As primeras 200 linias.
پلیس حکم جستجو
بدون حرکت دستا باز
بخواب رو زمین بخواب رو زمین
دستا باز دستا پشت سرت
بخواب رو زمین بخواب رو زمین، مرتیکه، بخواب
پلیس، بخواب رو زمین بخواب رو زمین
بی حرکت بخواب
بخواب ، بخواب دستا باز
دستا پشت سرت، مرد
بی حرکت حتی فکر حرکت هم به سرت نزنه
اتاق پشتی امنه 10-4
چیزی نیست
نمی خواهم بهت صدمه بزنم، باشه؟
پلیس شهری یک فراخوانی برای کنفرانس مطبوعاتی امروز عصر داده تا
نتیجه کشف یکی از بزرگترین محموله مواد مخدر که صبح کشف شده رو اعلام کنه
حمله شامل تصرف مقادیر زیادی اسلحه هم می باشد
....در خبر دیگری
زودباش موشک که نمی خوای هوا کنی
من امروز رو فرم نیستم عقلمم از دارم از دست میدم
من هم که بی خیال
خیلی خب، رفیق، چرا با من نمیای فقط یکم خونسرد باشی؟
بیرون؟
داخل اون ابر سرطان زائی که ماشینت درست کرده؟
حتی درباره منطقه بی طرف شنیدی مامور بلک؟می دونی ، تو باید
باید خودتو برای تخصیص دادن تومور مغزی عمومی دستگیر کنی
زودباش منو واسه گفتن حقیقت دستگیر کن
منو برای مختل کردن صف آروم قهوه دستگیر کن
ببین، من فقط می خواهم که ما قهومون رو بگیریم ...و بریم خونه، هیچ کس
منو دستگیر کن، ها؟ منو دستگیر کن روز هیچ کس نباید خراب بشه
تو مرغی؟ تو مرغی؟ ها؟ تو مرغی؟
...نابودی کسی باید می ترسی؟ دستگیرم کن
یا ترسو نیستی؟ دستگیرم می کنی، ترسو؟
ترجمه از میلاد محمدی
ببخشید رفیق
دارم رد میشم
نه نه نه
لازم نیست این پتوی شکل گرگ رو داشته باشه
می تونه هر چی که بخواهد داشته باشه اما نباید این پتو شکل گرگ رو داشته باشه
این آتش دشمنی نیست بین من و تو
من دوست دارم، آیدان اما باید چیزی بپرسم
چرا اون رقص ترکی رو در دلی مارت انجام دادی؟
ترکی نبود گومبَه-گومبَه نبود
...اون دوب-دوب بودش
باید اون طرف برم؟
فقط می خواهم ازم دور بشی
نمی تونم متوقفش کنم
از من در مورد نگاه سرسری نپرس نمی خواهم برم اونجا
بیا از اینجا بریم
زودباش
سال گذشته درگیر دو تیر اندازی خطرناک بودی
بازجوئی ارزیابی روانی
یورتمه رفتن
منو تو تعطیلات مجبور کردی لای منگنه بودم
می دونی، استرس این یک حقه است
به اندازه کافی صبر می کنه و بعد بوم مردم واکنش میدن
طوری که هرگز واکنش ندادن
من انتخاب مجدد نمی خواهم من از تیم ضربت خوشم میاد، از تیم هفت
تیم هفت داشته آثار جناب عالی رو پاک می کردن
زمانی که داشتی دیروز راه می رفتی
آیدان، اونا دوست دارن اما احساس خوبی ندارن که
یک اسلحه ام.پی.5 بگیری دستت
باشه پس من رو بزار تو تیم هشت
ببین، تو کارت خوبه.گشت زنی جنایت های خیابانی، آدمکشی، کارهای تاکتیکی
اون سالی که من رفتم بیرون و یک گروه راک رو مدیریت کردم فراموش نکن. مدیریت فنی
و بعد؟
فقط، منو یک جای خسته کننده نفرست (یعنی منو از سرت باز نکن یعنی منو ناکجا آباد نندازی یعنی کمی هم بهم فرصت بده همه اینها رو معنی میده)
یازده ماه قبل آیدان در یک تیراندازی در یک اداره
یک تیراندازو کشت و بعد پنج ماه از اون قضیه
اون به دومینیک لزلو تیراندازی کرد و کشتش
کسی که بچه ها رو داخل اتوبوس مدرسه گروگان گرفته بود آیدان داخل اتوبوس شد
و اون کسی بود که با لزلو مذاکره می کرد
خودش بود آیدان ماشه رو کشید
واحد ایلینویز جنوبی فرض کرده هر دو تیراندازی به دلیل واضحی انجام گرفته باشه
اما هفته گذشته یک اتفاق دیگه افتاد
تیم هفت، تیم ضربت اون اونها یک ضمانت اسلحه رو خدمت می کنن
و بعد، آخر روز اونها تو یک کافی شاپ بودن
و چند احمق ازش تقلید کردن و بعد از محوطه انبار صداهائی می آمد
صدا هائی می آمد؟
پس اینطوری بود که ما تصمیم گرفتیم که آیدان باید منتقل بشه
بخوبی درمان شده؟
چندین مرتبه ارزیابی روانی شده
ما در مورد آیدان بلک خیلی می دونیم
می دونیم که یکی از بهترین نیروهای پلیسه
و می دونیم که نمی خواهیم از دستش بدیم
اما این رو خوب می دونیم که خیلی چیزها در مورد آیدان هست که هنوز نمی دونیم
که عین راز داره ازشون مراقبت می کنه خب، حقیقتا کسی نمی دونه
در قلب و ذهن افراد چی می گذره خب ، به این دلیل نیست
ما استخدامت کردیم، دنیلا؟
من یک روانپزشک پزشکی قانونی هستم من اینجام تا بحران ها وجنایاتی رو ارزیابی کنم
که درگیر با رفتارهای غیر طبیعی است
جادو نمی کنم که ذهن افرادو بخونم
نشانه های استرس پس از تصادف
اختلال استرس پس از ضربه مقداری اضطراب، اختلالات خلقی ممکن
و اون هم هنوز برای وظیف مناسب تلقی میشه؟
راحتی مرد من اصلا عین خیالمم نیست
پس همه ما الان اینجائیم
خوشحالم که دوباره می بینمت
سلام
خیلی خب، روز اول، واحد جدید مطمئنم که خبر دارین چرا ما اینجائیم
چون یک قدم به آدمکشی نزدیک تریم
به کسی که باهاشی عشق بورز عزیزم
کاراگاه بلک شما با دکتر دنیلا رادلی هستین
دنیلا یک روانپزشک پزشکی قانونی است
سلام
کاراگاه ویسنفسکی شما با لئو بکت هستین
لئو یک پرستار روانپزشکه
سلام
پس شما همه چیز رو در مورد آخرین بازجوئی مون می دونی
حملات زنجیره ای
ناپدید شدن کیت پرستون و همچنین اخیرا
تیراندازی به مردم توسط بیمار روانی و من مطمئنم شما همه
شدیدا در مورد نگرانی مردم آگاهی دارین پس ما اینجای کار هستیم
بحران ها و جرائم روان پریشی
وظیفه شما جواب دادن به هر صحنه جرم یا بحرانی است
که به نظر می رسه درگیر احساسات آشفته انسانی است
تا زمانی که سر وظیفه نباشین باید گشت زنی کنید
این از جلیقه های شما وقتشه
انجامش بده بزار ببینیم چی شده ما اینجائیم
بزار ببینیم بزن که رفتیم
خوش تیپ شدم
واسه ما چی محیا کردی؟
کاراگاه بلک پرستار روان پزشک
حالا هر چی بزن بریم
مرد، به نظر شرقی میاد
زن داره
ماموران احتیاط کنند مرد در حال فریاد زدن و سر و صدا کردنه
کمک، یکی کمک کنه نه ، وایسا
نمی تونی بری نمی زارم این کارو بکنی
از بیمارستان می شناسمش روش کار کرده بودم
اسمش استوراته، وهمیت داره روانیه، داروهاش دوباره قطع شده
نمی زاره من برم
چی شده مرد؟ می خواهد دوباره به بچه آسیب بزنه
با خودت اسلحه دارین؟ من فقط می خواهم بگردمت ، مشکلی بوجود نمیاد
نه، نزارین که به بچه آسیب بزنه من بچم رو دوست دارم
منو از اینجا ببر بیرون نه
تو صداتو بردی بالا، اون ناراحت شد اون داره سعی می کنه فقط از بچه محافظت کنه
تو هم بودی همینکارو می کردی ، زنه رو دستبند بزن دستبند بزنمش؟
چی؟
اگر به نظر برسه که داریم بازداشتت می کنیم شاید آروم بشه ، دستبند بزنش
نه شنیدی خانم چی گفت
ما متوقفش کردیم
اون الان نمی تونه به بچت صدمه بزنه
خوبی؟
من از بیمارستان می شناسمش روش کار کرده بودم
اسکیزوفرنی داره، اون یک معماره پدر سه فرزند
دریافت شد تو راهیم
دنیلا، داره اتفاقی می افته باید بریم
بچه ها، ببرینش خونه
ببرینش به سنت استیفن
دستبند زدن به قربانی فرق می کرد
قتل در رزدال درخواست پشتیبانی از واحد جنایت های روانی
سلام آیدان
الان تو بخش روانی ها هستی؟
آره بهم می خوره ، آره؟
کاراگاه لیت دکتر دنیلا رادلی رو می شناسی؟
آره، باشه ماشین پیش قراول در موقعیت شش قرار بگیره
بخش آدمکشی تصمیم گرفت که این پرونده رو بده به شما
خب تا الان چی داریم؟
مرد ناشناخته وارد خانه شده قبل از اینکه در جلوئی رو بشکنه
که صاحب خانه مطمئنه قفل بوده
دو بچه نوجوون تو تخت خواب خوابیده بودن
پسر بزگتر ، توبی از ناحیه سینه چاقو خورده
و پسر دیگه ، ویات
داره به شدت گریه می کنه پدره حتما آوردتش اینجا
توبی در بیمارستان فوت کرده
پسره ، اون سعی کرده به سینه خیز بره
و برگشته بوده
این اولین آدمکشی بود؟
باشه
گفتی که پدره مضنونو دیده؟
مذکر ، بین 17 تا 25 سال ژاکت سیاه، کلاه لبه دار، دستکش به دست
مادره چی؟ الان تو چینه
در یک سفر تجاری، داریم سعی می کنیم با یک هواپیما بیاریمش خونه
پس ما چرا اینجائیم؟ چرا واحد جرائم روانی فراخونده شده؟
پدره آمد تو اتاق اینو پیدا کرد
یک لامپ حبابی رو زخم قفسه سینه پسره بود
این می تونه یکی دیگه از پرونده های معمول من باشه ولی غیر طبیعی است
با روش جدید انجام اینها
غیر طبیعی اش مال خودت پس اگر چیزی از آدمکش نیاز داشتی
می دونی مارو کجا پیدا کنی
به واحد بحران ها و جرائم روانی خوش آمدی
می دونی از اسلحه چطوری استفاده کنی؟ پلیس که نیستم
لامپ حبابی رو جا انداختم
باشه
اون برداشتش از اینجا
آره، در حمله خانگی معمولیه
نمی خواهی که همسایه ها ببینن داری چکار می کنی
فکر کنم من و تو بتونیم با هم به توافق برسیم که این می تونه یک حمله معمولی خانگی باشه
با کلید وارد شده
یا بدون کلید، چون پدره درو قفل نکرده ولی مثل اینکه فکر می کنه قفل کرده
اون نگران بوده که کسی از بالا صداشو شنیده باشه
الان، چرا داخل یک اتاق
جائی که دو تا پسر ورزشکار قوی خوابیدن؟
چون چیزی که می خواسته تو این اتاقه
اگر چیزی است که می خواهی پس باید صبر کنی تا خونه خالی بشه
نه اگر به بچه هه نیاز داشته باشی تا جاشو بهت نشون بده
به نظر منطقی است
پس فکر می کنی قاتل از منطق استفاده کرده
زمانی که لامپ حبابی روی سینه پسره گذاشته؟
احتمالا نه، اما من با منطق شروع می کنم و تو هم می تونی با موجودات افسانه ای شیطانی شروع کنی
No comments yet. Be the first to leave one.