As primeras 200 linias.
سعی میکردم بیدار بمانم. خیلی بامزه است! اوه خدای من
شاید من هم آن یکی را دیده باشم، واقعاً
کاترین، دیر وقت است. باید به خانه بروم
بسیار خوب، دخترم. بیا تو را به خانه برسانیم
دیر کرده است
گفت نیمهشب خانه خواهد بود. دیر کرده است
جیمی، باید از دید کار به دنیا نگاه کردن دست برداری
او با دوستانش است
هیچ اتفاقی برایش نمیافتد. میدانم، میدانم، میدانم
نیمه تابستان
این چندشآور است
قرار است از دست تو خیلی عصبانی شود. خدایا!
او اینطور خواهد گفت که
"داشتی با آن کاترین راس میگشتی؟"
او دوست ندارد وقتی من با تو هستم. او اصلاً از تو خوشش نمیآید
میدانم. اوه، مهم نیست
عجله کن!
مراقب صخرهها باش، مراقب صخرهها باش
آن مرد مسن در آن خانه مزرعهای. چرا همه فکر میکنند او عجیب و غریب است؟
چرا هیچکس با او صحبت نمیکند؟ چون او عجیب و غریب است
او یک پیرمرد ترسناک است
کاترین، لطفاً، من باید به خانه بروم
فکر میکردم تو از مردان مسنِ ترسناک خوشت میآید
فردا یکشنبه است. کلیسا!
میدانم
لطفاً، بیایید این کار را نکنیم! خواهش میکنم!
خیلی خجالتآور خواهد شد!
سلام، کس! سلام، بابا. به تو خوش گذشت؟ بله، عالی بود
غذا هست
من شما را دیدهام
شما در خانه بروس زندگی میکنید
بله، همینطور است
من کیک دارم. کیک میخوریم؟
عیسی مسیح!
نمیتوانیم برای کیک بمانیم. دوستم باید به خانه برود
فردا یکشنبه است. کلیسا
درست است. پر است
درست مثل پرنده
دیدی؟
بفرمایید، بروید بیرون. شما هم دیر کردهاید. شما هم همینطور
میدانم، اما امروز دوشنبه است، بنابراین مردم به من تخفیف میدهند
روز خوبی داشته باشید
خوشحالم که فقط برای برنزه شدن پول نداده بودم
خداحافظ! خداحافظ
خط یک
تبی
بیا، عزیزم، عجله کنیم
جمیما
متأسفم که اینقدر دیر کردیم. حال او واقعاً خوب نیست
خداحافظ، عزیزم. بیا، برویم بالا از پلهها
کیتی کالینز!
اگر آنقدر حالت خوب است که به مدرسه بیایی، پس آنقدر هم حالت خوب است که بمانی
بیا
و اینک برای سخنرانی در مورد موضوعی که همه ما را نگران میکند،
دادستان مالی ما، رونا کلی، حضور دارند
صبح بخیر
اول از همه، مایلم بگویم که واقعاً باعث افتخار است
که امروز اینجا دعوت شدهام تا شما را به روز کنم
در مورد تغییرات خاصی در رویههای کاری دفتر دادستانی
ما باید، و این کار را میکنیم، برخی از دستههای پروندهها را در اولویت قرار دهیم
به دلیل وخامت
جرایم مورد نظر... (صدای زنگ تلفن)
و تأثیری که بر قربانیان و خانوادههایشان میگذارد
الو؟
دانکن
وقتی داشتم رد میشدم، او به من علامت داد تا توقف کنم
او نمیخواست دختر جوان را ترک کند مبادا پرندهها برگردند
آنها مشغول نوک زدن بودهاند
سلام، من کارآگاه بازرس پرز هستم. جس کالینز
نام او کاترین راس است. او برای من پرستار بچه است
او ۱۷ ساله است
آیا میدانید چگونه میتوانم با والدین او تماس بگیرم؟
فقط پدرش، یوآن، است
او در سکوهای نفتی کار میکند. کدام سکو؟
ام... کورمورانت شمالی
دیروز او را دیدم. وقت صرف چای، سر زد. حالش خوب بود
بسیار خب، جس، در یک زمانی نیاز خواهم داشت با شما صحبت کنم
اما نه اکنون. اگر مایل باشید، میتوانم شما را برگردانم
صحیح است
تاش کجاست؟ در راه است. دندانپزشکی بود
چادر صحنه جرم را در ماشین دارم. خیر، فایدهای ندارد
جزر و مد در حال بالا آمدن است. میتوانید با کورا مکلین برای من تماس بگیرید
و به او بگویید همین حالا به او نیاز دارم؟ بله
اوه خدای من، جیمی. چرا باید مرا برای موارد مربوط به جوانترها بیاوری؟
کورا، او در آب است، هر ثانیه بدنش سردتر میشود
آیا برای چرخاندن او کمکی میخواهید؟ مم. ممنونم
جمود نعشی رخ نداده است
هنوز کمی گرم است و پایینتر از علامت بالاترین جزر و مد قرار دارد
من میگویم در ۱۲ ساعت گذشته. میتوانید محدودتر کنید؟
تیم صحنه جرم در راه است
کیف شنای من در صندوق عقب است. میتوانید حولهها را بردارید. بسیار خب
عجله کنید. برگردید سر کار
آقای بین؟ من کارآگاه بازرس پرز هستم
اگر وارد شوم، ایرادی ندارد؟
شما اهل کجا هستید؟
من اهل فیر آیل هستم. اصالتاً.
اوه
و سپس... گلاسکو. و حالا در لرویک زندگی میکنم
ما یک جسد در پایین ساحل پیدا کردیم
میخواستم بدانم آیا شما چیزی دیدهاید یا شنیدهاید؟
من پرندگان را دیدم
بله، آنها چشمان بره مریض را بیرون میکشند
آن وقت باید گردنش را بشکنی
فقط...
از اینجا، فکر کردم شاید شما چیزی دیده باشید
بله
چیزی پرندگان را به آنجا میکشاند
پس فکر کردید میروید نگاه کنید. او مرده بود
چرا با پلیس تماس نگرفتید؟ من تلفن ندارم
میتوانستید از همسایهای کمک بخواهید
همسایههایم با من صحبت نمیکنند
این چه ساعتی بود؟
ساعت پنج
من در این گرگ و میش تابستانی خوب نمیخوابم
او کاترین راس است
او شب نیمه تابستان اینجا بود، و دختر معلم هم بود
من از آنها نخواستم. آنها را نمیشناختم. خودشان آمدند
و بعد او دیروز برگشت. او سوار اتوبوس بود
کاترین راس را در اتوبوس دیدید؟
نه، امروز روز من برای رفتن به لرویک نبود
من از کنار ایستگاه رد میشدم و او داشت پیاده میشد
این دیروز بود؟ یکشنبه؟ بله
او میدانست که من یک کیک دارم
او گرسنه بود. تمام شب راه رفته بود
آیا گفت چرا یا کجا بوده است؟ خیر
او چقدر ماند؟
یک ساعت. گفت میخواهد برای خواب به خانه برود
متأسفم که مزاحم شدم، اما...
به شما نیاز است
دیشب کجا بودید؟
اینجا. در رختخوابم
بسیار خب. آقای بِین، من میخواهم دوباره با شما صحبت کنم
پس بدون اطلاع دادن به ما، جایی نروید، خوب؟
کجا میخواهم بروم؟ امروز روز من برای لرویک نیست
او او را میشناخت. او دیروز به دیدن او آمد
و او صبح امروز جسد را دیده است
او این را گفت؟ سعی در پنهان کردنش نداشت
او گفت که او را ساعت ۵ صبح دیده است
او در این موقع از سال خوب نمیخوابد
چه کسی میخوابد؟ هوا هیچوقت به اندازه کافی و برای مدت کافی تاریک نیست
فقط دلت میخواهد کسی آن چراغ لعنتی را خاموش کند
از جیبهایش
تلفنی نیست؟
آنها هر کاری توانستهاند انجام دادهاند، اما همه جا آب است
به علاوه، یک مدرسه ابتدایی آن بالا وجود دارد
ما باید هر چه زودتر او را منتقل کنیم. بسیار خب. من با ابردین تماس میگیرم
هی! خبرنگارها
بله، حق با شماست. ما باید احتمالاً هرچه سریعتر او را منتقل کنیم
صدای زنگ
صدای زنگ تلفن
صدای زنگ
ما هنوز نتوانستهایم با پدر کاترین تماس بگیریم
میتوانید بگویید وقتی او (پدرش) در دریاست، کاترین با چه کسی میماند؟ با هیچکس
کاترین فقط یک سال پیش آمد تا با ایوان زندگی کند
وقتی مادرش فوت کرد
او سالها تنها زندگی میکرد. کاترین همیشه در مدرسه شبانهروزی بود
فکر نمیکنم تربیت سنگین برای هیچکدام از آنها مناسب بوده باشد
این به این معنا نیست که آنها همدیگر را دوست نداشتند
شخصی به "دختر معلم" اشاره کرد
میدانید او کیست؟ بله، او سالی هنری است
مادرش، مارگارت، معلم مدرسه ابتدایی است
او و کاترین دوست بودند. (صدای بسته شدن در)
این یک شوک وحشتناک برای سالی بوده است
یک شوک وحشتناک برای همه
اگرچه شاید شگفتآور نباشد
آن یکی دوست داشت باعث واکنش شود
متأسفم. مجبورم این را از شما بپرسم. سالی، دیشب کجا بودید؟
و شما، خانم هنری؟
کجا فکر میکنید؟ خواب در رختخوابهایمان
آیا میدانید کاترین آخر هفته مشغول چه کاری بود؟
البته، نمیتوانید بچهها را سرزنش کنید
که به حال خود رها شدهاند
هر آخر هفته در لرویک مست و بیهوش میشوند
سالی، نظرت چیست من و تو قدمی بزنیم
و از سر راه مادرتان کنار برویم؟
اما من قهوه درست کردهام. اشکالی ندارد، آن را با خود میبریم
چه اتفاقی افتاده است؟ آن شخص کنار سالی کیست؟
یک مرگ رخ داده است. دوستش، کاترین راس
حالش خوب است؟
مگر حرف زن را نشنیدی؟ او مرده است
منظورم سالی بود
میدانی، هر چه به من بگویی... پیش من میماند
والدین شما قرار نیست آن را بشنوند
او همیشه به من نمیگفت چه کار میکند
به من خیلی اجازه بیرون رفتن داده نمیشود
او دوست نداشت آن را به رخ من بکشد
در مورد شب شنبه چطور، وقتی رفتید که مگنوس بِین را صدا بزنید؟
کاترین فکر کرد در زدن خانهاش یک جسارت خواهد بود
و بعد از آن؟ به خانه رفتیم
در مورد کاترین چطور؟
همانطور که گفتم، او همیشه به من نمیگفت چه کار میکند
در مورد یکشنبه چطور؟
دیروز. آیا او را آن موقع دیدید؟
او تماس گرفت. اواخر بعدازظهر
نتوانستم بیرون بیایم چون تکالیف داشتم
دوست خوبی بود، هان؟
هرگز دوستی مثل او نداشتم
آیا کاترین دوستپسر داشت؟
خیر.
آیا دوستدختر داشت؟
No comments yet. Be the first to leave one.