Knights of the Round Table

Knights of the Round Table

Descargar subtítols en Farsi Persian

Información d'a versión

Knights of the Round Table 1953 720p BluRay DD2 0 x264-playHD
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian Knights of the Round Table 1954 زیرنویس فارسی فیلم

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-11-23
Descargas: 23
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

در روزگاران کهن چنین افتاد

که روم، در وقت نیاز، لشکریانش را از انگلستان باز خواند

آنگاه قلمرو در تاریکی و خطری عظیم فرو رفت

زیرا هر سروری در برج خویش فرمانروا بود

و با آتش و شمشیر با همنوع خود می‌جنگید

آنگاه در برابر این نیروهای تاریک، قدرتی نوین سر برآورد

که در آن ادب، انسانیت و جوانمردی والا شکوفا گشت

خویشاوندان شما پیش از ما در اینجا بوده‌اند

او هنوز اینجاست

من مورگان لو فی را ملکه برحق انگلستان اعلام می‌کنم

و شوالیه قهرمان او، مادرِد، فرمانروای جزایر

من آرتور پندراگون، دوک گوئنت را اعلام می‌کنم

خداوند نگهدارت، خواهر ناتنی

خداوند امانت بدارد، برادر ناتنی

مرلین خردمند فرمان داد که اینجا دیدار کنیم، و ما اینجاییم

آیا همچون دشمنان ملاقات می‌کنیم؟

همچون خویشاوندان ملاقات می‌کنیم

تا به خونریزی پایان دهیم و تخت پادشاهی را بازگردانیم

و کدام‌یک از ما چون پادشاه آن تخت سخن می‌گوید؟

آنکه پسر اوتر پندراگون است، پادشاه عالی‌مقام انگلستان است

من تنها فرزندی هستم که اوتر در ازدواج مشروع از خود بر جای گذاشت

هیچ پسری از ملکه برحقش برای او زاده نشد

با این حال، پدرت پدرِ پسری شد

در ننگ زاده شد. اما به هر حال پسر اوست

مورگان لو فی وارث برحق است

و مادرِد پادشاه برحق

بانوی من، ما اینجا گردهم آمده‌ایم تا آنکه پادشاه برحق است

آن را ثابت کند. بیا

چه کلماتی بر این سنگ حک شده است؟

«من شمشیر اِکسکالیبور هستم

و هر که مرا از این سندان بیرون کشد

پادشاه برحق و از تبارِ خردمندِ تمام انگلستان است.»

از کجا بدانیم این همان شمشیری است که افسانه از آن سخن می‌گفت؟

و اگر این شمشیر حقیقی است، چرا تنها مرلین

می‌دانست کجا پنهان است؟

زیرا پادشاه اوتر پندراگون

آن را تنها به من، شب پیش از مرگش آشکار ساخت

پس آنچه از آنِ من است، برمی‌گیرم

سرورم؟

آن شمشیر حقیقی نیست

این شمشیر حقیقی است

این جادوست!

و اجازه ندهید کسی خلاف آن بگوید

پس ما باید شورایی در حلقه سنگ‌ها برپا کنیم

از بزرگان تمام سرزمین، و آنها تصمیم خواهند گرفت، سرورم

آری

آنها تصمیم خواهند گرفت تو را از درختی به دار آویزند

و تمام جادوگری‌ات را همراهت!

و گرچه تو برادر ناتنی این بانویی

مواظب باش که در کنار او به دار آویخته نشوی

ما بار دیگر در شورای حلقه سنگ‌ها ملاقات خواهیم کرد

پادشاه انگلستان!

تو نیستی. هنوز نه. چه؟

تو هنوز باید آن را با کردار ثابت کنی، نه با کلمات

آن را به سندان بازگردان

اوه، کافی است! شکمم چون طناب ناقوس سست شده

و چون وعده‌ای شکسته، پوچ است

این آرتور شما حتماً صدها فرسنگ

آن سوی ناکجاآباد است، سوار بر اسبی از هیچ و پوچ

آرتور به اندازه کافی واقعی و مرد است

تا چون ما در پی افتخار بتازد

افسوس، لانسلوت خوب، تا کجا به نام عقل

این شوالیه خیالی و توخالی را دنبال خواهی کرد؟

چه کسی، آرتور؟ تا پایان جهان و فراتر از آن!

ما که از قبل آنجاییم. آری، اینجا دره مرگ است

خود شیطان اینجا را شخم زده است

چنین نیست، لانسلوت خوب. من آهنگ زندگی را می‌شنوم

موسیقی دلنشینی برای گوش‌های گرسنه من

چهار مرد در برابر یک مرغ! جوانمردی، رویت را پنهان کن!

بیا، سایمون، دشمنی سهمگین‌تر خواهیم یافت

آه، قربان، با اجازه شما، روحم مشتاق است

اما شکمم طلب بخشش می‌کند

پس بخور، و بعدتر در حلقه سنگ‌ها به من بپیوند

آیا پادشاه لئوگرانس را در حلقه سنگ‌ها خواهیم دید؟

بله، اما نه دخترش را

گوئنِویر اکنون با من اینجاست، مرلین

اینجا در قلب من، همانگونه که همیشه بوده

از همان روزی که چون کودکان با هم ملاقات کردیم

و همانگونه که همیشه خواهد بود تا روزی

که این قلب دیگر نزند

حرف‌های زیبایی است

و من او را ملکه تمام این جزیره خواهم ساخت

ملکه تمام انگلستان

آه، به قوقولی قوقوی تخمِ از تخم درنیامده گوش کن!

از اینجا به بعد، این سرزمین مادرِد است

من راهی متفاوت با تو خواهم رفت

از تپه‌ها برو و بگذار من از جنگل بروم

این آن‌طور نیست که برنامه‌ریزی کرده بودیم. چرا؟ الان آن‌طور است که من برنامه‌ریزی می‌کنم

اگر یکی از ما کمین خورد، دیگری زنده خواهد ماند

تا مادرِد را در حلقه سنگ‌ها ناکام بگذارد

خدایا، باشد که تو باشی

با او سوار شو. نه

خون توست که موردرد می‌خواهد، نه خون من.

نزد اربابت بمان. به تنهایی اسب‌سواری نخواهی کرد.

من از جنگل می‌روم و تو بدویر را خواهی برد.

وگرنه هیچ یک از ما تا روز قیامت از اینجا قدمی برنخواهد داشت.

می‌بینم. من پدرخوانده‌ی یک قاطر بوده‌ام.

بسیار خب، از جنگل برو.

و خدا یار و نگهدارت.

تو همیشه برایم بیش از یک پدر بوده‌ای.

در خرد و توانمندی.

تا آن که مرا به دنیا آورد.

بی‌تو زندگی را تاب می‌آورم.

اما با تو در آن شادمانم.

خدا یار و نگهدارت.

آرتور کدام راه را می‌رود؟ از جنگل.

سِر، پاداش من چه می‌شود؟

شما قول دادید طلای کافی برای ساکت کردن من می‌دهید.

آیا تا به حال در سراسر قلمرو مسیحیت، طلای کافی بوده است...

تا یک خائن را ساکت کند؟

با این حال، او را ساکت کن.

اینجا راه ما از هم جدا می‌شود. خبر مرگ آرتور را برایم بیاور.

در همین ساعت.

موردرد، بی‌من به کجا می‌رفتی؟

به شورای پادشاهان در حلقه‌ی سنگ‌ها.

نمی‌خواهم آنجا باشی. چرا نه؟

جانت در خطر خواهد بود.

هر جا که تو بروی، من نیز همانجا می‌روم.

آیا باید این همه را با کلمات می‌گفتم؟

سِر شوالیه، چرا دیر کردی؟

چه، بانویم، چقدر دیر کرده‌ام؟

از طلوع آفتاب اینجا منتظرت بوده‌ام.

آه، بانوی من، از کجا باید می‌دانستم؟

باید با جادو می‌دانستی.

جادو؟ امشب شب مه است.

در چشمه آرزو کردم که شوالیه‌ای...

با اسب بیاید و مرا با خود ببرد.

و من آن شوالیه هستم؟

البته که هستی.

می‌توانم نام بانویم را بپرسم؟

ایلین. اهل کجا؟

اهل استولات.

نزدیک‌تر بیا. شاید دلت بخواهد سوار اسب شوی.

مرا به کجا می‌بری؟

به خانه‌ات، اگر بگویی کجاست.

من که گفتم کیستم.

اما تو نگفته‌ای کیستی.

من لنسلوتِ دریاچه هستم، پسر پادشاه بن از بنویک.

بنویک کجاست؟ در فرانسه.

پس در انگلستان چه می‌کنی؟

برای یافتن قهرمانی بزرگ به نام آرتور پندراگون آمده‌ام.

وقتی او را بیابی، چه خواهی کرد؟

شانه‌به‌شانه‌ی او دنیا را درنوردم.

در جستجوی چه چیزهایی اسب‌سواری خواهی کرد؟

اوه، غول‌ها و تک‌شاخ‌ها.

و فراتر از انگلستان، دریای خرس‌های سفید.

و نهنگ‌های جادوگر.

و آن سوی دریا، جزایر شادمان.

جایی که هیچ‌کس هرگز پیر نمی‌شود.

یا دست‌کم گرتِ چنگ‌نواز در آوازهایش چنین می‌گوید.

بانویی داری؟ نه.

پس من بانوی تو خواهم شد.

و روزی باز خواهی گشت.

و مرا به جزایر شادمان خواهی برد.

چیست؟

چیزی نیست که به تو آسیبی برساند.

کیست آنجا؟

پیش بیا و خود را معرفی کن.

چرا مرا می‌جویی؟

چرا مانند یک رذل پنهان شده‌ای؟

پس اینجا لانه‌ی رذلان است.

بسیار خب، آقایان محترم، شمشیرهایتان را بکشید.

پیش از آنکه دوستانم برسند.

پنج نفر در مقابل یک نفر، این نهایت چیزی است که خود آرتور می‌توانست امید داشته باشد.

آیا تو مرد آرتور هستی؟ تا پای مرگ.

او را بکشید!

میدان باز است! چه کسی بعدی به آن سقوط خواهد کرد؟

پشت سرت!

سپاس، بانویم.

من برای تو هستم، شوالیه تنها.

یا از آن‌ها اعلام حمایت کن یا کنار بکش! تا زمانی که زنده‌ام، نه!

تسلیمم، نبردی جوانمردانه. تسلیمم! نبردی جوانمردانه؟ کمین!

حالا چه؟

حالا، بانویم، تو را برای شام به خانه می‌برم.

باز هم آن دخالت‌گر.

سِر، از شما برای کمکی که نیاز نداشتم سپاسگزارم.

این‌ها کلمات شجاعانه‌ای هستند، سِر، اگرچه به سختی سپاسگزارانه.

آیا انکار می‌کنی که نبرد مرا خراب کردی؟

خب، سِر، آیا نبرد دیگری می‌خواهی؟

آیا یکی به من بدهکار نیستی؟

بیا، بدهی‌هایت را بپرداز. با شمشیرهای پهن، اگر می‌خواهی.

سِر لنسلوت، من گرسنه‌ام.

در عرض یک دقیقه با تو خواهم بود.

مراقب باش که او شاهد مرگ یک شوالیه نباشد.

سِر، هرگز کسی شبیه شما را ندیده‌ام.

در رزم، هیچ همتایی نداری.

من لنسلوتِ دریاچه هستم.

و به جان خودم، باید بدانم تو کیستی.

من آرتور پندراگون هستم.

آرتور.

چرا شمشیری را می‌شکنی که با چنین قدرتی به تو خدمت کرده است؟

به تو ضربه زد.

پس تو نیز شمشیر مرا خواهی داشت.

و باشد که نیمی از آنچه تو را خدمت کرد، او را نیز خدمت کند.

سرورم، تا زنده‌ام این ساعت را به یاد خواهم داشت.

در حالی که هر استخوانم درد می‌کند،

هرگز آن را فراموش نخواهم کرد.

برخیز و خود را معرفی کن، ای گاوآهن‌ران!

من گاوآهن‌ران نیستم، سرورم.

من پرسیوال اهل آستولاتم.

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left