As primeras 176 linias.
nakama tono kizuna wo
این روابطی که با دوستانت داری
sono mune ni idaite
تموم قلبتو فرا گرفته
hikari no you ni isshun ni
مثل یه نور زیبا در یک لحظه
subete wo kaketeku
همه رو به خطر میندازی
nanndo mo moeagaru sadame ni
بارها بارها در برابر سرنوشت درخشانت
tachimukatte ikunnda to
دوباره باهاش روبه رو میشی
kakugo wo kimetanara
اگه این چیزیه که انتخابش کردی
Oh kizutsuite mo
آه حتی زمانی که صدمه دیدی
Oh tsumazuite mo
آه حتی زمانی که سردرگم باشی
susume kono tabi no hate
به سفرت تا انتها ادامه بده
kimi no egaku mirai e nando mo
بارها بارها به آینده ای که قراره بسازی برسی
Oh Oh
Oh Oh
tachiagareru You're The Bravest
تو میتونی مقاومت کنی چون شجاع ترینی
Oh Oh
Oh Oh
tachiagareru You're The Bravest
تو میتونی مقاومت کنی چون شجاع ترینی
پرکشیدن به سراسر دنیا رو رها نکن
پرکشیدن به سراسر دنیا رو رها نکن
motto Make you strong You're The bravest
چون نیروندتر و شجاع ترت میکنه
پرکشیدن به سراسر دنیا رو رها نکن
پرکشیدن به سراسر دنیا رو رها نکن
motto Make you strong You're The bravest
چون نیروندتر و شجاع ترت میکنه
تو شجاع ترینی
تو شجاع ترینی
پوپ و دای
ترجیح میدم بمیرم ولی سربار دای و دیگران نباشم
شاید حق با توئه
جونم متعلق به اوناس ولی اگه قراره سربارشون باشم ...
لطفا، نرو!
لطفاً با اشتیاق به آغوش ارتش مرگ گام برندار!
شما دو نفر ظهر دو روز دیگه اعدام میشین
نه! همین الان ما رو بکش!
پایان بعضی از نقشه ها مشخصه ما مرگو انتخاب میکنیم!
اما جنگجوهای با هیبتی مثل شما ارزشمندن
خصوصاً تو، هیونکل
این هاله ی تاریک رو بپذیر و به من خدمت کن
بگو وقتشو تلف میکنه
بذار بهش فکر کنم
چی!؟
باشه
هیونکل! حرومزاده!
روحتو به میستوارن فقط برای نجات پیدا کردن فروختی!؟
فکر میکردم ...
فکر میکردم یه مرد واقعی هستی که ارزش احترام گذاشتنو داره!
تو دوست من بودی!
هیچوقت فکر نمیکردم تو آخرین لحظه به ما خیانت میکنی!
کروکوداین
اگه منو یه دوست درنظر میگیری ...
مهم نیس چی، باید بهم اعتماد کنی
چی!؟
یه مرگ با افتخار خوبه
اما، اولین باره که حس جدید دارم تا لحظه ی نهایی ...
میخوام به شانس زنده موندن بچسبم
محو شو
من ...
چی ...؟
باید اونا رو نجات بدیم!
معلومه
اما این اعلامِ اعدام واضحه که یه تله س
با دونستن این، باید بازم تمام نیروهامونو بکار بگیریم
من هرکاری میکنم! وگرنه دنیا به آخر میرسه!
باید نیروهامونو برای حمایتِ قهرمان، یکبار دیگه جمع کنیم
آره! وقتی دای کون بیدار شد، بذارین برای همه سخنرانی کنه!
اگه مایل باشه اینکارو بکنه،
مطمئنم همه خوشحال میشن و دوباره میجنگن!
آره. دای قهرمانِ امیدِ همه س!
--حق با توئه! --آره
میدونم اون به همه شجاعت میده!
اونا همه ...
هنوز میخوان به مبارزه ادامه بدم!
میرم به دای کون یه سری بزنم!
ببین، گومه چان
ببین الان چقدر اعضای پادشاهِ حیوانات زیاد شدن!
ما الان 10 تا عضو داریم!
خبر بد! نمیتونم دای کون رو هیچجا پیدا کنم!
چی!؟
چرا همه ازم انتظار دارن که یه کار غیرممکن بکنم؟
قدرتم کافی نیست
هیچکار نمیتونم بکنم!
جناب قهرمان!
قهرمان!
آقای قهرمان!
تو کجایی، دای!؟
باورم نمیشه دای کون فرار کرده باشه
نمیتونی سرزنشش کنی اون هنوز یه بچه س
پدرشو جلوی چشمش از دست داد، و همینطور اسلحه ی قدرتمندشو
اگه این تو ذهنش بود، چرا با ما حرف نزد؟
چون نمیفهمه چی اونو عذاب میده
ها؟
اون بخاطر ترس از نبرد فرار نکرد
اون با ترس از سنگینیِ عنوانِ قهرمانِش فرار کرد، از اینکه نمیدونه میتونه به وظیفه ش عمل کنه یا نه
اما این بی رحمانه س چون اگه نتونه بهش غلبه کنه یه قهرمان واقعی نیس
اشتباه میکنی!
اون یه قهرمانِ واقعیه!
هممم
هی چی شده؟
چِت شده؟
شاید به آخر خط رسیدیم
باورم نمیشه دای ما ترک کرد
آه امان از دست تو
دای که رفت. حالا ما دو عضو بی خاصیت داریم
اصلاً انتظار نداشتم همتونو ضعیف و گریون ببینم
هیچوقت نمیدونی تو زندگی چی پیش میاد
احمق، شوخی رو بس کن!
نگران نباش
به هیچ وجه، چیزی برای نگرانی نیس
فقط منو ببین!
مردِ شماره 1 فرار از خطر هنوز اینجا جلوت وایساده
پس همه چیز درست پیش میره
با هیونکل، رفیق گنده، و البته با دای
پوپ
میرم یه جای دیگه رو بگردم
شاید با طلسم جابجایی جای دوری رفته؟
جابجایی؟
پس من توی تِرانَم
خدای اژادر!
لطفاً! کاری کن قهرمان قدرتمند پادشاه تاریکو شکست بده!
لطفاً! قهرمان قدرتمند!
متأسفم
خیلی متأسفم
نمیتونم به دعاهات جواب بدم
بنده ی خدات بهم گفت
پادشاهِ تاریک وارن قویتر از یه خداس
هیچکس نمیتونه باهاش برابری کنه
چیکار باید ...
چیکار باید بکنم؟
فعلا، گمونم میتونی یکم گریه کنی
پوپ
بهت ملحق میشم
قدم زدم زیر مهتاب میتونه برات خوب باشه
آوان استرش
مدوروآ
چطور میدونستی اینجام؟
انگار فراموش کردی
من از همون زمانِ جزیره ی درملین تا الان باهات بودم
پس جایی نیس که تو بتونی بری و من نتونم
طلسم جابجایی به مکانایی که بودی محدود شده
از طرفی، اونموقع که داشتم به استفاده از طلسم جابجایی عادت میکردم ...
به مکانی رسیدم که برام مهم بود
جنگل تاریک جایی که اولین بار مام رو دیدیم
پس تصور کردم اگه تصادفی پرواز کردی چیز مشابهی اتفاق میوفته
اینجا جاییه که اولین بار پدرتو ملاقات کردی
عصبانی نیستی؟
همم؟
من ...
فرار کردم!
اونم وقتی همه باید باهم همکاری کنیم!
با اینکه میدونستم هیونکل و کورکوداین توی خطرن ...
از نبرد فرار کردم!
اومدی اینجا سرم داد بزنی:
"خودتو یه قهرمان صدا میکنی؟"
"ترسو"
خیلی دیوونه ای
چطور میتونم از یه نفر دیگه انتقاد کنم؟
وقتی پای فرار وسط میاد تجربه ی من خیلی بیشتر از توئه
کسی نمیتونه سرزنشت کنه
تا جایی که تونستی سخت جنگیدی
پدرتو از دست دادی، همینطور سلاحِتو
تو ... بهترین تلاشتو کردی
بهترین تلاشم اصلاً کافی نیس!
No comments yet. Be the first to leave one.