As primeras 200 linias.
قبلاً در «مغزهای درخشان»
با خانم تورس حرف زدم
برای درمان خورخه یه برنامه جدید ریختیم
با هیچ عضو دیگه از خانواده صحبت نمیکنی
بدون اینکه من اونجا باشم
این واکنش غیرمنطقیه
!از دفترم برو بیرون
!همین الان
اون زمان بیشتری میخواست
تو بهش دادی
تو زندگیاش رو طولانیتر کردی
انگار من مرگش رو طولانیتر کردم
میشل، ما با هم خیلی خوب بودیم
چی شد؟ ما با هم حرف نمیزدیم
دوباره با هم آشتی کردید؟ آره. آشتی کردیم
مردی ۳۰ ساله با اختلال اسکیزوافکتیو
با شکایت از درد هر روزه قفسه سینه
چی شده؟ این نشونه نارسایی کبده
،چه درست باشه چه غلط
شما اصلاً نمیتونی پیوند عضو بگیری
اگه کاملاً تنهایی
.سَم، چند نفر اینجا هستن که میخوان تو رو ببینن
.من تو "هادسون اوکس" هستم. نمیذارن برم
.آخ! دیگه نمیتونی مقاومت کنی
اینطور نیست، الیور؟
...فرار امشبت
...منو یاد اون شیطنت کوچیک انداخت
.که تو جشن بیمارستان کردی
یادت میاد؟
اون موقع با خودم گفتم "این مرد یه نیروی غیرقابل توقفه!"
.البته به معنای خوبش
.حالا، اون کارمندی که بهش حمله کردی به بخیه احتیاج داره
.شما منو برخلاف میلم اینجا نگه داشتید
.میخوام برم
.ما قبلاً راجع به این صحبت کردیم، الیور
...نگرانم که هیچ پیشرفتی نداشتی
.از وقتی که اومدی پیش ما
.البته، خودت اومدی
.تو پارانویایی هستی. حالت دفاعی داری
.نمیذاری کمکت کنیم
.دیگه وقتشه که در مورد دلیل حضورت اینجا رو راست باشیم
یا در موردش حرف میزنیم
.یا همین بساط تکراری رو ادامه میدیم
Elongate
!منو بذار زمین
!منو بذار زمین! آخ
.تری، هیچوقت یه مراقب اینجوری سر من داد نزده بود
.خیلی آزاردهنده بود
.غیرحرفهای. لب مرز جنون
.یعنی، دکتر ولف کاملاً زیادهروی کرده
.آره. حق با شماست
.ولی ما، اِم... زمان بیش از حدی رو صرف کردیم
تو جلسههامون که درباره رئیست حرف میزدیم
خُب، باید یادت باشه که نگه داشتن کینه
مثل سم خوردنه
.و انتظار داری اون یکی بمیره. آره
خب
شما با هم کار میکنید، درسته؟
.آره. باید یاد بگیرید چطور با هم کنار بیاید
.فکر میکنم اون شما رو اشتباه قضاوت کرده
توصیه من؟
.سعی کن خودِ واقعیت رو بهش نشون بدی
.این که کاری نداره
این یه کم زود نیست؟
.هنوز از غذای شب شکرگزاری باقی مونده
.برام مهم نیست
.این بهترین زمان سال برای منه
،روشن شدن چراغهای درخت کریسمس تو راکفلر سنتر
،همه ویترینهای خیابون پنجم
.جشن تعطیلات بیمارستانمون
.فقط کریسمس کلی خاطره شیرین رو برام زنده میکنه
!اوه
...مثل وقتی اولی کوچولوم از مدرسه برمیگشت
.با اون عجیبترین... تزئین دستسازش
.عجیب و غریب نیست. تنگستنه
...اوه. باید فلز رو با فریک کلراید خورده میکردم
.تا نماد شیمیاییش رو روش حکاکی کنم
.خیلی کار بزرگی بود برای یه کلاس سومی
.امم
.پس، میدونم از این تشریفات و بوق و کرنا متنفری
مهمونیهای بیمارستان
پس اجازه داری امشب نری
این یه کادوی کریسمس کوچولو از طرف منه
.چه کلکی تو کاره؟ هیچ کلکی تو کار نیست
عزیزم، میدونم که من اون کسی نیستم
که برای کمک سراغش بری
خدا شاهده، منم هیچوقت سراغ مادرم نرفتم
وقتی تو هر مشکلی بودم
!ولی میخوام بفهمی که اشکالی نداره... مامان، بس کن
من از پس این مهمونی برمیام
اگه این به این معنی باشه که دست از این دیدارهای سرزده برداری
تا منو روانکاوی کنی
مجبورم نکن قفلها رو عوض کنم
اون لبخند خیرهکننده میتونه بحران انرژی رو حل کنه
چی اینقدر خوشحالت کرده؟ مزه شیرین آزادی
بعد از ماهها میانجیگری سر حضانت و اموال و نفقه
طلاقم امضا شد و کارش تموم و خلاص
!این دخترمه
مثل اینکه هر دومون دلیل برای جشن گرفتن داریم
بچههامو برای کریسمس با خودم دارم
.کمکم دارم روزی رو میبینم که من و امی بتونیم مسالمتآمیز بچههامون رو با هم بزرگ کنیم
.خب، الهی آمین. آره
چطوره به افتخار پیروزیهامون نوشیدنی بزنیم؟
!امشب توی جشن؟ مواظب باش! پشت سرت
.من هیچوقت به یه بار آزاد نه نمیگم
این نشونهی من بود. امشب میبینمت؟
.باشه. اوکی
...سه... دو... یک
.تازه از شیفتش توی اورژانس اومده
.به بخش نورو خوش اومدی
.دیگه هیچوقت تنهامون نذار
نمیذارم. چطور میتونم کمک کنم؟
کبد اضافی داری؟
،میتونی با زنگ زدن به هر بیمارستان شروع کنی
.توی شعاع ۵۰۰ مایلی
.هیچکس براش مهم نیست که سم خانواده داره و باید ساپورتشون کنه
،هر برنامه پیوندی فکر میکنه اون ریسک زیادی داره
.به خاطر اسکیزوفرنیش
.پس داریم گستره جستجومون رو وسیعتر میکنیم
.چند تا پناهگاه پیدا کردم که اونجا مونده بود
.قراره برام معرف بفرستن
.میتونیم ببینیم پروندهشو قویتر میکنن یا نه
.عالیه. ممنون
!دیگه تمومش کن
.دارم تلاش میکنم
.ببین، من وقت این حرفا رو ندارم
.امشب شب افتتاحه، و من باید برگردم به تمرین
.من اجازه نمیدم اون عوضی نینا جام رو بگیره
.از همین الان ازش متنفرم. من دکتر ولف هستم
.برای مشاوره نورولوژی شما اینجا هستم
...و اسم شما
پری آلو شکری؟
.متاسفم
.نه، من یه طرفدار پر و پا قرص باله شهر هستم
.مامانم هر سال منو میبرد "فندقشکن"
.هر سال که بزرگتر میشدم. خوشحالم میشنوم
میتونیم تشریفات رو ول کنیم
و از اینجا بریم بیرون لطفاً؟
...اَه
.بله. اه، باشه
خب، ژولیت، پروندهتون میگه
که شما مدت زیادی به خاطر سپسیس توی آیسییو بستری بودین
.و نارسایی تنفسی به خاطر ذاتالریه شدید
اما برخلاف توصیه دکترتون زود مرخص شدین؟
اون تقریباً سه ماه پیش بود
.و کاملاً بیربط
.سلام. من دکتر پورتر هستم
.مثل اینکه هر دو برای یه مشاوره احضار شدیم
.آره، خودم اوکیش میکنم. میتونین برین
.اگه دو تا دکتر کار رو سریعتر پیش میبره، حتماً بمونین
.شنیدیم افتادین و سرتون ضربه خورده
الان حالتون چطوره؟
.خواهش میکنم. من هیچوقت نمیافتم
.شریکم توی گراند پا عمداً منو انداخت
.اون مثل سنگ خنگه و با جانشین من میخوابه
.از روز اول با من مشکل داشتن
.زورا، کارگردان هنریم فکر میکنه من پارانوئید شدم
.زورا فلین؟ اون یه پدیدهست
.آره. تا وقتی که بمیره اونجا میمونه
و بعد احتمالاً جسدش رو توی فرمالدئید میذارن
.و تا ابد روی صندلی میشوننش
.به دکتر ولف ایدههای جدید ندین
...باشه، فقط
.سعی کن آروم باشی
.نفسهای عمیق. نفسهای عمیق
.چشمام میسوزه
چرا چشمام میسوزه؟
.حس میکنم یخ زدم
چرا اینجا اینقدر سرده؟
.یه اتفاقی داره میفته
!م-من کجام؟
.ژولیت، تو تو بیمارستانی
!نه، نه! من باید برگردم
.باشه. اوکی
.ژولیت الان توی بخش تصویربرداریه
،وقتی داشتیم معاینهش میکردیم
.گیج شد، تمرکزش رو از دست داد
داریم آزمایش میکنیم که مطمئن بشیم
،زمین خوردن باعث خونریزی مغزی نشده
.یا مشکل جدی دیگهای
.زمانبندیش از این بدتر نمیشد
.گفت شریکش عمداً اونو انداخته
.معلومه که گفت
.ژولیت عاشق قربانی بازی کردنه
،نه. اون وحشت کرد، موقعیتش رو از دست داد
.و در حین این کار میخائیل رو هم انداخت
.این تقصیر خودش بود
شما سبک آموزش خیلی بخشندهای ندارید، نه؟
!خودت هم دست کمی نداری
.باله دنیای بیرحمیه
ژولیت
.استعداد فوقالعادهای داره
.اما اعتراف میکنم این اواخر نگرانش بودم
.قبلاً نترس بود
.دیگه نه
راستش، اون از وقتی
.از بیمارستان شما مرخص شد دیگه اون آدم سابق نیست
،خب، راستش رو بخواین
.همین که تونسته دوباره به رقص برگرده، جای تحسین داره
.دچار سپسیس بود، لولهگذاری شده بود
No comments yet. Be the first to leave one.