As primeras 200 linias.
فین، من الان دارم میرم حراجی توی باشگاه قایقرانی
مطمئنی نمیای؟
فین: آره، مطمئنم
باشه. بعداً میبینمت
این رقص نشونهی هدیه دادن به بارون لِو هستش
این بارون دیگه کیه؟
فلورنس: اون توی جشن ماری، ارباب مردههاست
قربان، بارون لِو اونجاست
جک: آهان، درسته. -جیپی: همون کلاه سیلندری معروف و صورت اسکلتی
(فلورنس میخندد) -فوقالعادهست
دوئین! همهچی رو به راهه؟ -اوه
انگار جن دیدی. -تقصیر دارلینه
برادرزادهش قراره کل هفته رو پیشش بمونه
مگه این بده؟
رئیس، شما هنوز ندیدینش
عمو دوئین، میتونم یه بستنی نارگیلی بخورم؟
الیز، آخه مگه میتونم به تو نه بگم؟
عمو دوئین، میشه بعدش بریم توی صف رژه؟ لطفاً
البته که میشه
احتمالاً دوئین رو ندیدی؟
از اون طرف رفت. -آهان
بفرمایین قربان
خب، بیشتر دربارهی این بارون لِو بهم بگو
کسی هست که باید ازش بترسم؟
اوه، فکر کنم آره قربان
میگن توی جشن ماری، اون به دنیای زندهها برمیگرده
تا دنبال یه همراه بگرده
که با خودش ببره به اون دنیا
اووه
تِروِر، سلام. -سلام
سِلوین، رفیق قدیمی، خیلی خوشحالم که اومدی
منم از اینجا بودن خوشحالم، هیو
همیشه از حمایت خیریههای محلی خوشحال میشم
اوه، واقعاً. امسال دیگه حتماً باید بیارمت روی قایق
نگران نباش، کارهای چیپی مثل قایقرانی انجام نمیدیم
آه، بذار برات یه نوشیدنی بیارم
همون رامِ همیشگی برای افسر شریف قانونمون
بفرمایین آنتوان. -خیلی خوشحالم که تونستی بیای
آه، کاترین
شارلوت! -از دیدنت خوشحالم
ممنون که دعوتم کردی
باعث افتخارمه که اینجام
اوه، این چه حرفیه، ما باید افتخار کنیم
که خودِ خانم شهردار میزبان حراجیمون هستن
فقط امیدوارم بتونم پول کافی جمع کنم
اوه، از اون بابت خیالت راحت. ما توی باشگاه قایقرانی آدمهای دستودلبازی هستیم
اوه، هیو، عزیزم
دیزی رو ندیدی؟ اون و فین دیگه باید تا الان میرسیدن
از صبح تا حالا خبری ازش ندارم
همم. -سلام کاترین
بیا بریم جایزهها رو ببینیم
خب، دوئین، الیز چی شد؟
دارلین بردش خونه برای شام
خداروشکر
میدونی، بعضی وقتا فکر میکنم هنوز اونقدری کار نکردم که حقّم باشه یه نوشیدنی بخورم
ولی این یکی؟ (خنده) قطعاً حقمه
ببخشید
شما پلیسین، درسته؟ -کمکی از دستمون برمیآد؟
موضوع همسرمه. فکر کنم به قتل رسیده
دیدم یه پیغام روی پیغامگیرم گذاشته شده
واسه همین پخشش کردم
دیزی بود، و
یه اتفاقی براش افتاده
یه اتفاق وحشتناک
پیام دریافت شده در روز پنجشنبه
فوریه ۲۰۱۸، ساعت ۴:۵۷ بعدازظهر ۱
دیزی: داری چیکار میکنی؟
اون چاقو رو بذار زمین
خواهش میکنم بذارش زمین
ازم دور شو
نه
چطور کسی تونست این کار رو باهاش بکنه؟
خب، ما هنوز چیزی رو با قطعیت نمیدونیم
خبر داری دیزی امروز بعدازظهر قرار بود کجا باشه؟
توی باشگاه قایقرانی
اونجا عضوه
یه مراسم خیریه اونجا بود
آخرین بار کی دیدیش؟
۴ کمی بعد از ساعت
اون موقع بود که رفت سمت باشگاه
و بهجز این پیامی که ساعت ۴:۵۷ گذاشته شده، خبری ازش داشتی
یا بعد از اون دیدیش؟
نه، من... فکر میکردم توی باشگاهه و داره بهش خوش میگذره
درسته. اگه آخرین بار خانم اندرسون در حال رفتن به باشگاه دیده شده
پس جستجو رو از اونجا شروع میکنیم
دوئین، جیپی
فین، ازت میخوام اینجا منتظر بمونی تا خبری بهمون برسه
گروهبان کسل پیشت میمونه و مراقبته، باشه؟
فروخته شد! به خانم شارلوت همیلتون، به قیمت ۱۰۰۰ دلار
حالا بریم سراغ مورد بعدی
یک دوره کلاس خصوصی
با مربی قایقرانیِ خودِ باشگاه
آدام وارنر
آدام، کجایی؟
اووه
خودم اولین قیمت رو میدم
(خنده حضار) -۲۰۰ دلار
دلار؟ ۴۰۰ دلار؟ ۳۰۰
ببخشید کمیسر. -کاترین: ۵۰۰ دلار؟
بازرس. -شرمنده مزاحم شدم
یه لحظه وقت دارین؟ -کاترین: ۹۰۰ دلار؟
بیخیال. ده تا
یازده تا
دیزی اندرسون
کاترین: فروخته شد! -میشناسمش
فکر میکنیم یه نفر با چاقو بهش حمله کرده
سِلوین، چه خبر شده؟
موضوع دیزیه
نگرانیم که اتفاقی براش افتاده باشه، اما
تا جایی که میدونیم، پاش به حراجی نرسیده
نه. هرچند مطمئنم یکی گفت ماشینش رو دیده که جلو پارک شده
البته، درش قفله
سِلوین: و اگه ماشینش اینجاست، طبق منطق خودش هم باید همینجا باشه
خیلیخب، بگردین اینجا رو. دوئین، جیپی، شما داخل رو بگردین
کمیسر، اگه زحمتی نیست و همراه نیروها بیاین
شاید بتونیم محوطه رو بگردیم
خوشحال میشم کمک کنم بازرس
بازرس
خودشه، دیزی اندرسون
گروهبان کسل هستم
اوه، که اینطور
بهشون خبر میدم
واقعاً متأسفم
لازم نیست منتظر کالبدشکافی باشیم تا بفهمیم چاقو خورده
فقط یه ضربه به قفسهی سینه
با توجه به ظاهرش، یه تیغهی چهار سانتیِ بدون دندونه بوده
روی ساعدش آثار زخمهای تدافعی هست
این یعنی یه جورایی مقاومت کرده
دختر بیچاره
لوازم آرایش، سوئیچ ماشین، گوشی موبایل
آخرین تماس امروز بعدازظهر با فین بوده
ساعت ۴:۵۷؟
آره. با پیامی که روی پیغامگیرش گذاشته شده مطابقت داره
اون موقع همهی ما داخل بودیم و داشتیم توی حراجی شرکت میکردیم
پس اگه برای کمک فریاد هم زده باشه، علتش همینه که کسی نشنیده
و احتمالاً از روی ناچاری دستش رفته سمت گوشیش
این دستهگل کوچیک
بقیه رو هم توی کارناوال دیدم که از اینا داشتن. مالِ رسم و رسومِ جشن ماریه؟
مالِ یه گیاهی به اسم یاتروفاست
برای دور کردن موجودات شیطانیه
یه لحظه وایسا. یه چیزی پشت گلها گیر کرده
یه پروانه. -اجازه هست؟
من یه جورایی متخصص پروانهشناسی هستم
اه، همون پروانهها
از بچگی سرگرمیم بوده
اوه. -از خانوادهی کاهیبالانه
یه «پَشِن» زرد. ولی نباید اینجا باشه
منظورتون چیه قربان؟ -منظورم اینه که اصلاً نباید وجود داشته باشه
پروانهی پَشن زرد اوایل تابستون از پیله درمیآد
کلاً شش هفته زنده میمونه
این باید شش ماه پیش مرده باشه
خب، پس چرا بین لباسهای مقتول گیر کرده بود؟
سِلوین: بازرس
ایشون هیو دِوِنپورت هستن
سلام
رئیسِ هیئتمدیرهی باشگاه قایقرانی
و ایشون هم شارلوت همیلتون، دبیر و خزانهدار باشگاه هستن
لطفاً نگران نباشین. سعی میکنم تا جای ممکن کوتاه تمومش کنم
فین، میشه زحمت بکشی و یه بار دیگه
رفتوآمدهای خانم اندرسون رو مرور کنی؟
فقط یه بار دیگه
باشه. امم
دیزی بعد از آماده کردن کارهای حراجی توی باشگاه
حدود ساعت ۳ برگشت، دوش گرفت
لباس عوض کرد و کمی بعد از ساعت ۴ دوباره رفت
حالش چطور بود؟ روی فرم بود؟
آره، فکر کنم
حالش خوب بود
رفتار غیرعادی نداشت؟
دیزی وقتی صبح پیش ما توی باشگاه بود، خیلی سرحال به نظر میرسید
ما سه نفر کل صبح رو داشتیم سالن مراسم رو آماده میکردیم
زن ۱: خریدهات رو انجام دادی؟ زن ۲: آره، فقط حوصلهم سر رفته
و فین، اگه ناراحت نمیشی میخواستم بپرسم
چرا نخواستی امروز بعدازظهر باهاش بیای؟
اینجور جاها، خب
با روحیات من زیاد جور نیست، متوجهین؟
پس در عوض رفتین به جشنوارهی توی شهر؟
حدود ساعت ۴:۳۰ بود که رسیدم اونجا
و توی بارِ زیگی یه نوشیدنی خوردم
همونجا هم بود که پیام رو چک کردین؟
آره. بعدش هم اومدم سراغ شما
هیچکدومتون دلیلی به ذهنش میرسه که چرا کسی باید بخواد این کار رو با دیزی بکنه؟
منظورم اینه که
اون به زور کسی رو توی جزیره میشناخت
فقط دوستهای توی باشگاهش بودن
فین و دیزی کمتر از یه ساله که به اینجا اومدن
واسه همین هم دیزی عضو باشگاه شد، تا دوست پیدا کنه
حتماً یه نفر مخفیانه اومده توی باشگاه
اینطور فکر نمیکنین؟
آره، احتمالاً همینطوره
ممنونم
خب، ممنون بابت همکاریتون
توی این شرایط حساس، واقعاً از کمکتون ممنونم
اوه، نزدیک بود یادم بره
دیزی اصلاً با پروانهها سر و کاری داشت؟
مثلاً کلکسیونی چیزی داشت؟
نه. چطور؟
احتمالاً چیز خاصی نیست
آه، رئیس
بررسی صحنهی جرم تموم شده و اجازه دادن جسد رو ببریم
No comments yet. Be the first to leave one.