As primeras 200 linias.
عالیه که میدونم نامزد علیام.
این همون چیزی بود که از این آزمایش میخواستم.
میخواستم آدم خودم رو پیدا کنم، همسر روحیم رو.
نوبت توئه.
من همیشه عاشق نشونهها بودم.
اولین چیزی که امروز صبح چشامو باز کردم دیدم...
ساعت ۵:۵۵ بود.
دقیقا پنج دقیقه قبل از اینکه قرار بود بیدار شم.
این همون اطمینانی بود که برای شروع امروز لازم داشتم.
هیچوقت اینقدر برای دیدن کسی هیجانزده نبودم.
نمیتونم توصیفش کنم.
وای خدای من!
تو خیلی خوشگلی.
تو محشری، عزیزم!
وای خدا. نگران نباش.
باورم نمیشه تو واقعی هستی.
وای خدا.
آخه تو چطوری وجود داری؟ اینقدر ذوق دیدنت رو داشتم.
وای خدای من. موهات!
دوست داری یا نه؟ من که عاشقشم!
آره؟ چقدر پُرپُشته!
موهای تو هم خیلی قشنگه. ممنون.
من فرهاشو دوست دارم.
ممنون.
اون لامصب محشره!
من... من بودم... من... من...
من... آخ، من...
اون فقط... شوکه کننده بود. اینکه چقدر خوشگل بود، آدم رو شوکه میکرد.
باورنکردنیه.
وصل شد؟
نه، هنوز نه. حس میکنم... نه؟
تو هستی.
فقط یه ذره خوشگلتر. بیا نزدیکتر. خیلی دوری.
از... خب، تو فقط یه ذره خوشگلتری.
چشمات سبزه؟
آره. رنگ عوض میکنن؟
نه. الان مردمک چشمات خیلی بزرگه.
واقعا؟ پس منو دوست داری!
آره. آره.
تو هم از بیرون، هم از درون، به همون اندازه زیبایی.
تو نگران بودی؟ من یه کم نگران بودم.
من اینجوری بودم که... خب، مهم نیست، میدونی؟
من نه... من... من... آره.
من اینقدر برام مهمی.
که حتی اگه دو برابر اینم از اونجا میاومدی بیرون.
باید آروغ بزنم.
صبر کن.
اَه!
خب، خلاص شدم. تقصیر حباباست!
دیگه تموم شد. واسه همین نوشیدنیهای گازدار نمیخورم.
ببین، من یه A دارم.
این برای "علی" بود، ولی الان میتونه A برای "آنتون" باشه.
میدونی چی جالبه؟
حروف اول اسم و فامیلم الان AY هست، درسته؟ اممم.
پس وقتی ازدواج کنیم، وقتی فامیلی من رو برداری...
حروف اول اسمت با من یکی میشه، AY.
تو داشتی به حروف اول فکر میکردی؟ آره.
منم. من داشتم امضامو تمرین میکردم. آره.
واقعا؟ میخوام ببینمش. آره. تو دفترمه.
حس میکنی که با گفتن "بله"، انتخاب درستی کردی؟
صددرصد. آره. آره؟
خوبه، عزیزم. منم خیلی خوشحالم. اوه!
تو یه زن نامزدکردهای.
آره. تو یه مرد نامزدکردهای. آره. اممم.
دیدن آنتون، فقط...
هنوز زبونم بند اومده.
اینقدر عالی بود.
میخوای منو برگردونی؟
بریم، عزیزم.
هنوز بوش رو، انگار، روی خودم حس میکنم.
حتماً خیلی مردونه.
بوی مُشک رو داره، و من بوی مُشک خوب دوست دارم.
باورم نمیشه این واقعیه. خوشحالی؟
من اینقدر خوشحالم، یعنی، از خوشحالی هم بیشترم. من خیلی خوشحالم. خوبه، عزیزم.
من عاشقشم.
من عاشقشم.
دلم برات تنگ میشه. منم دلم برات تنگ میشه، عزیزم.
به زودی میبینمت، باشه؟ دوستت دارم. دوستت دارم.
من به ما ایمان دارم.
او او او او!
هیچچیزی نمیتونه این عشق رو بشکنه.
من به ما ایمان دارم.
هیچچیزی نمیتونه این عشق رو بشکنه.
کمک میکنه قلبت رو آزاد کنی.
هی! تو بیرون از خونهای.
خب، برام آرزوی موفقیت کن. آخرین قرارت کیه؟
فقط میخوام دوباره بگم که ما اینجوری نیستیم...
ما یه نفر رو دوست نداریم. ما عاشق یه نفریم.
هر بار لرزشها رو حس کن.
اوه، آره، کایت!
مم! مم! مم! مم!
اوه!
دخترا رفتن بیرون.
چقدر بانمکه. ممنون!
یادِ "اِل وودز" میندازه.
من معمولاً اینقدر صورتی نمیپوشم.
خیلی بانمکه.
هی، اون حرکت چیه که اینجوری میکنن؟
موتوربوت. موتوربوتینگ، آره.
یادِ موتوربوت میندازه.
امروز جفتمون چقدر شبیه فیلم "قانوناً بلوند" شدیم!
همین که اینقدر شوخ و شنگ و خوشحالیم.
اون اطلاعیه صورتی به دست من نرسید. "چهارشنبهها ما صورتی میپوشیم."
اوه اوه! وای! بیشتر بهم توجه کن، بیشتر!
کمی تو فکرم بودی. جدی میگی؟
راستش رو بخوای، واقعاً حس خیلی خوبی دارم.
آره، منم همینطور. داره جدی میشه.
به خصوص... حرفامون و خودمون.
واقعاً هیجانانگیزه!
امروز صبح تو رختخواب دراز کشیده بودم و داشتم همه چیز رو تو ذهنم مرور میکردم، و...
فقط میخوام به یه نکتهای در مورد گربهها اشاره کنم. اونا تو رختخواب میخوابن؟
وای خدای من! تو دیشب اینو از من پرسیدی!
گربهها تو تخت میخوابن؟ بعضی وقتا.
با موی گربه تو دهنت بیدار میشی؟ لازمه در مورد این حرف بزنیم؟
چون دو بار ازم پرسیدی.
اگه الان وارد خونهات بشم،
همه جا پر از موی گربهست؟
نه! باشه.
فکر کنم فقط همین یه مورد هست که...
اگه سگ بود، بازم میپرسیدی؟ نه.
خب، پس چرا از گربه میپرسی؟
من میگفتم "پسر خوبیه."
ولی اگه سگ مو میریخت، من در مورد مو ریختنش میپرسیدم.
اگه کسی گربه دوست نداشته باشه، من نمیتونم باهاش باشم.
من هیچوقت نگفتم از گربه بدم میاد. من از گربه نگهداری میکنم.
تو بچه میخوای، درسته؟ من بچه میخوام. من بچه میخوام.
من همیشه واقعاً دلم میخواسته دو تا پسر و یه دختر داشته باشم.
گفتی خونه داری؟ یه آپارتمان؟
اجارهم تیر ماه تموم میشه.
و میخواستم یه جایی بگیرم که شاید یه کم نزدیکتر به محل کارم باشه یا یه همچین چیزی.
با این حال، و گفتنش الان واقعا عجیب غریبه.
اگه زن داشتی، دوست داشتی بیام پیشت زندگی کنم؟
حس عجیبی داره که اینو میپرسم.
طبیعتاً، اگه آره بگیم و ازدواج کنیم، خب...
دلم میخواد باهات زندگی کنم.
آره، آره، کاملاً، کاملاً. آره.
باید یه فکری به حالش بکنیم. فکر میکنم، بیشتر برای من...
نمیخوام حس کنم داری میای تو فضای شخصی من.
آره، در واقع خیلی ذوق دارم که با هم زندگی کنیم.
آره.
باشه، وایسا، فقط میخوام بهت بگم که حس میکنم داریم با هم هماهنگ میشیم،
در مورد چیزای واقعاً مهم.
اگه قرار باشه ازدواج کنیم،
تا حالا هیچ مسئله بزرگی بین من و تو نبوده که...
آره، میدونم. با خودم میگم: «یعنی قراره یه چیزی پیش بیاد؟»
آره، میدونم! مثلاً میگی: «چت شده؟» آره جدی. چت شده...
چت شده؟ چت شده؟
میدونی چیه؟ آره، یه چیزی هست. باشه.
من الان کاملاً سالمم.
چشمام ظاهر عجیب غریبی ندارن یا چیزی.
ولی من یه چیزی دارم به اسم رتینیت پیگمانتوزا.
که یه بیماری چشمی پیشروندهست.
تو نور کم و دید اطراف مشکل دارم.
چند بار شده که مردم خواستن باهام هایفایو کنن یا همچین چیزی،
و من جا میمونم.
ای وای.
مهم اینه که بدونی،
این احتمال وجود داره که بیناییم بدتر بشه.
میتونه باعث بشه کور بشم.
آره، من... من...
آره، متاسفم اینو میشنوم. یعنی، راستش، این...
آیا این چیزیه که مثلاً در آینده حتماً اتفاق میفته؟
قطعی نیست. باشه.
من آدمهایی رو با تشخیص بیماری خودم دیدم که...
تا وقتی که مثلاً ۹۰ سالشون شه بیناییشون رو از دست نمیدن.
که خب خودت میدونی، اون موقع آدم یه جورایی به هر حال نابیناست.
آره.
من آدمهایی رو دیدم که از من جوانترن و بیناییشون خیلی کمتر از منه.
پس، این خیلی به خود شخص بستگی داره. آره.
و هیچ کاری... هیچ کاری نمیشه کرد.
واقعاً به همین دلیل بود که من برای این ثبتنام کردم.
که اون احساسات رو با یکی حس کنم بدون اینکه ببینمش.
میدونی، قبل از اینکه احتمالاً نابینا بشم.
درسته.
میدونم که این موضوعیه که باید خیلی بهش فکر کرد. آره.
میفهمم، مثلاً، من...
میدونی، این چیزی نیست که من...
میدونی، سرسری در موردش حرف بزنم.
ممم. خیلی ممنونم که بهم گفتی. آره.
یعنی، این حتماً باید...
آره. و ببخشید. نمیدونم...
دارم همین الان اینو هضم میکنم. آره.
اگه دارم یه جور خاصی به نظر میام... یعنی، امیدوارم اینطور نباشه.
نه، نیستی.
اصلاً یه جور خاصی به نظر نمیای. میدونم که فرق داره.
اونو میفهمم.
میدونی، اگه همسرم باشه...
و من عاشقشم...
برای یه همچین کسی دلم میخواد کمک کنم، و...
آره. مواظب باشم و اون آدم باشم.
اون حسی که الان نسبت به تو دارم رو تغییر نمیده.
چه خوب. خوشحالم اینو میشنوم.
چون واقعاً ازت خوشم میاد.
منم واقعاً ازت خوشم میاد.
این واقعاً بامزهست.
میدونم که من برای تو ساخته شدم.
عاشق تمام جذابیتت هستم.
آیا چیزی از سمت من هست که در موردش تردید داری؟ یا...
نه، اصلاً هیچ تردیدی وجود نداره.
ترسناکه؟
No comments yet. Be the first to leave one.