As primeras 200 linias.
این اواخر، داربی وارد
یه رابطهی احساسی با خودش
و یه رابطهی جسمی
با یه برنامهنویسِ شرکت تازه تأسیس اسکوتر الکترونیکی شده بود
ازرا قیافهی خوبی داشت
و هیچ شخصیتی نداشت،
که کاملاً مناسبش بود
فقط باید یه لحظه بس کنم
ببخشید
خوبی؟
بیشتر دخترها بهم میگن خیلی خوب بلدم بخورم
همینطوره. خیلی خوبه
فقط حس میکنم
یه مشکلِ خیلی کوچیکی هست
و فقط میخوام، یه معمای کوچولو به جا بذارم،
میدونی؟
پس، من...
بهت زنگ میزنم
« زیرنویس از سینا صداقت » .: SinCities :.
داربی، خیلی خوشحالم که زنگ زدی
تمام روز مشغول تمیز کردنِ خونه بودم
تصمیم گرفتم احساساتِ بدم رو پاکسازی کنم
و میخوام بدونم میخوای عروسکهات رو چیکار کنم
مامان؟
همه چی روبراهه؟
آره، همه چی خوبه
میخواستم بهت بگم
دارم آپاندیسم رو عمل میکنم
لازمه بیام اونجا؟
نه. نه
من با سارا هستم. اون اینجاست
شاید
آره، اگه درخواستِ زیادی نیست
باشه، خیلی سریع خودم رو میرسونم
چیزیت نمیشه، خب؟ من دوستت دارم
مرسی. دوستت دارم، مامان
- خدافظ - باشه
« هفت: کلودیا هافمن »
« 2017 - شش ماه بعد از مگنوس »
یه جایی ساعت پنجه
خدای من
آخه، همه فکر میکردن من احمقم
چون جیم میخواست ازدواج کنیم
میخوام این صندلی زیر اون عکسها باشه
اوه، باشه
آخه، ازدواج هیچ ارزشی نداره
من با دوتا بچه ازدواج کرده بودم
- که تظاهر به بزرگ بودن میکردن - باشه
آخه، ببین چه اتفاقی بین...
- بین داربی و مگنوس افتاد - خدای من
عجب عوضیِ ناامیدکنندهای از آب در اومد
اوه!
یواش، یواش، یواش
- فقط باید برم دستشویی - باشه، بیا اینجا
- بذار بغلت کنم - اوه، مامان. خدای من
- چیکار میکنی؟ - من میبرمت اونجا
نه، نه، نه. چیکار...
داری خیلی بدترش میکنی
خدای من. باشه، آروم باش. آروم باش
میتونی یکم به من تکیه، خب؟
- شماها کمک لازم دارید؟ - نه
فقط میریم یه ذره جیش کنیم
خیلی خب، باشه، بذار من...
ببخشید که مجبور شدی این همه راه تا اینجا بیای تا کمک کنی
اوه، مجبور نبودم، میخواستم بیام
و باورت بشه یا نه، فرقِ بزرگی بینشون هست
الان یکی از اهدافم تو جلساتِ مشاوره که میرم
اینه که بیشتر تو زندگی کسایی که دوست دارم حاضر باشم
شینا سعی داره کاری کنه درک کنم
روابط دو طرفه هستن، خب؟
آخه، نمیتونی از یه فنجونِ خالی چیزی بریزی
آره
ببخشید، فکر کنم یادم رفته چطوری بشاشم
اوه، میدونی چیه؟
این به خاطر بیهوشیه
بعد از جراحی برداشتِ رحمم این اتفاق برای منم افتاد
فشار نده، وگرنه مثل من بخیههات رو پاره میکنی
یه موی زبر روی چونهام در اومده
و قسم میخورم، شبونه رشد میکنه
خب، عزیزم، حالا نوبتِ منه. یالا، عجله کن.
باید برم، باید برم. باید برم.
- باشه - یالا
مامان
هی، میشه یکم از این کِش برم؟
آره، البته
باید برم یه ستارهی یوتیوبِ 17 ساله
اهلِ تورنتو به اسم دیجی فاکبوی رو ببینم
نه
آیندهی موسیقی تیره و تاره، رفیق
بعدش برمیگردی؟
نه، نمیتونم
باید برم سرِ یه نمایش تو هلز کیچن
صبر کن، پس من رو با کلودیا تنها میذاری؟
آخه، فعلاً که رفتارش کاملاً یکنواخت و خوبه
ولی وقتی تنهاییم تبدیل به نفرت انگیزترین نسخهی 14 سالهی خودم میشم
لطفاً بمون و نذار درگیر شیم
اون دوستت داره، پس این واسه همه برد برده
میدونی، فقط باید ممنون باشی که اون
میخواد اینجا کنارت باشه
آخه، من حتی نمیدونم مادرم کجا زندگی میکنه
اون میترسه بهم زنگ بزنه
چون فکر میکنه ادارهی مالیات از سیگنال گوشی برای ردیابیش استفاده کنه
ببخشید، دیگه غُر نمیزنم
نه، اشکالی نداره
نمیخواستم خجالتت بدم
یه حالِ عجیب و غریبی دارم
نمی...
فکر میکنم بدجوری گند زدم به رابطهام با جیم
نه، بیخیال
شماها میتونید حلش کنید. باید باهاش تماس بگیری.
فقط خیلی دلم براش تنگ شده
آره، میدونم
باشه، دیگه باید برم
ولی چندتا قرصِ ویتامین واسه راهم کِش میرم
راحت باش
دوستت دارم، داربی
منم دوستت دارم
میدونی، میتونی هر وقت خواستی بهم زنگ بزنی
آره، مرسی. میبینمت
خدافظ، ملکه
مراقب خودت باش، سارا. چیکار کنم، این؟
- آره - درسته؟
- آره! - آره، ملکه
خدافظ
اون سارا دوستِ خوبیه
ای کاش منم یه سارا داشتم
حالت چطوره؟
- گرسنته؟ - نه زیاد
نظرت در مورد کرهی بادوم زمینی و ژله چیه؟
عزیزم، کرهی بادوم زمینیت رو نذار بالای اجاق،
چون حرارت بالا میره
و ممکنه پلاستیکِ روی ظرفش ذوب بشه، باشه؟
و این... این مواد سمّی رو مستقیم وارد مغزت میکنه
چیزی در مورد مگنوس شنیدی؟
خب...
سه ماه بعد از جداییمون شنیدم که با یه زنی زندگی میکنه
باورت میشه؟
وای
حتماً خیلی درد داشته که انقدر سریع فراموشت کرد
بعد از این که تو رو گروگان گرفت
و بهترین سالهای عمرت رو گرفت
حداقل من و بابات، تو رو داریم
مامان، همش دو سال بود. چیز مهمی نیست.
دو سالِ مهم
خب، فقط فکر میکنم باید برگردی اون بیرون
و با یه آدم جدید آشنا شی و یکم خوش بگذرونی
دارم خوش میگذرونم
راستش با یه پسری به اسمِ ازرا دوستم
باشه، یالا بیا اینجا بشین
و یه نگاهی به این پروژهی فنگ شویی
که روش کار میکنم بنداز
- بذار کمکت کنم - کاری نداره، مامان
- چیزی نیست، چیزی نیست - عزیزم، من این همه راه اومدم
بذار کمکت کنم. اگه...
عالیه
میتونی بهم تکیه کنی
- اینجا خیلی قشنگ شده - آره؟
- اوهوم - دوستش داری؟
نظرت در مورد میزِ کوچیکی که اونجاست چیه؟
- خوبه. خیلی خوبه - واقعاً؟
ما رو ببین. دوتا زنِ مطلقه
یه جورایی باحاله
من رو یاد زمانی
میندازه که با گروه دخترانِ پیشاهنگت رفتیم بیگ بر
یادته چقدر بهمون خوش گذشت؟
وقتی به پیچکِ سمّی دست زدم؟
اوه، به پیچکِ سمّی دست نزدی، داربی
به خاطر گرما کهیر زدی
نه، تو گفتی واسه گرما کهیر زدم
چون نمیخواستی اسب سواری رو از دست بدی
چون این تنها فعالیتی بود که میخواستی انجام بدی
از طناب نوردی میترسیدی،
نمیخواستی بری تو دریاچه، البته سرزنشت نمیکنم،
اون آب به نظر خیلی کثیف میومد
خب، مرسی که همهی اینا رو یادم انداختی،
چون تونستم همش رو از ذهنم پاک کنم
واقعاً؟ فکر میکردم دوستش داشتی
من دوستش داشتم
احساس میکردم خیلی...
بهت وابستگی دارم
تو به پام چسبیده بودی
مامان
این خیلی قشنگه
این رو نمیدونستم
بهت گفتم که مادربزرگ جنت
از یه مربی تو ایکوناکس پیشنهاد ازدواج گرفت؟
خب یعنی خوش به حالِ مادربزرگ، آره؟
خب، منم همین رو گفتم
اگه مادرم هنوز میتونه توجه مردها رو جلب کنه،
پس بهانهی من چیه؟
خب ببین چیکار کردم
خدای من، مامان، عضوِ تیندر شدی؟
تیندر یه جورایی زیاده رویه
خب، لازم نیست با هرکی که تو تیندر آشنا میشی سکس کنی، داربی
میتونی فقط بری و یه فنجون قهوه بخوری
این رو میدونم. من...
میدونم نرمافزارِ دوستیابی چطوریه
من این کارو نمیکنم
ببخشید، فکر کنم یه چُرتی میزنم
No comments yet. Be the first to leave one.