As primeras 200 linias.
در این هشت ماهی که ما برای اولین بار اینجا شروع به کار کردیم
در «بلس یور آرتس»
خیلی مورد استقبال اهالی قرار گرفتیم
و باعث افتخارمه که یه قسمت کوچیک باشم
از تاریخ پربار این بنای تاریخی
بدون مقدمه چینی بیشتر، مایلم دعوت کنم
از سخنران ویژه امروزمون برای این مراسم
خانمی که نیازی به معرفی نداره
خانمها و آقایان، لطفاً به بنیانگذار
شرکت «لون استار کشمیر» و سلبریتی شهر سوییت ریور، الی میچم، خوشامد بگید.
همین اطراف باش، جورج.
صبح بخیر، اینسلی.
صبح بخیر، جیک.
ممنون که با این وقت کم اومدی.
وقتی شنیدم برای نردبون کمک لازم داری
همه کارامو ول کردم و پریدم تو کامیونم.
من تو آکادمی تو کار نردبون حرفهای بودم.
خب، همه کمتر از یه ساعت دیگه اینجا هستن
و من هنوز این بنرو نزدم بالا.
آه، بسپرش به خودم.
هر چقدرم که این کلمه رو میبینم
بازم درست به نظر نمیاد.
شبیه چارت تست چشم میمونه.
صد و پنجاهمین سالگرد. آره.
این ساختمون ۱۵۰ سال قدمت داره.
فکر کنم وقتی انقدر پیر باشی
شهر بهت یه لوح میده، نه؟
و برات جشن میگیره؟
اوم. آره.
امم
میدونی، شنیدم که سلبریتی خودمون
یعنی خانم «لون استار کشمیر» هم حضور دارن.
میدونی، مادربزرگم
اون هر سال برای کریسمس از اونجا برام ژاکت میخره
چه لازم داشته باشم چه نداشته باشم.
آره. الی میچم و کل خدم و حشمش.
میدونی، اون و خانم ویدون
قدیمها با هم اینجا مدرسه میرفتن.
گلادیس ۱۵۰ سالشه؟
خیلی بامزه بود.
بهش نگو من اینو گفتم.
آره. اینجا تا اواسط دهه هفتاد مدرسه بود.
آه، باید اون قراردادی رو ببینی که آدمای الی فرستادن.
بذار حدس بزنم.
فقط بطری آب خنک
با درهای کمی شل شده.
بدون اماندامز قهوهای.
دقیقاً نه، ولی خیلی نزدیک بودی.
خب، اون مدیرعامل یه شرکت «فورچون ۵۰۰»ـه.
شنیدم اونا تو انتخاب اماندامزشون یکم سختگیرن.
بیا.
آه. آه، آره. فقط یه ذره.
آه، یه کم بالاتر.
هی، داری عمداً این کارو میکنی؟
خب، اگه میخوای یکم قدت بلندتر شه
باید یه کم کش بیای.
باید براش زحمت بکشی، آره؟
تازه، تو مغز متفکر این کار بودی.
من فقط زور بازو دارم.
چی؟ منم میتونم قوی باشم.
آه، درسته، یادم رفت تو، امم، الان ورزشکار شدی؟
نه. من تمرین میکنم.
هی، ماریا. -سلام.
کمکی لازم داری؟
آره، ممنون.
امروز روز مهمیه.
جیک، بازم ممنون که تابلو رو آویزون کردی.
خواهش میکنم.
میخوای بمونی؟
نه، باید برگردم ایستگاه
ولی سعی میکنم برگردم
تا آخر مراسم رو ببینم، باشه؟
میبینمت.
سلام جیک. -سلام ماریا، اوضاع چطوره؟
چقدر خوب که جیک سر زد
و به شعلههای عشقتون دامن بزنه.
ولی خب، اون آتشنشانه.
نباید آتش خاموش کنه؟
ما داریم آهسته جلو میریم.
آروم یا گذاشتیش کنار برای زمستون؟
متاسفم، دیر کردم.
آه. اشکالی نداره، لیلی.
خیلی ممنون بابت درست کردن
اون کیکهای لیمویی برای مراسم.
خیلی خوشمزهان.
اگه بخوای میتونم یه سری دیگه برات درست کنم.
آه، عالی میشه.
هی، حالت خوبه؟
یکم با مادربزرگم بحثم شد.
ولی از سرم میندازمش.
خب، اتاق سبز اختصاصی "لون استار کشمر"
توی کلاس راه افتاده و آمادهست.
یه صندلی راحت برای خانم میچم گذاشتم.
کولر روشنه، حتی یه بخاری هم گذاشتم
که اگه سردش شد.
باورم نمیشه یه اتاق خصوصی خواسته
دور از مردم، تا بتونه میلبافی کنه.
اون یه کاراغله.
لقب "مارتا استوارت میلبافی" رو که همینجوری
به آدم نمیدن.
همونقدر گرم و صمیمیه که یه بوته خار.
شما دیدینش؟
چند بار. من با دخترش دوستم.
باهاش مهربون نیست.
میشه حواست باشه چیکار میکنی؟
داشتم در رو باز میکردم.
بیشتر دقت کن.
ای وای.
خانم میچم، خوش آمدید.
من اینسلی مکگرگور هستم. صاحب گالری "بلس یور آرتس".
به من گفتن یه اتاق خصوصی برای انتظار دارم.
بله، حتماً. از این طرف لطفاً.
این آشنا به نظر میاد؟
ما کلاستون رو بازسازی کردیم.
اینجا یه سگ هست.
اوه، اون جرجئه. خیلی مهربونه.
میبرمش بیرون.
بیا اینجا جرجی. یالا عزیزم، بریم.
پسر خوب.
ببخشید.
اینسلی، من هیلاریام. با الی کار میکنم.
تلفنی صحبت کردیم.
از ملاقات حضوریتون خوشحالم.
اینا بچههای الی هستن. این اِما و بلیک.
سلام.
سلام. از دیدنتون خوشبختم.
خانم میچم درخواست کردن که ایشون اینجا بدون مزاحمت بمونن
تا وقتی که شما آماده باشین برای سخنرانیشون.
مشکلی نیست.
اگه چیز دیگهای خواستین خبر بدین.
حتماً. ممنونم.
اومم.
ببخشید.
اینسلی!
اوه، خانم ویدون. سلام.
النور میچم کجاست؟
اوه، اون توی کلاسئه، ولی خواهش کرد مزاحمش نشن...
مامانبزرگ!
بیا جرج.
امروز مردم چشون شده؟
فکر میکردم یه سلبریتی اینجا باشه
باعث میشه همه خوب رفتار کنن.
ولی تو همیشه خوب رفتار میکنی، مگه نه؟
آره، مگر اینکه پای سنجاب در میون باشه.
اون هیچوقت جوابتو میده؟
اوه، خب، بعضی وقتا به روش خودش.
ببین، من فقط میخواستم از شما و جرج
بابت رفتار مامانم عذرخواهی کنم.
جرج، اون فقط تو رو از جای کوچیکت بیرون کرد
چون از سگ و گربه میترسه.
و احتمالاً از سنجاب هم.
خب، اشکالی نداره.
اون تو فهمیدن این چیزا خیلی خوبه.
آره، مامانم واقعاً با هیچکس یا هیچچیز
که پشمی نیست، خوب نیست... بجز گوسفند.
از اونا هم وحشت داره.
میدونی، راستش همش یه نقابه تا بپوشونه
چقدر از ته دلش مضطربه.
خب، من که گول خوردم.
اوه.
اوه. به نظر میاد یه قربانی دیگه از خشم الی میچم.
امیدوارم اینطور نباشه.
خب، به هر حال، امیدوارم امروز خوب پیش بره
و شانس اینو پیدا کنی که مادرم رو درست بشناسی
وقتی که استرس سخنرانیش تموم شد.
میذارم به کارت برسی.
اوه، میدونم ناراحتی.
چون هیچ تنقلاتی برات نذاشت.
بدون فوت وقت، مایلم دعوت کنم
از سخنران مهم و ویژه امروز مراسممون.
زنی که نیازی به معرفی نداره.
خانمها و آقایان، لطفاً استقبال کنید از
بنیانگذار خود "لون استار کشمر" سوئیت ریور،
الی میچم!
خانم میچم؟
خب، اگه عجله نکنیم،
شاید یه صد و پنجاهمین سالگرد دیگه طول بکشه
تا بتونیم این روبان رو ببُریم.
خانم میچم؟
یک بار دیگر، خانمها و آقایان، لطفاً استقبال کنید از
She's dead
کلانتر
رئیس
معلومه که افتاد جلو
ولی اگه به زاویه دستهاش نگاه کنی
انگار نه انگار که برای جلوگیری از سقوطش دستاشو جلو آورده.
اون خراش کوچیک روی گردنش
احتمالاً از یه فنجون چای بوده که شکسته
همون موقع که روی میز افتاد.
هی خواهر، این قضیه پیدا کردن جسد...
داره برات عادت میشه.
آره، خودم که بهتر میدونم.
سایرا، لطفاً بهم بگو این مرگ طبیعی بود.
و هیچ اثری از جنایت دیده نمیشه.
مطبوعات از همین الانم میتونن حسابی جنجال به پا کنن.
بعیده که این نتیجه یه عارضه قلبی باشه.
علائم مرگ در اثر حمله قلبی معمولاً شاملِ...
No comments yet. Be the first to leave one.