Bokutachi no Remake (Remake our Life!)

Bokutachi no Remake (Remake our Life!)

Descargar subtítols en Farsi Persian

Información d'a versión

[AnimWorld] Bokutachi no Remake - 12
Un comentario de Yasin_Max
ارائه شده توسط انجمن دنیای انیمه Yasin :مترجم @AWsub @AWforum

Etiquetas

other
Publicau o: 2022-04-14
Descargas: 25
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 145 linias.

Yasin

Yasin

‫سلام مجدد، کیکو سان.

‫همین الانشم میدونی این قضیه به زمان مربوطه ‫درسته؟

‫دوست داری برگردی به عقب، مگه نه؟

‫بله.

‫ولی مطمئنی؟

‫منظورم اینه بیشتر آدما آرزوشونه به اندازه ی تو ‫توی این دنیا خوشبخت باشن.

‫تو زن و بچه داری، سرکارت همه روت حساب میکنن.

‫واقعا نمیفهمم برای چی میخوای ‫برگردی به اون گذشته ی سخت.

‫یعنی جدی میخوای این خوشی الانتو بیخیال شی

‫و برگردی به گذشته، مرد جوان؟

‫فکر کنم همین جوابمه.

‫من...

‫من به گذشته نرفتم که خوشحال باشم.

‫اینجوری نبود که بخوام یه دختر خوب واسه خودم ‫پیدا کنم...

‫یا تقلب کنم که قهرمان جلوه کنم.

‫من میخواستم کلنجار برم. رنج بکشم

‫امیدمو از دست بدم....توی تنگنا قرار بگیرم.

‫و با اونها...

‫اگه همه ی این مشکلاتو کنار اونها بگذرونم...

‫همیشه حاضرم که اینکارو انجام بدم.

‫میخوام برگردم.

‫میخوام برگردم عقب تا با همشون باشم.

‫به همون زمانی که هممون پیش هم بودیم.

‫میخوام برگردم.

‫بیا.

‫اشکاتو پاک کن.

‫خیل خب، بیا انجامش بدیم.

‫وایسا!

‫چیشد؟نظرت عوض شد؟

‫توی چند ماه گذشته آدمای زیادی رو دیدم.

‫راجع بهشون فکر و خیال میکنم ولی با اینحال...

‫پشیمونی ندارم.

‫هرچند...

‫بازم یکی هست که باید ازش خداحافظی کنم.

‫گرفتم. برو پس.

‫من اومدم خونه!

‫هی، هی، بابایی!

‫اون چیه؟

‫میدونی چیه؟ من تازه فهمیدم مامانی خیلی ‫نقاشیش خوبه.

راست میگی؟

!آره! ببین

‫این...

‫این کار شینواکیه.

‫عزیزم، خوش اومدی...

‫ماکی! هنوز نیومده تو نشونش دادی؟

‫چطور شد که نقاشی کشیدی؟

‫خب...

‫من اون بازی که بهم گفتی رو امتحان کردم.

‫میسکلو رو میگی؟

‫مینوری آیاکا سان...

‫به نظرم نقاشیاش شگفت انگیز بود.

‫باعث شد که بخوام دوباره نقاشی کشیدنو....امتحان کنم.

‫یه چیز دیگه...

‫تو خودتو بخاطر همه ی کسایی که کنار کشیدن ‫سرزنش میکنی...

‫ولی لااقل به یه نفر تونستی کمک کنی.

‫کمک کردم؟

‫مینوری آیاکا رو میگم.

‫اوه....کیویا کون؟

‫بابا؟چیشده؟

‫هی، بابا؟

‫خیلی عجیبه.

‫مدتها بود که نقاشی نکشیده بودم...

‫ولی همین که جرقه تو ذهنم خورد ‫خیلی راحت دیگه نقاشی میکردم.

‫فقط یه جرقه کوچیک میخواست.

‫معذرت میخوام.

‫کار بدی نکردی که عذرخواهی کنی.

‫قبلا نمیتونستم نقاشی بکشم...

‫ولی تو و ماکی رو داشتم.

‫بخاطر همین مشکلی نداشتم.

‫چون همیشه با خودم فکر میکردم ‫روز بعدی میرسه

‫و همین برام کافیه.

‫ولی میدونی وقتی...دوباره شروع به ‫نقاشی کردم...

‫خاطرات قدیمیم بدجوری زنده شدن.

‫خیلی خوب بود.

‫خیلی زیاد...

‫پس، کیویا کون...

‫میخوام دوباره چند تا نقاشی بکشم.

‫و وقتی دارم اینکارو میکنم... ‫باید یجورایی متمرکز باشم

‫میدونی؟

‫و اون وقت نمیدونم ماکی رو چیکار....

‫نگران نباش.

‫هرجور که بتونم حمایتت میکنم.

‫پس مشکلی نیست میتونی به نقاشی برسی.

‫ممنونم، کیویا کون.

‫اوهوم.

‫میدونی چیه، میخوام یه چیز بزرگ بکشم.

‫چون نمیدونم قراره چی از آب دربیاد...

‫اولش پس زمینه هارو کوچیک میکشم...

‫ولی بعدش میخوام یه نقاشی خیلی بزرگتر بکشم

‫یه نقاشی که جای زیادی داره.

‫میتونه توی طبیعت یا توی شهر باشه

‫و همچنین دخترا رو هم میکشم

‫نمیدونم ملت این روزا دخترا رو چجوری میکشن

‫مشتاقانه منتطر اینم که ببینم مردم چیکار میکنن.

‫و بعدش میدونی دیگه چیکار میکنم؟

‫خیل خب من دیگه برم.

‫باشه.مراقب باش.

!بابا، یه سلامت

!بابا، خیلی محکم گرفتیم

‫ممنونم.

‫ممنونم.

‫من رفتم.

‫به سلامت!

‫به سلامت!

‫مثل اینکه کارت تموم شد.

‫یه چیزی هست که میخوام بهت بگم.

‫چی؟

‫تو راجع به این قدرتی که داشتی همیشه ‫سیاه نمایی میکردی

‫یه جوری که انگار تقلب یا رکب زدنه.

‫"آینده رو میدونم برای همین خیلی طبیعیه ‫که بتونم از عهده ی کارها بر بیام."

‫ولی تو هیچوقت تقلب نکردی.

‫تو از دانشت برای ضربه زدن به بقیه آدما ‫استفاده نکردی.

‫و هیچوقت هم سعی نکردی که ازش ‫ناعادلانه استفاده کنی.

‫تو فقط از توانایی خودت استفاده میکردی

‫و همیشه هم قبل از هر کاری مراعات حال بقیه ‫رو میکردی.

‫همینم باعث میشد اعتمادشونو جلب کنی ‫درست میگم؟

‫تو فکر میکنی مردم به من اعتماد دارن؟

‫آره پس چی.

‫برای همینم بود که کاواسگاوا چان و ‫شینواکی چان اونهمه قدردانت بودن.

‫شرط میبندم راجع به ناناکو و سورایوکی هم ‫همینطور بوده.

‫امیدوارم حق با تو باشه.

‫با تمام این اوصاف حالا اینجوری هم نیست ‫که الزاما قهرمان بوده باشی.

‫تو همچنان یه مهمان ناخوانده هستی که ‫از ناکجاآباد اومدی اینجا

‫و آینده رو از شکل اصلی خودش ‫تغییر میدی.

‫اینکه برای اونا کاری رو انجام بدی ‫یا سعی داشته باشی کمکشون کنی

‫حتما تا الان فهمیدی که اینجوری ‫مشکلاتی هم ممکنه بوجود بیاد درسته؟

‫بله.

‫الان که بهش فکر میکنم ‫خیلی غرق در خودم بودم.

‫فکر کردم میتونم با این قدرتم ‫به بقیه کمک کنم

‫و منجی اونها باشم.

‫ولی این فقط خودخواهی خودم بود.

‫پس دیگه تظاهر نمیکنم که ابرقدرتم.

‫میخوام به بقیه اعتماد کنم ‫به خودم باور داشته باشم...

‫و از جون و دل مایه بزارم.

‫خب پس خوش برگشتی قهرمان.

‫امیدوارم واسه ی جهنمی که دوباره قراره ‫بری توش آماده باشی.

‫پس برو که رفتیم.

‫کیویا!

‫شینواکی! کیویا بیدار شد!

‫کیویا خوبی؟

‫از حال رفته بودی! ‫ما خیلی نگران شدیم!

‫ناناکو...من خونم.

‫عا...خوش اومدی.

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left