As primeras 200 linias.
فریاد و خنده
میخندند و فریاد میزنند
وو!
بچهها، اینا رو بذاریم بالا؟
و این هم شوهر آیندهات
جان تو واقعیت بهتر به نظر میرسه. جدی میگم.
حداقل عضلات بیشتری داره.
یالا. یه نوشیدنی بهش بدیم؟
تشویق
یالا
جری مارکام. اینجا چی کار میکنی؟
امیدوارم که برات یه نوشیدنی بخرم.
متأسفم که از مراسم خاکسپاری فرَن ندیدمت.
نه، اشکالی نداره. سرت شلوغه.
و لندن هم که دم دست نیست.
دلم براش تنگ شده. اون کار کردن توی روزنامه رو لذتبخش میکرد.
کَسی چطور؟ حتماً الان حدود ۱۵ سالشه.
۱۶ سالشه. امشب پیش دانکن مونده.
رابطهشون بهتر شده؟
تو که هیچوقت دست برنمیداری، مگه نه؟ اینجا انگار مصاحبهست.
ببخشید. عادت کردهام.
خب، اینجا چی کار میکنی؟
اومدی والدینت رو ببینی، یا داری برمیگردی اینجا زندگی کنی؟ چی کار میکنی؟
فقط اومدم والدینم رو ببینم.
آره. نه، همینطور فکر میکردم.
یه جورایی دیگه این مکان برات کوچیکه، مگه نه؟ (صدای باز شدن در)
اینجا داستانهای جالب و آبدار کافی برای کسی مثل تو نداره. (تشویق زنان)
من اینطوری نمیگم.
اون پایین با کسی آشنا شدی؟
یک پوند برای بوسیدن عروس. یک پوند برای بوسیدن عروس؟
یه پوند داری؟
اوه، یالا، نگاش کن. محشره.
نه؟ باشه، میریم بعدی.
پول ما چشه؟
یکی دیگه میخوای؟
اگه میخوای، میتونی ماشین رو بذاری خونهی من.
نه، بهتره که این کار رو نکنم. امشب باید یه سری ایمیل بفرستم.
ولی ببین، خوشحالم که دیدمت، جیمی.
امیدوارم قبل از اینکه برگردم جنوب، همدیگه رو ببینیم، ها؟
آره، حتماً. هر وقت دوست داشتی. فقط یه زنگ بزن.
مهمونی مجردی! هله هوله، هورا!
هله هوله، هورا!
هله هوله، هورا!
اون پایین!
پاسگاه لرویک.
سندی این هفته داره امتحان آگاهی میده؟
فکر میکنه آمادست، بله.
یه تصادف توی جادهی اسکلویک اتفاق افتاده.
راننده سر صحنه فوت کرده.
فکر کنم جری مارکام بوده.
کس دیگهای هم درگیر بوده؟
مطمئن نیستم.
باشه.
اون بالا یه خورده شیشه شکسته هست.
باید کنترل رو از دست داده باشه و پرت شده باشه بیرون.
علت مرگ؟
ببخشید، عینک اشعه ایکسام رو خونه جا گذاشتم.
میتونی کمک کنی.
باید این مرد بیچاره رو روی برانکارد بذارید.
به محض اینکه بتونیم.
اگه باعث تسلی خاطرت میشه، جیمی، به نظرم در جا فوت کرده.
مشکلی هست؟
هیچ رد لاستیکی روی جاده نیست.
ترمز نگرفته.
این شیشهها مال چراغهای ترمزه.
پس فکر میکنم از عقب بهش زده شده.
پس با صحنه ترک کردن یک تصادف مرگبار طرفیم؟
اینجا رو نوار بکشید.
و با رنویک و مونرو تماس بگیرید
ببینید کسی ماشین آسیبدیده برای تعمیر آورده؟
و بعد از کس دیگهای بخواهید گاراژها و زمینهای نزدیک رو بررسی کنه
تا ببینیم کسی ماشینی آسیبدیده رو پنهان کرده یا نه.
قربان. حتماً وقتی داشته از تپه میاومده پایین، افتاده.
خوبه. ببین دیگه چی میتونی پیدا کنی. چشم.
خوب میشناختیش؟
اوه، ارتباطمون کم شده بود، ولی، آره.
آره، میشناختم.
جیمی.
شمایی. حال شما چطوره؟
چی شده؟
جیمی پرز. خیلی وقته ندیدمت.
من در مورد جری اینجا هستم.
خب، چرا صبر نمیکنید تا ببینم بیدار شده؟
ماریا، فکر نمیکنم این یه دیدار دوستانه باشه.
مگه نه، جیمی؟
واقعاً متأسفم که مجبورم این رو به هردوتون بگم.
جری دیشب تصادف کرده.
و کشته شده.
اوه خدای من.
اوه، خدای من!
اوه، نه، خدایا!
نه!
ای خدا!
صدای بلند گریه در اتاق دیگر.
در باز میشود.
حالا باید چیکار کنم؟
نمیدونم باید چیکار کنم. من به دکتر زنگ زدم، آدام.
قراره بیاد و ببیندش. آره.
یه مسکن... یا یه همچین چیزی.
آدام، آخرین بار کی جری رو دیدی؟
دیروز ازم خواست که بتونم راهش بدم به ترمینال فیرهید.
من اونجا چندتا آشنا داشتم، واسه همین این کارو کردم.
این آخرین باری بود که دیدیمش.
حتی اون موقع هم نفهمیدم رفته تا وقتی دیدم لپتاپش نیست.
اون عملاً همیشه به اون وصل بود.
میدونی چرا میخواست بره فیرهید؟
نگفت. گمونم داشت روی یه چیزی کار میکرد.
اون این رو راه انداخته بود.
وبسایت تحقیقاتی.
وقتی لندن بود نگرانش بودیم.
اما اینجا نه.
اینجا، انتظار داشتیم در امان باشه.
صدور مجوز برای نظارت متجاوزانه.
افسر صادر کننده مجوز کیه؟
اگه نتونی جواب اینو درست بدی، هیچوقت تو امتحان سی.آی.دی قبول نمیشی.
سندی، توی صحنه لپتاپی پیدا کردی؟
نه. فقط گوشی. خیلی آسیب دیده بود. هیچ سابقهای از تماسهای اخیر نداشت.
اما اینا هستن.
فیلم ویدیویی از اعتراض "صدای ما را نجات دهید".
علیه خط لولهای که شرکت استورن گاز میخواد بسازه.
صدای ما رو نجات بدید! صدای ما رو نجات بدید! صدای ما رو نجات بدید!
صدای ما رو نجات بدید!
و کلی عکس هم هست.
اونجا محلیه که خط لولهی جدید استورن به ساحل میرسه.
من اونجا رو میشناسم.
اونجا زمین کشاورزی دالهاوسیه.
الان مزرعهی پرورش ماهیه. آره.
صدای پرندگان.
صدای موتور نزدیک میشود.
آقای دالهاوسی؟
شما رو میشناسم؟
سندی ویلسون هستم. پدرم رو میشناسید.
دارم در مورد یه تصادف جادهای که دیروز افتاده تحقیق میکنم. همین نزدیکیها.
نزدیک اسکلویک. چیزی دیدید؟
نمیتونم بگم که دیدم.
همه چیز خوبه؟
ماهیها دارن میمیرن.
حدود ۶۰ درصد از ذخیرهی ماهی سالمونم رو از دست دادم.
اگه متوقف نشه، کار من تمومه.
حدس میزنید علتش چیه؟
آب. آب آلودهست.
منظورتون چیه؟
اونا میخوان من از اینجا برم.
اونا زمین رو واسه خط لولهشون میخوان.
هیچ وسیلهی نقلیهی آسیبدیدهای در اطراف نبود.
ممکنه کسی بین اون موقع و حالا تعمیرات کرده باشه.
و نمیدونم این ربطی داره یا نه، ولی...
جو دالهاوسی پیر گفت که با شرکت استورن گاز مشکلاتی داره.
اونا میخوان زمینش رو بخرن، ولی اون قبول نمیکنه.
اون خیلی از ذخیرهاش رو از دست داده.
ادعا میکنه که اونا دارن سعی میکنن به قفسهاش خرابکاری بزنن.
و کسب و کارش رو از بین ببرن.
چرا اینو گزارش نکرده؟
خب...
اون یه پیرمرد گوشهگیره.
راستش رو بخوای، شانس بیشتری داری که با...
یکی از ماهیهاش سر صحبت رو باز کنی.
اما گفت یه خبرنگار اومده پیشش و در این مورد سؤال کرده.
و من وبسایت جری مارکهام رو پیدا کردم.
نه خبری از ورزش هست، نه شایعه و نه تبلیغات. فقط اخباره.
شاید جری قصد داشته گزارشی در مورد ادعاهای دالهاوسی منتشر کنه؟
شاید.
سلام، من کارآگاه بازرس پرز هستم.
امروز صبح با مسئول رسانهتون، اندی بلشاو، صحبت کردم.
فکر میکنم منتظرمونه.
قبلاً ۵۰۰ تانکر در سال از اینجا نفت خام میبردن.
توی سلوم وو بیشتر هم بود.
امروز، حدود ۱۵۰ تاست.
تموم شدنش فقط مسئلهی زمانه.
که این باعث میشه خط لولهی جدید حتی مهمتر بشه؟
آره، همینطوره.
واسه همین جری مارکهام اینجا بود؟
آره. میخواست بدونه نظرمون در مورد نفوذ استورن گاز چیه.
یه خط لولهی دیگه.
بهش گفتم واسه همه جا هست.
ما به هر مقدار گازی که بتونیم نیاز داریم، درست مثل نفت.
یادمه اینجا به هیچ قیمتی نمیشد کار پیدا کرد.
فکر میکنم دنبال مطالب منفی بود.
بین ما و شرکت گاز.
واسه همین کمترین حرف ممکن رو زدم و اقدامات ایمنیمون رو نشونش دادم.
اگه محیط زیستی شده باشه، طعنهآمیزه.
بعد از اون همه پولی که هتل خانوادهاش از کسب و کار نفتی به دست آورد.
جری مارکهام بود که ماجرای وزیر کابینه رو لو داد.
همون که حساب مالیاتی خارجی داشت، درسته؟ آره.
توی جنوب حسابی سروصدا کرد.
جری میتونست کاملاً متناقض باشه.
میدونید، میتونست خیلی بیرحم باشه.
اما به همون سرعت جونش رو واسه کسایی به خطر میانداخت.
که نمیتونستن از خودشون دفاع کنن.
به خاطر همینه که فکر میکنید مرگش مشکوکه؟
ماشینش در حال توقف بود که بهش برخورد شد.
اون وسیلهی نقلیهی دیگه حتماً اونو به پایین اون تپه کوبیده.
و علاوه بر این، فکر میکنم داشت روی یه داستان کار میکرد، شاید در مورد استورن گاز.
اگه اینجوری بود، نباید به شما میگفت؟
نه. تا وقتی که چاپش کنه، چیزی نمیگفت.
چون وگرنه دیگه خبری برای خودش نداره.
پس این داستان انقدر جدی بوده که بخاطرش کشته شده؟
نه، من همچین حرفی نمیزنم.
فقط میگم که گفتن تصادف بودنش یه ذره زوده.
باید پزشکی قانونی رو از ابردین بیاری تا
No comments yet. Be the first to leave one.