Shetland

Shetland

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 6

Información d'a versión

Shetland S06E06 Episode Six 720p iP WEB-DL AAC2 0 H 264-RNG
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 6 قسمت 6 Shetland زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

webdl
Publicau o: 2025-11-21
Descargas: 16
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

قاتل گالبریت از چیزی که توی اون فیلم بود، حسابی می‌ترسید.

که باعث شد ایمون کشته بشه. اون داره منو تعقیب می‌کنه.

بدفورد می‌دونست که زنش با گالبریت رابطه داره.

اگه این انگیزه نباشه، پس چی می‌تونه باشه؟

نیون گاتری یه هفته پیش تمام بدهی‌هات رو صاف کرد.

درست قبل از حادثه ایمون؟

پسش هم نمی‌خواست.

این آخرین وصیت‌نامه‌ی منه.

فکر می‌کنی دانکن مقصر اتفاقیه که برات افتاده؟

نگرانی که من دنبال انتقامم، جیمی؟

اگه چیزی نگم، شغلم هم به خطر می‌افته.

تو هیچ بدهی‌ای به سندی نداری، یادت باشه. ما یه تیمیم.

مری-آن. دختر خوبی بود.

اون یه پیغام روی پیغام‌گیرم گذاشته بود.

تصمیمم رو گرفتم. دارم می‌رم لندن.

این آخرین عکسی بود که قبل از رفتنش گرفتیم.

خواهر کارولین هست.

اونا مثل جون و جگر بودن.

اون مرد.

و من کمک کردم لاپوشونی کنن.

من کارت‌پستال رو از لندن فرستادم و کیفش رو جمع کردم.

همش تقصیر منه.

اون زنده‌ست.

کسی که این کارو کرده نمی‌تونه دور رفته باشه.

می‌خوام همین‌جا بمیرم.

اونا فکر می‌کنن کار من بوده. تو حالت خوب می‌شه.

لیوان رو بردار بذار تو سینک.

حتماً دلیلی داره که اثر انگشتای تو روشه.

این برنامه حاوی برخی الفاظ رکیک است.

حالش چطوره؟

هنوز تو بخش مراقبت‌های ویژه است.

امیدی ندارن. ضربه مغزی شدیدیه.

و هیچ شاهدی هم نیست.

کسی که این کارو کرده حتماً پیاده اومده، بعدم برگشته.

یه نفر رو بذارین دم در، چون اون هنوز تو خطره.

درست قبل از اینکه بهش حمله بشه، گفت...

که یه گروه از مردها داشتن سال نو قدیمی (Auld New Year) رو توی فتلار جشن می‌گرفتن...

وقتی مری-آن مرد.

گالبریت، نیون گاتری و دارن بدفورد.

پس باید باهاشون صحبت کنم.

آره، باشه. درستش می‌کنم.

همین الان در مورد دونا شنیدم.

خیلی متأسفم، مگ. اون اُوِردوز کرد.

تنها نمرد، درسته؟

دانکن پیداش کرد.

من اینو ازت نپرسیدم.

می‌دونم.

ببین، متأسفم، باید برم.

دنبال چی هستی، بابا؟

کلید ماشینم. می‌خوام برم دور بزنم.

ماشینت توی فیر آیله.

پس ماشین تو رو برمی‌دارم. ببین کجاست؟

کجا می‌خوای بری؟

کجا می‌خوای بری؟ می‌دونی ساعت چنده؟

نه. نمی‌دونم.

آه، متأسفم بابا. متأسفم. فقط، خب...

فقط دیره، همین.

اممم، چی لازم داری؟ من می‌تونم رانندگی کنم.

الان یادم نمیاد.

گوش کن، در مورد دونا... نگو، نگو. نمی‌خوام بشنوم.

نمی‌خوام یه کلمه دیگه بشنوم.

اگه بشنومش، اون‌وقت باید کاری در موردش بکنم.

پلیس اینجاست. چی می‌خوان؟

نمی‌دونم.

دارن بدفورد، می‌خوایم با ما بیاین.

برای کمک به تحقیقاتمون. در مورد الکس گالبریت؟

نه. مری-آن راس.

آقای گاتری.

اگه اشکالی نداره، می‌خوایم با ما بیاین.

فکر نمی‌کنم. سرم شلوغه.

در این صورت، مجبورم بازداشتتون کنم.

به اتهام اخلال در اجرای عدالت.

اوه خدای من، بوی این داره حالمو بد می‌کنه. توش چیه؟

امم، ژامبون و خردله.

خواهرم هم وقتی حامله بود با گشنیز همین‌طور بود.

وقتی حامله بود.

نیون و بدفورد هنوز نیومدن؟

امم، آره، هستن.

اول با بدفورد صحبت می‌کنیم.

چون اگه چیزی برای پنهان کردن داشته باشن...

اون نقطه ضعفشون خواهد بود.

سال نو قدیمی، ۲۱ سال پیش.

اون موقع با الکس گالبریت توی فتلار بودی؟

سال نو قدیمی؟

سیزدهم ژانویه.

امم، ما حدود همون زمان رفتیم اونجا. ولی از تاریخش مطمئن نیستم.

و نیون گاتری هم حضور داشت؟

فکر می‌کنم نیون اونجا بود. فکر می‌کنی؟

اگه در مورد همون سفر حرف می‌زنیم، پس بود.

این دختر رو می‌شناسی؟

نه.

اسم اون مری-آن راسه.

مطمئنی اونو یادت نمیاد؟

ببین، کاش می‌تونستم کمکتون کنم.

ولی بعید می‌دونم اون موقع توی فتلر بوده باشم.

تازه با پدرم کار کردن رو شروع کرده بودم.

و اون خیلی سخت‌گیر بود.

دارن بدفورد می‌گه تو اونجا بودی.

خب، پس باید حرف دارن رو باور کنم.

عجیبه که یادت نمیاد.

چون اونطور که ما می‌فهمیم

یه دختر توی مهمونی‌ای که اون شب شما هم بودین، مرده.

حتی یه شاهد عینی هم داریم که شما رو توی صحنه دیده.

چه شاهد عینی‌ای؟

مهمونی بود، ولی من...

یادم نمیاد اتفاق غیرعادی‌ای افتاده باشه.

اگه اتفاقی افتاده بود، شما گزارش می‌دادین، مگه نه؟

بله.

اومم...

پس چرا فکر می‌کنید لین هریسون گفته...

...که دوستش ماری-آن توی مهمونی مرده؟

هیچ نظری ندارم. من لین هریسون رو نمی‌شناسم.

الکس گلبرایت سال‌ها ماری-آن رو توی ذهن پدرش زنده نگه داشته بود.

حالا، تنها دلیلی که اون این کارو می‌کرده...

...این بوده که می‌خواسته از یکی محافظت کنه.

یا از خودش؟ چرا اینو میگین؟

شاید اون چیزی می‌دونسته که ما نمی‌دونستیم. نمی‌دونم.

گلبرایت داشت هزینه مراقبت از پدر ماری-آن رو می‌داد.

هیچ فکری ندارین که چرا؟

شاید اون چیزی می‌دونسته که ما نمی‌دونستیم.

فکر نمی‌کنین این به مردی اشاره داره که غرق در گناهه؟

مگه مهمّه من چی فکر می‌کنم؟

همه‌تون به عنوان دوست، با هم صمیمی موندین.

خب، تا یه حدی.

این به خاطر اون چیزیه که توی فتلار اتفاق افتاد و شما رو به هم پیوند داد؟

یادم نمیاد اتفاق غیرعادی‌ای افتاده باشه.

دوباره، همون جوابی که بدفورد داد.

باشه. این دومین باره...

...که شما دقیقاً همون جوابی رو می‌دین که دکتر بدفورد داد.

تقریباً انگار با هم تلفنی حرف زدین...

...و تمرین کردین چی بگین.

خبر دارین لین هریسون الان توی بخش مراقبت‌های ویژه خوابیده...

...توی بیمارستان شما؟

متأسفم که اینو می‌شنوم، ولی همونطور که گفتم...

من لین هریسون رو نمی‌شناسم.

میشه بگین دیشب کجا بودین؟

دیشب؟

چند تا باید بهانه داشته باشم؟

من ماری-آن رو نمی‌شناختم، پس دوستش رو چطور باید بشناسم؟

اون با نام خواهر کارولین هم شناخته می‌شه.

هنوز نمی‌فهمم در مورد کی دارین حرف می‌زنین.

آخرین باری که شما و نیون گاتری با هم حرف زدین کی بود؟

نمی‌دونم.

گاهی وقتا همدیگه رو اتفاقی می‌بینیم.

اخیراً؟

نه، اونقدرام اخیر نه.

میشه یه نگاهی به این بندازین؟

این لیستی از تماس‌هایی هست که نیون گاتری دیشب گرفته.

این شماره خونه شماست؟

اینقدر دیر وقت در مورد چی حرف می‌زدین؟

قیمت ماهی؟ یا اینکه چطور حرفاتون رو هماهنگ کنین؟

بهتره شروع کنین به ما یه سری جواب بدین.

اگه اتفاقی توی اون مهمونی افتاده...

...من نمی‌دونم چی بوده. قسم می‌خورم.

اون موقع من جنبه نداشتم. از حال رفتم.

بیدار شدم و همه‌شون می‌خواستن برن.

پس سفرتون کوتاه شد؟ و هیچ وقت فکر نکردین بپرسین چرا؟

من فقط می‌خواستم برم خونه. حالم بد بود. قسم می‌خورم حقیقت همینه.

و همه‌تون همزمان رفتین؟ شما، نیون، گلبرایت...

...و لوگان.

لوگان کرگان اونجا بود؟

ممنون.

حالت چطوره؟ خوب باهات رفتار می‌کنن؟

چی می‌خوای، پرز؟

باید ازت درباره ماری-آن راس بپرسم.

اون توی یه مهمونی تو فتلار بود. شب سال نو 2000.

از اون موقع دیگه دیده نشده.

شما هم توی اون مهمونی بودین.

یادت میاد اون بالا چی شد؟

تا حدودی.

من مرخصی بودم. گلبرایت دعوتم کرد.

کمی متعجب شدم.

از وقتی به ارتش پیوسته بودم، زیاد ندیده بودمش.

دیگه واقعاً با جمع اونا جور نبودم.

منظورت آدمایی مثل دارن بدفورد و نیون گاتریه؟

آره.

راستش، فکر می‌کنم کمی مایه خجالتشون بودم.

پس چرا دعوتت کردن؟

شاید به یه نفر نیاز داشتن که براشون رانندگی کنه.

به هر حال رفتم، چون اونا هزینه مشروب رو می‌دادن.

و ماری-آن چی؟

من نه اونو یادمه، نه مهمونی رو.

از بقیه خسته شدم. اونا داشتن مواد مصرف می‌کردن.

ای و اینجور چیزا. این باب میل من نیست.

یادم میاد کنار ساحل قدم می‌زدم.

کمی مست بودم.

چند تا محلی اونجا یه آتیش بزرگ روشن کرده بودن.

پس با اونا وقت گذروندم.

تا وقتی برگشتم، همه‌شون داشتن وسایلشون رو جمع می‌کردن که برن.

هیچ کس در مورد شب قبل چیزی نگفت؟

یه جورایی فضا سنگین بود.

بدفورد، بهم ریخته بود.

کمی بی‌قرار بود.

شروع کرد یه چیزی بهم بگه، ولی نیون بهش گفت خفه شه.

هیچ وقت از خودت نپرسیدی می‌خواست چی بگه؟

نه، واقعاً نه.

مدت کوتاهی بعد، من به سیرالئون اعزام شدم.

بعد اون هواپیماها به برج‌های دوقلو خوردن...

و اوضاع حسابی به هم ریخت.

سال‌ها دیگه هیچ کدومشون رو ندیدم.

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left