Deaimon (Deaimon: Recipe for Happiness)

Deaimon (Deaimon: Recipe for Happiness)

Descargar subtítols en Farsi Persian

Información d'a versión

[AnimWorld] Deaimon - 04
Un comentario de Yasin_Max
ارائه شده توسط انجمن دنیای انیمه ECHELON

Etiquetas

other
Publicau o: 2022-06-30
Descargas: 31
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

قنادی سنتی

ریوکشو

فقط برای تابستان آنکورو

.تمومش کردم

.لطفاً تستش کنید

.بدک نیست

.خیلی ممنون

!هی، ایتسوکا !دفعه بعد کجا دوست داری بریم؟

!پارک هیراکاتا چطوره؟

اونا یه جاذبه دیدنی به اسم .پاچانگا دارن

!داری چیکار می‌کنی؟

!مامان! نگاه کن

.این عکس چقدر خوب افتاده

!اینکه ایتسوکای خوشگل خودمونه؟

.این چندین بار تا حالا بهم نشون دادی

!هووم؟

.یه پیرمردم این گوشه‌ست

!منم

!آه، درسته

!باید بری گل‌ها رو بیاری

!ساکی کون؟

!بله

!متاسفم. میشه زحمتش رو بکشی؟

.همین الان میرم

.منم باهات میام

.مرسی

!پس منم میام؟

.لازم نکرده

.تو دیگه برا اینکار خیلی پیر شدی

در صورت امکان میشه دوباره منو در قامت !یه دختر خوشگل به دنیا بیاری؟

‌دستور پختی برای شادی

‌دی آی مون

پشت سر هم

بدون برگشت به چپ و راست از کنارم می‌گذرن

پشت سر هم

در شگفتم که چی تو ذهنشون می‌گذره

به آغوش کشیدن یک رویا

از هم گسیختن

خاطرخواه یکی شدن، دچار چرخش و تلاطم شدن

هیچ زندگی ای معمولی نیست

شاید اینطور به نظر برسه

من و تو، آیا همگیمون مخلوقات تنهایی !هستیم که به تعداد فزاینده‌شون اضافه بشیم؟

در تقاطع گذر دو شبح

!یعنی میشه تو رو به آغوش بکشم؟

بادی که برگ‌ها رو می خشکاند

.از اون موقع دیگه هیچ توجهی بهم نمی‌کنه

!باید چیکار کنم؟

!چی میخوای بهت بگم؟

!آخه شما دوتا خیلی خوب با همدیگه کنار میایین

!حتی امروز باهم رفتین خرید

.اون فقط توی خرید بهم کمک کرد

ولی مردم در اعضای داشتن اعتماد !بهمدیگه کمک می‌کنن، مگه نه؟

.موندم به حالش بخندم یا گریه کنم

... به هر حال

ناگومو سان، تو برای به ارث بردن ریوکشو !تمرینات رو شروع کردی، درسته؟

راستش ... به نظر میرسه بابا ،ایتسوکا رو انتخاب کرده

.پس چیز زیادی نمیتونم در موردش بگم

!ساکی کون، خودت چی؟

!خانواده خودت مغازه مانجو داره، مگه نه؟

!هووم، آره

.پس خانوادت بهت اطمینان دارن

.منظورم اینکه توی هر کاری مهارت داری

من طرز پخت شیرینی رو یاد گرفتم

.و بعد از دانشگاه بلافاصله به دوره کارآموزی رفتم

ولی برادرم مسئولیت گردوندن .مغازه رو به عهده گرفت

محصولات غذایی یاسوگیری

کیوتو

لوبیا دایناگون آزوکی

از وقتی بچه بودم، بهم می‌گفتن ،بیا باهمدیگه کار کنیم و حواسمون به مغازه باشه

... بنابراین قصد دارم برم کمک دست برادرم، ولی

!ناگومو

!ها؟

!این بار دیگه چه دست گلی به آب دادی؟

!برای چی سفارش خانواده تسوکیاما سان رو لغو کردی؟

!چــــــی؟

.خیلی متاسفم

درک می‌کنم بی ادبی که بپرسم .برا چی سفارشتون رو لغو کردید

ولی اگه خدای ناکرده این پسر نابخردم ... بهتون گستاخی کرده

.نه، ایشون کاری نکرده

!چی؟

همونطور که می‌دونی هر هفته .توی خونه ام کلاس آموزشی برگزار می‌کنم

،و وظیفه میزبانی بر عهده منه

ولی اخیراً این کار به پسرم .محول شده

.که اینطور

بنابراین پسرم قرار بود ،میزبان کلاس هفته آینده باشه

.ولی یهویی اعلام کرد که بیماری قلبی داره

!ازش پرسیدم که قضیه چیه؟ .در جواب گفت که توی نگاه اول عاشق یکی شده

.ظاهراً اون دختر توی ریوکشو کار میکنه

... پس

.با اجازه

.براتون چای آوردم

.ممنون

.ایشون پسرم تاداشیه

.اونا از مغازه ریوکشو اومدن

!برای چی اینجا اومدی؟

!تصمیم گرفتی در مورد دخترت باهام حرف بزنی؟

یا اینکه اینجا اومدی تا بهم بگی !هیچ شانسی ندارم؟

من فقط می‌خوام این احساس .وجداور رو حفظ کنم

تا وقتی زخم‌های روحیم التیام پیدا نکنه .کاری به شیرینی‌هاتون ندارم

!لطفاً برید پی کارتون

.واقعاً متاسفم

.اون از بچگی آدم نامتعادلی بوده

اشکالی نداره. ولی میشه بگید ... اون دختر مد نظرتون

.همین الان بهتون میگم

!ممنون

،وقتی اون مرد جوون شیرینی ها رو تحویل داد

!گوشیش توی خونه میفته

و وقتی تاداشی گوشی رو برمیداره

!عکس یه دختر خوشگل رو توش میبینه

... بعدش ازش می‌پرسه طرف کیه، ولی

.اون بدون دادن جواب میذاره میره

وقتی فکر می کنم پسرم بجای برگزاری کلاس ،داره این ادا اطفارو درمیاره

قنادی سنتی

ریوکشو

.نمیدونم با چه رویی ازتون معذرت بخوام

!واقعاً متاسفم

.دیگه آب ریخته رو نمیشه جمع کرد

.حالا همه چی برام روشن شد

.قبلاً هم همین اتفاق افتاده بود

اون بخاطر روابط عاشقانه قید مدرسه .یا مراسم چای رو زده بود

.و کلی دردسر به بار آورده بود

.عجب پسر دردسرسازی

.حالا این چیزا زیاد مهم نیست

ولی احیاناً دختر توی عکس !ایتسوکا که نبود، درسته؟

!من برگشتم

!منو صدا کردین؟

!خوش اومدی

!اون دختر ...؟

!آه، نه، اون توی ریوکشو کار نمی‌کنه؟

!پس بهتر بیخیالش بشی

.تو اصلاً مناسبش نیستی

.اصلاً قصد نداشتم اینطوری باهاش حرف بزنم

.وای، چقدر خوشگله

.ولی این یجورایی شبیه ساکی کونه

!چی؟

!این دست تو چیکار می‌کنه؟

.خب، روی زمین افتاده بود

.اون خواهرته؟! صبر کن

!ولی تو که فقط یه برادر بزرگتر داری، درسته؟

!اون دخترعموته؟

... اون

!آخ، آخ، آخ، آخ

!چیه؟

اگه اینجوری گیر سه پیچ بهش بدی !ازت متنفر میشه؟

.چی؟! بیخیال. متاسفم

قنادی سنتی

ریوکشو

.چند روز از اون موقع می‌گذره

.ولی ساکی کون بی حوصله به نظر میرسه

خب، پیش خودش فکر می‌کنه یکی از .مشتری‌های ثابتمون رو پرونده

ارباب جوان، به نظرم بهترین کار اینکه !اونو به یه نوشیدنی دعوت کنی

.حق با توئه

.اون احتمالاً راحت تر می‌تونه سفره دلشو برات باز کنه تا ما

سانجو کوباشی

.متوجهم

ما باید جایی رو پیدا کنیم .که بتونیم صمیمانه باهمدیگه حرف بزنیم

!چی؟

... صبر کن

... اون

!همون دختر توی عکس گوشیه

ما کسی رو که می خوایید براتون پیدا می‌کنیم

!خب، بالاخره موفق شدیم اونو پیدا کنیم

!تسوکیاما تاداشی سان

... بالاخره

!می‌تونی رو در رو باهاش ملاقات کنی

!تبریک میگم

!براتون آرزوی خوشبختی می‌کنم

ریوکشو سان، ما بازم دوست داریم .مشتری ثابت‌تون بشیم

!خودشه

!ببخشید

!تنهایی؟

!اجازه میدی برات نوشیدنی بخرم؟

... من آدم مشکوکی نیستم، در واقع

!چی؟

!وای نه

به گمونم یادم رفت گاز توی آشپزخونه .رو خاموش کنم

!اینکه خیلی خطرناکه

... باید چکش‌ میکردی ... تا

!واقعاً؟

من از بچگی

،تحت فشار انتظارات والدینم و برادرم بودم

.و جایی برا فرار نداشتم

پل زایموکو

خیابان مینامی-دایکوکوباشی

،بعدش بدون داشتن هدف وارد دانشگاه شدم

،و توی یکی از جشنواره‌ها خودمو شبیه دخترا در آوردم

!این موضوع باعث شد که احساس سبکی کنم

از اون موقع؛ هر وقت حالم بد میشه .عادت کردم لباس زنونه بپوشم

.من نباید این عکس رو روی گوشیم قرار میدادم

ولی هر بار که می‌بینمش .. برام یاداور میشه .... که یه جنبه دیگه ای هم دارم

.و اینجوری آرومم میکنه

.ولی دیگه بیخیال این کار میشم

اتفاقاً ایتسوکا چان ... خیلی بهم کمک کرد

!چی؟! صبر کن! اون میدونه؟

.آره

یک بار کیف لوازم آرایشم .جلوی ایتسوکا چان از دستم افتاد

.از اون موقع، همه چی رو میدونه

اون بهم گفت: حتماً برای مردا جاهایی هست .که رفتن به اونجا خیلی سخته

.به همین خاطر همراهم میاد تا چیزایی بخریم

.متاسفم. دیگه باید برم

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left