As primeras 200 linias.
حاوی صحنههایی است که ممکن است برای بعضی بینندگان ناراحتکننده باشد.
حاوی برخی الفاظ رکیک است.
درو مککال زنگ زد. دخترش ظاهراً گم شده.
حدود ۱۰ تا ۱۲ ساعته که اونجا بوده.
مالون تو جشنواره بود. دیدمش.
دیانای کوین با دیانای که روی شال لیزی پیدا کردیم، مطابقت نداره.
پدر واقعی آلن کیه؟
بابای واقعی من همین دور و براست.
اتفاقی برات افتاده؟
فقط من متوجه همه قفلها شدم.
تو یه رابطه آزاردهنده بودم.
کارآگاه بلایمان داوطلب شده، با اینکه امروز روز تعطیلشه.
یه نفر تو اتاقم هست.
تاش؟
خوشحالم که حالت خوبه. خوشحالم که اینجایی.
سودرلند ده ماه گذشته عضو فعال اندیاِی بوده.
این همون مرد دیشبیه.
فکر میکنم مرد خوبی هستی.
همهچی خوبه؟
ون سیاه پشت سرمون. تمام روزه داره تعقیبمون میکنه.
کیه؟ نمیدونم.
و نمیخوامم بفهمم.
صدای فلز
صدای جیرجیر در
در باز میشود.
ایشون مأمور نیلسن از ای۱۵، واحد مبارزه با تروریسم هستند.
بازرس پرز، گروهبان مکاینتاش، پلیس شتلند.
متأسفم که این موقع دل شب شما رو اینجا آوردم.
حتماً دارید فکر میکنید همه اینها درباره چیه.
اوه، فکر میکنم به خاطر اینه که ازم میخواید...
...که دست از تحقیق درباره ماتیاس سودرلند بردارم.
درسته، بله.
اما ما هم میدونیم که اون چقدر برای تحقیقات شما مهمه.
نه، اون فراتر از مهمه.
اون مظنون اصلی ماست.
متأسفانه، اون داره برای اندیاِی اطلاعات جمعآوری میکنه.
که این باعث میشه اون به همون اندازه برای ما هم مهم باشه.
اون برای شما کار میکنه؟
اینجوری که میگید، یه جورایی قهرمان به نظر میرسه.
در حقیقت، اون چیزی بیشتر از یک خبرچین نیست.
میدونید سودرلند به اتاق هتل من وارد شده بود؟
اون به وضوح خطرناکه.
خب، تو کار ما همیشه نمیتونیم متحدامون رو انتخاب کنیم.
نمیتونید این واقعیت رو نادیده بگیرید که اون ممکنه یه خبرنگار رو کشته باشه.
"ممکنه کشته باشه" راه فرار ماست.
ما باید به تصویر بزرگتر نگاه کنیم.
اندیاِی خطرناکه، میدونید، و حمایتشون داره بیشتر میشه.
و ما معتقدیم یه گروهی داخل اندیاِی هست...
...که داره یه کمپین ترور رو برنامهریزی میکنه.
اهداف احتمالی مختلفی داریم، هیچکدوم تأیید نشده.
ماتیاس سودرلند میتونه جزئیات این نقشهها رو به ما بده.
به همین دلیله که حیاتیه که شما و گروهبان مکاینتاش...
...ولش کنید.
فعلاً.
اگه همین الان کاری نکنیم، از دستش میدیم.
چون وقتی به خواستهتون رسیدید، اون همینجوری ناپدید میشه.
احتمالاً با کمک شما.
ممکنه اینطور باشه، یا میتونیم تحویلش بدیم به شما.
و شما میتونید در این مورد بهم قول بدید؟
با تمام احترام، بازرس پرز،
داره درباره جرمی تحقیق میکنه که اتفاق افتاده.
در حالی که شما دارید درباره یه سناریوی احتمالی صحبت میکنید.
ما داریم تلاش میکنیم از تلفات جانی احتمالی جلوگیری کنیم.
کارآگاه پرز داره با مرگی سروکار داره که قبلاً اتفاق افتاده.
کدوم مهمتره؟
مطمئناً میتونیم به یه جور سازش برسیم.
متأسفانه، اما ما باید اولویتبندی کنیم.
پس، شما با اولین پرواز صبح میرید.
سفر بیخطر.
باید بدونم ماتیاس سودرلند تو شتلند بود یا نه.
و باید بدونم که آیا از اسم یان هنسن استفاده میکرده یا نه.
یه پدر داغدیده تو خونه منتظرمه.
و من بدون هیچ جوابی اینجا رو ترک نمیکنم.
شما هیچ انتخابی ندارید.
من دستور دارم خودم شما رو به فرودگاه ببرم.
من قصد ندارم عملیات ای۱۵ رو به خطر بندازم.
در واقع، برعکسش درسته.
آنکه؟
در بسته میشود.
موبایل و لپتاپ سالی مککال گم شده.
حالا، چی میشه اگه اون همون اطلاعاتی رو درباره اندیاِی داشته باشه...
...که ای۱۵ دنبالشه؟
میفهمم. واقعاً میفهمم.
اما اونا به آدمهای عادی مثل ما گوش نمیدن.
میدونم. میدونم، میدونم که خواسته زیادیه.
آره.
چی میشه اگه بتونم چیزی که هر دو میخوایم رو به دست بیارم؟
شاید بتونم چیزی که هر دو میخوایم رو به دست بیارم و شما رو از این قضیه دور نگه میدارم. (آه میکشد)
این همون آدرسیه که هیگن پول ماتیاس رو بهش میفرسته.
میشناسیش؟
نزدیک بندره، اندیاِی ازش به عنوان مقّر اصلی استفاده میکنه.
اگه پیداش کردی، هویت پوششیاش نباید فاش بشه.
و یادت باشه با کی داری سروکار داری.
ای۱۵ اغراق نمیکرد.
سوار ماشین شو.
پس اگه میخوای بری اونجا و با اندیاِی حرف بزنی...
...باید خیلی مراقب باشی.
اینا سعی دارن که
مثل یه حزب سیاسی عادی به نظر بیان، ولی نیستن
فکر کنم خوب میدونم با کی طرفم
باشه، اما فکر کنم به یه مترجم نیاز داری
باشه
باشه، بریم
ببخشید، کسی اینجا انگلیسی صحبت میکنه؟
: کسی انگلیسی صحبت میکنه؟
من
چطور میتونم کمکتون کنم؟
دنبال ماتیاس سودرلند میگردم. اینجاست؟
فکر نمیکنم کسی رو با این اسم بشناسم
موضوع چیه؟
فقط بهش بگو ماتیاس سودرلند رو کجا میتونه پیدا کنه
آره، قبلاً بهتون گفتم، من ماتیاس سودرلند رو نمیشناسم
پس چطور نامههاش اینجا میاد؟
شاید یه نفر با اون اسم اینجا داشتیم
اما میتونم بهتون اطمینان بدم که دیگه عضو سازمان ما نیست
فقط اینکه، ممکنه تو مرگ یه زن جوان دست داشته باشه
و اگه اینطور باشه، و اگه شما ازش محافظت میکنید...
شما دارید منو تهدید میکنید؟
نباید هرچیزی رو که درباره ما میشنوید یا میخونید باور کنید
تمام کاری که ما میخوایم انجام بدیم اینه که دوباره خیابونهامون رو امن کنیم
این کشور منه، مال شما نیست
و من مجبور نیستم باهاتون حرف بزنم
: باشه. فقط آدرس رو بده
همین تنها کاریه که باید بکنی
آدرس رو بگو
سورلیگاتا ۶۳
سورلیگاتا ۶۳
: از اینجا زیاد دور نیست
اون همون مرده؟
بیا مطمئن شیم! تاش، راهشو تو اون خیابون ببند!
ماتیاس، وایسا!
لارس؟! ادامه بده!
از دستش دادی
آه!
قربان؟
کارم تموم شد
از دستش دادیم
وای خدای من!
اون همون مردیه که تو اتاقت دیدی؟
آره
لارس، تابلو چی نوشته؟
"فورادر،" به معنی خائن
اوه لعنتی
میدونستم این اتفاق میافته
این ممکنه به قیمت از دست دادن شغلم تموم بشه. میفهمی که؟
این کاملا تقصیر من بود
من تو اداره NDA برای آدرس بیش از حد اصرار کردم
و پوشش اونو لو دادم
نه، اونا از قبل میدونستن که اون خبرچینه
میدونستن؟ مطمئنی؟
وگرنه چرا میکشتنش؟
خب... (او آه میکشد)
شک دارم حالا دیگه هیچوقت بفهمیم که اون جان هانسن مرموز تو بوده یا نه
ببین، من هنوز به اثر انگشت و DNA اون نیاز دارم
چون اگه سالی رو کشته باشه، من هنوز باید بدونم
حس میکنم E15 خیلی کمکی نخواهد کرد
اما، فقط به اونا بستگی نداره. من ببینم چی کار میتونم بکنم، باشه؟ باشه
حالا برو خونه، لطفاً. باشه
لارس
تاش، برات پیامک میفرستم
چند تا آدرس ایمیل از لپتاپ سودرلند
هرچه زودتر اونا رو بررسی کن. آره، حتماً. باشه. (موتور روشن میشود)
لیزی
لیزی؟
صبح بخیر. صبح بخیر
بفرما
روی زمین بود
اهم... درباره دیشب...
من... من خیلی زیاد نوشیده بودم و من... متاسفم
نه، معذرت... معذرتخواهی نکن
ببین، اهم...
من واقعاً باید آماده شم
باشه. دیرم شده
ممنون
کسی؟
جیمی، برگشتی؟
آره
شنیدم که، اهم، کوین کیلیک پدر آلن نبوده
درسته؟
این رو از کجا شنیدی؟
اوه، خودت میدونی اینجا چه جور جاییه
واقعیه؟
قهوه میخوای؟ نه، ممنون
کس حالش خوب بوده؟ اوه، آره
هنوز با آلن میگرده
خب، ببین، اگه این باعث میشه حالت بهتر شه...
ما داریم تلاش میکنیم آخرین کسی که با سالی دیده شده رو شناسایی کنیم
و کار آلن نبود.
ولی هنوز هم مظنونه؟
آه، جیمی...
اصلاً خیالمو راحت نمیکنی.
ناراحتت نمیکنه که ممکنه در خطر باشه؟
فراموش میکنم گفتی.
من فقط...
فقط میخوام بهم بگی که اوضاع رو حل کردی. که...
میدونی، هیچکس دیگه آسیب نمیبینه.
خودت که کَسی رو میشناسی. اگه بهش بگیم نبینتش...
بیشتر میره سراغش.
پس تنها کاری که از دستمون برمیاد اینه که حواسمون بهش باشه.
آره. آره، آره.
No comments yet. Be the first to leave one.