As primeras 198 linias.
«گزارش محرمانهای از به بند کشیدنِ نجواگر»
قرنها پیش
ساحری مخوف در برابر خدایان قد علم کرد
ایزدان نخستین جنگاورانی را گسیل کردند تا او را به هر بهایی از پای درآورند
در غاری که خطوط جادویی انرژی به هم میرسند مبارزان با کمک نیروی الهی
،و روحِ جانباختگان مجرای اسرارآمیزی برای مکش جادو خلق کردند
گردابی که از جادو تغذیه میکرد تا توان ساحر را تحلیل برد
تا شاید بتوان او را با سلاح الهیِ حقیقت از میان برداشت
اما آن دشمن به قدری نیرومند گشته بود که نابودسازیاش دیگر ممکن نبود
در نهایت، قهرمانان که راه دیگری نداشتند جان خود را فدا کردند
و او را در بُعدی متروک به نام
ثار آمفالا محبوس ساختند
تمام اسناد این نبرد نابود شد
تنها آثار باقیمانده
بلورهای مرگنشانی بود که سراسر غار را پوشانده بودند و یک طومار
که طریقت ما تا آخرین نفس از آن پاسداری خواهد کرد
...به نام طریقـ
طر... رفیق؟
رقیقِ بیرفیق؟ نه این نبود
لعنتی، اثر معجون داره از بین میره
گراگ تمرکز کن
نجواگر نقطه ضعفی داره؟
مبارزها کیها بودن؟
نوچ. اثرش رفت
خیلی سوال داریم
خب، وَکس یکی رو میشناسه که جوابهاش رو میدونه
کیکی، روشش اینطوری نیست
اینقدر از بانوی کلاغها دفاع نکن
خوبیش اینه که بالاخره فهمیدیم اون گوی چیه
بدیش اینه که دروازهای به سوی شرّی غیرقابل وصفه
به طرز عجیبی نسبت به این جریان آرومی
چون یه فکری دارم
اگه این گوی ـه با جادو کار بکنه شاید بدونم چطور میشه از کار انداختش
وای بر من، به سوی وایتاستون
تری
خب، شما برید
من و گراگ باید یه سرنخی رو دنبال کنیم
جدی؟
یکی از اون مبارزان رو توی الهامی که داشتم، دیدم
و کاملاً شبیه خودم بود
یعنی از اجدادته؟
نمیدونم. باید برم ته و توش رو دربیارم
میریم خونه گراگ
«افسانه واکس ماکینا» «قسمت ششم: ما از خون اوییم»
« مترجم: عاطفه بدوی »
وای! وستران
از زمان کِوداک به اینور دیگه اینجا نیومده بودیم
و اون اژدها
نباید دوباره تکرار بشه
وای خداجون
نکنه دارم اشتباه میبینم؟
پایک! گراگ
محافظان تالـ....
گراگ
وای! چه قدی کشیدی
یا نکنه من آب رفتم؟
آقاجون، حالت خوبه؟
انگار... خیلی خستهای
نه، فقط سنم داره خودش رو نشون میده عزیزم
ویلهند! خنگول دست و پاچلفتی
345 سالته ولی دریغ از یه جو عقل
اصلاً در وضعیتی نیستی که بخوای بری بالای داربست
ببخشید که شیطونی کردم، لوئیزا
خیلی پسر بدی بودی
پس شاید باید تنبیهم کنی
اینجا چه خبره؟
ای آقاجون ناقلا
خورشت
این برای مراسم شامِ محلیه
ایشون تو آشپزخونه رئیسه
و من یه جای دیگه
واقعا نیازی نبود این چیزها رو بدونم
هردومون برای کار بازسازی داوطلب شده بودیم
اون اژدهای لعنتی کل شهر رو نابود کرد
و مسئولین کلهگنده بعد از اینکه جیب خودشون رو با بودجهی شهر پر کردن
فرمودن درست کردنش خیلی هزینهبره
و ما رو به حال خودمون رها کردن
ولی یه مرد خوب و پاکنهاد ما رو دور هم جمع کرد و یه جامعه تشکیل داد
کل هدف شام امشب هم همینه
متاسفم
باید زودتر از اینها میاومدیم و کمک میکردیم
این حرفها چیه. شماها قهرمانید
خیلی بهتون افتخار میکنه
پیشبندش رو دیدی؟
بعضی تریکفوتها اژدها میکشن بعضیهای دیگهشون ساختمون تعمیر میکنن
یا از بالاشون میفتن
وای! عکسم روی یه پیشبنده
حالا که حرف خانواده شد راجع به یه عضو احتمالیش یه سوال دارم
پس پیش آدم درستی اومدی
میخوای درباره دوردون تریکفوت بشنوی که برای اوسندِد هوست
بادبان ساخت؟
یا الوزا که با یه لشکر غول روبهرو شد؟
مبارز یکی از خدایان چطور؟
چی؟
نه. گمون نکنم چنین کسی داشته باشیم
یه جادوگرکش خفن که خیلی وقت پیشها زندگی میکرده؟
شرمنده گراگ
بذار برات یه کاسه بکشم
نه، چیزی نمیدونم عزیزم
دوتی، یادداشت کن
با الهام از میدان ضدجادویی که در «ماجرای بزرگ تاریون» با آن روبهرو شدیم
پرسیوال در تلاش است تا چرخشِ آن کرهی شوم را متوقف کند
...خیلیخب علم
کارت رو انجام بده
آره. آره
تری؟
نه
میزان جادو زیاد بود
خوب پیش نمیره
وسایل جادوییت دارن بیش از حد بهش فشار وارد میکنن
تو و جواهرهای دوتی کل اینجا رو منفجر میکنید
این گوی از انرژی جادویی تغذیه میکنه
پس دستگاهی شبیه به چیزی که تو مرکز بایگانی لاجورده باید با قطع کردن منبع انرژی، از کار بندازتش
نمیشه سرنوشتمون رو به حدس و گمان بسپاریم، پرسیوال
وقت زیادی نداریم
درسته، وِکس درباره وضعیتت بهم گفت
.و گفت که جریان ازدواجمون رو هم بهت گفته ...میخواستم بگم
راستش هرچی کمتر دربارهش حرف بزنیم بهتره
ای وای
معمای گوی رو حل کردم
شرمنده، یه عالمه لباس جادویی همراهم بود که مقدارش واقعا شوکهکنندهست
«در باب بانوی کلاغها» «کشف اسرار ایزدان نخستین»
کیلث - هیچی. چیز میزای مربوط به آشاریه -
میدونستی برادرم مریضه
وِکس به جون خودم میخواستم بهت بگم
من و تو باید تکلیف یه سری چیزها رو روشن کنیم
پس به روش واکس ماکینا حلش میکنیم
با نوشیدن
ببخشید
به جمع ما خوش اومدی
اینجا فوقالعادهست
انگار نه انگار بهش حمله شده بوده
با هم از هر هیولای زهر بالاآوری قویتریم
برید عقب. بهش فضا بدید
مشکلش چیه؟
بیماری ریهی اژدها
بین بازماندهها رایجه
سموم نفس اژدها توی ریهها گیر میکنه
تیا ساعتها زیر آوار مونده بود
نگران نباش. من اینجام
ممنون
بیا تیا
بذار ویلهند پیر یه چیزی برات بیاره که حالت رو بهتر کنه
...من
بهنظر بهش احتیاج داری
نگران نباش. آب نیست
نتونستم بهموقع درمانش کنم انگار هنوز داشت میسوخت
نفس اژدها مقاومه
حتی اگه درمانش کنی، ریهها دوباره زخم میشن
همهش تقصیر ماست
حتماً برای یه شفادهنده سخته
با مرگ بجنگه اون هم وقتی میدونه اجتنابناپذیره
ولی راههای دیگهای برای درمان هست
شما هم همراهی میکنید؟
بعدا
باید سرحال و آماده باشم
خب، قبل از اینکه شروع کنیم
از واعظ گیدئون میخوام چند کلمهای صحبت کنن
دوستان، تسلیم شدن به هنگام سختیها آسونه
و همچنین دنبال دلیل بودن
بانوی کلاغها کلاف سرنوشت ما رو میبافه
روشنایی ابدی مسیر رستگاری رو نشون میده
اما وقتی اون مسیر رو گم میکنیم
باید به همدیگه ایمان داشته باشیم
زیرا ما از خون اوییم
ما از خون اوییم
چی شد؟
ما از خون اوییم
ما از خون اوییم
صبر کن، داریم کجا میریم؟
گورمون رو از اینجا گم میکنیم
اینها آدم بدهان
،به مراسم کیلث حمله کردن به وایتاستون هم همینطور
ولی خیلی خوشبرخورد به نظر میرسن
بایستید! همین حالا
دارن ویلهند رو میبرن - چی کار میکنن؟ -
بذاریدش زمین
بهمون احتیاج داره
بذارش زمین - نه -
این روش ما نیست
آروم باشید
هر کسی باید مسیر خودش رو انتخاب کنه
لوئیزا، ایمان داشته باش
بذارین با هم حلش کنن، لطفاً
دیگه نزدیک پدربزرگم نشو
واضحه که رزیدیومِ زیگورات داره ویژگیهای اسمزیِ مجرای مکش انرژی رو
بهصورت هارمونیک تقویت میکنه اما چنین سطحی از انرژی قابل نابود کردن نیست
زیرمجموعهی علوم نرمه
اصلا علمی در کار نیست
با سازوکار علمی که نمیشه یه هالهی جادویی رو از بین برد
یه منبع پایدار جادو احتیاجه تا انرژی جادویی رو به جنبشی تبدیل کنه
اینجاست که دوتی وارد عمل میشه
تری
چیه؟
فکر میکردم صرفا یه مایهدار احمقی که یه مشت جواهر داره
که ازشون برای ساخت یه ربات استفاده کردم
حق با تاریون دارینگتونه
جدی که نمیگی؟ - ایول! دوتی، یادداشت کن -
No comments yet. Be the first to leave one.