As primeras 158 linias.
هیلی: کترینگ آمادهست.
همین الان گروه چهارنفره سازهای زهی رو تأیید کردم.
و هر چیز دیگهای که باید بدونی اینجاست.
بر اساس حروف الفبا مرتب شده و کدگذاری رنگی داره.
نباید هیچ سورپرایزی پیش بیاد. مراسم رسمی با کراوات مشکیه.
درست مثل سه سال گذشته.
خب، امیدوارم زیادی تکراری نباشه؟ این...
بیشتر یه جور کلاسیک کریسمس حساب میشه.
همیشه خیلی خوب از آب درمیاد، پس نگران نیستم.
با اینکه تو همیشه اینجا بودی
که همه چی رو حضوری مدیریت کنی.
میدونم، متاسفم. این اولین کریسمسیه
که پدر و مادرم نیستن و خواهرم واقعاً...
برو. نگران نباش. تو همه کارای اصلی رو انجام دادی.
و اگه چیزی لازم داشتیم همیشه میتونیم از تری کمک بگیریم.
برو. قبل از اینکه نظرم عوض بشه.
باشه. حق با توئه. دارم میرم.
اوه، فقط میخواستم بپرسم
خبر جدیدی در مورد ارتقاء هست؟
متاسفم، هنوز نه.
قول دادن قبل از اینکه تو راه بیفتی خبرم کنن.
ولی فعلاً خبری نیست.
اشکالی نداره.
میدونم، همه واسه تعطیلات سرشون شلوغه.
فقط گوشیت دم دستت باشه.
همیشه همینطوره.
و تا خبری شد، زنگ میزنم بهت.
کریسمس مبارک.
کریسمس مبارک.
باشه، قبل از اینکه چیزی بگی، من تقریباً رسیدم.
هی، این یه معجزه کریسمسه!
فکر نمیکردم اصلاً بذارن فرار کنی.
مواظب باش. هنوز وقت هست.
خب، مامان تا حالا چند بار بهت زنگ زده؟
چهار بار فقط از فرودگاه
و دو بار هم وقتی رسیدن هاوایی
ولی خیلی خوشحالم که رفتن.
آره، یادم نمیاد آخرین باری که...
اونا جایی رفتن فقط دوتایی.
بابا گفت قبل از این بود که شما منو به فرزندی گرفتین. راسته؟
اوه! منظورت اون موقع که زندگی آروم بود؟ (میخندد)
ای بابا!
نه، واقعاً خوشحالم که تصمیم گرفتی کریسمس رو
امسال با من و خانوادهی تیم بگذرونی.
هیلی
میدونم. منم خیلی هیجانزدهام.
تازه، کلمات جادویی رو گفتی.
ها؟
خودت میدونی کی اونجا نیست.
خب...
باشه، ام، خیلی هیجانزدهام که داری میای.
اِم، آره. فقط باید سریع وایسم بنزین بزنم
و زود میرسم اونجا.
باشه! زود میبینمت. دوستت دارم!
هیلی: دوستت دارم!
سلام!
هی! بذار کمکت کنم.
اوه، وای.
سلام! (ریز میخنده)
سلام! (ریز میخنده)
سلام، تیم.
هی.
خیلی ممنون که دعوتم کردین!
خیلی خوش اومدی.
خب، برای اولین کریسمس بارنت خیلی هیجانزدهام.
منم همینطور. (میخنده) خب، اولین کریسمسم به عنوان یکی از بارنتها.
آخی!
باشه، شما دوتا.
ببخشید. ببخشید.
چرا من اینا رو نبرم تو، بعد پال رو بفرستم بیرون...
بقیه وسایل رو برداره. همهش همینه، درسته؟
آه، آره. همهش همینه. تو گفتی "پال"؟
آره.
اون اینجاست؟
آه، داداشم رو که میشناسی.
امم، نه خیلی.
هیچوقت نمیدونی تعطیلاتش کجا قراره تموم بشه...
تا وقتی که کارت پستالش بیاد. منظورم اینه که، پال همینه دیگه.
باشه. اینا رو میبرم تو.
چقدر سبک! (ناله میکنه)
هِیلی: (میخنده) ممنون!
باشه، قبل از اینکه چیزی بگی، فقط برای یه شبه.
چرا به من نگفتی؟
کاملاً لحظه آخری بود.
و نمیخواستم بهت بهانهای بدم که برگردی...
و بری سر کار.
نباید یه تعطیلی دیگه به خاطر اونا از دستت بره.
ببخشید، ولی واقعاً انقدر مسئله مهمیه؟
میدونم تو عروسی یه کم رک بود، ولی...
این کمکاریه. اونم از نوع بزرگش.
اون هنوز میره سفر اسکی.
به سوئیس؟
اون فقط قراره صبح بره.
صبح. باشه.
میدونی چیه؟
اشکال نداره. اشکال نداره.
پس، چیزی نمیگی؟
لازم نیست نگران من باشی. من از پس هرچیزی برمیام.
برای یه شب. (میخنده)
عاشق اینجا میشی.
آه، جودی گفت که تو دقیقاً طبقه بالایی.
اوه، وای. (میخنده، نفس عمیق میکشه) اوه، سرده.
اوه، بذار کیفت رو بردارم.
شوخی نمیکردی. اینجا قشنگه.
اوه آره، محشره.
هِیلی: این خونه تعطیلاتشونه؟
اِمی: آره، مگه نه؟
بیا!
اوه! خب، بهتره اینا رو دربیارم.
همه جام برفی شده.
اوه! خیلی متاسفم. حالت خوبه؟
من...
آره، خوبم.
خو... خوبم.
رسیدی.
آره.
وای، امیدوارم به اندازه من طول نکشیده باشه تا برسی اینجا.
منظورم اینه که بیرون اومدن از شهر...
وحشتناک بود. مگه نه؟ (میخنده)
من چیکار دارم میکنم؟ بذار کیفهات رو بگیرم.
آه، نه. نه، خوبم. (میخنده)
نه؟
نه.
باشه. آه، خب در مورد... آه...
بالشتت؟
اوه! خودم میبرمش.
اوه، هی! سلام. خواهرم رو یادت میاد؟
از عروسی؟
معلومه. چطور میتونستم رقص مرغیمون رو فراموش کنم، هان؟
خب، اون یه رقص گروهی بود، "مال ما" نبود.
باشه.
توضیح خوبی بود.
جودی: رسیدی!
و خوب هم به موقع.
سلام! خیلی ممنونم که دعوتم کردین.
اوه، ممنون که اومدی!
میتونم اینا رو ببرم؟ ببرمشون بالا؟
اوه، آره. عالی میشه.
پن: آره. باشه.
ممنون!
جودی: حتماً گرسنهای.
بیا تو!
اوه، آره.
خونهتون زیباست.
جودی: ممنون.
هرچند از اینکه کریسمس رو از دست میدی متنفرم
ولی میدونم تنها زمانیه که میتونی از کار دور باشی.
میدونم. ممنونم، مامان.
تو باید حسابدار میشدی.
چرا؟
اوه، تو که برادرت رو میشناسی.
اون اصلاً اهل یه جا نشستن نیست.
آره، منم نمیخوام یه جا بشینم. یه دنیای بزرگ
اون بیرون هست که آمادهست دیده بشه. و من میخوام ببینمش.
فقط میگم به عنوان حسابدار خیلی بیشتر تعطیلات داری
تا یه پیمانکار ساختمانی.
چیز دیگهای میل داری هِیلی؟
زیاد دست نزدی...
No comments yet. Be the first to leave one.