As primeras 197 linias.
حال وینسنت خیلی بدتر شده
فکر میکنیم وقتشه یه تست دیانای بگیریم
آره؟
تو و دیگه کی؟
پسرم به خاطر تو مُرد
شاید بهتره یکی دو روز آفتابی نشیم
هیچکس دست روی دست نذاشت وقتی به
دخترِ عزیزدردونت شلیک کردن
بیست هزار تا؟
واسه اینکه اون بطری رو بذاری توی بارِ بابی
چِته تو؟ ببخشید
گوش کن، دفعه بعد که ببینمت بچه
دفعه بعد که ریختتو ببینم، ممکنه خودم با دستای خودم نفلت کنم
اِلسی، هیچوقت فکر نمیکردم این روز برسه
اما میخوام بدونی که دلم با خونوادهتونه
و واسه وینسنتِ جوونتون دعا میکنم
ممنون، کنسولاً
خیلی برام ارزش داره
میدونم هنوز عزادارِ عزیزتی
خوان
خوان بهترین رفیقی بود که یه مرد میتونست داشته باشه
جاش خیلی خالی میمونه
هیچکس مثل اون نمیشه
فکر کنم فقط باید یاد بگیرم چطور با دردم کنار بیام
و به زندگی ادامه بدم
چیزی که دنبالشی پیشِ منه
این همونه...؟
گفتی دنبالش میگردی
و من و دخترام پیداش کردیم
اما میخوام بپرسم، همون نقشهای رو داری که
فکر میکنم تو سرته؟
آره
باید خیلی سخت باشه
راستش اصلاً دلم نمیخواست الان جای تو باشم
منم همینطور، ولی چارهای نیست، باید انجام بشه
آره، واقعاً باید انجام بشه
خب، مراقب خودت باش رفیق
اگه کمکی از دستم برمیاومد، من هستم
تو هم همینطور
خوبه، ممنون
هِی. سلام عزیزم
چیزی که میخواستی رو بهت دادن؟
هر چی لازم داشتم همینجا توی این پاکته
مطمئنی؟
یعنی، عزیزم واقعاً مطمئنی که
باید خودت تنهایی این کار رو بکنی؟
بیخیال، میتونی به "پاریس" یا "وگاس" زنگ بزنی، یکی باهات بیاد
این کاریه که باید تنهایی انجامش بدم
باید همون اولِ اول این کار رو میکردم
خیلی خب
هِی
هر چی تو بگی
باشه
دوستت دارم. منم دوستت دارم
اوه، انگار یکی افتاده دنبالمون
این چه وضعیه دیگه؟ چه مرگتونه؟
گمشو از ماشین بیرون
از ماشین گمشو بیرون
میخوای واسه من شاخ بشی؟
جونیور؟
صبر کن آبجی
نیازی به این کارا نیست
اون اسلحه رو بذار کنار
فقط اومدم حرف بزنیم
بیخیال
جونیور، چه غلطی داری اینجا میکنی؟
چون ما هیچ حرفی با هم نداریم
صبر کن
ببین، فقط میخوام به حرفم گوش بدی
اینجا نیومدم که منتظر بخشش و این حرفا باشم
فقط میخوام دخترم رو توی آرامش بزرگ کنم
کل چیزی که میخوام همینه
آرامش؟
واقعاً اومدی اینجا و داری دم از آرامش میزنی؟
تو به خانواده و دوستامون اعلان جنگ دادی
"برادر مینستر" و "عمو خوآن" قربانی همون جنگ شدن
من اونها رو نکشتم، لاندن
باشه، ولی تو بخشی از همون اتحادی بودی که این کار رو کرد
در واقع، مگه تو رئیس لعنتیشون نبودی؟
اشتباه متوجه شدی
قضیهی "وگاس" و "برادر مینستر" و "خوآن"... کار من نبود
کار "آنتونیو" بود
اونها دارن پشت سر من یه کارهایی میکنن
خب، این خیلی چیزها رو در مورد مهارتهای رهبریت میگه
مگه نه؟
خیلی بیرحمانهست
واقعاً بیرحمانهست، لندن
نه، این عینِ واقعیته
باشه؟
من همیشه به هریس میگفتم، یه مرد
باید محدودیتهای خودش رو بشناسه
و تو بابا نیستی
پس دیگه ادای اون رو درنیار و واسه خودت یه مردِ مستقل باش
دارم تلاشم رو میکنم
و محض اطلاعت، پدرِ والامقام و همهفنحریفت
عمو لری رو فرستاد که منو بکشه
حالا کدوم پدری یه همچین کاری میکنه، هان؟
پدری که حس میکنه دیگه پسری نداره
به کارایی که کردی نگاه کن، جونیور
و اگه راستش رو بخوای، شانس آوردی
واقعاً شانس آوردی که اون منو نفرستاد
چون اگه میفرستاد، تا حالا فاتحهت خونده شده بود
واو
تعارف نکن، همه رو بگو
اینجوریه یعنی؟
آره جونیور، دقیقاً همینجوریه
قطعاً همینطوره، چون تو
خانواده رو از هم پاشوندی
مادر و پدرِ تو زندگیِ منو نابود کردن
تمام عمرم بهم دروغ گفتن
و خاله دونا نگفت؟
اونم همون رازِ لعنتی رو نگه داشت، جونیور
در حالی که مامان و بابا تو رو بزرگ کردن
و تنها کاری که خاله دونا کرد این بود که با برادرِ بابات ریخت رو هم
اونقدر لنگِ مقصری که تقصیر رو میندازی گردنِ مامان؟
مامان، جونیور؟
همونی که مراقبت بود و بزرگت کرد
و مثل پسرِ خودش باهات رفتار کرد، با اینکه خودش تو رو به دنیا نیاورده بود؟
حرفت حسابیه
ولی دونا مادرِ واقعیِ منه
آهان، باشه. این رو یادت نره
باشه، جونیور
تا جایی که به من مربوطه، دونا هیچ پخی نیست
اون حتی ساشا رو هم بزرگ نکرد، همون بچهای که پیش خودش نگه داشت
عمو لو بزرگش کرد
پس چی باعث شده فکر کنی میخواد هوای تو رو داشته باشه؟
نمیدونم
فکر کنم خیالاتِ باطله
خیالاتِ باطلت بخوره تو سرت، جونیور
و این به اصطلاح مادری که ازش حرف میزنی، این مادرِ واقعی؟
اون یه معتادِ کرکیِ لعنتی بود، قبل از اینکه عمو لو
ترکش بده
من وقت واسه این اراجیف ندارم
لندن
چیه، جونیور؟
میتونی یه لطفی در حقم بکنی؟
لطفاً به بابا بگو من دنبال شرّ نمیگردم
فقط میخوام دخترم رو در آرامش بزرگ کنم
میتونی این پیغام رو بهش برسونی، خواهش میکنم؟
این رو به بابا میگم، جونیور
ولی فکر کنم دیگه یکم دیر شده باشه
اینجا واقعاً قشنگه
خیلی آرامشبخشه، آقای دانکن
آره، تا میتونی از این آرامش لذت ببر
حالتون خوبه، قربان؟
یکم تو هم به نظر میرسید
آره راب، یکم تو همم
کورنیلیوس، من حاضرم راه بیفتیم
میخوام زودتر برسیم به شهر
تا بتونم دهن این تایتانِ گندهگو رو سرویس کنم، مرد
میخوام حسابی حال این یارو رو بگیرم
آره، اوم، دربارهی اون
دربارهی چی؟
شاید بهتر باشه امشب نریم شهر
چی؟
آخرین چیزی که لازم داریم یه مشت خبرنگاره که
یه مشت سوال احمقانه ازمون بپرسن
خبرنگارها به درک، مرد
مسابقه فردا شبه
باید بریم شهر
نه
نیست
همین الان با کمیسیون
ورزشی ایالتی تلفنی حرف زدم
خب؟
صبر کن، تایتان به وزنکشی نرسید؟
وزنش قانونی نبود؟
بدتر از اون
بابی، تست دوپینگت مثبت شده
چی؟
باشه، نزدیک بود باورت کنم
نزدیک بود خرم کنی
خوب بود
وقت شوخی نیست ولی باحال بود
هی، ماشینو بیار جلو، چون میخوام
شوخی نمیکنم
برم
تست هورمون رشدت مثبت شده، مرد
چی؟
میفهمی چی میگی؟
میشنوی... داری خیلی حرف احمقانهای میزنی، مرد
من و تو هر دو میدونیم که من تا حالا لب به هیچ دارویی نزدم
حتی یک روز توی کل زندگیم
خودت که اینو میدونی
آره، میدونم
سعی کردم این رو بهش بگم
بهتره که، امم... فعلاً بیخیال شیم، چون اونا
جواز بوکست رو باطل کردن
لعنتی
بابی، این اصلاً شوخیبردار نیست
اونا اون مبارزهی کوفتی رو عقب انداختن، پسر
نمیتونن مبارزه رو به تعویق بندازن
کورنلیوس، من به این مبارزه احتیاج دارم
برو بهش بگو... برگرد پیش هر عوضیای که باهاش حرف زدی
برگرد و بهشون بگو دوباره از من تست بگیرن
میتونن از موهام تست بگیرن
میتونن از خونم تست بگیرن
No comments yet. Be the first to leave one.