Love is Blind

Love is Blind (Love Is Blind)

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 9

Información d'a versión

Love Is Blind S09E04 1080p WEB h264-EDITH
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 9 قسمت 4 Love Is Blind 2020 زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

webdl
Publicau o: 2025-11-23
Descargas: 20
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

من ادموند لی رو انتخاب کردم.

لی عزیزم، تا همسرم باشه.

می‌ترسم که جفتمون اینجوری بشیم "وای خدای من". هردومون شوکه بشیم.

مثلاً اینجوری میشی که، "وای، چقدر خوب شدی! چقدر خوش‌تیپی! چقدر خوشگلی!"

مثلاً اینجوری که: "وای، بالاخره خودتی!"

الان دیگه بالاخره قراره عشقم رو ببینم.

اوه!

وای!

اوکی، چه تیپی!

کالیبریا!

کالیبریا. وای خدای من، چقدر خوش‌تیپی!

من...

خیلی متفاوتی، ولی انقدر... وای خدای من! وای...

وای خدای من!

سلام! واو!

دوستت دارم.

خب، اشکالی نداره.

بذار یه لحظه فقط تحسینت کنم. دارم خودم رو خونسرد نشون میدم، ولی...

پادشاه شکلاتی من. اوه!

مم!

وای! نمی‌دونستم انتظار چی رو داشته باشم، ولی عزیزم، وای!

نمی‌خوام زیاد بهت برق لب بزنم.

مم!

لبهات نرمه. خیلی نرمه.

مم. ولی اون دندونا، عزیزم. مال خودته؟

من... وای خدای من!

یعنی، هرچی گفتم، کاملاً جدی بودم. واقعاً از ته دل میگم.

آره؟ عزیز حساس کوچولوی من.

نه، اشکالی نداره.

اشکالی نداره، عشقم. دوستت دارم.

وای خدای من!

اوه! اوو!

اوه. وای خدای من! تو...

می‌تونی سینه‌هات رو تکون بدی! می‌دونم! هی، الان منو حس می‌کنی.

الان منو حس می‌کنی. یه لحظه. تو "KB" رو روی...

اوه آره! اوه آره.

تو خیلی خنده‌داری. چیزی نداری ازم بپرسی، عزیزم؟

اوه آره. نه، حتماً.

کالیبریا زایر

اوه آره.

لطفاً با من ازدواج می‌کنی؟

آره، عزیزم. آره.

اوه، چقدر قشنگه!

اوو! سلیقه‌ات عالی نیست؟

اوه آره. اوه آره، آره. خیلی خوشحالم.

اون نامزد منه.

وای!

ممم!

فقط دارم به عنوان یه مرد میگم، آخه، وای!

مثلاً، کاملاً هرچیزی رو احساس می‌کنم...

نزدیکه هم گریه‌ام بگیره، هم راست کنم.

مثلاً اشکای احساسی.

عزیزم، الان برمی‌گردم. اوکی؟

عشق، عشق، عشق.

من عشق رو انتخاب می‌کنم، عشق، عشق، عشق، عشق.

این اولین نامه‌ی عاشقانه‌ی منه، ولی واست مثلاً یه...

می‌تونی بعداً بخونیش، ولی باشه.

تو با زانوهای بالا می‌دوی.

اوه، باید اینجوری بدوم. زانو بلند.

نه، تو خیلی بامزه‌ای.

باید دستت رو بگیرم چون اینجوری یه کم احساس امنیت می‌کنم.

من می‌دونستم از درون چقدر زیبایی.

لبخندت، صورتت.

تو خیلی لطیفی.

مثلاً باسنت اینجوریه که: "مم".

اوه توروخدا! من دارم احترام می‌ذارم.

ولی واقعاً تو خیلی زیبایی. آره.

آره، ممنونم. آره.

باشه، عزیزم. مم‌هم.

من عشق رو انتخاب می‌کنم، من عشق رو انتخاب می‌کنم، می‌دونم دردناکه.

ولی من همه‌ی این کارها رو می‌کردم.

اگه ادموند رو تو دنیای واقعی دیده بودم، مستقیم از کنارش رد می‌شدم.

یه پیراهن گلدار پوشیده بود.

اینجوری می‌شدم که، "اوه این پسره حتماً فکر می‌کنه تو ساحله."

ولی هیچ کدوم از این چیزا مهم نیست.

اوکی، آقای کی.بی.

آره. باشه، عزیزم. عزیزم، فامیلی من چیه؟

هاروی

خانم هاروی

من خانم هاروی آینده خواهم بود، امروز فهمیدم.

خانم هاروی

بعداً می‌بینمت.

به زودی می‌بینمت. قراره بترکونیم. قراره بترکونیم.

قراره محکم‌شون کنیم. چی کار قراره بکنی؟

بریم!

من آماده‌ام!

ما آماده‌ایم! خداحافظ، عزیزم.

باشه، عزیزم.

عشق، عشق، عشق، عشق، عشق. و دوباره این کار رو می‌کنم.

نوشته: "به همسر آینده‌ام، کالیبریا."

اوه، اون می‌نویسه. چقدر بامزه است.

این خیلی خیلی بامزه است.

"می‌خوام اولین نامه‌ی عاشقانه‌ی زندگیم رو با تشکر ازت شروع کنم که منو انتخاب کردی."

"می‌خوام و بهت همه‌ی عشقی که لیاقتش رو داری رو می‌دم."

"اینکه منو بخاطر مردی که امروز هستم قبول کردی، خیلی حس آرامش‌بخشی داره."

"لطفاً این رو بدون که من تو رو دقیقاً همینجوری که هستی قبول دارم،"

"و همینطور که رشد می‌کنی، تو رو قبول خواهم داشت."

"بالاخره بهترین دوست زندگی‌ام رو پیدا کردم تا بقیه‌ی عمرم رو باهاش بگذرونم،"

"و حسش خیلی خیلی شگفت‌انگیزه،" (با حروف بزرگ).

"برای همیشه ازت سپاسگزارم، عشق من، همسر آینده‌ام. با عشق، ادموند."

آخ جون! بریم!

خیلی نازه

وای، چقدر نازه!

اینو تو خونه‌مون قاب می‌کنم

من عشق رو انتخاب کردم، عشق و عشق و عشق و عشق و عشق. من عشق رو انتخاب کردم

و دوباره هم این کارو می‌کنم، باز هم انجامش می‌دم

باز هم انجامش می‌دم

سلام!

اوه، سلام عزیزم! چطوری؟ خوبم!

بی‌برو برگرد، الان کیت رو از همه بیشتر دوست دارم

می‌دونم ارتباط‌های دیگه‌ای هم دارم، ولی برای کیت می‌جنگم

تو یه رابطه، چطور با مشکلات و اختلاف‌ها کنار میای؟

راحت باش بگو. گاهی اوقات یه بحث خوب مفیده

واقعاً گاهی اوقات سکس آشتی‌کنان بهم مزه میده

این واقعاً می‌تونه فضا رو حسابی گرم کنه. متوجهی چی می‌گم؟

می‌فهمم. می‌فهمم.

بابام در مورد حل اختلاف‌ها خیلی چیزا بهم یاد داد

اون یه الگوی درخشان بود برام تا بشم مردی که امروز هست

وای. خوشم میاد که اینطور به پدرت احترام می‌ذاری. خیلی باحاله

پدر و مادرت هنوز با هم هستن؟ آره، هنوز با هم هستن

الان نزدیک ۳۰ ساله که با هم هستن. تو و پدر و مادرت چطور؟

مادرم حدود یک سال پیش از دنیا رفت

ولی تمام زندگیم تا قبل از فوتش با هم بودن

کیت، مذهبی هستی؟

خودم رو آدم معنوی می‌دونم، ولی خیلی به مذهب پایبند نیستم

اومم، ولی مخالف مذهب هم نیستم

می‌دونی؟ درسته

نقش بزرگی تو زندگیم نداره. می‌فهمم

من فکر می‌کنم یه رابطه شخصی و آروم با خدا دارم

و فکر می‌کنم این بهم خیلی اطمینان خاطر میده

با چیزایی که با مادرم تجربه کردم

اومم

ببخشید. نه، عجله نکن

عجله نکن

بعد از فوت مادرم فقط یادمه داداشم گفت، مثلاً

"چه خدایی می‌تونه وجود داشته باشه که بذاره این اتفاق بیفته؟" می‌دونی؟

چون مادرم سرطان روده داشت و

طی حدود ده سال تو بدنش پخش شد

و خیلی وحشتناک بود. تومورها از سرش بیرون زده بودن

دستاش، همه‌جا

و اون از این بابت خیلی عذاب کشید

منظورم اینه که، داشت بدنش رو مسموم می‌کرد تا سعی کنه شکستش بده

چطور ممکنه خدایی وجود داشته باشه که اجازه بده یه نفر این چیزا رو تحمل کنه؟

می‌دونم می‌تونیم بحث کنیم که "خب، این بهت قدرت داد"

و می‌دونی، "هر کسی تو این زندگی یه هدفی داره و از این جور حرف‌ها"

ولی می‌دونی، این چیزیه که من واقعاً باهاش مشکل دارم

واقعاً افتضاح بود!

خیلی بهت احترام می‌ذارم که اینو بهم گفتی

واقعاً از این خوشم میاد که چقدر می‌تونیم عمیق باشیم

آره. منم بعضی وقتا مشکل دارم

که راجع به احساساتم حرف بزنم

پس خوبه که احساس راحتی می‌کنم این رو باهات در میون بذارم

دیروز بهم گفتی دوستم داری. کاملاً

اینطور نیست که نخوام متقابلاً بگم

می‌خوام مطمئن شم وقتی می‌گم، واقعاً از ته قلبم باشه

ولی ممنون. ازت ممنونم

می‌خوام بهت بگم که اگه قراره دوست دخترم بشی

همیشه برات می‌جنگم

اینو یادداشت کن

خب، تو که الان دوست پسر منی. پس دیگه لازم نیست یادداشت بردارم

چون فقط می‌دونم فوق‌العاده‌ای

احساس نمی‌کنم باید خودم رو ثابت کنم. این فقط خوشگذرونیه

مردم فکر می‌کنن من اهل رابطه‌های گذرا هستم. "اوه، این پسره زندگی مجردی داره"

"اون وسط هفته‌ها می‌ره اسکی. می‌ره از کوه می‌پره پایین"

اونا دارن راجع به "مرد ساعتی" حرف می‌زنن. این لقب من تو اون طرفه

"این پسر آماده زندگی مشترک نیست." ولی من هستم

خیلی تنهام

کیت و انی هر دو آدم‌های فوق‌العاده‌ای هستن

و خوشحالم که اینجا هستم

واقعاً حس می‌کنم خدا منو به دلیلی اینجا قرار داده

تو پشیمونی

که ما شدیم

چیزی بیشتر از دوست

سلام، انی. چطوری؟

حس می‌کنم امروز نیازهای من یه کم فرق می‌کنه

می‌دونی، مثلاً، من به تأیید بیشتری نیاز دارم

راستش رو بخوای، من یه ارتباط دیگه دارم

واقعاً مجبور شدم خودمو بررسی کنم و بگم

"من به چی نیاز دارم؟" آره

حس می‌کنم هنوز یه کم دو دلی

دارم سعی می‌کنم بفهمم از کجا میاد

راستش، دارم سعی می‌کنم این ارتباط‌های متعدد رو هضم کنم

امیدوارم این حقیقت که من واقعاً می‌خوام باهات حرف بزنم، برات اطمینان‌بخش باشه

من مشکل اعتماد دارم

من یه دوست پسر داشتم که مطمئن بودم باهاش ازدواج می‌کنم

اسم بچه‌هامون رو انتخاب کرده بودم، خونه و حلقه‌م رو هم انتخاب کرده بودم. کار تموم شده بود

وای

یه شب رفتم بخوابم. موبایلش روی تخت بود

بازش کردم. آره

و یه دختر نبود. دو تا دختر نبود. حدود ۲۰ تا بود

چه آدم کثیف و پستی بود! آره

من هیچ‌وقت به کسی خیانت نکردم

منم آدم رک و راستی هستم

اگه نیاز داری گوشیم رو چک کنی تا خیالت راحت شه

یه سری مکالمات عجیب غریب با پسرا پیدا می‌کنی

مثلاً "داداش، امروز اوضاع یه کم پیچیده‌ست." یا از این جور حرفای بی‌ربط

"فکر کنم داره یه کم به چپ می‌ره." بی‌خیال. چت پسراست دیگه

منظورم اینه که، اگه تو زندگیم باشی

به هر چیزی که من دارم دسترسی کامل داری

می‌خوام بدونی اینو باهات در میون می‌ذارم. منم همینطور. باحاله

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left