As primeras 200 linias.
بسیار خب، جشنواره سلامت سالمندان سنت دنیس
آمادهاید که خوش بگذرونیم؟
اوه، آره
ما هر سال سالمندان رو به بیمارستان دعوت میکنیم
برای آزمایشها و چکاپهای رایگان
ولی امسال جویس بهم اجازه داده
که بترکونیم و به یه مراسم حسابی تبدیلش کنیم
خیلی هیجانزدهام که به قشر سالمند جامعهمون
درباره سلامتیشون آموزش بدم و چه میدونم
شاید تو مسیر یه کم هم خوش بگذرونیم
بهش گفتم باجی
مردم دوست ندارن سرشون داد زده بشه
با صدای آروم حرف بزن، باجی
اوم-هوم
خب، امروز روزِ پیرمرد پیرزنهاست
میان چکاپ میشن و واکسن آنفولانزا میزنن
و نصیب منم میشه کلی داستانهای کشدار
و کشیده شدنِ لپهام بدون اجازه، از بالا و پایین
یه خانمی هست که برام فاج میآورد
تو این چند سال اخیر
امیدوارم هنوز زنده باشه
تق تق. پریِ خونگیری اومده
دقیقاً به موقع؛ میتونی کار خانم کراولی رو تموم کنی
خب، مارجری، اجازه میدی یه لحظه دستت رو قرض بگیرم؟
قول میدم زودی پسش بدم
اوه، تو چه نازی
اوه، حالا باید اون یکی رو هم بکشی که جفت بشه
اون یکی لپم رو هم میارم
چه زبونبازی تو
حالا دیگه اون دردسرِ اینه
اوه، بذار از باجی برات بگم
اوه، من یه عمو دارم اسمش باجیه
جدی؟
آره، برادرِ بابامه. اوه
بروس، مریض قلبیت تو اتاق ۱۰۴ بیدار شده
سراغت رو میگیره
آه، باشه، خب
بریم که داشته باشیم
صبح نسبتاً جالبی داشتم
مریض رو آوردن بدون نبض، شش دقیقه بود که رفته بود
ولی یه جوری برگردوندمش
بهتره همینجا منتظر بمونی
یه جورایی یه لحظه شخصیه
یا میتونی بری عقبتر و از اون نماهای دور بگیری
که مثلاً مخفی شدی و احترامم حفظ میشه و... خودت میدونی دیگه
محض اطلاعت بگم که خیلی عصبیه
فکر کنم برگه "احیا نکنید" داشته
میدونی جویس کجاست؟
باید باهاش حرف بزنم
خب، همگی تشریف بیارید پایین
وقتِ بینگوئه، خب؟
اما وایسا ببینم، روی این کارتها به جای عدد
نکتههای سلامتیِ باارزش نوشته شده؟
اِ، آره، همینطوره
سلام فرزندم
اعترافی چیزی نداری؟
پسر، سرِ کاریم. فاصله رو حفظ کن
خب بچهها، ماژیکها رو داریم
کارتها رو هم داریم. آمادهایم که بترکونیم
نه، واقعاً خبری بین من
و استیوِ کشیش نیست
منظورم اینه که، یکی دو بار با هم وقت گذروندیم
چیز خاصی نیست
حالا هر چی
من و سرینا با همیم؟
تو بگو
این رو خونه من جا گذاشته
نه اینکه برای برگشتن نیاز به بهانه داشته باشه ها
نه، ولی دختر باحالیه
تهِ باحالیه
خب، "وسایل اضافی و سیمها رو بردارید
و فرشهای لیز رو از مسیر رفتوآمد جمع کنید"
این یکی خیلی خوبه بچهها
دلتون نمیخواد پاتون گیر کنه بیفتید
آنابل تمیزکاریها رو انجام میده
خب، پس فقط علامت بزنید
اگه عبارت "برداشتن وسایل اضافی، سیمها و فرشهای لیز
از مسیر" رو دارید
این که بینگو نیست
خب، یه جوری بینگوئه دیگه
پس عددها چی؟
به جای عدد، داریم از نکتههای مفید سلامتی استفاده میکنیم
پس عددها کجان؟
عددی در کار نیست
این بینگو نیست
سلام، سلام
هی، خودشه
حالتون چطوره؟
جویس هندرسون هستم
مدیر بیمارستان سنت دنیس
پزشک هم هستم ولی از اون مهمتر
یه همنوعم که عمیقاً متاسفه
که اون مراقبتی که لایقش بودید رو دریافت نکردید
شما برگه "عدم احیا" داشتید
و ما احیاتون کردیم
واقعاً متاسفم
میدونی، راستش، کاش جراحِ به این ماهری نبودم
بهت بگم، اگه یکی از همکارهام بود
که سعی میکرد برت گردونه
الان بحثمون کاملاً متفاوت بود
خب، اصلاً بحثی در کار نبود
در واقع
راهی هست که بتونیم جبران کنیم؟
خب، من میخواستم بمیرم، پس
البته، البته. اومم
چیزی از سلفسرویس نمیخواید؟
معلومه که مهمون مایید
ببین، اصلاً اینا برام مهم نیست
میشه فقط تنهام بذاری؟ باشه، من فقط
یه سری چیزمیز میگیرم، اگه خوردی که خوردی
نوش جونت، باشه؟ بفرما
باید نوه من رو ببینی
میگه از دخترا خوشش میاد ولی خودش هم نمیدونه
این پیرها یه جورِ عجیبی کلید کردن رو مت
باز خوبه رو اون کلید کردن نه رو من
هی، این همون خانم فاجبِدهی محبوب منه
هنوز سر و مر و گنده است
پسر، تمام روز منتظرش بودم
وایسا ببینم، اون فاجِ منه
خب، انگار دارن با هم حال میکنن
فاج یه خوراکیه که سالی یه بار میشه خورد
و امروز هم قرار بود همون روز باشه
اون فاجِ منه
خب، حالا چی میشه؟
اوه اوه، یه جای خالی دیگه
ها! اِپسی
مشکلات فنی
این اوضاع بدیه، نه؟ وحشتناکه
خب، بریم بعدی. "از لامپهای الئیدی پرنور استفاده کنید"
بچهها، دلیل اهمیت این یکی اینه که، خب؟
بینگو! بینگو
همگی: بینگو
وایسید ببینم، همهتون با هم؟
چطور ممکنه؟
بینگو. بینگو
خب، فکر کنم چیزی که شده اینه که
من از یه کارت واحد ۵۰ بار پرینت گرفتم
به جای اینکه ۵۰ تا کارت مختلف پرینت بگیرم
در واقع، مطمئنم همین اتفاق افتاده
ای وای من
ممکنه شورش کنن
هی، هی، هی، هی، هی
چطوره جایزه رو تقسیم کنیم؟
باشه
بیاید برگردیم مرکز و یه بینگوی واقعی بازی کنیم
آره
هی، هی، بچهها، هنوز نرید
چرا نریم؟
نمیدونم
چون والیبال با بادکنک رو از دست میدید، مگه نه؟
کی پایهست؟
تو یکی از کاپیتانهای منی
تو هم یکی از کاپیتانهای منی
چیه بیل؟ نکنه عجله داری زودتر برسی قبرستون؟
بیاید دیگه
اوه، ماریون، تمام روز منتظر بودم
که پریدنِ تو رو ببینم
نذار التماست کنم
جناب کشیش
از این طرف. نه، من صددرصد باهات موافقم
بینگوی واقعی نبود
امم، لازانیای صبحانهتون هر لحظه ممکنه برسه
خوشحال میشید که موندید
آره، به من اعتماد کن
میدونم حالبههمزن به نظر میاد ولی همه عاشقشن
میشه فقط برید بیرون تا بتونم تلویزیون ببینم؟
میتونم یه چیزِ آخری بگم، لطفاً؟
باشه
من پروندهت رو دیدم
نه درد مزمنی داری، نه محدودیتی برای زندگی
هنوز هم میتونی چند سال خوب داشته باشی
نمیتونی سعی کنی به این وقتِ اضافه
به چشم یه فرصت نگاه کنی؟
برای چی؟
خب، منظورم اینه که کلی چیزهای
جدید و هیجانانگیز اون بیرون هست
مثلاً؟
اوه، میدونی چیه؟ این رو ببین
تازه داشتم دربارهاش میخوندم
یه هتل زیرِ آب در مالدیو
رنگهای آبی و سبزِ جادویی و
واو، خب، شبی ۸۰۰۰ دلاره
ولی میتونی با کارت اعتباری حساب کنی
و اصلاً برات مهم نباشه
اوه، خب، به نظر سرگرمکننده میاد
آره، دیدی؟ واقعاً همینطوره، نه؟
با کی برم؟
با بچههام؟ آره
عالی به نظر میاد. من بچه ندارم
اوه، شاید با شوهرم
بله. یه تلهست
همینطوره. مچت رو گرفتم
ببین، اشکالی نداره
منم نه بچه دارم نه شریک زندگی
در واقع، همین تازگی نامزدیم رو بهم زدم
و حالمم کاملاً خوبه
تو سن و سالِ تو؟
اووف. گوش کن، من هیچکس رو ندارم
سالها مثل سگ کار کردم و یهو به خودم اومدم
و دیدم زندگیم خالیه
No comments yet. Be the first to leave one.