As primeras 200 linias.
چی داریم؟
یه سگ گمشده کل شب رو توی این تالاب ول میچرخیده
هر بار بهش نزدیک میشیم، عقبتر میره
میره وسط لجنزار
خب، وقتی جزر و مد بشه، اینجا رو آب میگیره
پس باید عجله کنیم
فکر نمیکنم اسباببازیت اونقدری بزرگ باشه که بتونه یه سگ کالی رو بلند کنه
این «پرنده هدایتپذیر از دورِ» من برای سگ نیست
برای طعمهست
و البته برای فیلمبرداری از دویدنهای لب ساحلم با بالاتنه لخت
داداش، این که دودی با چوب هیکوریه
اوه، پس حتماً عالی جواب میده
برای همینه که همیشه باید یه زاپاس همراهت باشه
بزن بریم... یا بهتره بگم بزن بپریم
دقیقاً وقتی فکر میکنم دیگه از این خفنتر نمیشی
هی، تو الان با سوسیس زدی تو صورتش
بیا همین کلمات رو با همین ترتیب
توی گزارش نیاریم
اوه، خوشش اومد. داره دنبالش میره
بیا دیگه رفیق، یه گاز کوچولو بزن
به این تیکه گوشتِ آویزونِ فرانک
یا خدا
فقط یه ذره دیگه
بیا دیگه
ایول
هورا
اوه... آره. بیا رفیق
پسر خوب
مأموریت با موفقیت انجام شد
فرودش سخت بود، ولی دفعه بعد
اوه
خب، مثل یه قهرمان مُرد
یه لحظه سکوت لطفاً
آه
صبح بخیر، فرانک
آخ
بهترین دوستم، هاپر رو یادت هست؟
آره، منظورت بهترین دوستِ سگته
چرا تو کامیوته؟
خب، آوردن سگ به ساختمونمون رو ممنوع کردن
یعنی، فکر کنم از قبل ممنوع بود
و بعدش همسایه احمقم لومون داد، چون هاپر
کالسکه بچهش رو جویده بود
آره خب، این کاریه که
یه بهترین دوستِ آدمیزاد هیچوقت نمیکنه
میخواستم اساسکشی کنم، ولی «دکتر سبیلو» عاشق آپارتمانمه
و خودت که میدونی گربهها از تغییر متنفرن
برای همینه که هیچوقت نمیتونم ریشم رو بزنم، پس
هاپر باید بره
آره خب، مطمئنم یه خونه خوب پیدا میکنه
احتمالاً جایی که بچه یا نامهرسانِ رنگینپوست نداشته باشه
دیدم که با زنها هم رفتار عجیبی داره
دارم میارمش که سگِ اداره بشه
دقیقاً مثل باباشه
یه رهبر مادرزاد، پرمو و کلهشق
فرانک، به نظر نمیاد از اینکه من تو کامیونم خیلی خوشحال باشه
باز هم، دقیقاً مثل باباش
آره، با امیلی هماهنگ کردی؟
امروز صبح بهش زنگ زدم
ولی جواب نداد
اوه! س... سلام
زود اومدی. اره
و... من دیر اومدم
یادم رفت که قرار بود امروز صبح با هم پیادهروی کنیم
تنهایی رفتم. مثل یه آدم بازنده. خیلی خجالتآور بود
یعنی، پیادهرویِ خیلی خوبی بود
که مایه سرافکندگی نبود، ولی بازم
هفته پیش هم برای قهوه پیچوندی
چه خبره؟ امم
خب، من... یه راز کوچولو دارم
پس، فکر کنم بهتره بهت بگم
امم
شروع کردم به گلف بازی کردن
چی؟ گلف؟ آره
ولی تو که از ورزش متنفری
خب، فکر کنم علتش این بود که
ورزش مناسب خودم رو پیدا نکرده بودم
ولی الان پیدا کردم، اونم گلفه
مربیم هم میگه که واقعاً استعداد ذاتی دارم
و اسمش... اسمش خاویئه
این خاوی جذابه؟
آره
اوه... جدی؟
واو. آمار بده ببینم
مثلاً، اتفاقی بین تو و خاوی افتاده؟
آره، ما با هم
ما با هم... با هم عشقبازی کردیم
نه بابا، جدی؟ آره، بدجور
اصلاً امکان نداره تو با
مربی گلفت، خاوی، خوابیده باشی و به من نگفته باشی
داری یه چیزی رو مخفی میکنی
خب، از لحاظ فنی، ما کاملاً
با هم نخوابیدیم، ولی
تو پارکینگ کلی کارهای جدی کردیم
وقت جلسه صبحگاهیه. فرانک یه سگ دیوونه آورده
خب، انبرهای جدید مارگیری قراره روزِ
اوه، اه
انبرهای مارگیری قراره برسن اینجا
اه، چهارشنبه هفته دیـ
رئیس، میخوای اون سگ رو خلاص کنم؟
هی! بیخیال، اون فقط پرحرفه
داشت یه جوری حرف میزد که به جای حساسی از بدنم خیلی نزدیک بود
فرانک، برنامه چیه؟
فکر کنم همهمون موافقیم که روحیه بچههای اداره
در پایینترین حد ممکنه
نه، اینطور نیست. چیزی که ما لازم داریم
یه سگِ ادارهست
هیچچیزی بیشتر از یه «نمادِ خوشیمن» آدم رو خوشحال نمیکنه
و هاپر چیزیه که میتونیم بهش باور داشته باشیم
و نمادهای خوشیمن معمولاً از دهنشون کف نمیریزه
امروز صبح بهش زنگ زدم تا اجازه بگیرم
ولی جواب ندادی
اوه آره، چون داشت گلف بازی میکرد
اه، نه. نیازی به تیکه انداختن نیست
تو زمین گلف بودم
آره فرانک، این وضعیت
غیرقابل تحمله
فقط باید بوی تکتک شما رو یاد بگیره
بچهها، پشتِ شما برای سگ حکم اتیکت اسم رو داره، پس
به صف بشید و خم شید
نه. هیچکس این کار رو نکنه. خب، چیزی نمونده
که این جلسه تموم بشه
چیه، چیه
اهل حالها اومدن تو خونه
شریس، اینا همونهایی هستن که عاشق مهمونی و حالوحولن
بچهها، این دوست صمیمی و خاص منه
شریس. سلام
خوش اومدی، شریس
و رومن، خیلی خوبه که اینجایی برایِ
برایِ، امم، برای چی اصلاً؟
بانو رو آوردم، البته به سبک فرانسوی
تا تمام تلاشهای خیرخواهانهم رو بهش نشون بدم
لونههایی که ساختم، دیوارهایی که نقاشی کردم
و قوطیهای کمپوت گلابی که تو آشپزخونه جا گذاشتم
اینجا فقط مخصوص مدیریته، شرک
فقط دو ساعت دیگه من رو داری
اوه. باشه، لطفا... چی قرار گذاشته بودیم؟
اوپس
واو
این فسقلیِ مهربون کیه؟
این هاپره. میدونم شاید یکم وحشی به نظر بیاد
ولی عاشق بوسههای یهوییئه، پس صورتت رو ببر جلو
خب، اینجور رفتارها
نشونهیِ صاحبِ نابلده
اوپس
خیلی خب، جلسه ختم شد. جلسه تمومه
فرانک، این سگ باید بره
هی، بچهها. بچهها
برای اون خونهای که میخواستید نوسازی کنید و بفروشید، یه مشتری پیدا شد
چی؟ عالیه! کی هست حالا؟
اسمش ربکاست
پیشنهادش هم نقدیه
ولی ۲۵ تا زیرِ قیمت پیشنهادی شماست
زیرِ قیمت؟ هی
این خونه خیلی وقته تو بازاره، پس این پیشنهاد خوبیه
ممنون، بتانی. عالیه
ولی دارم فکر میکنم شاید بهتر باشه منم وارد معامله بشم
امم
امم؟
من کار رو تموم میکنم، عزیزم
مخصوصاً از وقتی اون کتاب مذاکرهکننده افبیآی رو خوندم
معلوم شد شباهتهای زیادی هست
بین فروختن خونه و آزاد کردن یه گروگان سومالیایی
چی؟ یه لحظه خصوصی با رفیقم صحبت کنم
بله؟
چی؟ هی، ببین، ما
هیچ پیشنهاد دیگهای نداریم. درسته
پس فکر کنم چیزی که الان باید بگیم
یه چیزهایی مثل «خیلی خیلی ممنون» باشه
در ضمن، چه جور شیرینیای دوست داری؟
چون میخوایم برات درست کنیم
آره. نه، حق با توئه. باشه
بتانی، ما قدردانت هستیم. اوهوم
و در واقع، اگه چیزی از ما لازم داری
فقط کافیه بهمون بگی
من خوبم. راستی
شیرینی مورد علاقه خودت چیه؟
آخی، میخوای برام یه چیز شیرین بپزی؟
آره، حتماً
میتونی یه کمیسیون ۱۰ درصدی هم توش بذاری
ما داشتیم درباره شیرینی حرف میزدیم
نگران نباش رفیق. یه فکری براش میکنیم
ولی فعلاً اوضاع اونقدرها هم بد نیست
هیچ آدم ترسناکی نیست
که از پشت دیوار بیاد و تو رو بترسونه
هر چقدر که دلت بخواد توپ تنیسِ کهنه هست
هپ. نه. تمومه. ما این کار رو نمیکنیم. بیا بریم
قبلاً این دیوارِ سگهای غولپیکر رو دیدیم
هاپر
هاپر. هاپر
لطفاً وایسا. هاپر
تو خیلی قدرتمندی
امکان نداره این کلمه
تو زبان مادری تو هم همین معنی رو بده
خوشت اومد، شری عزیزم؟ بله
از سگِ من برای معاشقهت استفاده نکن
این سگ باطنِ خوبی داره
ولی تو محیط اشتباهیه
حدس میزنم تو یه آپارتمان یکخوابه دلگیر، خیلی تنها زندگی میکنی؟
مگه یه آپارتمان یکخوابه دلگیر میتونه یه دیوارِ شاخص به رنگ زرشکی
No comments yet. Be the first to leave one.