The Boat

The Boat (El barco)

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 1

Información d'a versión

El Barco S01E08 Pesca mayor 720p BluRay FLAC2 0 x264-SbR
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 8 El.Barco زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-11-22
Descargas: 36
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

قبلاً

صبح بخیر، ستاره قطبی!

این دیگه چه کوفتیه؟ ویلما!

بذارش اونجا. چی شده؟

نمی‌دونم، یه چیزی منو گاز گرفت.

این چیه؟ یه بچه ماهی شیاردار بَرّه‌ماهی اعماق دریاست.

یه ماهی که در عمق ۵۰۰۰ متری زندگی می‌کنه.

یا خدا! پس مادرش چطور می‌تونه باشه؟

ممکنه واقعاً در شتاب‌دهنده ذرات یه تصادف رخ داده باشه.

و ممکنه تأثیرات غیرقابل محاسبه‌ای داشته باشه.

یه گرداب! داریم مستقیم میریم طرفش!

ما فکر می‌کنیم اون حادثه یه سیاهچاله ایجاد کرده که پوسته زمین رو بلعیده.

تنها چیزی که می‌دونیم اینه که ۹۹ درصد سطح زمین آب شده.

هنوز خشکی وجود داره!

اونا ما رو وادار می‌کنن به یه چیز غیرممکن اعتقاد داشته باشیم!

اگه اون جعبه سیاه رو پیدا کنیم،

می‌فهمیم که آیا آمریکا هنوز وجود داره یا نه.

ارتباط ما با کبک قطع شده!

این مهم‌ترین نوزاد دنیاست. باید ازش مراقبت کنی.

من نمی‌خوامش، پیتی.

پدر نداره؟ من پدرش می‌شم.

باشه. از الان به بعد تو پدر بچه منی.

دوست نداری بدونی دوست داری چه کسی رو ببوسی؟

فکر کردم یه چیزی هست... نمی‌دونم، یه اتفاقی.

من متهم به بی‌احساس بودن و بی‌عاطفه بودنم.

شکاک، لجباز... چی می‌شه اگه کسی باشه که اصلاً براش ایراداتت مهم نباشه؟

باید مذاکره کنیم.

چیکار کردم، سالومه؟ -چی شده؟

خودم رو انداختم بغل اولیسس.

و بوسیدمش انگار که توی یه کلاب مست بودم.

بهت می‌گم قضیه چیه. اون کسی که ازش خوشت می‌آد، آینواست.

اما اون دوست‌پسر داره. تو به جای اینکه بجنگی، تسلیم می‌شی

و آسون‌ترین گزینه رو انتخاب می‌کنی.

یه رابطه کوتاه مدت هم بد نیست.

ولی تهش می‌خوای با یکی همسن و سال خودت باشی.

من نمی‌خوام با اولیسس باشم. من اصلاً اسم اولیسس رو نیاوردم.

من تمام زندگیم عاشق سالومه بودم.

ولی با مادرت فرار کردم.

امروز عصر میای پیش من زندگی کنی. بی‌صبرانه منتظرم.

می‌خواستم اجازه شما رو بگیرم

که آینوا بیاد با من زندگی کنه.

من با شریکم اومدم.

می‌خواستم ازت تشکر کنم که توی کشتی مراقب همه‌مون هستی.

واسه همین تو تخت منی؟

من گزینه دوم هیچ‌کس نیستم. لعنت به تو!

شاید نمی‌خوای توی تخت دوست‌پسر خودت بخوابی. تو توی تخت من بودی و من رو می‌بوسیدی.

و منو دست می‌انداختی. من فقط پنج دقیقه اونجا بودم!

تا وقتی که فهمیدم چقدر آدم عوضی‌ای هستی.

نه نگاهم کن، نه باهام حرف بزن.

من توی این کشتی برای تو وجود ندارم.

یه جزیره می‌بینیم! -یه جزیره!

سعی می‌کنیم فرود بیایم!

خشکی وجود داره.

بچه‌ها اغلب چیزهای کوچک رو گم می‌کنن.

مداد، دستکش، اسباب‌بازی.

بزرگترا هم چیزایی گم می‌کنن.

اما اون چیزا بزرگن.

ماشین‌ها، خونه‌ها.

یا قطعاتی از خشکی به اسم قاره‌ها.

خشکی! -دوباره پخشش کن، رامیرو. آره.

دوباره؟ این آخری باشه، رامیرو.

و...

خشکی رو دیدیم!

خشکی رو در ۱۵ مایلی شمال غربی مشاهده کردیم.

کسی صدای ما رو می‌شنوه؟ -یه جزیره وجود داره!

ما داریم یه جزیره می‌بینیم!

داریم پایین میایم.

سعی می‌کنیم فرود بیایم! -بچه‌ها، سعی می‌کنیم فرود بیایم!

بابای من خشکی رو گم کرد،

ولی حالا همه خوشحالن، چون دوباره پیداش کرده.

وقتی یه چیزی گم می‌شه و بعد پیدا می‌شه،

آدم رو حتی خوشحال‌تر از وقتی که اولش داشت، می‌کنه.

خشکی! خشکی وجود داره!

رامیرو! پیتی!

شما نباید توی پاشنه کشتی باشید؟ نوبت ماهیگیری شماست.

چند روزه یه تُن ماهی هم ندیدیم. بله، قربان.

بقیه چطور؟

شما کاری برای انجام دادن ندارید؟

زود باشید، همه برید سر پست‌هاتون. سریع!

مرد، حالا که سیگار می‌کشی، می‌تونی یه کم هوا بیاری تو، نه؟

ممنون. ریکاردو.

مسیر پرواز MC6254، لندن به بوئنوس آیرس بوده، درسته.

اما وقتی اون پیام فرستاده شد، هواپیما می‌تونست هر جای این مختصات باشه.

باشه؟ منظورت چیه؟

خب، مسیرش عوض شده.

همین‌طور چرخیده و دنبال خشکی گشته.

منطقه‌ای که تونستم مشخص کنم

حدود ۲۰ هزار مایل مربع در جنوب آزور هست.

با شرایط ایده‌آل برای قایق‌رانی، گشتن اون منطقه می‌تونه از ما

چهار سال وقت بگیره.

شاید پنج سال. مثل دنبال سوزن گشتن توی انبار کاهه.

این یه ضربه واقعی برای مردم خواهد بود.

نه.

ضربه‌ای نخواهد بود، چون ما بهشون نمی‌گیم.

بعد از مدت‌ها، اونا دلیلی برای بیدار شدن صبح‌ها دارن.

هی، شیر!

حالا... می‌تونی...؟

روی خشکی، سخت‌تر می‌تونی وانمود کنی که الکی به من می‌خوری.

روی خشکی اولین کاری که می‌کنم اینه که برای همیشه ازت دور می‌شم.

خبرچین!

امیدوارم خوشحال باشی و بهت بسازه

زندگی کردن با گامبوآ

صید ماهی بزرگ

آینوآ!

مواظب خودت باش، باشه؟

لعنتی، چهار روزه ماهی نگرفتیم

اگه اینطوری پیش بره، وقتی به خشکی برسیم، هیکل سوپرمدل‌ها رو پیدا می‌کنیم

وقتی به جزیره برسیم سه تا کاری که می‌کنی چیه؟

نمی‌دونم بابا! نمی‌دونم. خب، می‌دونم

لب‌های اولین دختری که پیدا کنی رو می‌بوسی

درسته، رامیرو!

و بعد لب‌های دومین دختری که پیدا کنم رو می‌بوسم

آره... بعدش که یکم راحت‌تر شدم...

لب‌های سومین دختری که پیدا کنم رو می‌بوسم

خب، مثل همین کشتی.

رامیرو، دارن نوک می‌زنن!

بذار ببینم

هیچی؟ حتماً جریان آب بود.

بعضی وقتا با کوکی‌های صبحونه...

یه کمیسیون‌هایی گیرم میاد.

چون اونایی که شکسته‌ن یا ترک خوردن رو می‌خورم.

و این دزدیه.

من بهش نمی‌گم دزدی. شاید تو نه، ولی خداوند چی؟

و طی چطور؟

باید هر روز مثل ۱۵ سال گذشته ازش استفاده کنم.

ولی از وقتی دنیا تموم شده، فقط هر دو روز یه بار می‌کشمش.

سالومه. چی؟

وقتی منو برای اعتراف صدا کردی...

فکر نمی‌کنم به خاطر کوکی‌ها یا طی بوده باشه.

نگرانی اصلیت رو بهم می‌گی؟

احساس گناه.

چون اخیراً من... سالومه!

ببخشید.

بعداً برمی‌گردم. آینوآ؟

بیا تو!

چی شده؟ چی دستته؟

می‌خواستم برای تولدت بهت بدم، ولی...

این مهم‌تره.

ممنون!

لازم نبود، خیلی ممنونم!

چیه؟

من نه تو فارغ التحصیلی‌ات بودم نه اولین قاعدگی‌ات.

بابا، خواهش می‌کنم.

حس می‌کنم این اولین لحظه مهم زندگیته...

که منم هستم.

بابا، من تو کابین بغلی زندگی می‌کنم. آره، ولی...

این بیشتر شبیه ترک کردن خونه است.

با توجه به وضعیت الان...

این مثل این می‌مونه که داری ازدواج می‌کنی. خب، می‌خوای امتحانش کنی؟

حتماً.

فکر کنم اندازه‌ام باشه.

خوشت نیومده، مگه نه؟

نه.

متاسفم، با خواهرت انتخابش کردم.

ولی نه من و نه اون معمولاً مجله‌های مد نمی‌خونیم.

ولی بلیط تعویضش هست. اگه خواستی عوضش کنی.

من همیشه این آستین‌ها رو دوست داشتم. قبلاً خیلی مد بودن.

بهم گفته بودن این فصل هم طرفدار داره.

خوبن.

حالا نوبت توئه.

سه تا کاری که وقتی به خشکی برسیم می‌کنی چیه؟

در یه خط مستقیم می‌دوم تا بیهوش بشم.

ولی با لنگیدن می‌تونی تو یه خط مستقیم بدوی؟

و دومیش؟

تو دریا شنا می‌کنم.

این خوبه رامیرو. واقعاً. شنا می‌کنم و به شن‌های ساحل نگاه می‌کنم.

با دونستن این که هر وقت بخوام می‌تونم به خشکی برگردم.

واقعاً حرف قشنگیه.

و سومیش؟

سومین کاری که وقتی به خشکی برسی انجام می‌دی چیه؟

دلم خیلی برای پیلار تنگ می‌شه.

یه کوکی برات دزدیدم.

سالومه میگه دزدیدن کوکی کار بدیه، ولی...

خودش هم همین کارو می‌کنه وقتی فکر می‌کنه حواسم نیست.

گشنه‌م نیست.

ناراحتی؟

یه کم. ولی چرا؟

کل خدمه خوشحالن چون خشکی هست. -تو نیستی؟ دلم برای همه تنگ می‌شه.

چرا؟ چون وقتی به خشکی برسیم...

هر کس راه خودشو میره و دیگه همدیگه رو نمی‌بینیم.

مثل وقتی که میری مدرسه جدید...

یا وقتی تعطیلات تابستونی تموم می‌شه.

آره، ولی شاید خشکی‌ای که پیدا می‌کنیم به کوچیکی یه زمین فوتبال باشه.

یا یه زمین بسکتبال.

اگه خشکی به کوچیکی یه زمین بسکتبال باشه، حتماً همدیگه رو می‌بینیم.

پیتی!

پیتی! پیتی!

لعنتی! اون دیگه چه کوفتی بود؟

صبحونه جزو سفر شما با ستاره قطبی هست، خانوم.

ولی انعام هم پذیرفته می‌شه.

تو صبحونه درست کردی!

هلو با جلبک دریایی شیرین.

جلبک‌ها رو خوب بجو وگرنه به سقف دهنت می‌چسبن.

یه مینی تست هم داری، یه کوکی غلات کامل...

مربا، کره...

و نصف لیوان شیر چون یکی تو راهرو ریختش.

و یه گل برای جذاب‌ترین دختر این کشتی.

وای!

تا حالا هیچ کس برام صبحونه تو تخت نیاورده بود.

خب، از لحاظ فنی این یه پالت تخته‌ایه.

The Boat subtitles in other languages

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left