Shetland

Shetland

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 4

Información d'a versión

Shetland S04E03 720p iP WEB-DL AAC2 0 H 264-ACS
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 3 Shetland زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

webdl
Publicau o: 2025-11-21
Descargas: 16
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

توماس مالون، سال ۱۹۹۴ به جرم قتل لیزی کیلمویر محکوم شد.

جسدش داخل کوره‌ای در آنست پیدا شد.

اصلاً چرا رفتین دنبال مالون؟

یه شاهد پیدا شد که اونو تو کشتی آنست دیده بود.

همون روزی که لیزی گم شد.

تنها چیزی که می‌دونم اینه که اگه حرف نمی‌زدم...

اون منحرف مالون شاید قسر در می‌رفت.

درو مک‌کال زنگ زد. دخترش مثل اینکه گم شده.

به نظر می‌رسه خفه شده.

اون موقع اون این کارو کرد و دوباره هم انجامش داده.

داره بهمون می‌خنده، جیمی! به همه‌مون داره می‌خنده!

تونستم رفت و آمد سالی رو تطبیق بدم.

با تصاویر دوربین‌های امنیتی نروژ، دو دقیقه بعد از اینکه رسید.

هاگان.

از نروژ زنگ زدن. هاگانو پیدا کردن.

فکر کردم یه سر برم خونه و یه کیف بردارم.

تا وقتی که توانشو داری.

نمونه دی‌ان‌ای که از آلن کیلیک گرفتیم...

تا حدی با دی‌ان‌ای که رو شال پیدا شده بود، مطابقت داره.

که برای خفه کردن لیزی کیلمویر استفاده شده بود.

وقتی لیزی به قتل رسید، اون اصلاً به دنیا نیومده بود.

نه، گفتم مطابقت نسبی داره.

باید بفهمیم اون دی‌ان‌ای مال کیه، جیمی.

همین که اصلاً قضیه کوین رو کشیدی وسط، خودش کافیه.

لازم نیست دیگه بیای اینجا و همچین سؤالی از من بپرسی.

اشتباه میشه.

اشتباهی در کار نیست.

حتماً همینطوره.

دی‌ان‌ای کوین با دی‌ان‌ای که رو شال لیزی پیدا کردیم، مطابقت نداره.

یعنی با آلن هم مطابقت نداره.

اونا نسبتی با هم ندارن.

دونا.

پدر واقعی آلن کیه؟

این به شما چه ربطی داره؟

چون هر کی که هست، الان مظنون به قتل لیزی کیلمویره.

یه مرد.

آره. خودم فهمیده بودم.

این تمام چیزیه که می‌تونم بهت بگم.

احمقانه بود، باشه؟

یه کارگر دکل از جنوب بود که یه شب تو کافه کلی‌مور دیدمش.

داشتم مشروب می‌خوردم. زیاد.

مطمئنم بقیه‌شو خودت حدس می‌زنی.

اسمشو فهمیدی؟

شاید فهمیدم، ولی حالم جوری نبود که یادم بمونه.

سعی کردی ردشو بگیری؟

چرا باید این کارو می‌کردم؟

اون پدر پسرته.

شما هرگز شوهرمو ندیدین.

زیاد طول نمی‌کشید که از کوره در بره.

اکثر اوقات، اون موقع بود که دست به یقه می‌شد.

اگه حتی فکر می‌کرد آلن بچه مرد دیگه‎‌ایه...

مطمئن می‌شد که آلن هم تاوانشو پس میده.

هیچی نیست که بتونی بهم بگی و کمکم کنه...

تا رد این مردو بگیریم؟

یادمه مهربون بود.

باید بهش بگی.

دونا.

آلن دیر یا زود می‌فهمه باباش کیه.

بهتره از زبان تو بشنوه.

به زمان نیاز دارم.

تا صبح بهت وقت میدم.

سندی: شوخی می‌کنی. نه، باید پیداش کنیم.

چطور؟ ما نه اسم داریم، نه آدرس.

تنها چیزی که می‌دونیم اینه که سی سال پیش روی دکل کار می‌کرد.

بیلی؟ کافه کلی‌مور؟

تو دهه ۹۰ بسته شد.

خب، کسی رو یادته که اونجا کار می‌کرد...

که هنوز بشه باهاش حرف زد؟

جیم اور. اون پیشخدمت بار بود.

جیم اور، از اون شروع کنین.

اگه شانس بیاریم، شاید یادش بیاد این یارو کی بود.

اوه، این دیگه یه شاهکار حافظه می‌خواد.

دونا کیلیک چی گفت؟

خب، ظاهراً آلن کیلیک نتیجه یه رابطه یک‌شبه‌ست.

آقای خوش‌شانس کیه؟ می‌گه یادش نمیاد.

ولی فعلاً باید حرفشو باور کنیم.

هاگان چی؟

تاش امروز صبح می‌ره پیش پلیس برگن.

و تاش از پسش برمیاد؟

حتماً.

بیلی: از بیمارستان زنگ زدن.

خب؟

به بنی ری حمله شده.

زن: بازرس پرز با شما نیومد؟

تاش: مجبور شد تو شتلند بمونه.

ولی گفت شاید نظری داشته باشی که هاگان کجاست.

هاگان، اون یه کلبه شکار تو ووس داره.

فکر می‌کنیم اونجا پنهان شده.

یعنی هیچ‌کس چک نکرده؟

مطمئن نیستم اوضاع تو شتلند چطوره، گروهبان مک‌اینتاش.

ولی اینجا سعی می‌کنیم منابع رو هدر ندیم و دنبال مظنون‌های نیروهای دیگه بریم.

البته. متوجه شدم.

با این حال، کارآگاه بلایمان داوطلب شده شما رو تا ووس ببره.

با اینکه امروز روز تعطیلشه.

نگران اون نباش، همیشه اینطوری نیست...

فقط استرس داره چون داریم بخش‌ها رو ادغام می‌کنیم.

لارس. تاش.

اسم شما تاشه؟ بیشتر یه اسم مستعاره.

بابت روز تعطیلتون متأسفم. نه، نه، نباش.

من که زندگی‌ای ندارم.

وای خدای من، بنی. کی این بلا رو سرت آورده؟

خودت حدس بزن.

مالون؟

دیشب تو گاراژ بهم حمله کرد.

خب، توماس مالون چرا باید بهت حمله کنه، بنی؟

باشه. چه ساعتی اتفاق افتاد؟

درست قبل از نیمه‌شب.

کس دیگه ای اونجا بود؟

مالون خیلی باهوش‌تر از این حرفاست که همچین کار احمقانه‌ای رو جلوی شاهدها انجام بده.

تو اینجا چیکار می‌کنی؟

بنی بهم زنگ زد.

اوه، واقعاً؟

فقط برای حمایت روحی اینجا هستم.

باشه، هر وقت حالش بهتر شد، یه نفر رو از اداره می‌فرستم

تا بیاد و اظهاراتت رو بگیره. اون اظهارات نمی‌ده.

چرا نه؟

ترس از تلافی.

اگه من نبودم، شما اصلاً از این ماجرا خبردار نمی‌شدین.

بدون اظهارات، بدون شاهد، دست‌هامو می‌بندین.

باشه. من با مالون حرف می‌زنم.

چی شده؟

فقط برام سواله که چرا بنی قبل از اینکه به ما زنگ بزنه، به تو زنگ زده.

من و بنی از قدیم همو می‌شناسیم.

همین چیزیه که نگرانم کرده.

ببخشید اگه حس می‌کنی نادیده گرفته شدی، جیمی.

اما واقعیت اینه که مالون به یه مرد بی‌گناه حمله کرده.

اون که اصلاً بی‌گناه نیست. بنی داره زندگیشو سر و سامون می‌ده.

آره، اونم هفته پیش سعی کرد توماس مالون رو زنده به گور کنه.

ببین، می‌دونم چه حسی نسبت به مالون داری

ولی این دیگه پرونده تو نیست

تو بیش از ۲۳ سال پیش فرصتت رو داشتی

و خرابش کردی

الو؟

Apne opp! Det er politiet!

خیلی خب. همینجا بمون.

من میرم از پشت سر و ساحل رو بگردم، باشه؟

باشه.

الو؟

Ikke ror deg

Snu deg!

I don't... Snu deg!

نمیدونم چی میگی.

برگرد.

اینجا چیکار میکنی؟

من گروهبان مک‌اینتاش از پلیس شتلند هستم.

من دنبال آندریاس هاگن می‌گردم.

ایشون کارآگاه لارس بلایمن هستند.

زنیکه احمق.

شانس آوردی از پشت بهت شلیک نکردم.

دی پرز: توماس!

همچنان در می‌زند.

توماس. در رو باز کن!

اِه... در بازه.

دیشب کجا بودی؟

اِر... من اینجا بودم. واقعاً؟

آخه بنی ری گفت تو گاراژش بودی و بهش حمله کردی.

چی؟ اون اینو گفت؟ آره، آره، گفت.

خب، داره دروغ میگه. چرا باید دروغ بگه؟

به همون دلیلی که دروغ گفت منو تو کشتی دیده،

روزی که لیزی مرد.

مرد فقط از من خوشش نمیاد.

می‌خوای برگردی زندان؟

چون داره به همون‌جا ختم میشه.

کل جزیره می‌خوان همین الان تو رو دوباره تو زندان ببینن.

سخته که باهاشون مخالفت کنم.

منم که فکر می‌کردم رفیق بودیم، هان؟ تو هم همینطور؟

قصد داشتم بهت فرصت بدم و بهت اعتماد کنم.

ولی بعد از اون کاری که تو "بنی" کردی، دیگه تمومه.

یه بار دیگه پاتو کج بذاری

خودم برت می‌گردونم زندان

اینقدر سر بی‌گناه بودنت سر و صدا می‌کنی

چون من بی‌گناهم

نه. آدم‌های بی‌گناه که نمی‌رن انگشت این و اون رو بشکنن.

هگن: پس، این همه راه تا نروژ اومدی که با من در مورد سالی مک‌کال حرف بزنی؟

سالی به قتل رسید، آقای هگن.

و دلیل اینکه این همه راه تا اینجا اومدم اینه که تو حاضر نشدی.

درخواست‌های ما برای یک مصاحبه رسمی

من در تعطیلاتم.

باشه.

بگو ببینم - انتخاب خودت بود که بیای اینجا یا "فورست انرژی" اصرار کرد؟

چی می‌خوای؟

سالی مک‌کال قبل از مرگش داشت درباره‌ی شما تحقیق می‌کرد.

داشت یه داستان درباره‌ی یه لاپوشونی می‌نوشت - لاپوشونی شما -

درباره‌ی حادثه‌ی سکوی حفاری "فارست انرژی".

تحقیق نتیجه گرفت که این حادثه

توسط یکی از خدمه اتفاق افتاده.

دنی همیلتون مقصر نبود.

ولی گزارش چیز دیگه‌ای میگه.

نگران بودید که سالی می‌خواست مقاله‌ش رو منتشر کنه؟

نه.

برعکس. می‌خواستم منتشرش کنه، تا بتونیم ازش شکایت کنیم.

شب مرگش کجا بودید؟

فستیوال فولکلور شتلند بودید؟

ما یه شاهد داریم که سالی رو دیده با یه مرد نروژی حرف می‌زد.

اون من نبودم.

آخرین باری که دیدمش، سه هفته پیش تو برگن بود.

مطمئنید؟ بله، مطمئنم.

سالی هفته‌ی پیش تو برگن بود.

می‌خوام الان برید.

سوالات بیشتری دارم. پس با وکیلم صحبت کنید.

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left