As primeras 200 linias.
.جراحی پلاستیکت موفقیتآمیز بوده یه تیکهش رو جا انداختن
فقط همین از پوست واقعیم باقی مونده بود
یادم میندازه که گند زدم
و دیگه نمیذاره تکرار بشه
یا میتونی آدم خوبه باشی یا آدمی که دنیا رو نجات میده
نمیتونی جفتش باشی
وظیفهی من محافظت از سیاره در برابر تهدیداته
.یه چیزی توی ذهنمه باید تا سیسل پیدام نکرده
درش بیاری - همه برید عقب -
این قضیه هیچ ربطی به شما نداره
معلومه که داره
دیگه هیچوقت برات کار نمیکنم
دیگه مجبور نیستیم باهاش کنار بیایم
راه بازه و جاده دراز
بهنظرت باید
به این یارو تایتانه کمک کنم؟
برای جلب نظر اون بچهـه ...هرچی که گفتی
حقیقت رو گفتم
این شهر رو برای خیلیها جای بهتری میکنم
من وقتی قدرتهام رو کسب کردم از تو خیلی بزرگتر بودم
وقتی بهم زنگ نزدی
...گفتم لابد علاقهای نداری
بیا امتحانش کنیم
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
«شکستناپذیر»
اینجا چی کار میکنی؟
قول داده بودی که بدون من از قدرتهات استفاده نکنی
ممکن بود آسیب ببینی
صرفا خواستم موقعی که آدم بدها رو کتک میزنی، تماشات کنم
ولی میخواستن توی صورتت گدازه بریزن، پس باید کمکت میکردم
.و بدون تو از قدرتهام استفاده نکردم اینجایی دیگه
باید بریم
ولی میخوام بمونم و تماشا کنم - گفتم -
باید بریم
توی دردسر افتادم؟
خودت چی فکر میکنی؟
برو توی اتاقت. من و برادرت باید دربارهی کاری که کردی صحبت کنیم
نگفته بودم توی خونه پرواز نکن؟
...مامان
اه
نگران همچین روزی بودم
میدونم، ولی اینکه بخوایم از قدرتهاش استفاده نکنه، واقعگرایانه نیست
و بهش قول دادی که تمرینش میدم
سنی نداره، مارک
آره، ولی سرسخته
باید امروز میدیدیش
صرفا میخوام یه دوران کودکی عادی داشته باشه
یا تا جای ممکن عادی باشه
.حواسم هست قول میدم
نه میذارم آسیب ببینه و نه میذارم به کس دیگهای آسیب بزنه
میدونم همچین چیزی نخواسته بودی
،تو هم نخواسته بودی ولی خب ما یه خانوادهایم
باهم یه فکریش میکنیم
واسه تو منطقی بود؟ آخه قرار بود
مقدمهی معماری باشه
آره، خیلی پیچیدهست
ولی دوست دارم چیزی که یاد میگیریم رو به کار بگیرم
دقیقا کجا قراره به کار بگیریشون؟
اوه، ماکت و این چیزها میسازم دیگه
ایو؟ یا خدا
گفتم خودتیها - امبر -
هفتهی بعد توی کلاس میبینمت
شرمنده، قصد مزاحمت نداشتم
.نه، نه، مراحمی واقعا از دیدنت خوشحالم
نمیدونستم ثبت نام کردی
صرفا پاره وقته، ولی آره یه سری واحدهای معماری و مهندسی برداشتم
میخوام ماهرانهتر از قدرتهام استفاده کنم
و از اونجایی که چیز میز میسازم یهجورهایی برداشتنشون منطقی بود
بهگمونم هیچوقت فکر نمیکردم که ابرقهرمانها باید استفاده
از قدرتهاشون رو یاد بگیرن
همهش لباس تنگ پوشیدن و دعوا کردن که نیست
سرت شلوغه؟
میخوای یه قهوهای بخوریم و اختلاط کنیم؟
ولی حال دبی و الیور خوبه؟
آره، مارک از دست یکی به اسمِ آنگستروم لیوی نجاتش داد
سخت بود، ولی الان خیلی بهترن
خداروشکر
بعدش هم مارک و سیسل زدن به تیپ و تاپ هم
و الان مارک مستقله
...و
راستی حرف از مارک شد
شاید بهتر باشه یه چیزی رو بهت بگم
وارد رابطه شدین
عیبی نداره
ویلیام بهم گفت
برای جفتتون خوشحالم
نمیخواستم میونهی من و تو خراب بشه
خوشحالم که فردای جداییمون وارد رابطه نشدینها
ولی حقیقتش، همیشه برام سوال بود که بعد از جداییمون وارد رابطه میشین یا نه
واسه همه تابلوئه، به جز خودمون، هان؟
شاید یه کوچولو
...ولی جدی، من و مارک
دنیاهامون فرق داشت
ولی تو و اون
دنیاهاتون یکیه
آره و حقیقتاً حس خوبی داره
هیجانانگیزه ولی تسلیبخش هم هست
میگیری چی میگم؟
راستش آره
وایسا
...خب
یه پسره هست به اسم کایل
...و - ادامه بده -
تادا
زیر یه کوهستان مدفون نیست
و استخر هم نداره ولی حداقل مال خودمونه
...اساساً سندش به اسم منه
وقتی که بالاخره بفروشیمش پول هنگفتی به جیب میزنیم
ولی فعلا خوشحالم که یه خونه از خودمون داریم، جیگر
از اون چیزی که فکر میکردم بزرگتره
.زیدمم همین رو میگفت خیلیخب، وایسا
شرمنده. باز منِ قدیمی تیکه پروند
باز کرم ریختم؟ ولی خب درکل خیلی بزرگه
با یه خرده گردگیری و یه سری اسباب اثاثیه
باز صاحب یه ستاد مبارزه با جرائمِ خفن میشیم
بیاید تا همهجا رو نشونتون بدم
میتونیم قبل از اینکه بقیه اتاق انتخاب کنن، برات یه اتاق انتخاب کنیم
میخوای پنجره داشته باشه، نه؟
وای، ای... خجالتآوره
...یادم نمیاد اتاقم اینقدر
تو؟
آره، بهگمونم
همهتون خوشحالید
و با ابرشرورهای واقعی جنگیدید
خب، مثل خودت دیگه، نه؟
تو هم از بچگی ابرقهرمان بودی
آره، ولی نه این شکلی
،وقتی والدینم فهمیدن که قدرت دارم همهچیزشون رو وقفش کردن
یهو بهجای فوتبال بازی کردن توی حیاط خلوت
دیدم دارم گردنگیری و خنثی کردن بمب یاد میگیرم
توی شهرمون، تنهایی عمل میکردم
ولی مسائل کوچیکی پیش میاومد
،مثل جرائم باندها، سرقت بانک گم شدن حیوانات خانگی
فکر کنم یه آدم بد ابرقدرتدار
توی شعاع 300 کیلومتری داشتیم
باز خوبه تو پدر و مادر داشتی
والدین من، من رو در ازای چس دلار به دولت فروختن
پس به جاش، دانشمندها بالای سرم بودن
همونهایی که بدنم رو باز کردن
و توی سیستم عصبیم چیز میز کار گذاشتن
متاسفم
لابد سخت بوده
خب، از اینکه هیچ عددی نباشی که بهتره، نه؟
همه هم دوران کودکی سختی دارن
نه مثل ما
توی نوجوونی، عاشق همچین جاهایی بودم
من اولین بارمه میام اینجا
بدن واقعیم رو یه جای دیگه نگه داشتم
تیم نوجوانان یه اسم بی مسما بود
نگید قراره دوباره اون اسم رو روی خودمون بذاریم
من یه مرد بالغم
راست میگه
قطعاً یه اسم جدید لازم داریم
رکس و انفجاریها
رکس و دوستان سابقش
رکس انفجاری و یه مشت آدمی که لازم نیست اسمهاشون رو بدونید
چیه خب؟ صرفا دارم چیزی که مردم میخوان رو بهشون میدم
آماندا، وایسا، این پروژهی شخصیمه
خیلیخب
...شرمنده، چیزه
آمادهی رونمایی نیست
هان
اینم از آپارتمان یدکم توی شهر
اوه، میتونی بمونی، ایو
به اندازه همهمون اتاق هست
...یا میدونی
میتونی دوباره به تیم ملحق بشی
ممنون، ولی دیگه مثل سابق نمیشه
باورم نمیشه کیت تصمیم گرفت که توی تیم محافظان بمونه
داره با جاویدان ازدواج میکنه
بهگمونم دیگه دعوتمون نمیکنن عروسیشون
کجا میری؟
برمیگردم پیش والدینم
جدی؟
چرا؟
چون اونا والدینمن و باید رابطهم رو باهاشون درست کنم
...و
میخوای به مارک هم نزدیکتر باشی، درسته؟
فکر میکردم دیگه عوضی نیستی
قدم به قدم، ایو
قدم به قدم
این غیرقابل قبوله
بهترین آدمکشم توی
یکی از زندانهای چندشآور آمریکاییتون داره میپوسه
بعد هیچ کاری نمیکنی
چون هیچ ربطی به من نداره
تو امپایر «کله ماشینی» رو مصادره کردی
پس مسئولیتهای فرقه که به گردنش بود به گردن تو هم هست
آقای لیو، بیاحترامی نباشه
فرقهتون برام مهم نیست
شهر رو تصاحب کردم و این تنها چیزی بود که میخواستم
بقیه چیزها واسه خودت و رفقات
روالش اینجوری نیست
تو دیگه عضو فرقه هستی
و این مشکل توی قلمروت رو حل میکنی
حتی اگر موافقت کنم که نمیکنم
این یه انتقام خصوصی بوده
پاول چندگانه، خودش خودش رو انداخت توی دردسر
پس خودش هم خودش رو دربیاره
No comments yet. Be the first to leave one.