As primeras 200 linias.
اینو ببین
کفترا. این مال کفتر نیست، مال یه پرندهی آبزیه
چی؟ یه پرنده آبزی، از یه مرغابی سرسبز
یه اردک؟ یه اردکِ خوب چریده
آره جون خودت، انگار تو فرقی هم میفهمی
لابد میگی مال یه مرغ دریایی هم نمیتونه باشه
نه، شتکِ مرغای دریایی سفیدِ شیریرنگه
به این الگوی چندتیکهاش دقت کردی؟ این لایهلایه شدنش رو؟
مانچ، آخه تو این چیزا رو از کجا میدونی؟
چیه؟ من یه آدم آگاهم
آره، لابد دونستن دربارهی گُه پرندهها آدم رو آگاه میکنه
نه، نه، نه، نه؛ گُه پرنده یعنی یه موجود غیرمهاجر
فضولات یه موجودی که روی زمین زندگی میکنه
مثل یه کاردینال، یه سینهسرخ، یا یه گنجشک معمولی
این یکی، مدفوعه. که اینطور
فهمیدم قضیه چیه
دردت اینه که خیلی وقته بیزنی بهت فشار آورده
یه قرار میخوای؟
اینه کارت؟ برات یه قرار جور میکنم
اصلاً پول قرار رو هم خودم میدم
اگه قراره اینجوری مشکلت حل شه
من احتیاجی به زن ندارم. اوه، جداً؟
نه. من آدم دیگهای شدم، استن
من به چیزای نوگرا و چیزایی که نادیده گرفته شدن رو میآرم
حالا که داریم به هزارهی جدید نزدیک میشیم، حاضرم اون قدم بزرگ بعدی رو بردارم
اما برخلاف بعضیهایی که میشناسم، من مدام دارم تکامل پیدا میکنم
بازم همون گُه به نظر میرسه
حالا من بهت میگم گُه چیه. بله
ملدریک لوئیس، کارآگاهِ کلهگنده، قهرمانِ مردم
صبح بخیر، جی
آیا همکارِ به همون اندازه نامدارِت
استادِ خیلی خفن، کروزتی
منت سر ما میذارن و تشریف میآرن
بعد از برگشتن از اون تعطیلات پیروزمندانهشون؟
منت؟ چی؟ چاکلز کجاست؟
راستش تا چند وقت دیگه میآد، جی. داره، اِم، با آنفولانزا دست و پنجه نرم میکنه
انقدر رو داره که از تعطیلات برگرده و آنفولانزا بگیره؟
خب، تقصیر این رژیمِ پرفیبر و بدونِ گوشتیه که گرفته
بدنش ضعیف شده. اسم فیبر رو جلوی من نیار
سیستم لولهکشیِ بدنم رو ریخته به هم
همین الانشم کلسترولم صد تا از حد مجاز بالاتره
میتونم مدل تبلیغاتیِ روغن نباتی بشم
یه مورد تیراندازی داریم
سانی اسپانگلر، تو مجتمع پرکینز هومز
انگار کارِ زنشه. تو و کروزتی برید سراغش
حله. امان از این دکترهای لعنتی و رژیمهاشون
بهشون میگم گشنمه، اونا هم فقط بهم هرهر میخندن
به نظر من که حالت خوبه، جی
آخ، از با ذوق زندگی کردن. قدیما با ذوق و شوق زندگی میکردم
اون ذوق و شوق بهت میساخت، جی
حالا همهاش شده شوهای تلویزیونی و ایروبیک
داغونم. برو به اون تیراندازی برس
پس دوباره داری تکی کار میکنی، آره؟
فکر کنم کروزتی رو نفله کردی و جنازهاش تو صندوقه
کاشکی همینطور بود
خب قضیه چیه؟ تو و استیو دارین از هم جدا میشین یا چی؟
نه، واسه چی؟ چرا این حرف رو میزنی؟
بیخیال بابا، خودت میدونی، شما دو تا این چند هفتهی اخیر
زیاد با هم ایاغ نبودین
کمکم داره حرف و حدیث درمیآد
بینتون شکرآبه؟
خب، اون این رو گفته؟ ها؟ کی این رو بهت گفت؟
هوی، هوی، یواشتر
تو داری میگی، من که نگفتم
طرف اگه با من حرف بزنه، فقط واسه اینه که نفرینم کنه
من ازش دوری میکنم
میدونی دارم به چی فکر میکنم؟ ها؟
دارم فکر میکنم شاید چیزی گفتم
که بهش بر خورده
قرار بود سه روز پیش از تعطیلات برگرده
آره؟ به خونهاش زنگ زدم، پیغام گذاشتم
جاهایی که پلاس بود رو سر زدم
حتی به دخترش تو کارنی هم زنگ زدم
اونم ازش خبری نداشت. میفهمی؟
یعنی سه روزه که دارم گندکاریهای
این کلهپوک رو ماستمالی میکنم
فقط گفتم دارم فکر میکنم برم به زن سابقم سر بزنم
آخه از سانتا باربارا زنگ میزنه
میگه «بیا اینطرفا» و از این حرفا
که خونهی جدیدش رو ببینم
و منم فکر کردم، نمیدونم، خب
حالا که خودش داره دعوت میکنه
شاید بد نباشه قبول کنم
شما طلاق گرفتین
آدمایی که طلاق میگیرن سراغ همدیگه نمیرن
آدمای مطلقه از هم متنفرن. این رو خوب میدونم
من دو بار طلاق گرفتم، اصلاً با زنهای سابقم حرف نمیزنم
من هیچوقت سانتا باربارا نرفتم، مانچ
چی داریم؟
کفشهای نوکبالِ مشکی. یه مَرده
تو بالتیمور آره، تو سانتا باربارا کی میدونه کی چی میپوشه
خب، این هر کی که هست، تو آب بوده
حدس میزنم یه هفتهای بشه
از این جور خودکشیها متنفرم
چیه، تو حکم صادر کردی؟ این خودکشیه؟
درسته، درسته، درسته. بیجا حرف زدم
مسئول پرونده تویی، استن
نشانِ انجمن برادری پلیس. اوه، نه، یعنی یه پلیس اینجاست؟
مگه چیکار کردم، جی؟
بیا تو و در رو ببند
این چیه، جی؟
این مال کروزتیه. چط... چطوری این رو پیدا کردین؟
ماشینش رو همین نزدیکیها پیدا کردیم
بارونیش مرتب تا شده بود
یه تسبیح هم روی بارونیش بود
به نظر میرسه که اون
این یه خودکشیه! نه
نه
نه، برام مهم نیست اگه یادداشت و اعتراف کامل هم داشته باشی
همکار من خودکشی نکرده
حتی نمیخوام این کلمه رو بشنوم، فهمیدی؟
من فقط میخوام برم بیرون و اون حرومزادهای که کشتش رو پیدا کنم، جی
مانچ، برداشت تو چیه؟
شبیه خودکشیه
البته یه شک و شبهههایی داشتم
دیدی؟ مانچ هم شک داره، جی
تو قبل از من گفتی. یه جای کار میلنگه
تو... تو همونجا تو صحنه گفتی! یعنی، باهات موافقم
جی، این همکار منه، من میشناسمش! ها؟
تا حالا بالای سرِ چند تا خودکشی
با هم دیگه وایسادیم، ها؟
و همیشه هم نطق میکرد
کروزتی به خدا اعتقاد داره، جی
همکار من خودش رو نکشته، جی
من اون آدم رو میشناسم
یکی یه بلایی سر استیو آورده
ما این پرونده رو به عنوان مرگ مشکوک پیش میبریم
مرگ مشکوک؟
مرگ مشکوک؟ چطوری؟
استن، با همون روشِ همیشگیِ معرکهات
بازجوییهای میدانی رو شروع کن
با کسایی که کروزتی رو میشناختن حرف بزن
باید یه زنگ به دخترش بزنم
توی بازار بودم، فکر کنم یه ماه پیش بود
و میخواستم، میدونی، یه غذای خونگی بپزم
واسه این دختری که میخواستم روش تاثیر بذارم
داشتم به سس اسپاگتی فکر میکردم
خوردم به استیو
و بهش گفتم دارم چیکار میکنم
اونم شروع کرد به بیرون کشیدنِ چیزها از توی چرخِ خریدِ من
و بهم گفت سسِ قرمز
فقط سیر میخواد
یه کم پیازِ خرد شده
گوجه فرنگی و شاید یه ذره شراب
و من ازش پرسیدم، پرسیدم
«خب، تکلیفِ اینهمه دستور پختهای دیگه چی میشه؟
چرا تو همهشون قارچ
فلفل و اینجور چیزها هست؟»
و
استیو گفت دلیلش اینه که
سس قرمز افتاده دستِ پروتستانها
به نظر من که حالش خوب بود
بدعنق بود. خودت که میدونی چطوریه
چطوری بود
چیزِ غیرعادیای نبود. واقعاً زیاد با هم حرف نزدیم
یا ابوالفضل، واقعاً مُرده؟
تازگیها به نظر نامتعادل نمیرسید؟
منظورت از تازگیها چیه؟ اون همیشه نامتعادل بود
زنش چی؟ زنِ سابقش
با هم مشکلی داشتن؟
معلومه که مشکل داشتن، استن
اونا طلاق گرفته بودن؛ زوجهایی که طلاق میگیرن مشکل دارن
حداقل نرمالهاشون که اینطورین. میشه از بحث منحرف نشیم؟
مشکل مالی چیزی داشت؟
آره. داشت؟
آره دیگه، مگه همهمون نداریم؟
رو پروندهای کار میکرد که اعصابش رو ریخته باشه به هم؟
نمیدونم. از ملدریک بپرس
از ملدریک پرسیدی؟ لوئیس باید بدونه
نمیدونم، با ملدریک چک کن
لوئیس چی میگه؟ ملدریک؟
من با شماها حرفی ندارم
فقط به حرفمون گوش کن. گوش کن
استیو همین تازگی پروندهی «رینا وینستون» رو بست
اون پسرش، جوئی رو دار زده بود. جوئی وینستون
پسر پنج سالهی خودش رو دار زده بود
استیو محکومش کرد؛ رینا وینستون داره حبس ابد میکشه
ببین، یادمه خیلی دربارهی این پرونده حرف میزد
حتی میتونم بگم روش وسواس پیدا کرده بود
میدونم میخواین به کجا برسین، خب؟
اون خودکشی نکرده
و جفتتون خیلی عوضی هستین که میخواین ثابت کنین این کار رو کرده
بفرما، لگد بزن به کسی که الانش هم نقشِ زمینه
اونم وقتی که میدونی چه آدمیه
شماها برید هر کاری لازمه بکنید
هیچ کمکی از من بهتون نمیرسه
یعنی چی که نمیآی ختم؟
قراره توی کلیسا برگزار شه؟
البته، مراسم توی کلیساست
من دیگه پام رو توی کلیسا نمیذارم
خب، از کی تا حالا؟
تو که همهاش اون تو بودی
وقتی داشتی دنبال اون قاتل زنجیرهای میگشتی
بذار اینطوری بگم که من و خدا دیگه صمیمی نیستیم
بذار بگیم دیگه با هم حرف نمیزنیم
خلاف پارک کردی، فرانک. اینجا شیرِ آتشنشانیه
میدونی که بین سپرهای جلو و عقب حتی یه سکه هم جا نمیشه
اصلاً به ماشینهای دیگه زدم؟ نه
حتی یه مالیدگیِ کوچیک هم نداشت
یه بخشنامه برامون اومده دربارهی پارک ممنوع
No comments yet. Be the first to leave one.