As primeras 199 linias.
آنچه گذشت در کارداشیانها
به سرزمین عجایب کلوئی خوش آمدید
سلام مامانی
!سلام
کریس جنر حسابی با خودش حال میکنه
میخوای منو مجبور کنی از
تمام عقدههای بچگیم... نه
تا وقتی که راضی بشی؟
اگه کورتنی اینجا بود، اون وقت
.احتمالاً همین میشد. بعدش آره. باشه
.ولی من خوبم. باشه، خوبه
.اوه، کلوئی، ولش کن. بیخیالش شو
!اوه. اوه خدای من
گرفتیش؟
هیچکس مثل کیم نیست
اون یه قلب سخاوتمند داره
عید پاک مبارک، همه
اوه خدای من، من یه اسکن پرنوو انجام دادم و امروز بهم زنگ زدن
و میگن "شما تو مغزت آنوریسم داری."
.من آزمون وکالت، مت بال و دادگاه سرقتم رو دارم
میتونم... خب، بماند که
کلاً همه استرسهای زندگیات
.اوه، واقعاً فراتر از این حرفاست
.قطعاً نگران کیم هستم
.اون این همه مشغله داره
.که البته نمیخوام آنوریسم داشته باشه
.خب، ما واقعاً سه خط رو در نقش خودمون فیلم میگیریم
.بعدش عوض میکنیم
دیزنی با مامانم و من تماس گرفت
.تا تبلیغات فیلم جدید "جمعه عجیبتر" (Freakier Friday) رو انجام بدیم
.که قراره بیاد و ما خیلی هیجانزدهایم این کارو بکنیم
.من یه هفته یه خورده دیوونهکننده دارم
.من کمپین "کلود" (Khloud) و پادکستم رو دارم
.که دارم برای "کلوئی در سرزمین عجایب" انجام میدم
.ولی من بیشتر از این حرفا خوشحالم که این کارو بکنم
.چون عاشق اینم که نقش کریس جنر رو بازی کنم
.آمادهای، فردی؟ آره، من آمادهام
.صدا رو ضبط کن
.و اکشن، نورها
مامان! ببخشید، زیادی طول کشید
.یه دقیقه طول کشید
.من منتظر... عالی بود
.شوکه شده بودم
.نه، عالی بود
مامان! کلوئی؟
...اوه. من... من داخل
!کلوئی! مامان
!چی شد؟ حواستو جمع کن، کلوئی
چیکار کردی؟
.فکر کنم دوباره به من گفتی کلوئی
اوه، واقعاً؟
ببخشید
.الان واقعاً به مامانم افتخار میکنم
.این میتونست به راحتی روزی باشه که مامانم قاطی کنه
.ولی داره آرامش خودشو حفظ میکنه، داره تمرین تنفسش رو انجام میده
.و هنوز سر هیچکس داد نزده
.واقعاً همینطوره
.اون مورد علاقهی منه
.اون کریس مورد علاقه منه، حتی بیشتر از خودم
.قراره یه سوپرمدل باشه که تو شهر میچرخه
.میتونستم با این آدم رابطه داشته باشم
.نه اینکه کندال این کارو میکنه، ولی من این کارو میکردم
نه بچه، نه مسئولیتی
اون مسئولیتهایی داره ولی، خب، منظورمو میفهمی؟
.فکر کنم با کایلی "فریکی فرایدی" میکردم
!و این کارو میکردم چون خب معلومه، کایلی جنره
.ما دوستای باحالی داریم
.حیوانات بامزه داریم
.ما تو یه قصه پریان زندگی میکنیم، با بسکتبالیستها قرار نمیذاریم
.میریم بازیها رو از کنار زمین میبینیم، عزیزم
.اون یه کم سفیدبرفیه
.ولی یه کم هم "زن زیبا" (Pretty Woman)
.راستی، دلم میخواد بدونم اون سینهها چه حسی دارن
.من باهاش مشکلی ندارم
.من تصمیم گرفتم
.سلام. من سرم شلوغه. شما دو دقیقه دیگه وقت دارید، همین
.میدونم بهتون گفتم ساعت ۴ بعدازظهر، ولی مهم نیست
.ساعت یکه. من باید برم
!متیو
.نایس. نایس
!بزن بریم
خب، مامان، امروز دوست داری در مورد چی حرف بزنی؟
نظرت چیه در مورد اینکه هیچوقت اینقدر خوب به نظر نمیرسیدم؟
.اوه، وای
.باشه، پس هیچوقت دیگه عوض نمیشیم
.امروز یه روز فوقالعاده و خیلی سرگرمکننده بود
من کار کردن با کلوئی رو خیلی دوست دارم
چون اون منو میخندونه و حدس بزن چی؟
حتی یه بارم کلافه نشدم
خیلی به خودم افتخار میکنم
!مامان
!مامان
!مامان
!ممنون. قدردانیم. آفرین
!اوه
چیه؟
.اوه. اینم از این
.سلام! خیلی خوشحالم که اومدید. سلام
.سلام! ایشون ورونیک هستن. سلام
.ایشون اریکا هستن. سلام، ورونیک
.خوشوقتم. خوشوقتم
.امروز با اریکا کومیسار ملاقات دارم
ایشون یه مددکار اجتماعی روانکاو معروف هستن
.و متخصص راهنمایی والدین
!سلام! چطورید؟ سلام
.خوبم. ممنون که دعوتم کردید
.آره. ممنون که اومدی
ویدئوهای زیادی از ایشون رو تو شبکههای اجتماعی دیده بودم
و احساس کردم باید باهاش تماس بگیرم
چون ایشون واقعاً روی سن صفر تا سه سالگی تمرکز داره
و میگه که از نظر رشدی، اون مهمترین زمانه،
.برای دلبستگی فرزندتون و بودن کنارش
و شما همدیگه رو از کجا میشناسید؟
شما... تو یه محله زندگی میکنید؟
.مدرسه. ما از طریق مدرسه با هم آشنا شدیم
.آره؟ دخترامون الان با همن
ام، نمیدونم چطور، ولی اومدم مهمونی کریسمسشون
و الکی وانمود کردم دستیار کلوئیام
.و اون منو به عنوان دستیارش معرفی میکرد
وانمود کردن به اینکه دستیار کلوئیام
.واقعاً منو وارد خانواده کرد
.و بعد یریس بهترین دوست خواهر کایلیه
.از آشنایی با همهتون خوشوقتم
.خب، من یه روانکاو هستم و یه سازمان غیرانتفاعی راه انداختم
.اسمش "حلقههای دلبستگی" هست
و بچههای کوچیک و کوچیکتر رو پیش من میآوردن
.حتی دو ساله با مشکلات رفتاری
...و روانپزشکا سعی میکردن بهشون دارو بدن، و
.و این منو ناراحت میکرد
من یه مطالعه عمیق تو علوم اعصاب کردم
.و نظریه دلبستگی
و برای همین گفتم اینو با زبان ساده توضیح بدم
.تا مردم بتونن بفهمنش
و چیزی که پیدا میکردم این بود که فقدانی وجود داشت
.از فهم پایهای و اساسی مهارتهای فرزندپروری
بچههایی که وضعیتشون از همه بدتر بود،
بچههایی بودن که اشخاص اصلی دلبستگیشون
.حضور نداشتن
.وقتی ۳۰ سالم بود و میسون رو داشتم، هیچکس بهم نگفت چی کار کنم
هیچ کتابی نخوندم ولی اون حسی که داشتم
.غریزه مادرانهم این بود که فرزندپروری دلبستگیمحور داشته باشم
البته قبل از اینکه پنه لوپه رو داشته باشم،
.کتاب فرزندپروری دلبستگیمحور رو خوندم
و این با قصد و نیت بیشتری بود و با اینکه کار میکردم،
.واقعاً فکر نمیکردم که کار نکردن یه گزینه باشه
الان گزینه کار نکردن رو دارم
.و از اینکه میتونم چیزی رو پیدا کنم که باهاش ارتباط برقرار کنم، سپاسگزارم
صفر تا سه سالگی اولین دوره بحرانی
رشد مغزه. پس چیزی که ما میدیدیم
بچههایی با مشکلات رفتاریه،
.با افسردگی، با اضطراب
.اینا همهشون اختلالات تنظیم هیجانی هستن
پس اگه خودتون از نظر هیجانی تنظیم شده باشید،
.اگه تو طوفان آروم باشید، برای بچههاتون الگو میشید
.پس میتونم بگم قویترین چیز شما هستید
فکر کنم تراویس میگفت که رفتی استرالیا،
.و راکی رو هم با خودت بردی، درسته؟ آره
در دو ماهگی، و بعضیا میگفتن
.چهار ماهگی. چهار ماهگی
بعضیا میگفتن: "اوه، اون خیلی کوچیکه، پرواز طولانییه."
ولی اگه مجبورید کار کنید و سفر میرید،
.همیشه بچهتون رو با خودتون ببرید. آره. امهم
.اونا به همون نشانههای غریزی بقیه پستانداران تکیه میکنن
.اونا میخوان از نظر فیزیکی پوست به پوست به شما نزدیک باشن
.میخوان بوی شما رو حس کنن
پس، اگه مجبورید برید بیرون،
یه تیشرت بهشون بدید که بوی شما رو میده
.و اونا حس میکنن به نوعی هنوز باهاشون هستید
من... من میبرمش. آره. با خودت میبری؟
.آره، من بچهمو با خودم میبرم
.ام، فقط از چیزایی که در مورد نظریه دلبستگی یاد گرفتم
.آره
.تو این کشور، ما مرخصی با حقوق نداریم
.ده ساله که دارم برای مرخصی با حقوق میجنگم
رفتم سنا تا در مورد اهمیت
.مرخصی با حقوق برای اشخاص اصلی دلبستگی صحبت کنم
.و همیشه یه بهونهای هست
.و با این حال میگن ما یه جامعه خانوادهمحوریم
وقتی که نوجوان هستن، الان مدرسه دارن
.از هشت و نیم صبح تا سه و نیم بعدازظهر
.میتونید شغل داشته باشید، میتونید شرکت راه بندازید
.این پیامش نیست که نمیتونید کار کنید
.پیامش اینه که وقتی نوزادن، وقتی اونا میخوابن شما هم بخوابید
.و وقتی بزرگتر میشن، وقتی اونا کار میکنن شما هم کار کنید
.میدونم بعضیا ایشون رو بحثبرانگیز میدونن
و فکر میکنم بیشترش به خاطر اینه که، میدونی
آدمایی که میگن «خب، من نمیتونم کار نکنم
و باید کار کنم، و هم مامان و هم بابا باید کار کنن.»
ولی فکر میکنم منظور اون اینه که حس میکنه دولت ما
باید از مادرها حمایت کنه
و/یا پدرها
.که خونه پیش بچهشون باشن
تازگیا یه چیزی شنیدم
که انگار کارایی که میکنی
که برعکس... آره
والدینت هست
انگار داری خودت رو درمان میکنی
از چیزی که نگرفتی... من اینجوری حس میکنم
.که لازم داشتی
No comments yet. Be the first to leave one.