As primeras 151 linias.
پیدا کردم!
فقط یه نفر، در 304سال قبل ...
یه کتابدار ...
ایزولدا نوزولف؟
نکنه اون ...
بله، خودشه
سر کتابدارمون
گرچه، اون شخص نباید زنده باشه
نه
اکثر جادوگرا تا 150سال زندگی میکنن
اما جادوگرای اعظمی که برای سرکتابداری انتخاب میشن
زندگیشون طولانی تره
اما، سلامتیش به خطر افتاده ...
خیلی متاسفم
اوه، نه!
میگم، اصلا چرا این کتاب اینقدر مهمه؟
این به هدف سفرمون مربوط میشه
خب هدف سفرتون چیه؟
چیه، بچه جون؟
تو رو خدا ...
خیله خب بگیرش
کتاب مخصوصمو بهت قرض میدم
زود بهم برش گردون
یکی طلب من باشه
باشه!
Episode 8 Meetings and Bonds Prayed For
!اینجا امنه
پس، این یه نقشه از کتابخونه س؟
کتاب مخصوصش خیلی باحاله!
پرالینه از این مسیر برای قاچاق کتاب استفاده میکنه
چقدر عمیقه!
شکی نیست که یه کانال هواست
ظاهراً اتاق سرکتابدار باید تو پایین ترین طبقه باشه
بریم
بابایی!
این چیزا چی هستن؟
یه موجود زنده ی نا آشنا
ا-این صدای چیه!؟
متجاوزین!
متجاوزین! متجاوزین!
متجاوزین!
اوه، نه ...
نگهبانا، چوباتونو بردارین!
برید دستگیرشون کنید!
بیخیال!
گمونم دیگه دستگیر شدن، نه؟
میخوام بپرم، سومالی
بابایی!
نفس عمیق بگیر
از اینطرف بیا
این صدای چی بود؟
نمیدونم
اما ظاهرا به مقصدمون رسیدیم
اون اونجاس؟
دستا بالا، بخوابین روی زمین!
شما وارد منطقه ی ممنوعه شدین
باید مجازات بشین
دست نگهدارید
این همون صدای قبلیه!
اما ...
خواهش میکنم
اونا رو پیش من بفرستین
ملاقات با شما باعث افتخارمه، مسافرین عزیز
شما ایزولدا نوزولف هستین؟
بله، بابت ظاهرم منو ببخشید
باید حسابی غافلگیر شده باشید
م-من مشکلی ندارم!
امیدواریم درمورد تاریخچه ی هارائیسو بهمون بگین
اون کتابو برای چی میخواین؟
نگران نباش، لِگل کتابدار ارشد
اما ــــــ
تاریخچه ی هارائیسو
اسمش منو به یاد گذشته ها برد ...
شاید این مادر ما بوده که شما رو به اینجا هدایت کرده
منظورتون چیه؟
من کسی بودم که اون کتابو نوشت
و با اینکار، انسان ها رو به سمت مرگ هدایت کردم
بزارید داستان هارائیسو رو تعریف کنم
این برمیگرده به اولین ملاقاتِ جدّ من فئودورا نوزولف با انسانها ...
چیکار کنم؟
هنوز راه طولانی برای برگشتن به روستای جادوگرا مونده ...
استادم به این طوفان اشاره کرده بود ...
بیدار شدی؟
خوبی؟
خواهر جون، ما تو رو در حاشیه ی روستا پیدا کردیم
ببخشید ... من کجام؟
روستای هارائیسو
اینجا بزرگترین روستا در منطقه س
روستای هارائیسو؟
اصالتت به کدوم روستا برمیگرده ؟
پس بیدار شدی
پاهات زخمی شدن، اما نشونه ی دیگه از بیماری و درد نیست
ها؟ ب-بله ...
باید تشنه باشی
برات آب میارم
اوه، منم کمک میکنم!
میا و هارائیسو-ساما پیدات کردن
"هارائیسو-ساما"؟
اون یکم ظاهر متفاوت تری نسبت به شما داره ...
فکنم حق با توئه
هارائیسو-ساما برای ما شبیه خداس
چون اون این مکانو برای زندگی به ما داد
خدا؟
اون بهمون اجازه داده توی این سرزمین زندگی خوبی داشته باشیم
ظاهر اون یکم متفاوته
اما نیازی نیست ازش بترسی
که اینطور!
پس شما یه گونه ی متفاوت هستین!
این که گفتی چی بود؟
خب ... شما هم اسمی برای گونه ی خودتون دارین، نه؟
تو ... دقیقا از کجا اومدی؟
"گونه" یه اصطلاحه که برای حیوانات و گیاهان بکار میری، نه؟
ببخشید ...
پس داری میگی ... مثل ما انسان نیستی؟
من ... خب ...
سخت نگیرید
هارائیسو-ساما ...
اون دختر انسانه
دلیلی برای نگرانی وجود نداره
خداروشکر!
اگه شما میگین، پس در امانیم
بابت تهمت متاسفیم
امیدوارم زود حالت خوب بشه
این آب رو بنوش
متشکرم
ممکنه بپرسم ...
اون آدما چند لحظه قبل چشون شده بود؟
اونا از ناشناخته ها خیلی میترسن
میترسن؟
اما چرا؟
من اینجا نیومدم به کسی صدمه بزنم ...
انسانها یه گونه ی ضعیف و ترسو هستن
هربار موجودی رو میبینن که با جهان بینی خودشون مطابقت نداره
تا از شرّش راحت نشن نمیتونن احساس آرامش داشته باشن
اگه متوجه بشن که تو از گونه ی اونا نیستی
به همین سرنوشت دچار میشی
چه وحشتناک!
پس ... اگه از پسش برنیام ... من ...
ترسِت بی اساسه
امنیتتو تضمین میکنم
متاسفم. حالا خیالم راحت شد ...
گونه ی من به این روشِ غیرعادی گریه میکنه
خیلی مهربون بنظر میاین
گولِم ها فاقد احساساتن
که اینطور. پس، گونه ی شما رو "گولِم" صدا میزنن؟
من فئودورا نوزولف از قبیله ی جادوگر هستم
هارائیسو
خوشوقتم
خواهر جون!
بفرما! مامان بزرگم اینا رو برات فرستاده!
این چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.