The Boat

The Boat (El barco)

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 3

Información d'a versión

El Barco S03E04 100 m2 de tierra firme 720p BluRay FLAC2 0 x264-SbR
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 4 El.Barco زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-11-22
Descargas: 15
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

در مورد پروژه‌ی اسکندریه شنیدی؟

ممکنه که یه حادثه هنگام راه‌اندازی شتاب‌دهنده‌ی ذرات

منجر به عواقب غیرقابل جبرانی شده باشه.

معتبرترین فرضیه اینه که یه سیاهچاله ایجاد شده.

و حدود ۱۲۰ مایل مکعب از جرم زمین‌شناسی رو جذب کرده.

حالا زمین به طور قطع فرق کرده.

اونا می‌دونستن که شتاب‌دهنده می‌تونه دنیا رو نابود کنه.

اسکندریه یه پروژه‌ی بقاست.

یه نقشه‌ی B وجود داره... -...در صورتی که شتاب‌دهنده شکست می‌خورد.

احتمال شکست یک در میلیون بود.

هفت قله و هفت کشتی وجود داره.

آدمای زنده‌ی بیشتری هستن.

چرا ما؟

داری می‌پرسی

آیا خدمه‌ی ستاره‌ی قطبی انتخاب شدن؟

جواب بله است.

همه‌ی ما، هرکسی که توی این کشتیه، خاصه.

ما دلیلی داریم که اینجا هستیم.

ستاره‌ی قطبی به کشتی روسی، دریافت می‌کنی؟ پایان.

موقع طلوع حرکت می‌کنیم.

یه نفر میاد دنبالمون. وگرنه، ماهی‌هایی که می‌گیریم رو می‌خوریم.

من می‌دونم جایگاهم کجاست. اینجا، کنار تو.

فکر کنم می‌دونی که عاشقم. عزیزم!

چند روز پیش، یه نوری رو توی افق دیدیم.

اولیس فکر کرد با کشتی رفتن خطرناکه

و تصمیم گرفت تنها بره.

سیگنال قطع شد. اولیس قبل از رفتن، اون رو زندانی کرد.

اون یه زندانیه.

شاید ما اونقدرها هم فرق نداشته باشیم.

شاید حتی باید با هم دوست باشیم.

فکر می‌کنم بیشتر احتمال داره ما با هم دوست بشیم

تا اینکه آینوا و تو با هم دوست بشید.

مخصوصاً اگه اون عکس رو ببینه.

توی این کشتی هیچ‌کس هیچ‌کسو نمی‌شناسه. زود باش آینوا. بریم.

تمام محاسبات و پیش‌بینی‌هایی که پیدا کردیم

توسط یک نفر امضا شده: دکتر اشنایدر.

این فامیلی چیه؟ از حالا به بعد ما خواهر و برادر نیستیم.

ما نه فامیل هستیم نه نسبتی داریم. این خیلی مهمه، سالومه.

یه فانوس دریایی ۴۰ مایل به سمت راست کشتی دیدیم.

کدوم پات خوبه؟

وایسا!

سلاحتو بیار پایین.

صداتو نمی‌شنوم.

اینجا زمین سفت نیست. این...

وقتی برای تعطیلات رفتیم پاریس،

یه روز مامان منو برد طبقه‌ی آخر یه ساختمون خیلی بلند.

بهم گفت به این ساختمونا می‌گن "آسمان‌خراش"

چون اونقدر بلندن که ابرها رو قلقلک می‌دن.

این ساختمون چطوری سر پا مونده؟

زمین کو لعنتی؟

شاید هیچ‌وقت پیداش نکنیم.

ولی همون ساختمون برام کافیه. سوار یه آسانسور شدیم که کلی دکمه داشت.

من می‌خواستم دکمه‌ای که بالاتر بود رو فشار بدم، ولی قدم نمی‌رسید، حتی روی نوک پا.

مامان منو بلند کرد تا بتونم فشارش بدم.

یه آسمان‌خراشه.

حتماً صد طبقه یا بیشترش زیر آبه.

ما داریم بالای یه شهر پرواز می‌کنیم.

سالو، به آب نگاه کن.

می‌تونی خیابونا و خونه‌ها رو ببینی.

مثل یه آکواریوم بزرگه.

وقتی رسیدیم به طبقه‌ی آخر،

پایین رو نگاه کردیم.

مردم شبیه مورچه بودن.

ماشینا اونقدر کوچیک بودن که شبیه اسباب‌بازی به نظر می‌رسیدن.

بالای آسمان‌خراش، صدای زیادی بود.

چون باد خیلی شدید می‌وزید.

اونقدر شدید که نزدیک بود شالم رو از دست بدم.

جوابمو بده، اولیس.

جوابمو بده.

اولیس، خواهش می‌کنم.

پس از بابا می‌پرسم

که می‌تونیم تا ابد توی اون آسمان‌خراش زندگی کنیم؟

باید بریم دنبالش بگردیم.

بزن بریم.

می‌ریم دنبال پسرم. بله!

خولیان. بابا.

یه لحظه صبر کن، عزیزم.

به اعضای خدمه بگو آماده بشن. بله، عزیزم؟

می‌تونم باهاتون بیام به آسمان‌خراش؟

نه عزیزم. این سفر فقط برای بزرگسالانه.

اما من برای مامان نامه نوشتم.

باید از بالای آسمان‌خراش براش بفرستم.

نمی‌تونی مثل بقیه بندازیش تو دریا؟

نه، چون مامان بهم گفت

که آسمان‌خراش‌ها جایی تموم می‌شن که فرشته‌ها زندگی می‌کنن.

و چون خودش اونجا زندگی می‌کنه،

اگه بادکنک رو از بالا رها کنم حتماً به دستش می‌رسه. گوش کن، والریا. الان بابا خیلی کار داره.

چرا منتظرش نمی‌مونی؟ می‌تونیم با هم املاشو چک کنیم.

بعداً می‌تونیم بفرستیمش.

باید همین الان باشه.

چون دیشب خوابش رو دیدم.

و خنده‌اش یادم نمیاد.

بوش هم یادم نمیاد. یادم نمیاد با دستاش چیکار می‌کرد

وقتی مثل جادوگرا حرف می‌زد تا من بخندم.

نمی‌خوام مامان رو فراموش کنم و نمی‌خوام اون منو فراموش کنه.

واسه همینه که می‌خوام براش نامه بفرستم.

والریا، عزیزم.

مامان هیچ‌وقت تو رو فراموش نمی‌کنه.

و تو هم اون رو فراموش نمی‌کنی.

ببین، نامه رو بده به من. من براش می‌فرستم، باشه؟

با اون بادکنک کوفتی کجا داری میری؟

نامه والریائه واسه مامانش. تو مزاحم نشو.

و حواست به اون نیزه باشه.

کاپیتان.

ارنستو.

ارنستو.

مانولیتوئه.

لعنتی. کاپیتان! پیتی! خفه شو!

اینجا یه قبرستون هست. سردخونه دارن.

ارنستو.

این خون چیه؟

صدمه دیدی؟

فقط یه خراشه. یه تصادف جزئی تو خونه داشتم.

برای یه بریدگی اصلاح، خون خیلی زیاده.

چی شده؟

نسخه طولانی رو می‌خوای یا کوتاه؟

طولانیش یه داستان حوصله‌سربر در مورد افراد منتخب و خائن‌هاست.

کوتاهشو می‌خوای...

اینه که به صورتم شلیک کردم.

دکتر، بلدی چشم بخیه بزنی؟

صبح بخیر، آقایان.

به "یو هائو" خوش آمدید، آخرین هتل دنیا.

هر دو قرنیه‌ت سوراخ شده و عضله مژگانیت پاره شده.

درمان کورتیکوئیدی رو شروع می‌کنیم تا شاید بتونیم چشم راستتو نجات بدیم.

ولی ارنستو...

ممکنه در نهایت نابینا بشی.

من دیدم که یه موج عظیم دنیا رو بلعید. چیز زیادی نمونده.

تاحالا یه آسمان‌خراش تو دریا دیدی؟

ما الان جلوی اونیم.

نور از اونجا می‌اومد.

ولم کن.

به کاپیتانت بگو در اسرع وقت از آسمان‌خراش دور شه.

چرا باید دور شیم؟

بهمون علامت دادن بیایم. توش بازمانده‌ها هستن.

کوری؟

تو دنیای آبی، این کشتی مثل آب نباته.

همه واسه‌ش آدم می‌کشن.

اولیس، پسرم کجاست؟

وقتی کشتی شما رو دیدیم، فکر کردیم سرابه.

فکر می‌کردیم قراره اینجا بمیریم.

جولیا، ما تنها نیستیم، درسته؟

گامبوا.

دکتر، لطفاً می‌تونید ما رو تنها بذارید؟

حتماً.

جولیا.

فعلاً در مورد این به هیچ‌کس چیزی نگو.

لعنت!

نشنیدی چی گفتم؟ پسرم کدوم گوریه؟

آروم باش، خولیان.

فکر نمی‌کنم لازم باشه.

اول اولیس رو بیار.

دیگه تکرار نمی‌کنم!

من نخواستم. تفنگ خودش در رفت.

واقعاً عمدی نبود.

همه چی اوکیه، رامیِرو.

تصادف پیش میاد.

ولی دوستا همدیگه رو می‌بخشن.

ما هنوز دوستیم، مگه نه؟

آره.

این همون چیزی بود که می‌خواستم بشنوم.

وقت برای پشیمونی خواهی داشت.

حالا تو باید چشمای من باشی.

راهنمای من.

به من مدیونی. من ازت یه چیزی خواستم.

برام مهم نیست فامیلات مسلح تا دندون اینجا هستن، باشه؟

اولیس کجاست؟

داشتن ما رو هدف می‌گرفتن.

این دفعه چیکار کردی؟ عاشق شدم.

امیدوارم عاشق من شده باشی.

فقط ۱۹۳ نفر از ما تونستیم به طبقات بالایی هتل برسیم.

قبل از اینکه آب همه‌چیز رو با خودش ببره.

از ۲۰ کشور مختلف اینجا آدم داریم.

آدمای مسن و یه پسر شش ساله هم هست.

همچنین یه زن هشت ماهه باردار هم داریم.

درمانگاه کشتی در اختیارتونه.

امروز بعدازظهر هر کسی نیاز داشته باشه رو معاینه می‌کنم.

می‌تونیم یه سیستم حمل و نقل رو سازماندهی کنیم.

با استفاده از قایق‌های موتوری، بین "اِسترِیا" و ساختمون.

آذوقه دارید؟

نوشیدنی برای جشن گرفتن اینکه ما رو پیدا کردید داریم،

و یه کم سوخت.

ولی آذوقه زیادی نداریم.

تمام غذای ما سهمیه‌بندی شده.

بعضی وقتا ماهی‌گیری و غذا دادن به این همه آدم واقعاً سخته.

یخ زدم. واقعاً منو ترسوندی.

چی؟

بالاتنه‌ت رو دربیار وگرنه خط آفتاب‌سوختگی می‌افته.

واقعاً؟ ببین کی داره این حرفو می‌زنه.

همونی که با یه آفتاب‌سوختگی کارگری سوار کشتی شد.

آره.

و من دارم مناطق استفاده و لذت خصوصی رو علامت‌گذاری می‌کنم.

من کارت ویژه (VIP) دارم؟

آره، داری. عالیه.

نه! بالاتنه‌ام نه! ولش کن!

همه تو این کشتی دروغ می‌گن.

تو، من، اونا و اولیس هم همینطور.

آقایان، خانم.

شراب بیشتر.

کاپیتان، این اولین روزیه که داریم چیزی رو جشن می‌گیریم.

امروز خورشید می‌درخشه و دریا آرومه.

The Boat subtitles in other languages

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left