As primeras 200 linias.
نمیتونم انجامش بدم
خیلی ریسکیه
ببین، شرمندهام، ولی همسرم
گفت که میتونم برگردم خونه، واسه همین
آهان، بیا اینم پولت، پسش بگیر
بیشترش رو
بقیهاش رو ماه دیگه بهت برمیگردونم
لازم نیست نگران باشی که به کسی چیزی بگم
میتونی بهم اعتماد کنی، مگه نه؟
اوه، نه ممنون، ادی
اوه نه، اریک هستم
اریک. ببخشید
خب، فیلم جالبی بود
هرچند فکر نکنم مطلب مفیدی داشت
واسه سخنرانی "قتلهای واقعیت"، سالی
آره، چون تو واقعیت، خواهرِ سارق بانک
پشتِ شیشهی بانک هشدار نذاشته بود
جدی؟ یعنی ساختگی بود؟
بله، چون اگه چیزی که واقعاً اتفاق افتاده بود رو میساختن
فیلم کلاً ۱۵ دقیقه میشد
درسته
باهوشترین سارقایی نبودن که تا حالا دیدم
فیلمهای سرقت معمولاً درباره نقشههای هوشمندانهست
نه اونایی که گند میزنن و شکست میخورن
ولی نمایش اخلاقیِ خوبی بود
با یه ذره تراژدی شکسپیری
تو توی همه چی شکسپیر میبینی
خب، وقتی استاد ادبیات باشی
اینم از عوارضِ شغله؟
اریک استاد تاریخه
تاریخ اروپا، درسته؟
تمدن غرب
اوه
رسالهام درباره فتح جزایر بریتانیا توسط رومیها
نوشتنش چهار سال طول کشید
باید به نظر تو عجیب بیاد
چون تو مجبوری هر روز برای روزنامه مقاله بنویسی
اونم با محدودیت زمانیِ هر روزه
یه لحظه وایسا
نیک، بذار توی شستن ظرفها بهت کمک کنم
اوه، ممنون سالی
خیلی لطف میکنی
پس چهار سال روی اون رساله کار کردی؟
آره. این یعنی تعهد
به "رو" گفتم، میتونست خبر بده که
امشب اریک رو با خودم میارم
واسه این نیومدم دنبالت
میخوام اون "خودت میدونی چی" رو ببینم
اوه، امم
وای! نیک، خیلی قشنگه
"رو" حتماً عاشقش میشه
خب، چطوری میخوای خواستگاری کنی؟
با بالن؟ یا پیکنیک بالای کوه؟
غارنوردی چی؟
"رو" خیلی تیزه
اگه هر کدوم از این کارها رو بکنم، دستم رو میخونه
میخوام غافلگیرش کنم
وقتِ مناسبش که برسه، خودم میفهمم
اریک، ممنون که واسه شبِ فیلم اومدی
اوه، خواهش میکنم. احتیاج داشتم فکرم عوض شه
"رو" ساعتهای زیادی رو
روی مراسم خیریه کتابخونه که جمعه برگزار میشه، کار کرده
برای برنامه جدید سوادآموزی
اوه، به نظر هدف ارزشمندی میاد
آره، حتماً بیا
و اگه اهل شکسپیری، حتماً خوشت میاد
موزه تاریخ سیاتل یه سری آثار رو بهمون امانت داده
لباسی که ملکه الیزابت اول میپوشیده
خب، لباسی شبیه اونایی که میپوشیده
ولی یه نیمتاج جواهرنشون هم هست که ظاهراً واقعاً خودش میپوشیده
غذا و موسیقیِ دوران رنسانس هم هست
واقعاً؟ نشنیده بودم
سالی هم اونجاست
پس با کمال میل میام
سالی، خوشحال میشم بیام دنبالت
اگه دوست داشته باشی با هم بریم
اوه، چه خوب
ولی من باید زودتر برم تا برای گزارش روزنامه
چند تا نقلقول جمع کنم
اوه، باشه
ولی اونجا همدیگه رو میبینید
خوش میگذره
منتظرشم
سالی، از دیدنت خوشحال شدم
منم همینطور، خوشبختم
من در رو باز میکنم
بعداً بهت زنگ میزنم تا شببخیر بگم
بهترین بخش روزمه
خداحافظ نیک. خداحافظ سالی
خب، فکر کردم توافق کردیم که
دیگه سعی نکنی واسهام جفتوجور کنی
اوه، بیخیال
هم باهوشه، هم خوشتیپ
پاپکورن رو خیلی بلند میجوه
باشه، باشه. ولی این دلیل نمیشه آدم ردش کنه
پسرِ خیلی خوبیه
فقط نمیدونم که آیا واسه من ایدهآل هست یا نه
همونطوری که نیک واسه تو ایدهآله
آره
واقعاً معتقدم که مردِ رویاهام رو پیدا کردم
امروز کی سخنرانی میکنه؟
ملیسا. و خودت هم میدونی چقدر پرحرفه
مادر
اوه، آرورا
نه اینکه از دیدنت خوشحال نشدم عزیزم
ولی داریم میریم بیرون
امروز ناهارِ کاریِ املاک داریم
اوه، خب، فقط اومدم بلیتهای قرعهکشی رو بیارم
که گفتی توی خیریه کتابخونه میفروشی
اوه، بله
هرچند ۱۰۰ تا بلیت خیلی زیاد به نظر میاد
اوه، خواهش میکنم
مطمئنم تا فردا موقع مراسم، همهشون رو میفروشم
صد تا بلیت؟
چه خوشبینانه
تریِ عزیز، تو دیگه بهتر از هر کسی باید بدونی
که من لیستِ مشتریهای خیلی طولانی و وفاداری دارم
منم همینطور
"رو"، احیاناً ۱۰۰ تا بلیت دیگه نداری
که من بفروشم؟
اوه، پس یه جور رقابته
تری هیچوقت نمیتونه جای مادرم رو بگیره
به عنوان ملکه املاکِ لارنستون
ولی شاید بتونه بلیتهای قرعهکشیِ بیشتری بفروشه
خب، اون قبلاً شهردار بوده
شرط میبندم لیستِ مخاطبینِ خیلی خوبی داره
آره، جالب میشه ببینیم کی اول میشه
میخوای شرطبندی کنی؟
من هیچوقت علیه یه زن از خانواده "تیگاردن" شرط نمیبندم
در واقع هیچ شرطی مطمئنتر از این نیست که
کلِ داروندارت رو روی یه زنِ تیگاردن بذاری
و بنابراین
اوه، این لیلیانه
قرار بود لیستِ کارهای لحظهآخریِ مراسم رو
با هم چک کنیم، ولی میتونم بعداً بهش زنگ بزنم
راحت باش. جواب بده
الانم موقعِ چندان مناسبی نیست
سلام، لیلیان
آره. بذار برم لیست رو بیارم
تالبوت نیروی تازهواردِ موزهست
امیدوارم مامورهای دیگهای هم برای محافظت از نمایشگاه داشته باشید
ما سه تا مامور رو برای این کار در نظر گرفتیم
خیالتون راحت باشه خانم استیونز
اقلام موزه تحتِ نظارتِ دقیق خواهند بود
دوربینهای مداربسته رو هم نصب میکنیم
طبقِ قراردادمون
من و کارآگاه اسمیت هم هر دو
در طول مراسمِ امشب حضور داریم
لین و آرتور خیلی محتاط و همچنین خیلی دقیق هستن
"رو"، من هیچ دلیلی نمیبینم که
تو بخوای توی مسائلِ امنیتی دخالت کنی
"رو"، ایشون کلی استیونز هستن
معاونِ موزه
سلام. سلام
آرورا تیگاردن هستم. توی کتابخونه کار میکنم
شما جزو اون گروهی بودید که هیئتمدیره ما رو راضی کرد
تا "هدیهی لستر" رو بهتون امانت بدن
ببخشید؟
اوه، هدیهی لستر
همون نیمتاجه
یه تاج تودور که ملکه الیزابت اول میپوشیده
طبقِ افسانهها
باید این رو اضافه کنیم چون این داستان هنوز اثبات نشده
در هر صورت، مرواریدها واقعی و خیلی ارزشمند هستن
و این تاج متعلق به یه کلکسیونرِ شخصیه
که با لطفِ خودش اجازه داده توی موزهمون نمایشش بدیم
خب، ما هم مطمئن میشیم که
تا وقتی اینجاست، به خوبی ازش محافظت بشه
امیدوارم همینطور باشه
چون صادقانه بگم، من مخالف این بودم که
اجازه بدیم این اثر از موزه خارج بشه
نگران نباشید خانم استیونز
من از اقدامات امنیتی رضایت دارم
خب، این منم که باید راضی باشم
بله خانم
بیاین این رو از بستهبندی دربیاریم
خیلی خب آرورا، بیا آمادهسازی رو تموم کنیم
فقط میخوام یه نگاهی بندازم
تالبوت، فراموش کردی؟
باید دستکش دستت کنی
ببخشید
بینظیره
و حالا
شاهکارِ اصلی
هدیهی لستر
هیچوقت چیزی شبیهش ندیده بودم
فکر کنم چند تا مامور دیگه هم برای این بخش خبر کنم
خوش اومدید
من لیلیان تیبت از کتابخونه لارنستون هستم
و شما؟
میا کوان
اوه، خیلی خوشحالیم که تونستی بیای، میا
بله، من هم همینطور
هاوارد، یکی از وفادارترین حامیان ما
خیلی خوشحالم که امشب اومدی
هیچجوره از دستش نمیدادم
اوه، میخواستم بهت زنگ بزنم
اون کتابهای بازسازیِ خونه که خواسته بودی، رسیدن
اوه، خوبه
خانم تیگاردن بهم هشدار داده بود جایی که واسهام پیدا کرده
No comments yet. Be the first to leave one.