What Have You Done to Solange?

What Have You Done to Solange? (Cosa avete fatto a Solange?)

Descargar subtítols en Farsi Persian

Información d'a versión

What Have You Done To Solange 1972 720p BluRay x264- YTS AG 29701 1757995467
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian cosa avete fatto a solange? 1975 زیرنویس فارسی فیلم

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-11-27
Descargas: 14
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

چرا که نه؟ - منم همینو می‌خوام، انریکو.

به همون اندازه که تو می‌خوای، منم می‌خوام.

اما نه این‌جوری.

تو دوستم داری، اما بهم اعتماد نداری. درسته؟

نه. - به‌زودی، همه چیز رو درست می‌کنم.

می‌بینی. فقط مسئله‌ی وقته.

الیزابت، من می‌خوام تو خوشحال باشی.

چی شده؟ - اونجا، روی ساحل.

یکی رو دیدم. - به خاطر خدا!

چه اهمیتی داره؟ هیچ‌کس ما رو نمی‌بینه.

من که نمی‌تونم زیاد عاشق‌پیشه باشم اگه تو ترجیح می‌دی منظره رو تماشا کنی.

متاسفم.

چشمام رو می‌بندم و به هیچی فکر نمی‌کنم.

اونجاست! یه چاقو! دیدمش. دیدمش!

این دفعه چی دیدی؟

فهمیدم. می‌تونستی یه بهانه‌ی بهتر پیدا کنی.

همش به خاطر اون آموزش‌هایی که تو اون مدرسه‌ی لعنتی دیدی.

تنها کاری که می‌کنن اینه که یه مشت مزخرف یادت بدن.

تو نباید هرگز اونجا می‌رفتی، همیشه یه چیزی هست

که نمی‌ذاره مثل یه دختر عادی رفتار کنی.

یالا، پیاده شو.

خب کجاست؟ غیب شده؟

چه جور چاقویی بود؟ یه خنجر؟ شاید یه شمشیر؟

آیا جبرئیل اومد تا به خاطر گناهات مجازاتت کنه؟

بس کن!

گاهی اوقات می‌تونی خیلی بی‌رحم باشی.

باشه، ولی من دیگه خسته شدم.

یالا، گریه نکن. خودتو جمع و جور کن.

عموی من و مدرسه هیچ ربطی به این قضیه ندارن.

من یه چاقو دیدم. واقعاً دیدم!

تخیل من نبود.

منو ببر خونه. لطفاً.

این اخبار رادیو ساعت هفت و سی دقیقه است.

نشست بین‌المللی یوراتوم در... به پایان رسید.

نمی‌تونی یه آهنگ بذاری؟

علیرغم نقض پیمان لندن

کجایی؟

در اخبار محلی، صبح امروز یک جنایت هولناک در لندن اتفاق افتاد.

سحرگاه امروز، یک ماهیگیر پیدا کرد...

که باعث برانگیخته شدن سوءظن پلیس شد و آنها با عجله به صحنه شتافتند.

تاکنون تنها تحقیقات مقدماتی امکان‌پذیر بوده است،

زیرا هیچ سرنخی از هویت قربانی وجود ندارد.

در ورزش امروز... - چرا کانال رو عوض کردی؟

چرا نباید عوض کنم؟ - شنیدی چی گفتن؟

معلومه که شنیدم! می‌تونی بی‌ادب‌تر از این باشی؟

اوه، حتماً. هیچی نباید آرامش خانگی ما رو به هم بزنه!

این تنها چیزیه که تو پنج ساله بهش فکر می‌کنی.

تنها چیزی که می‌خوام کمی احترامه.

بله آقا، منتظر آمبولانس هستیم.

پزشک قانونی از قبل اینجاست، تمام.

عقب بمانید. هیچ‌کس اجازه نداره اینجا باشه.

به نظر می‌رسه خفه شده.

نه، از چاقو استفاده کردن. - چه چاقویی؟

من دیدمش، هیچ زخمی نداشت.

بالاخره! پروفسور روسنی، منتظرتون هستن.

لطفاً ماشین من رو پارک کنید. - در دفتر مدیر،

همه اونجا هستن، از جمله پلیس.

حالا همه‌مون اینجاییم، بازرس.

همه معلم‌های سال دوم،

از جمله معلم ورزش.

من ایتالیایی هم تدریس می‌کنم. - آقای روسنی، یک ساعت دیر کردید، قابل قبول نیست.

ماشینم خراب شد.

نتونستم تاکسی پیدا کنم، مجبور شدم منتظر تعمیر بمونم.

بازرس بارث از اسکاتلندیارد.

از آشنایی با شما خوشبختم. بیایید وقت رو تلف نکنیم. - حتماً.

لطفاً به این عکس‌ها نگاه کنید. - پروفسور نیوتن، آلمانی و تاریخ.

پدر وبر، شیمی و زیست‌شناسی.

لطفاً با دقت به آنها نگاه کنید.

پروفسور جوزف کین، تاریخ و فلسفه.

پروفسور ارتا روسنی، ریاضی.

یک تشریفات ضروری.

پروفسور انریکو روسنی. قبلاً با هم آشنا شدید.

اوه خدای من! این هیلدا اریکسونِ.

بله. - کی بود؟

هنوز نمی‌دونیم. ما فقط اسمش رو داریم

چون والدینش دیروز گم شدنش رو گزارش کرده بودن.

حالا باید بهشون بگم که پیداش کردیم.

ممنون از همگی. اگه دوباره بهتون نیاز داشتم، تماس می‌گیرم.

خداحافظ آقای ریچ. - خداحافظ بازرس.

شما ایتالیایی هستید، اینطور نیست؟

مهمه؟ - نه، نیست.

همسر من سال‌هاست در لندن زندگی می‌کنه.

می‌دونم. خداحافظ پروفسور.

دانش‌آموزانتون منتظرتون هستن. بهشون بگید چی شده.

این وظیفه رو به شما می‌سپارم.

برای یک بار هم که شده، دوستی شما با دانش‌آموزان به درد می‌خوره.

با ملاحظه باشید و وارد جزئیات نشید.

دخترا، اینجا مدرسه‌ی باله نیست.

آرام باشید و توجه کنید.

متأسفانه، خبر بدی براتون دارم.

حتماً متوجه شدید که هیلدا اریکسون امروز اینجا نیست.

اتفاق خیلی جدی افتاده.

یک فاجعه رخ داده. - اون مرده؟

یالا ژانت، گریه نکن.

کی اتفاق افتاد؟ - دیروز بعدازظهر.

می‌دونستم. می‌دونستم که کشته شده.

درسته. چطور می‌دونی، برندا؟

دیشب مامانش زنگ زد تا بپرسه هیلدا پیش من هست یا نه.

اون خیلی نگران بود. هیلدا هیچ‌وقت دیر به خونه نمیاد.

می‌فهمم.

چه بلایی سرش اومد؟ - هیچ ایده‌ای ندارم.

ببخشید، روسِنی. فکر کردم شاید حضورم بتونه کمکی کنه.

دخترها، با من بیاید کلیسا.

ببخشید، من فقط ده دقیقه می‌تونم بمونم، باید برگردم مدرسه.

فکر کنم از مرگ هیلدا خبر داشتی.

کی اتفاق افتاد؟ - دیروز بعدازظهر.

تو جنگل، کنار رودخونه.

چی می‌تونی بهم بگی؟ قاتلو دیدی؟

نه، فقط یه سایه مبهم دیدم.

نمی‌دونم چطوری توصیفش کنم.

مطمئنم یه مرد بود، ولی یه چیز عجیبی بود.

عجیب؟ چه جوری؟

مطمئن نیستم، یادم نمیاد. باید به پلیس بگم؟

گوش کن! تو همیشه نمی‌تونی کاری که دلت می‌خواد رو بکنی.

منو ببخش. عزیزم، نمی‌فهمی؟

ما با هم بودیم.

باید حواست باشه. به زمان نیاز دارم تا به ارتا بگم،

تا بهش بفهمونم که عاشقتم.

تصور می‌کنی چه آبروریزی‌ای تو مدرسه میشه؟ تو سال آخرت هستی.

حق با توئه.

خصوصاً وقتی پای زنته وسطه.

امروز صبح کجا رفتی؟ - به سوال بیشتر احتیاجی ندارم.

تو حتی به اینکه مردم چی فکر می‌کنن اهمیت نمیدی!

از من خسته شدی و حتی نمی‌تونی پنهانش کنی.

تو هیچ‌وقت نتونستی دروغ بگی. فقط کافیه بهت نگاه کنم.

اون داستان مسخره در مورد خراب شدن ماشین.

مسخره نبود، من دروغ نمی‌گفتم.

یه لطفی کن و تنهام بذار.

چرا اینجوری بهم نگاه می‌کنی؟

چرا رفتی صحنه جرم؟ - صرفاً از روی کنجکاوی.

پس فقط یه تصمیم آنی بود. کی رفتی؟

ساعت هشت از خونه زدم بیرون، حداکثر ساعت هشت و ده دقیقه.

و هشت و نیم اونجا بودی... بیست دقیقه.

مشکلی هست؟ - نه، فقط کنجکاوم.

چطور ممکنه کسی یه جای اینقدر دورافتاده رو تو بیست دقیقه پیدا کنه؟

خبرو از رادیو شنیدم. یادت نمیاد؟

معلومه.

"مردی که صبح زود رفته بود ماهیگیری، جسد رو کنار رودخونه پیدا کرد.

"به پلیس زنگ زد و اونا سریع خودشون رو به محل رسوندن.

"اونا فقط تونستن تحقیقات اولیه رو انجام بدن

"چون هیچ سرنخی برای شناسایی قربانی وجود نداشت."

اینکه شما اینقدر زود به اونجا رسیدی عجیبه.

شما می‌تونستی هر جایی باشی.

من تنها نبودم. ده‌ها نفر اونجا بودن. عجیب نیست؟

رهگذرها، کنجکاو به خاطر حضور پلیس.

پس قاتل همیشه به صحنه جرم برمی‌گرده؟ - نه.

اما تو داری چیزی رو از من پنهان می‌کنی، و من خوشم نمیاد.

دختره کی کشته شد؟

طبق روزنامه‌ها، پزشک قانونی هنوز نظر نداده.

من بهت میگم. بین ساعت ۵ تا ۵:۳۰، درست قبل از غروب آفتاب.

شما اون موقع کجا بودی، آقای روسِنی؟

تو شهر رانندگی می‌کردم. - تنها؟ - تنها.

با همسرم دعوا کرده بودم. نیاز داشتم آروم شم.

می‌فهمم. می‌تونی بری.

همین بود؟

بله. هر وقت خواستی برگرد.

هیلدا اریکسون دانش‌آموز شما بود. اون ایتالیایی رو انتخاب کرد، نه فرانسوی...

چون شما یه معلم جوون، خوش‌قیافه و روشن‌فکر هستی،

همیشه هم با قدیمی‌ها مشکل داشتی.

حالا اون مرده. درسته. مرده. ولی این چیزی نیست که اذیتت می‌کنه.

شما نگران چیز دیگه‌ای هستی.

موقع مرگش رنج کشید؟ - برای مدت طولانی.

قاتل اون رو به طرز مرگباری زخمی کرد. یک ساعت در عذاب بود.

یک ساعت زمان زیادیه.

خب؟ کارها چطور پیش میره؟

اینا قالب‌های رد پاهاییه که پیدا کردیم.

می‌دونیم که دیروز بعدازظهر ایجاد شدن.

این قالب رد پای قربانیه.

و این؟ - حدود ۱۰۰ متر دورتر از جسد پیدا شد.

می‌فرستمش آزمایشگاه برای اثر انگشت.

این سنجاق رو کجا پیدا کردی؟ - روی لباس قربانی. - اینجان قربان.

دارم میام. اون عکس‌های رادیولوژی آماده‌ان؟ - هنوز دارن خشک میشن.

خوبه. ادامه بده.

چرا نمی‌تونیم جسد دخترمون رو ببینیم؟ - من بازرس بارت هستم. بفرمایید بنشینید.

مسئول این تحقیقات من هستم.

به موقع شما رو برای دیدن دخترتون می‌برم. یادداشت کن، گروهبان.

آقای اریکسون، می‌دونید که من باید همه چیز رو بدونم،

حتی اگه مهم یا مرتبط به نظر نرسه.

دیروز یکشنبه بود. لطفاً سعی کنید وقایع اون روز رو به یاد بیارید.

ما بعدازظهر بیرون نرفتیم. با هیلدا رفتیم مراسم مذهبی...

اون اعتراف کرد، بعد هم عشای ربانی گرفت.

می‌خواستید چیزی در مورد بعدازظهر بگید.

من و همسرم خونه موندیم. یادت میاد عزیزم؟

ما یه مسابقه کریکت از تلویزیون دیدیم.

بعد کم کم این سوال برامون پیش اومد که چرا هیلدا خونه نیومده.

اون هیچ‌وقت سابقه نداشت دیر بیاد.

چه ساعتی شروع به نگرانی کردید؟

حدود ساعت ۷ یا ۸. شروع کردیم به زنگ زدن به بعضی از دوستای مدرسه‌اش.

ولی اونا هیلدا رو ندیده بودن. - پس هیلدا با اونا بیرون نرفته بود؟

حرف دوستاش رو باور کردید؟ شکی نداشتید؟

من این بچه‌ها رو نمی‌فهمم.

دختر شما دیگه بچه نبود. شاید دوست‌پسر داشت.

فکر کنم بهم می‌گفت. نه؟

خب، فعلاً همینا کافیه. با اجازه شما.

من یه سوال دارم، آقای بارت.

آیا هیلدا مورد تجاوز قرار گرفته بود؟

خانم بورمن!

به نوعی، بله. لطفاً دنبال من بیاید.

قوی باشید، آقای اریکسون.

قاتل چاقو رو اونجا گذاشته بود.

What Have You Done to Solange? subtitles in other languages

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left