As primeras 200 linias.
زیرنویس: gnl
صبح بخیر، خانم لنیر
این وقت صبح، مجبورید با سرویس محلی برید
باشه، اشکالی نداره
خانم لنیر، مدیر طبقه چهلم
ممنونم، بیل
صبح بخیر، خانم لنیر
صبح بخیر، مارتا
هیچ جا تاکسی پیدا نکردم
با این حال، روز قشنگیه
طبقه چهلم، مدیران رمزی و شرکا
خانم استیونز
متاسفم آقا، مرکز تلفن ما تا ساعت ۹ باز نمیشه
بعد از اون وقت، باید بتونید باهاش تماس بگیرید
و... بله، درسته آقا
آقای استیپلز امروز کارشون رو با شرکت شروع میکنن
پیامتون رو روی میزشون میذارم
اَن، لطفاً این رو روی میز آقای استیپلز بذارید؟
بله قربان
آقای استیپلز تو دفتر قدیمی آقای کوئین خواهند بود
راهروی مدیران
بله، میدونم
گفتم برسونش، نه اینکه بخونیش
بله قربان
طبقه چهلم مدیران، خانم استیونز
سلام
صبح بخیر، خانم
نمیدونم مارج قراره بره تو دفتر بغلی کار کنه؟
اوه، نه
خب، خوشحالم که من نمیرم
اونجا نه
شاید
واقعاً دفتر مدیر جدید رو براش حسابی آماده کردن
نه؟
خیلی خوبه
یه آدم جدید درست کنار دفتر رئیست
و خیلی نزدیک به آقای رمزی
اتفاقاً این مرد جدید... اسمش چی بود؟
اوهوم
قراره با آقای بریگز کار کنه
به خاطر همینه که دفترهاشون کنار همه
آدری، عزیزم، زیادی داری دفاع میکنی
حدس میزنم به خاطر اینه که نگران آقای بریگزت هستی
برو دیگه، باشه؟
میشه لطفاً یه کم دیگه خامه داشته باشم؟
ماشین بعدی، لطفاً
ماشین بعدی
ماشین بعدی، لطفاً
باشه
هری، چارلی، جو؟
اکسپرس به پایین
توقف نداریم برای شلوغی
ماشین بعدی، ماشین بعدی
ماشین بعدی، لطفاً
ماشین بعدی
ماشین بعدی
صبح بخیر، آقای رمزی
ماشین بعدی، لطفاً
بسیار خب
ممنونم، لنی
بله قربان
مارتا: خانم لنیر؟
خانم استیونز
ایشون اینجا هستن
ممنونم، مارتا
لطفاً رئیس اپراتور رو وصل کنید
خانم فیلیپس، میتونید سه تا تماس راه دور امروز صبح رو
با آقای رمزی در پورتلند، دالاس و سنت لوئیس وصل کنید
صبح بخیر، آقای رمزی
صبح بخیر، خانم لنیر
پیامی ندارید؟
تماسهایی برای دفاتر پورتلند، دالاس و سنت لوئیس داریم
وصل شده
چیز مهم دیگهای نیست قربان
مارتین تولند، گفتید دوباره تلگراف میزنید
بله، یه نسخه تو کیفم پیدا میکنید
طبق معمول، حق با شماست
هیچی مهم نیست
گزارش پورتلند تو کیفمه
میخوام امروز صبح با تلگراف برای سیاتل فرستاده بشه
به یکی از اونجا بگید بره پورتلند
و قبل از ناهار به جانسون برسونه
بعد ۲۰ نسخه کپی محرمانه ازش تکثیر کنید
و اونها رو برای جلسه هیئت مدیره آماده داشته باشید
میخوام تو دستور کار جلسه باشه
آقای استیپلز هنوز نرسیدهاند؟
هنوز نه، قربان
اون جلسه رو تا ساعت ۱۰ امروز صبح عقب بندازید
تا وقت داشته باشید گزارش رو تکثیر و توزیع کنید
میخوام که اون رو بخونن، و با دقت
از طریق منشیها بهشون خبر بدید
که هیچکس نباید روی ناهار زودهنگام حساب کنه
و قرار ناهار بذاره
و یادداشت کنید... استیپلز باید یک صندلی پایینتر از وندونتر بشینه
سمت چپ من
بله قربان
به محض اینکه آقای استیپلز رسیدن، به من خبر بدید
خانم لنیر: بله، آقای رمزی
خب، رِد، رسیدیم
آها، رسیدیم
خیلی با منسفیلد فرق داره، مگه نه؟
الان میفهمم یه مادر چه حسی داره وقتی بچهاش برای اولین بار
میره مدرسه.
من خوبم، مامان.
واقعاً بزرگه، مگه نه؟
خب، بهم یه فرصت بده، عزیزم.
شاید بتونم اندازهم کنم.
یه خورده دیرم شده.
زنگ بزنم وقتی که...؟
نه، نه، نه.
تو، آهان، بعد از خرید برو خونه و یه جایی پیدا کن
تو میدتاون برای پارک کردن ماشین.
آهان، زنگ میزنم میگم با کدوم قطار میام، باشه؟
فعلاً!
خداحافظ، عزیزم!
شرکت رمزی و شرکا.
هیئت مدیره گفتند.
مدیر اجرایی یا اداری؟
آهان، مدیر اجرایی، آقای رمزی.
طبقه چهلم، آقا.
ممنون.
صبح بخیر.
اوه، آهان، شما بخش برج رو میخواستید، آقا؟
آسانسور برج، آقا؟
یه دقیقه دیگه پایین میاد.
اوه، متاسفم.
ممنون.
خواهش میکنم، آقا.
صبح بخیر، اِد.
صبح بخیر.
صبح بخیر، صبح بخیر.
صبح بخیر، جیمی.
صبح بخیر، بیل.
صبح بخیر، مارج.
آخر هفته چطور بود؟
نامههاتون روی میزه و قهوهساز
یه دقیقه دیگه اینجاست.
یه قهوه میچسبه.
اصلاً استراحت نکردی؟
حتی نتونستم بچهمو ببرم بازی دوگانه.
آخ، چه حیف.
اون گزارش برنامهریزی حسابی کار داره، مارج.
این هفته برای تو هم با اون کار خیلی پرمشغلهس.
فکر کنم یه پیشنویس خام اولیه مینویسیم.
از دفترچه تلفن طولانیتر نباشه.
اوف!
مارج، آقای استیپلز هنوز نیومدن، مارج؟
نه آقا.
آقای استیپلز؟
بله.
من مارگارت لانیِر، منشی آقای رمزی هستم.
اوه، خوشبختم.
البته آقای رمزی خودشون اینجا میبودن تا به شما خوشامد بگن،
اما شما درست سر یه تماس راه دور بهشون رسیدید.
اجازه میدید شما رو به دفترتون ببرم؟
خب، خیلی ممنونم.
و در مسیر، شاید بتونم بهتون نشون بدم
بعضی از بخشهای دیگهمون رو.
با خانم استیونز آشنا شدید؟
من خودم رو معرفی کردم، خانم لانیِر.
خوبه.
و اجازه بدید من هم شخصاً بهتون خوشامد بگم.
از دیدنتون خیلی خوشحالیم.
خب، خیلی لطف دارید.
حالا اگه تشریف بیارید با من، آقای استیپلز.
خانم استیونز.
بازاریابی و فروش این پایین هستن.
ما بخش تحقیقاتی خودمون رو تو طبقه چهلم داریم.
شاید بعداً دوست داشته باشید اونجا رو ببینید.
اینجا راهرو مدیران اجراییه.
دفتر آقای رمزی اون آخریه.
بعدش آقای جیمسون، رئیس بخش خرید.
آقای بریگز-- شما با آقای بریگز همکاری نزدیکی خواهید داشت.
آقای واندربنتر، مهندس ارشد.
و اینجا دفتر شماست.
قشنگ نیست؟
امیدوارم خوشتون بیاد.
به آقای رمزی توسط کسی تو دفتر قبلیتون گفته شده بود
که شما به این سبک خاص علاقه زیادی دارید.
دفترتون تو منسفیلد مبلمانش سبک آمریکایی قدیم نبود؟
آقای رمزی: مبلمان من تشکیل شده بود
از دو کمد بایگانی و یه میز فلزی مازاد
از یه ناوشکن جنگی.
نه، واقعاً خیلی قشنگه، خیلی...
واقعاً ازش متشکرم.
ببخشید، خانم لانیِر.
اَن گفت میخواستید منو ببینید؟
اوه، بله، مارج.
آقای استیپلز، ایشون خانم فلیمینگ هستن.
خوشبختم.
مارج، ممکنه مطمئن شی که آقای استیپلز
هر چی نیاز داره از تجهیزات اداری رو داره؟
امروز صبح براش هماهنگ کردن.
به پیشنهاد آقای بریگز.
اوه، خوبه.
من باید عجله کنم، آقای استیپلز.
دوباره، صمیمانهترین خوشامد رو میگم.
خیلی ممنونم.
و، آهان، مارج، وقتی که کارت اینجا تموم شد، میشه بیای سر میز من؟
لطفاً؟
No comments yet. Be the first to leave one.