As primeras 200 linias.
آنچه در «ژاکت زردها» گذشت
ازش دور شو
اون دخترته؟
خیلی قدرتمنده - تکون بخور -
میستی - خیلی دیر شده -
چیزی که میخواست رو بهش دادیم
این هفت شات ویسکی ارزونه
فکر کنم دیگه بسه - من مایهی دردسرم -
کیر مردها رو آتیش زدم
سلام مدیر بنیک
دخترمون برای حمله با دل و روده
به بقیه دخترها، تعلیق شده؟
خدای من
خوبی؟ - چی شده؟ -
چیزی حس میکنی؟
همه چیز رو حس میکنم
پس قراره انجامش بدیم؟ من اول میرم
تو بیا پشت ساختمون
ببخشید - فرار کن -
هی، یکی کمک کنه
بیا بخورش، بامبی
جمع شدیم تا یاد این کودک
که حال با طبیعت وحشی یکی شده را گرامی بداریم
شانا تف انداخت تو غذام
گور باباش
گور بابای همهتون
کمک
کمک! کمک
هی، هی - کمک -
یکی کمک کنه - هی. هی، بس کن -
کمک
خدا لعنتت کنه ماری، ببند
اگه میخوای بکشیم سریع خلاصم کن
...اگه میخوام بکـ
خدایا! خودت رو جمع کن
فکر کنم شکسته
خیلیخب
خیلیخب، گوش کن
گوش بده، تمومش کن
...فقط
اول سعی کن انگشتهاش رو تکون بدی
شد؟ خوبه. عالیه
بهنظر میاد فقط در رفته باشه
باید برش گردونی سر جاش
نه. نه - نه، گوش کن -
کار سختی نیست، خب؟
فقط قراره پات رو صاف کنی
و همزمان، قسمت بیرونی
کشکک زانوت رو فشار میدی
یالا
نه، نمیتونم، نمیتونم
آره، خب، ولی من نمیتونم برات انجامش بدم
هر چی بیشتر صبر کنی، دردش بدتر میشه
احتمالاً ورم باعث میشه جریان خون قطع بشه
و ممکنه قانقاریا بگیری
انجامش بده، حالا، فشار بده
،محکمتر ماری. از پسش برمیای باید انجامش بدی
پسره
پسره، شانا
خیلی دوستت دارم
کجاست؟ چی کار کردی؟
زنده بود! زنده بود
...بغلش کردم. من
چرا صدای گریهش رو نمیشنوین؟
چرا؟
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
فقط من و توییم، در برابر کل دنیا
«ژاکت زردها»
اگه منتظر طلوع خورشید بوده
تا الان دیگه باید برمیگشت
ممکنه یه گوشهای خوابش برده باشه
آخه بعد از شنیدن اون فریادها کی میتونه بخوابه؟
جدی میگم، اگه اون صداها
صدای چیزی بودن که داشته ماری رو میخورده چی؟
شانا. ماری دیشب برنگشت خونه
نظری نداری؟ - نمیدونم -
اصلا کجا رفته بودی؟
خدایا! وقت این مسخرهبازیها رو نداریم
میرم ماری رو پیدا کنم
کسی دیگهای هم پایهست بیاد؟
شانا، تو هم همراهم میای
نمیام دنبالش بگردم
کون لقش
من هم میام نت - ما هم میریم دیگه؟ -
آره، ولی نه با اونها - البته -
،هی، ببین اگه میخواین برین دنبال ماری
من هنوز هم جنگل رو عین کف دستم میشناسم
جدی؟ - میتونم باهاتون بیام؟ -
چرا که نه - شماها راه بیفتین -
من با تراویس یه کاری دارم
امروز باید بیشتر مصرف کنی
.خودت شنیدی دیگه داری باهاش ارتباط برقرار میکنی
باید ادامه بدیم
.نمیدونم لاتی. مطمئن نیستم بهتر نیست کمک کنیم ماری رو پیدا کنن؟
همهمون دوست داریم ماری برگرده خونه
اما چیزی که داری بهش وصل میشی
فراتر از همه ماست
این دیگه چیه؟ - میدونی -
خیلی بابت اینکه همه چی قراره به روال عادی برگرده
و اولویت قرار دادن خانوادهم، هیجانزدهم
شانا، این واقعا عالیه
خوشم اومد
آره
وای خدا، با توجه به جریانات امشب
زمانبندیت حرف نداشت
نگو که یادت رفته
البته که نه - شام رو میگم -
اون جوونهای شیک و کلهگنده
قراره جالی هیچر رو
به یه بوتیک هتل مجلل تبدیل کنن
اگه بتونم قرارداد رو جوش بدم خیلی برامون خوب میشه
باید این حرومزادهها رو تحتتاثیر قرار بدم
آره. قرار شام - آره -
خوبی؟
آره - بهنظر میاد -
داری دنبال بهونه میگردی
...چی؟ جف، نه. من
نه
...کالی
گندش بزنن
بهتره برم در رو باز کنم
نه. عمرا
سلام شانا - آت و آشغالهات رو جمع -
و گورت رو از اینجا گم کن
مهمون داریم؟
جف
« مترجم: عاطفه بدوی » ::. Atefeh Badavi .::
ممنون که من رو به خونهتون دعوت کردین
نه، لاتی
مسئله دعوت و اینها نیست
خواستیم از ایوون خارجت کنیم
که وقتی همسایهها یه جادوگر گوپی رو دیدن
که داره درباره ارواح درختها چرت و پرت میگه
پلیس خبر نکنن
تاکسی بگیر و برو
جایی رو ندارم که برم شانا
تازه از اون تیمارستانی که اون شب
خبر کرده بودین مرخص شدم
شوخی میکنی دیگه؟
منظورت همون شبیه که میخواستی بکشیم؟
تمام اون کارها رو جلوی دخترم کردی
موافقم
کالی نباید اون اتفاقات رو میدید
یا اصلا اونجا میبود
ولی جف آوردش
همینجا دست نگهدار خانم
...نبینم - مامان؟ -
چیزی نیست کال
نگران نباش
لاتی دیگه داشت میرفت
میدونم که فکر میکنی
ما در دو جبههی مقابل این قضیهایم
ولی برای همهمون تجربهی دردناکی بود
من تیر خوردم. زندانیم کردن
ناتالی رو از دست دادیم، و من خونهم
جامعهم و هر چیزی که ساخته بودم رو
امیدوارم
اون شب زندگیم رو به اندازهای خراب کرده باشه
که دلت خنک شده باشه
لاتی
باید پیشمون بمونه بابا
کالز، فکر نمیکنم ایدهی خوبی باشه
پس چی؟ دوستت به کمک احتیاج داره
اونوقت میخوای بهش بگی برو گم شو؟
آره، دقیقا همین رو گفت
خدای من. معلوم بود
همیشهی خدا فاز «میخوام با مدیرتون
صحبت و گلایه کنم» به آدم میدی - کال -
مرسی
اول اینکه، اصلا همچین آدمی نیستم
و دوم اینکه
لاتی لطفا... یه دقیقه... برو بیرون
شما دوتا، همین الان جلسه خانوادگی اضطراری داریم
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
به هیچ وجه
زنه فرقه راه انداخته بوده
و نزدیک بود مادرت رو بکشه
نمیشه که یه گوشه خونهمون بخوره و بخوابه
انگار نه انگار اتفاقی افتاده بوده
آره. موافقم
کالی، واقعاً دلم راضی نمیشه
که اجازه بدم همچین آدم خطرناکی پیشمون بمونه
ببینین، من عاشق خانوادهمونم، جدی میگم
ولی حالا که بحث از خطرناک بودن شد
احیانا خودت نبودی که همین چند وقت پیش معشوقت رو به خاطر اخاذیای
که بابا مرتکب شده بود تیکهتیکه کردی - هی -
و بعد همهمون رو توی جمع و جور کردنش شریک کردی؟
مگه تو این خانواده غیر از قتل
همدستی در قتل و مبادرت به قتل چیز دیگهای هم داریم؟
با اون همه شر و دردسری که آفریدیم
میتونستن پنج قسمت «دیتلاین» دربارهمون بسازن
مامان
حالش خوب نیست
و حس میکنم این روزها
یه خرده گذشت، جای دوری نمیره
شوخیت گرفته؟ شانا
عمرا. عمرا - میدونم، میدونم -
اصلا و ابدا - ...میدونم، ولی -
اگه فقط یه شب اینجا بمونه چی؟
تا فردا ببینیم چی کارش بکنیم
No comments yet. Be the first to leave one.