As primeras 200 linias.
تقدیم به علاقمندان یوجی یامادا
آه من برگشتم...
صبح شما بخیر
آیا به تازگی کار خودتو تموم کردی؟
اما من خستهام
خوب، آسان نیست
مصرف سوخت واقعی، درآمد عملیاتی درآمد در هر کیلومتر تعداد مسافر (نرخ بارگیری)
تو برگشتی
برگشتم
"تاکسی توکیو"
نانا سریع بیا بیرون صبحانه آمادهست.
اون دیشب تا دیروقت درس خونده تا برای امتحان آماده شه؟
بذار بهت بگم، اون شنیده که میتونه با معرفینامه به دبیرستان وابسته به دانشگاه مینگ چنگین بره
با معرفینامه بره؟
یعنی اگه معرفینانهای باشه مجبور نیست در آزمون ورودی شرکت کنه؟
خب واقعا همینطوره...
این چیز خوبیه
ها؟
صبح بخیر
صبح بخیر
اوه نانا
شنیدم که میتونی وارد دبیرستان وابسته به دانشگاه موسیقی شانگهای بشی؟
تو واقعا قدرتمند هستی
بله، اما این یک دبیرستان خصوصیه با هزینههای پذیرش و شهریه، همهشون خیلی گران هستن.
چرا هنوز به این چیزها اهمیت میدی؟
اشکالی نداره. اشکالی نداره.
این فقط هزینه پذیرشه. بابا حتما راهی برات پیدا میکنه
واقعا؟ آره
آیا میتونم به توصیه برای پذیرش اقدام کنم؟
البته من اینو پوشش میدم
عالیه...
من خیلی خوشحالم. میرم دوش بگیرم.
عالیه
هزینه این مدرسه چقدره؟
هزینه زیادی داره!
بگم هزینه پذیرش و شهریه با هم بیشتر از یک میلیون هست!
ها؟
و در صورت تایید سهمیه پیشنهادی، اگه در این سال پرداخت نکنیم کافی نیست.
باید قبل از پایان سال ارسال بشه
حالا میبینی نانا خیلی خوشحاله اونوقت فقط میتونم به راه حل فکر کنم.
ماه آینده معاینه خودرو انجام میشه، درسته؟
علاوه بر اجاره
همچنین هزینه تمدید قرارداد ۲۰۰۰۰۰ یوان وجود داره که باید هر دو سال یکبار پرداخت بشه.
در طول همهگیری، آیا همه ما تمامِ پسانداز خودمونو مصرف نکرده بودیم؟
در نهایت، من فقط میتونم خونه مادربزرگشو در ناگانو بفروشم.
واقعا ناراحت کنندهست که در مقابل دیگران فقیر به نظر برسی...
اما هیچکاری نمیتونیم در موردش انجام بدیم.
درسته باباش
بیا بعداً در مورد پول صحبت کنیم ...
من بالاخره کاملا خوشحالم. چیکار میکنی...
پس من میرم
آره
گفتم...
ها؟
میتونی قرض پول از خواهر رو متوقف کنی؟ حتی یه مقدارشم کافیه
تو واقعا...
نانا چرا دیر میکنی!
من میرم
نانا دامنت خیلی کوتاهه
سلام
این من هستم. این من هستم. آیا خواب هستی؟
خب من راحت خوابیدم
بذار بهت بگم، من در واقع چیزی دارم و میخوام ازت کمک بخوام.
میشه امروز بعدازظهر برام مهمون بیاری؟
باید بدونی که من اخیراً در شیفت نیمه شب کار میکنم.
اما اون مشتری سه روز پیش رزرو کرده بود...
ببین، میدونی من تازگی کمرمو عمل کردم
اوه ندیدی...
به هر حال این دو سه روزه نمیتونم حرکت کنم. لطفا
این کار بدی نیست.
این یک سفر طولانیه و مطمئناً میتونی درآمد زیادی کسب کنی، درسته؟
آیا میتونی برای بردن مهمانان به محل شیباماتا در بخش کاتسوشیکا بری؟
چه ساعتی؟
در مقابل دروازه تیانشان امپراتور چاییو، ساعت یک بعد از ظهر ("شیباماتا امپراتور شاکتن" معبد فرقه معروف نیچیرن واقع در بخش کاتسوشیکا، توکیو است)
اسم مهمان تاکانو سومیره هست
ها؟
دوباره بگو
خانم تاکانو
این "خانم سومیره" هست!
لطفا!
اوه، من شاش دارم، من شاش دارم ...
آه، درد داره، درد داره، درد داره...
بذار بهت بگم...
حالا حتی برای رفتن به توالت هم باید عذاب بکشم.
آه، درد داره، درد داره، درد داره...
چه کسی به تو اهمیت میده؟
اوه، هزینه پذیرشش و هزینههای تحصیل به طرز مسخرهای گرانه.
بالاخره یک مدرسه خصوصی معتبر هم هست.
چقدر هزینه داره؟
من هم بیخیال بودم. اگه زودتر میدونستم، با دقت بیشتری بررسی میکردم.
من ازت میپرسم چقدر میخوای؟
میگن حدود یک میلیون قیمت داره.
ها؟
نه، البته. من نمیخوام تمام این پول رو بپردازی، خواهر بزرگتر.
فقط دویست یا سیصد هزار دلار به عنوان پیش پرداخت به من بده.
یک میلیون؟
قرارداد خونهای که الان توش زندگی میکنم نیاز به تمدید داره.
بعدش تاکسی هم باید بازرسی بشه. همه چیز همزمان شده و من خیلی دستپاچه شدم.
اجازه بده بهت بگم، من هم دو فرزند برای بزرگ کردن دارم که هزینه زیادی دارن.
آیا میدونی کارمندان محلی چقدر حقوق میگیرن؟
نه فقط کمکم کن التماس میکنم...
فقط فکر کن برای نانا هست.
مگه ما باید مجبورش کنیم که به دبیرستان وابسته به دانشگاه موسیقی بره داری اینکارو بخاطرِ خودش انجام میدی؟
بالاخره چه نوع دانشگاه موسیقی؟ اینها مکانهایی هستن که فقط بچههای خانوادههای ثروتمند به اونجا میرن.
آیا دختران خانوادههای فقیر نمیتونن به موسیقی مشغول بشن؟
این چه مزخرفیه که میگی؟ واضحه که تو هرگز نام کلارینت نانا رو نشنیدی ...
منظورم این نبود
منظورم اینه که شما یک پدر و یک مادر هستید. با اینحال اصلاً برنامهای ندارید
من فکر میکردم که میخوای یک تجارت تاکسی شخصی راهاندازی کنی که باهاش مخالفت میشه
هنوز یادت هست؟
آهای!
من هنوز سرم شلوغه
اول تلفن رو قطع میکنم
آه، هی، نه...
این همه چمدان شماست؟
باشه...
بعد درو قفل میکنم
پس من کلید شما رو براتون نگه میدارم.
در عرض یک هفته، یک استاد میاد و اینجا رو تمیز میکنه.
البته وقتی زمانش برسه میام اونجا
این گواهی حضانت کلید هست
تاکسی به سمت دروازه اصلی شاکتن میره، درسته؟
کجا زنگ زدی تاکسی؟
آه صبر کن...
در غیر این صورت، چطور بدون آوردن چمدان به آنجا بری؟
اثاثیه شما رو بعدا براتون میفرستم و با پیک براتون ارسال میکنم.
(تاریخ و فرهنگ پرورش یافته از زمانهای قدیم تاکنون بیوقفه منتقل شده است - کاتسوشیتا شیباماتا)
آه... (تاریخ و فرهنگ پرورش یافته از زمانهای قدیم تاکنون بیوقفه منتقل شده است - کاتسوشیتا شیباماتا)
شما همان تاکسی هستید که اینجا رزرو کردیم؟
خیلی وقته منتظرت گذاشتم
پس اول بار خودتونو ببندین...
من میبندم
خوب
اون تنهائه؟
درسته
باشه...
اگه برات اتفاقی افتاد، لطفا هر زمان که خواستی به من بگو.
پس لطفا مواظب خودت باش بعدا میبینمت
دیگه خداحافظی نیست
حدس میزنم...
این آخرین باریه که همدیگه رو میبینیم
من ازت ممنونم که این مدت ازم مراقبت کردی.
آخرین صحنه چیه؟ در مورد چی حرف میزنی؟
بیا رانندگی کنیم
خوب
پس مراقب باش
بزودی ببینمت، باشه...
باشه...
میخوای کجا بری؟
وقتی تلفنی رزرو کردم باید همه چیزو واضح توضیح داده باشم.
متاسفم، ماشینی که در ابتدا رزرو کردین مشکلی پیش اومد، بنابراین من اومدم برای شما رانندگی کنم.
پس گوش نکردی که مرد گفت کجا میره؟
متاسفم...
هایاما
هایاما هست...
این هایاما در استان کاناگاوا هست. من اونجا مقدمات دارم.
این خیلی فاصلهست
من باید از توکیو و یوکوهاما رانندگی کنم.
خودم اینو میدونم
اگه جای نزدیکی بود که نیازی نبود با تاکسی تماس بگیرم.
باشه...
آدرس خاصی رو میدونی؟
آدرس؟
اینجا
متشکرم
میگم راننده...
ها؟
ببین، با توجه به اینکه مدتها توی این کار بودی میتونی اینبار صبر و حوصلهی بیشتری به خرج بدی؟
خیلی متاسفم
خوب، باید زمان زیادی طول بکشه تا به هایاما برسیم.
میتونی تو ماشین استراحت کنی...
اوه، اگه بخوای میتونی یه مدت دراز بکشی...
من بهت میگم، ممکنه در واقع خیلی پیر باشم.
اما جسم من هنوز اونقدر ضعیف نشده
یا اینکه وقتی دیدی مسافری پیرزن هستم کمی ناامید شدی؟
نه، نه، نه، چطور ممکنه این اتفاق بیفته؟
واقعا؟
اینطور نیست
بله، واقعاً ناراحت کنندهست وقتی افراد پیرتر میشن ...
صبح که سطل زباله رو بیرون میارم احساس سنگینی میکنم. اخیراً حتی در دست گرفتن چاقوی آشپزخانه هم احساس سنگینی میکنه.
فکر نمیکنم دیگه بتونم تنها زندگی کنم.
پس یک مکان خوب در هایاما پیدا کردم من قصد دارم آخر عمرم اونجا باشم
پس همچین تصمیمی گرفتی؟
بله
بنابراین مکانهای زیادی وجود داره که میخوام ازشون بازدید کنم من میخوام برای آخرین بار نگاه خوبی به توکیو بندازم
درک میکنم.
پس کجا میخواهی بری؟ فقط به من بگو
پس بیا اول به پل کوتوتوی بریم.
آیا مکان رو میشناسی؟ این پل روی رودخانه سومیدا هست.
من هنوز اینو میدونم
پس اول به پل کوتوتوی میبرمت.
پدرم اون موقع روی این پل فوت کرد.
با ماشین تصادف کرد؟
این چه مزخرفیه که میگی؟
به خاطر جنگ بود
ها؟
اوه...
حمله هوایی بزرگ توکیو در ۱۰ مارس، بیستم شووا
من فقط پنج سال داشتم
هِی دوباره یادم اومد...
No comments yet. Be the first to leave one.