As primeras 200 linias.
برای اینکه یک شیء به عنوان یوفو دستهبندی شود، نه فقط به نظر یک ناظر، بلکه باید ناشناخته باقی بماند.
باید حتی پس از یک بررسی کامل، ناشناخته باقی بماند.
تنها در این صورت است که میتوان آن را به عنوان یک شیء ناشناس پرنده طبقهبندی کرد. جی. آلن هاینک
۲۵ نوامبر ۱۹۸۸، نورشوپینگ
چهار تا هشت درجه. در اوسترگوتلاند تا ده درجه.
نیمه ابری همراه با دورههای بارش.
چرا اینقدر طول کشیده؟ نمیشه یه کم موسیقی گوش بدیم؟
من باید اینو بشنوم.
بادهای جنوب غربی هوای معتدلی را در سراسر کشور ایجاد میکنند.
انتظار میره هوا آروم بمونه و دما چند درجهای افزایش پیدا کنه. منطقه سویلند و نورلند...
قرار نبود برف بباره، مگه نه؟
حالا داری سوالهای درستی میپرسی.
یه چیزی اون بالا داره پیشبینیهاشون رو دوباره مختل میکنه. حق با من بود.
حالا پیداش میشه.
جواب داد؟ - بله، همهاش اینجاست.
اندازهگیریها و پیشبینیها از دهه ۱۹۶۰ به بعد.
میدونستم میتونم روت حساب کنم.
چی نوشته؟
دنیز، سلام! الان نباید تو تختت باشی؟
اشکالی نداره. اوضاع رو تحت کنترل داره.
تقریباً تمومش کردی؟ فکر میکنم کیکی منو دید.
من ازشون برای تحلیل استفاده میکنم.
وقتی هیچ اندازهگیریای توی آرشیو نیست، چی باید بگم؟
حقیقت. این قضیه از ما بزرگتره.
انجمن هیچوقت با این موافقت نمیکنه. - پس شاید نیازی بهشون نداشته باشیم.
این یه اشتباه بود. اونارو بده به من.
اونا، بدهشون به من!
لعنت بهش. کیکی... - کمربندتو ببند!
اونا رو بده من!
هوا نسبتاً خنکه.
قیچی مفتولبُر کجاست؟
اسمت چیه، عوضی؟ اگه بذاری بیایم تو، یه آبجو مهمون من.
جرات نداری؟
نگاه کن به اون. شهاب سنگ.
پس بايد يه آرزو بكنی. - مگه پنج سالته؟
یه سنگه که داره تو جو زمین میسوزه.
گه. تو از کجا میدونی؟ - پدرم یه فرقه بشقاب پرنده رو رهبری میکرد.
تو به موجودات فضایی و این چیزا اعتقاد داری؟ - خفه شو.
پدرم کلهخراب بود، ولی الان مرده، پس مهم نیست.
چه مرگشه این؟ - خودشه. قول میدم.
اون دخترِ یوفوهاست؟
چه اتفاقی میافته؟
صبر کن!
سلام، تامی.
سلام، دنیس.
سالاد میگو کو؟
دادمش بهت که یه چیزی داشته باشی خوش بگذرونی. - خوش گذشت.
اگه بدونن چه نقشهای تو سرته چی میگن؟
انگار میخوای غیبت کنی. - این دفعه دلم میخواد.
میخوای دوباره بیرونت کنن؟ - خودم از پس خودم برمیام.
بریم پاسگاه تا بفهمی داری چه غلطی میکنی؟
میدونی سازمان خدمات اجتماعی وقتی تو رو توی زیرزمین پیدا کردم چی گفت؟
'نه مادر داشت و یه کلاه فویل آلومینیومی هم باباش سرش میذاشت.' میدونی چی گفتم؟
خفه شو. - دقیقا.
پس نذار اون احمقها درست بگن.
شاید منم یه جورایی مثل بابام عجیب و غریبم. - نیستی. فقط احمقِ احمقی.
ایست!
چه خبره؟
چراغهای راهنمایی خراب شده. اون همین الان رانندگی کرد رفت.
۷-۱۵. تصادف سنگین در تقاطع نلینز و تروزلی. مشکل در چراغهای راهنمایی.
یک کمفشار بر فراز دانمارک به سمت شرق حرکت کرده و وارد سوئد میشود.
یک منطقهی بارندگی وسیع وارد کشور شده است -
همراه با بارندگی شدید در چندین نقطه.
در استان اوسترگوتلاند، نسبت به بارندگی شدید تا سقف ۵۰ میلیمتر هشدار میدهیم.
وزش باد از سمت جنوب همراه با وزشهای تند یا شدید. هوا ابری و بارانی.
تو ماشین بمون.
چه خبره...
منظورم این نبود.
اگه با ماشین پلیس میومدم خونه، تا یه هفته اجازه نداشتم برم بیرون.
دنیس هیچ کار اشتباهی نکرده. - تو اینو باور داری؟
صبح بخیر.
معلوم نیست علت قطعی برق چه بوده است.
امروز صبح، چندین منطقه در نورشوپینگ برق نداشتند.
پس دیشب کجا بودی؟
کنت میخواد بگه که میتونی با ما حرف بزنی، دنیس.
چه غلطی داری میکنی؟
دقیقاً همون مدل و همون رنگه.
اگه ماشین بابا باشه چی؟
اونو خیلی وحشی بود و تو کوه ها ناپدید شد، خودت که میدونی
ماشینشو با همهچی پیدا کردیم. - آره.
ولی تصور کن اگه اشتباه میکردی. بشنو ببین کشاورز چی میگه.
یه ماشین بدون راننده از یه نور قرمز بزرگ تو آسمون، از سقف رد شد و رفت تو.
ننوشته چقدر خورده بود؟ - معلوم نیست چی شده.
چی؟ داری راجع به چی حرف میزنی؟
تصور کن اگه یه چیزی اون بالا پیدا کرده باشه.
یه چیزی که اونو با خودش برد.
حق با توئه. ما به یوفوها میگیم سوئد.
واقعاً؟ - نه. داری چیکار میکنی؟
داری به بازداشتگاه اطفال خیلی نزدیک میشی.
باز میخوای با اون احمقها بگردی؟ - تو حرف منو باور نمیکنی.
من میدونم ایمان با آدمها چیکار میکنه. من دیدهام. تو هم همینو داری.
پدر حرف منو باور میکرد. - مشکل دقیقا همینه.
خوبه که به آدمایی نشون بدیم که نمیدونن دارن چیکار میکنن.
چطور ممکنه این اتفاق افتاده باشه؟ - تا جاده باید ۴۵-۵۰ متر فاصله باشه.
مگر اینکه مثل حرف اون کشاورزه از سقف اومده باشه تو.
زیادی فیلم «فوق سری» دیده.
بله، برای اون یکی.
یه نفر تو ماشینه.
کدوم گوریه پس؟ - اون بالا!
ایست!
چه بلایی سر دوستت اومد؟
میخوای یه راز بشنوی؟
ما دو تا از پس خودمون برمیایم. به ترسوها نیازی نداریم.
قدرت باد رو برای نورشوپینگ و یوکاسیاروی بهم بده.
در ۱۱ آوریل و ۱ دسامبر. ۷۵.
اینجا. قدرت باد در نورشوپینگ ۷ متر بر ثانیه. ۲ در یوکاسیاروی.
خب. RF برای تمام شهرهای سوئد با بارش بیش از ۱۵ میلیمتر. سالهای ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۵.
RF. منظورت رطوبته؟ - این اسپوتنیک کوچولوی منه.
لونْد ۹۶ درصد در ژانویه، مییولْبی ۹۵ درصد در ماه مه.
از کوهستان میاد.
من ژاکتم رو میارم. - نه.
اونجا یخبندون و چند متر برف خواهد بود.
ولی من اوضاع رو کنترل میکنم. - میدونی چیه؟
به خاطر همینه که میخوام تو رو تو بیسیم داشته باشم.
که کمکم کنی برگردم خونه. - ولی من از تنها بودن متنفرم.
فکر نمیکنم تنها باشیم.
بفرمایید.
به امید دیدار، اسپوتنیک.
نوبت کاری تموم شد و خداحافظ.
خیلی بزرگ...
در کدام جهت گفتی اون شی رو دیدی؟
جنوب؟ بله...
و بعد درخشید. بله...
مطمئناً نباید ماهی رو دیده باشی که؟
من فقط به این خاطر اینو میگم چون دیروز ماه کامل بود.
پس ظاهراً ما هم این پدیده رو حل کردیم.
بله. ممنون که تماس گرفتید.
بازم ماه کامل.
همون قدیمیِ همیشگی. متس، اینو تو خلاصه آوردی؟
تموم شده دیگه.
علاوه بر ماه، ما خاموشی، ماهواره، چراغ ماشین هم داریم -
لکههای روی لنز دوربین، شفقهای قطبی -
کیسه پلاستیکی که تو باد تکون میخوره، و یه مورد هم هست که توضیح روانشناختی داره.
امسال هم خبری از بشقابپرندهها نشد.
یه چیزی دارم.
این در مورد رئیس هیئتمدیرهتونه.
لنارت! - بله؟ اون گزارشها رو گرفتم.
دنیز...
چی؟ بچه اونو؟
اسپوتنیک!
میخوای چیکار کنی پس؟
جمعه هشدار دادند که باران شدیدی خواهد بارید.
هیچ میلیمتری نیومد.
ساعت ۲۱:۵۵ برق تمام نورشوپینگ قطع شد. هیچکس نمیفهمد چرا.
پانزده دقیقه بعد، یک خودروی ساب ۹۰ قرمز رنگ سقوط میکند -
از سقف انبارِ اولف یورانسون رد شد.
طبق گفتههای خودش، از یک نور قرمز بزرگ در آسمان اومده.
به پلیس زنگ میزنه، اونا هم فقط میخندن. برای همین من خودم رفتم اونجا.
متاسفانه پلاکها کنده شده بودند، ولی رادیو داشت...
نوار کاست پدرم اونجا بود.
این ماشین پدرمه.
دوست کوچولو. نمیتونی همینجوری بیای و... - گونار.
تصور کن اگه اون چیزی که کشاورز دید...
چیزی بود که پدرم تمام این مدت دنبالش میگشت.
همونی که اونو با خودش برد.
میشه اون نوار رو ببینم؟
هنوز تو ماشینه. - ماشین کجاست؟
پیش پلیسه.
پس مدرکی برای حرفات نداری. - سند و مدرک؟
شما به این جور چیزها اعتقاد دارید. - ما یک انجمن بیطرف هستیم.
ما با واقعیات و مدارک کار میکنیم.
پس کشاورز داره دروغ میگه؟ - نه.
اعتقاد داشتن یه چیزه، ولی دانستن یه چیز دیگه. مت؟
پدیده مشاهده شده، نتیجه ذرات باردارِ...
که در یک طوفان ژئومغناطیسی از سطح خورشید پرتاب شد.'
با اکسیژن موجود در جو زمین برخورد کرد و شفق قطبی را به وجود آورد.
همچنین معروف به شفقهای قطبی.
در آن شب، افراد دیگری هم یک پدیده سرخ رنگ را مشاهده کردند.
فکر کنم ۱۶ تا گزارش مشابه داشتیم.
پس پدیده دیگه حل شده. - پس قضیه قطعی برق چی؟
آره، چی... اگه شما...
اگه یه آهنربا رو برداری و از یه سیمپیچ ردش کنی، بهدست میاری...
یه مولد. میدونم.
خب. فکر میکنی چه اتفاقی میفته اگه -
اگه یه مشت ذره مغناطیسی از خورشید برداری -
و اونها رو توی شبکهی برق زمین پرتاب کنی؟
ولی نورهای شمالی باعث نمیشن ماشین پدرم یهو سر از انبار دربیاره.
رانندهای که مست باشد و نورهای شمالی را ببیند، به راحتی ممکن است پیچ را رد کند.
تو اون چیزی رو میبینی که دلت میخواد ببینی. درست مثل پدرت. میشه یه قهوه بخورم؟
بله، لنارت.
حالا دیگه با حدس و گمان کار نمیکنیم.
نه. اون دوره تموم شد. ولی از دیدنت خوشحالم.
موقع رفتن یه دونه نون بردار. - بله.
پدر میدانست اینجا کجا و کِی کار تموم میشه.
معادله قدیمی اونو؟ از کجا آوردیش؟
مهم نیست. در هر صورت، نظریهاش درباره پیشبینی آبوهوا اشتباه بود.
تو اینطور فکر میکنی.
پس چرا تو توضیح نمیدی منظورش چی بود؟
یعنی ما تنها نیستیم. - ولی اون اینجوری مرد. تنها.
لِنارت!
در صورت وجود اظهارات جدید شهود، تحقیقات تکمیلی قابل انجام است.
بعد از رای گیری.
در اساسنامه ذکر شده است.
طبق اساسنامه، ما باید با تفکر غیرانتقادی مبارزه کنیم.
همچنین شکگرایی بیمورد. - فقط شفق قطبی است.
ولی بدون مطالعهی میدانی... چطور میتونی مطمئن باشی؟
شاید چون من دانشجوی دکتری اخترفیزیکم، متس.
ولی تو مدرکی داری؟
چه کسی به بررسی بیشتر این پدیده رای میدهد؟
اگر این چیزیه که انجمن میخواد، پس احتمالاً باید یه تحقیقی انجام بدیم.
No comments yet. Be the first to leave one.