن؟
که هیچ وقت اونا رو پیدا نکردن، فقط ماشین رو.
نه، اونا هیچ وقت سرش رو پیدا نکردن. اونا ماشین رو پیدا کردن.
نه اونو پیدا کردن و نه سرش رو.
به من نگاه کن، هنوز دارم میلرزم!
فکر نمیکنی هر نسلی یه داستان هشداردهنده داره...
...درباره رانندگی در حالت مستی تو شب جشن فارغالتحصیلی؟
من همیشه شنیدم که واقعی بود. دبیرستان ویتون ولی، کلاس ۷۸.
میخوای یه چیزی رو بدونی؟
وقتی اولین بار اون داستان رو شنیدم...
...فکر میکردم این همون اتوبانی بود که توش میمیرم.
امروز حسابی خوشفکری، نه خواهر؟
اصلاً "آقای علوم سیاسی" چیکارت کرده؟
"کتکت میزد؟"
اون پلاک ماشینی بود که همین الان دیدیم.
بی-ای-ای-تی-ان-جی-یو.
پس "کتکت میزنم."
مال منه. سه به پنج شد.
الان نمیتونی حسابش کنی. -زر نزن!
باید وقتی میبینیش اعلامش کنی. -من تو شوک بودم!
مهم نیست! -این چیه، یه قانون کاملاً جدیده؟
همیشه همینطوری بوده.
از کی تا حالا؟ -از همیشه.
شاید از همین الان.
حافظهات داغونه. -نه، اینطور نیست.
نه، بینهایت.
آره، بینهایت به توان دو.
باشه، بگو کی بوده. -چی؟
کی این قانون رو گذاشتیم که باید به محض اینکه دیدی اعلامش کنی.
بیخیال میشی بالاخره؟
واسه اینکه قانون همیشه این بوده که...
...هر کی اول بگه مال منه، مال اون میشه.
تازگیا با مامان حرف زدی؟
که بهش بگم برای تعطیلات میام خونه.
صداش عجیب نبود؟
چی؟
به صداش گوش دادی؟
میشه واضحتر بگی؟
ولش کن.
آخرین آب رو تو خوردی؟
اون آخری مال من بود.
تو واقعاً شاهکاری، میدونی؟
تو خارج از دانشگاه زندگی میکنی.
تا حالا سعی کردی تو خوابگاه لباس بشوری؟
اون چیزی هم که ندزدن، صورتی رنگ میکنن.
من دوازده تا شورت صورتی گلبهی دارم.
شاید اونا چیزی در موردت میدونن که خودت نمیدونی.
"سلام مامان. تا حالا ندیدمت. بفرما اینم شورتای کثیف من."
این واسه اونه، نه من.
چی؟ من باید لباسای کثیف رو ببرم خونه. اگه نبرم، افسرده میشه.
فکر میکنه دیگه بهش احتیاج ندارم یا یه همچین چیزی.
جدی میگم.
خنگ. - هرزه.
بچه ننه. - فاحشه بابا.
کیر لیس. - تخم بوکن.
کون لیس. - چس خور.
تکرار. "کون" و "کون". تو باختی.
فکر کنم یه چیزی شده. - تو همیشه فکر میکنی یه چیزی شده.
انگار که تو چیزی فراتر از وجود کوچیک و خودخواهت رو متوجه میشی.
اون خوشحال نیست.
نه مثل قبل. - کی هست؟
مامان نیست--
این "Beating You" هست.
اون چیکار میکنه؟
اون دیگه چه کوفتیه؟
اون داشت چه غلطی میکرد؟
اون یه چیزی رو انداخت پایین اون لوله.
تو یه ملافه پیچیده شده بود.
تو یه ملافه پیچیده و با طناب بسته شده بود.
تو یه ملافه پیچیده و با طناب بسته شده بود و روش لکه های قرمز بود.
فقط ما رو از اینجا ببر.
گوشی موبایلمو بردار. - کجاست؟
تو ساک ورزشیه.
اوه، خدای من...
حتماً شوخی میکنی.
هدف از داشتن گوشی قابل حمل اینه که وقتی بهش احتیاج داری کار کنه!
من براش کابل شارژر دارم.
و منم یه فندک سیگار دارم که کار نمیکنه.
لعنتی، چی گفتم؟ ماشین من!
باید با ماشین من میومدیم!
اون داره میاد درست پشت سرمون.
اون تو اون کوفتی چیه؟ موتورش رو تقویت کرده یا یه همچین چیزی.
داری...
اون داره میاد درست پشت سرمون. - اون لعنتی چیه تو اون ماشین؟
تو دیوونه شدی لعنتی!
مشکلت چیه لعنتی؟
کس پدر! برو!
چته لعنتی؟
داری، چیکار میکنی؟ - محکم بگیر.
فقط ما رو به کشتن نده، باشه؟
خوب به نظر میاد.
چی؟
انگار که یکی از ما میدونست.
من یه کم میدونم.
ماشینت یه صدای عجیب میده...
...تو فقط یه نوار جدید میگیری، داری. خودت گفتی.
من بهت گفتم؟
من از تو یاد گرفتم.
خدایا...
وایسا، صبر کن.
حالا دیگه فراتر از وجود کوچیک و خودخواه خودم فکر میکنم، باشه؟
ما هر دو کاملاً مطمئنیم که دیدیم اون چی رو انداخت پایین اون لوله، درسته؟
اگه یه نفر هنوز زنده باشه چی؟
اگه بود چی؟
یه نفر که به کمک نیاز داره.
ما میتونیم با رسیدن به یه تلفن به همون سرعت کمک بگیریم.
تو اصلاً میدونی تا نزدیکترین تلفن چقدر راهه؟
ما همین الان مورد حمله قرار گرفتیم!
و حتی نمیخوای بفهمی چرا؟
ما فقط تو لوله رو نگاه میکنیم، همین.
این ایده تو از یه ماجراجویی کوچیک یا یه همچین چیزیه؟
چون به خاطر همین دخترا باهوشترن، اوکی؟
ما تو لوله رو نگاه میکنیم، اگه چیزی نبود، کاری از دستمون برنمیاد...
...فقط میریم خونه و به پلیس زنگ میزنیم.
تو میدونی که این کاریه که باید انجام بدیم.
مزخرفه، میدونم. - مزخرفه، نمیدونی!
تو چشمام نگاه کن و بگو میتونی همینجوری بری.
هر کی که اون پشت هست رو، همونجا ول کنی.
شاید بعداً بفهمی اگه فقط برمیگشتی هنوز زنده بودن.
این قضیه رو به "کار درست" ربط نده.
تو فقط میخوای برگردی اونجا ببینی ته اون لوله یه چیز کثیف هست یا نه.
باشه.
و اگه تو اونجا بودی چی؟
من از این ماشین پیاده نمیشم.
لازم نیست. - من نمیشم.
خدایا، این یه کلیساست.
این همه پرنده اینجا چیکار میکنن؟
من فقط یه نگاه میندازم.
بیایید این کار رو انجام بدیم و زود تمومش کنیم.
اوه، خدای من.
No comments yet. Be the first to leave one.