As primeras 200 linias.
زیرنویس رسمی نتفلیکس ویرایش نهایی توسط کانال سینما نگاه
بیرون میرم.
تا که بیداری شوی، من پس میآیم، خوب؟
صدای همهمه ی مردم در بازار] [و صدای دعای حرم
دو نفری هم میشه؟ بیا بشین بریم جا هست. دو نفریم.
گم شو!
مدال افتخار صادرات زعفران سال 1378
کُست رو پاره میکنم!
پارهات میکنم، جون!
جرت میدم!
چیکار میکنی؟ بیا بیرون دیگه.
کم پیدایی!
گیر پول دادنم میدونی؟
بله میدونم. فقط چند دوره دیگه باید بکنم از پس میآیم.
- صغری کجاست؟ - تو فلکه وایستاده.
حالم کیریه.
تو رو به خدا!
میدون میروم.
چشاتو را خوب وا کن.
پلیس اومد، وایستا پایین. وایستا پلیس اومد.
پایین، بیا پایین.
پایین وایستا دیگه.
- ساک بزن - ولم کن.
- ولم کن، نمیخوام، ولم کن. - وایستا پایین، وایستا دیگه.
اه، لعنتی!
بیا.
- همین؟ - چرا؟ آب ما را که نیاوردی.
- بیخیال بابا! - آبم که نیومد.
- بیپدری نکن. - برو پایین، برو!
- بیا بشین، بیا. دو نفرم میدی؟ ها؟ - جا داری؟
- من سوار پیکان نمیشم! - بیا دیگه!
بیا.
ببینم چقدر پول داری؟
بیا سرت کن این را. همسایههای پایینی ما یک کم فضول تشریف دارن.
اینجا که خوب تاریکیست، کَس نمیبینه.
گفتم سرت کن دیگه.
بفرمایید.
منتظر چی؟ بیا دیگه!
بیا میگم بهت.
یواش بیا. صدا نده.
بیا دیگه.
این خوب ببین، اصلاً امشب حسش نیست. ما رفتم که در کار خود برسیم، خوب؟
بیا.
- نه، باید برم. - بیا دیگه!
- باید که برم. نخواستم بابا. - بیا، دیگه!
اه!
من بچه دارم.
بجنورد بیا! برا شیروان و بجنورد!
شیروان بجنورد، اتوبوس بیا.
بندر دو نفر. بندر، بندر دو نفر.
الان نمیدونم این قاتل عنکبوتی میگن چیه؟ اصلاً به خدا من فقط شنیدما.
حضرت عباسی، اصلاً آدم جرات نمیکنه از خانه بیاد بیرون.
واقعاً نمیدونم، ما الان من بگم جرم و جنایت چی بگم؟
دور و برتون را خانم یک نگاه بکنین حضرت عباسی.
تو آسمون یه تیکه ابرم نیست حتی.
دریغ از یک قطره بارون.
شما برای زیارت تشریف آوردین؟
بله.
آرزو رحیمی.
- اهل مشهدین؟ - بله، بله.
یعنی اینجا زندگی میکنین؟
نه آقا، اگه اینجا زندگی میکردم که اتاق نمیخواستم.
- برای خودتون اتاق میخواین؟ - بله.
- برای خودتان تنها؟ - بله آقا، برای خودم تنها.
یه لحظه صبر کنین.
ببین یه اتاق تنهایی گرفته
تنهام.
شرمنده خانم، مثل اینکه یه مشکلی توی سیستم ما پیش اومده، شرمندهتونم ولی
اصلاً ما پُریم امشب. رزرو نداریم. چون اتاق خالی نداریم اصلاً.
یعنی چی آقا؟ میگم من رزرو کردم!
بله، بله، میدونم رزرو داری ...ولی خوب مساله اینه که ما
نه مثل اینکه شما میخواین من را اذیت کنید.
- من خبرنگارم، این هم کارت خبرنگاریم. - خبرنگارین؟
خوب، یه لحظه صبر کنین.
- حاجی میگه من خبرنگارم. - باشه - باشه؟ - باشه. اکیه؟ از نظر شما اکیه؟
خیلی خوب، بفرمایید خانم.
- چی شد؟ حل شد مشکل؟ - اکی شد، حل شد.
یهویی؟!
- خواهر بیزحمت، موهاتون را بکنید تو. - به شما ربطی نداره.
خانم، اماکن که بیاد اینجا .به ما گیره میده
شما کارت را درست انجام بده، به شما ربطی نداره.
اماکن شما را که نمیشناسه .ما را میشناسه
آقا راه بنداز، حوصله ندارم، راه بنداز کارم را، میخوام برم تو اتاقم.
مردم ترس برشون داشته، یعنی روی قضیه خیلی حساس شدن.
شش هفت ماهه دنبالشن خوب. اصلاً گیرش نمییارن.
ببین، این یارو که انیشتین نیست.
بالاخره یه سرنخی، یه نشونی، یه چیزی باید باشه دیگه.
- یارو هم قاتل معمولی نیست. - تو از کجا میدونی؟
- خودش باهام تماس میگیره. - کی؟
همون مَرده.
سر کار گذاشتی من را؟
نه، معمولاً بعد هر قتل به ما زنگ میزنه.
به تو زنگ میزنه؟ آخه چرا به تو زنگ میزنه؟
چه میدونم، یقین میدونه
.دبیر بخش جنائیام .میخواد خبرش در بیاد
مثلاً دفعه آخر چی گفت؟
آدرس جای نعش را بهم داد. عصبانی هم بود.
نمیخواد بهش بگن قاتل.
میخواد اسم کارش را بذاریم «جهاد علیه فساد».
لحن صداش چه طوریه؟ هیجانزده است؟
بستگی داره به حالش.
بعضی روزها سر حاله، رفیق مآب.
آدم بگی نگی یادش میره برا چی با او تماس گرفته.
بعضی روزهایم نه، غیظ داره.
چی طوریه که تا الان اصلاً هیچ اشارهای به این موضوع نکردی؟
شما هم نباید اشاره کنی.
خواهشاً این حرفهای ما رو .تو گزارشت ننویسیها
برای چی آخه؟
این قضیه قتل معمولی نیست.
به ما گفتن مسائل مذهبی را بیخیال شو.
کی گفته؟
از بالا.
نه، من میخوام بدونم واسه چی؟
اینجا مشهده، ملاحظات خاص خودش را داره.
- شریفی تو قبلاً این قدر ترسو نبودیها. - من نمیخوام تو توی دردسر بیفتی.
من توی دردسر نمیافتم. .من دارم کارم را انجام میدم
حالا اینکه این همه بهت زنگ زده صداش را هم لابد ضبط نکردی دیگه، نه؟
کردی؟
یعنی این چیزو میگم یادداشت کن.
- یادداشت میکنی؟ - بله، بله، بفرمایین.
جاده قدیم قوچان، حوالی فلکه شهید فهمیده.
- برید جمعش کنید تا بو نگرفته. - شما الان کجایید؟
چیکار داری ما کجایم مادر قحبه، خوب گوش کن.
یک به یک این جندهها را از بین میبرم. ما دستبردار نیستم.
فکر کنم آماده است اوستا.
اوستا سعید؟
ملات حاضره.
حاضره؟
«9 نفر» قاتل عنکبوتی کیست؟
همه جا انتظار کشیدن سخت است اما اینجا منتظر بودن صفای دیگری دارد
- معدته باز؟ - آره.
از بس حرص و جوش میخوری.
سعید؟
علی کجایه؟
مسجده، رفته اذان بگه.
سعید، آقاجانم زنگ زدن.
گفتن که شب جمعه برای شام بریم خانهشان ولی خوب ما گفتم شاید تو کار داشته باشی.
اونها هم دیگه شاکی شدن سعید دیگه. صداشون در اومده.
میگن سعید هیچ وقت پیداش نیست. خوب راست هم میگن.
No comments yet. Be the first to leave one.