Sherlock Christmas 19th century

Sherlock Christmas 19th century

Descargar subtítols en Farsi Persian

Información d'a versión

poorya19th
Un comentario de poorya19th

Etiquetas

other
Publicau o: 2019-04-30
Descargas: 46
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

شرلوک تا کنون

اسمم شرلوک هولمزه و آدرسم هم 221ب خيابان بيکر

- وقت بخير - اوهوم.

هميشه همينجوريه

مث اينکه روز بدي داشتي

از ديروز باهم رفتين تو يه خونه !و الان دارين با هم پرونده حل ميکنيد

چقد خوشحال به نظر ميرسي... زشته

کي به زشت بودن فک ميکنه؟ !!!خانم هادسون، بازي شروع شده

الکي اين و اونو قهرمان نکن، جان

قهرماني وجود نداره !حتي اگه داشت هم من يکي از اونا نبودم

!قلبتو آتيش ميزنم

....خوبه،اين بايد بدرد بخوره

- شلوار پات هست؟ - نه.

بعله ...

دوس دارم منو اينجوري به ياد بياري "زني که شکستت داد"

اما اصلا هيولايي وجود نداشت

شرلوک... و بالاخره رسيديم اينجا

- خداحافظ ، جان. - Sherlock!

اين چيزا واست خوب نيست

!اوه.. آشغال

هيجان تعقيب و گريز جريان خون تو رگ ها

ما دوتا در مقابل بقيه دنيا

!واستا

به نظرم بايد يکم هماهنگ باشيم

ازت يه معجزه ي ديگه خواستم

- ازت خواستم مردنو تموم کني -شنيدم چي گفتي

!خفه شو بابا تو يه معما حل کن نيستي هيچ وقتم نبودي

فقط ادا درمياري

ولي حالا يه مرد داره ميميره

بازي شروع شده حلش کن

اون خداي اخاذيه

اين بار شانس قهرمان بودن نداري آقاي هولمر

!من يه جامعه گريز کاردرستم

زنداني رو نميشناسم که بشه شرلوکو توش نگه داري بدون اينکه

هر روز شاهد اغتشاش و شورش نباشي

اگرچه يه راه ديگه هم هست که شما بايد تاييدش کني

به اميد روزاي بهتر جان

دلت برام تنگ شده بود؟

دلت برام تنگ شده بود؟

اخه چجوري ممکنه؟

چه خبر از دوران تبعيد - فقط 4 ديقست که رفتم-

خب، اميدوارم به اندازه کافي تنبه شده باشي

ايندفه ديگه کي به من نياز داره؟

دلت برام تنگ شده بود؟

انگلستان

_

جنگ دوم باافغانستان واسه خيلي ها غرور و افتخار به همراه داشت

اما واسه من فقط بدبختي و فاجعه بود

خيلي خوب کاپيتان

درحالي برگشتم به لندن که چندان سالم نبودم

و آينده تاريکي داشتم

در چنين شرايطي طبيعتا جذب لندن شدم

گرداب بزرگي که همه ي بدبختا

و بيکاراي کشور رو ميکشونه سمت خودش - Watson!

Watson!

استفموردم

يادته که؟

تو "بارتس" باهم بوديم

اوه آره البته استمفورد

خداي بزرگ! کجا بودي

به لاغري يه تيکه چوب شدي!

خب من اومدم خونه خيليا اينقدرا هم خوش شانس نبودن

خب حالا چيکار ميکني؟- يه خونه ميخام-

يه جاي آدميزادي که به جيب ماهم بياد سخت گير مياد همچين چيزي

راستشو بخاي تو دومين نفري هستي که امروز اين حرفو ميزنه

جدا؟ اوليش کيه؟

يا خودش

مث اينکه يه آزمايشه

جسد هارو ميزنه تا ببينه تا چند ساعت بعد از مرگ کبودي هنوزم ممکنه

چيز علمي اي هم توش هست؟- مطمئن نيستم-

منم همينطور خب حالا اين آقايي که ميگي کجا هست؟

ببخشيد

اميدوارم تو کارتون تداخل ايجاد نکرده باشيم

ميبينم که افغانستان بودي!

دکتر واتسون ايشون شرلوک هولمز هستند ...

واکنش عاليه بدرد ميخوره

چيشده؟

يه سوييت چند خوابه نزديکاي پارک ريجنت سراغ دارم پولامونو جمع کنيم از پسش برميايم

سوييت؟ کي درمورد سوييت صحبت کرد؟

.من امروز درموردش صحبت کردم گفتم يه هم اتاقي ميخام

حالا بعد ناهار اين آقا با يک مرد ظاهرا ارتشي اومده

با آفتاب سوخنگي و زخم نو که هردوتاشون نشانگر

يه ارتشي تو افغانستان هستند که به زور برگشته

نتيجه گيري واضح و مبرهنه فردا سر جزئيات صحبت ميکنيم

الان اگه اجازه بدين

يه اعدام تو وندزورث دارم نميخام بدون من شروعش کنن

اعدام؟- واسه کارم لازم دارم-

من ويولن ميزنم و پيپ ميکشم فک نميکنم مشکلي داشته باشي

امم.. نه خب...

و واضحه که شما اصلا عادت ندارين

جملتونو کامل کنيد فک کنم به خوبي با هم کنار بيايم

فردا عصر ساعت 7 ميبينمتون

اوپس و اسمم شرلوک هولمزه

و ادرسم 221ب خيابان بيکر

اره ... هميشه اينجوريه

sherlock...The abominable bride

روزنامه روزنامه

روزنامه روزنامه

ببينم چه خبر از داستان الماس آبي؟ خيلي خاطر خاه داره دکتر

ماه ديگه هم يه قتل درست حسابي داري؟

بزار يه صحبتي کنم ببينم صنف مجرمين چيکاره ان

بي زحمت!

اين خودشه؟ اونجاست؟

آخ!! نه

نه بابا اينجا نيست که روز خوش

برو پسر...برو

کريسمس مباريک آقاي هولمز

Mr. Holmes!

باور کن دوست دارم خبر بدين کي برميگردين خونه

باور کنيد خودمم بي خبرم خانم هادسون

زمين داراي بي کله اينجورين ديگه !

سخته بخاين واسشون برنامه ريزي کنيد

چي تو اينه؟- مهم نيست-

دستت درد نکنه

آقاي هولمز قاتلو گرفتين؟

قاتله رو گرفتم ولي پاهاش هنوز مونده !فک کنم باهاش مساوي کردم اين به اون در

راستي متوجه شدم داستان جديد چاپ کردين دکتر واستون

آره..خوشتون اومد؟- نوچ-

جدي؟

اصلا ازشون خوشم نمياد- چرا؟-

خب منکه هيچوقت چيزي نميگم ميگم؟

باتوجه به شما من فقط مردمو به طبقه بالا راهنمايي ميکنم و خب صبحونه هم ميارم

خب تو چارچوب داستان از نظر فني اين وظيفه شماست

چي؟

عصبي نشين خانم واستون منم تو اون داستان سگ داره به زور پيدا ميشم

"داستان سگ داره؟"

من صابخونتونم ابزار داستاني شما نيستم که

منظورت درنده باسکرويله؟؟

اتاقارو چقدر تاريک و سوت کور کردين

اي بابا تقصير تصويرگرست ديگه از کنترل خارج شده

مجبور شدم اين سيبيل خفنو بزارم تا مردم منو بشناسن

"تو تموم اين سالهايي که افتخار نوشتن

داستانهاي دوست عزيزم شرلوک هولمز رو داشتم

گاهي مواقع سخت بود بين اون همه پرونده

يکي رو انتخاب کنم تا چاپ کنم

بعضيا انقد حساس بودن که نميشد بهشون فکرکرد

در حاليکه بقيه از نظر عموم خيلي تازه اند

اما از بين اين همه پرونده اي که باهم حلشون کرديم هيچکدوم دوست منو

تا اين حد تحت تاثير فشار رواني و جسمي قرار نداد

که "عروس نفرت انگيز" اينکار رو کرد

يا خدا

خانم هادسون يه خانم تو پذيرايي من هست

!عمديه؟

يه موکله گفتم نيستين خونه اصرار کرد که منتظر ميمونه

امم... ميخاين بشينين؟

حالا نپرسيدين چي ميخاد؟

خودتون بپرسين

چرا شما نپرسيدين؟

چجوري خب؟ من که حرف نميزدم و اين چيزا رو ميگم

جون مادرت يه ديالوگي چيزي واسش بنويس اگه بخاد ميتونه يکاري کنه از گشنگي بميريم

عصر بخير من شرلوک هولمز هستم و ايشون دوست و همکارم جان واستون

جلو ايشون راحت باشين به سختي يه کلمه رو هم ميفهمه

اگرچه قبل از اينکه حرف بزنيد بزاريد يکم شماره با دقت مشاهده کنم

شوخ طبعيد ولي از نوع شيطنت آميزش

که دارين ازش استفاده ميکنيد تا ناراحتيتونو بروز نديد

اخيرا با مردي ظاهرا مهربان ازدواج کردين

که فعلا تنهاتون گذاشته

و رفته پيش يک همراه نچسب با يه اخلاق مشکوک

بعنوان آخرين شانستون اومدين اينجا

با اين اميد که شايد بشه آشتي کرد

يا ابالفضل، شرلوک ...

همه اين چيزايي که گقتم البته،از بوي عطرتون معلومه

بوي عطرش؟

بعله...بوي عطرش که واسه من بينايي و واسه تو بدبختي بدنبال داره

چطور مگه؟

چون من اين بو رو شناختم ولي تو نه

مري!- جان-

چرا خاستي وانمود کني يک موکلي؟

چون فک ميکردم راه ديگه اي نيست که بتونم باهاش شوهرمو ببينم !شوهرم

اين مسئله توجه جامعه بين الملل رو به خودش جمع کرده بود

مقتول يه زمين دار پولدار بود- هرچي که بود خيلي مهم بود-

مهم نيست چرا ميري ، عزيزم مهم اينه که چرا نميتوني منو با خودت ببري؟

اما خب تو چيکار ميتوني بکني؟

مگه تو چيکار ميکني؟ فقط از اينور و اونور يادداشت برميداري !!!!و متعجب ميشي

کافيه

صحنه آماده است پرده کنار ميرود

و ما آماده آغازيم

شروع چي؟

بعضي وقتا واسه اينکه بخاي يه پرونده رو حل کني اول بايد يه پرونده ديگه رو حل کني

عه؟پس تو پرونده داري...جديده؟- يه پرونده قديمي....خيلي قديمي-

بايد به اعماق برم

اعماق؟اعماقِ چي؟

خودم

لستراد! دست دست کردن پشت در رو بس کن بيا تو ديگه

از کجا فهميدي منم؟- !توجه به شيوه ي گام برداشتن-

آرام تر از جونز محکم تر از گرگسون

من ... من الان اومدم بالا مث اينکه خانم هادسون نميتونن صحبت کنن

فک کنم ايشون به نقد ادبي اونم در شاخه ي طنز روي آورده

تمايل عجيبيه که تو صابخونه هاي امروزي ديده ميشه

چي باعث شده بياي اينجا؟ اونم تو روز غير کاريت؟

از کجا ميدوني امروز روز کاري من نيست؟- خب از موقعي که اومدي-

مخاطب بيش از 40% حرفات اون ظرفي بود که اونجاست :|

واتسون!چيزي که جناب بازپرس ميخان رو بهشون بده

خيلي خب لستراد... چي از دست ما بر مياد؟

واسه کار نيومدم که اومدم خودتونو ببينم

صله رحم؟

بله البته... اميدوارم سال خوبي داشته باشين

{کريس مس مبارک {ضربدر چهار

اوه خداروشکر بالاخره تموم شد

خيلي خب جناب بازپرس...بگو چه چيز عجيب غريبي باعث شده بياي اينجا؟

Sherlock Christmas 19th century subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Sherlock Christmas 19th century

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left