Flame in Valley

Flame in Valley (山불)

Descargar subtítols en Farsi Persian

Información d'a versión

Sanbul 1967 720p BrRip YIFY 30NAMA
Un comentario de amirrezabagheri
مترجم: امیررضا باقری

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-03-27
Descargas: 34
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

به پیشنهادِ امیرعلی چاوشی

شعله در دره

برنامه‌ریزی: کیم این گی و سونگ جون

بر اساس داستانی از چا بوم-سئوک فیلمنامه توسط شین بونگ سونگ

مدیر تصویربرداری: هنگ دونگ هیوک

نورپردازی: سون وون-چول، هنر: لی بونگ-سون موسیقی: جئونگ یون-جو، دستیار کارگردان: جو مون-جین

ویراستار: یو جائه وون، ضبط: لی کیه‌ئونگ-سون جلوه‌های صوتی: چوی هیونگ-رائه، ابزار نمایش: چو جیو-هوان طراحی پوستر: یانگ گی-جو، گریم: جانگ این هان

دستیار کارگردان: لی وون- سی، دستیار تصویربرداری: کیم هوان-موک دستیار نورپردازی: اوه یونگ هوان، ضبط: سئو جین سونگ

دستیار برنامه‌ریزی: هان جین سوپ مدیر برنامه‌ریزی: چوی جائه هو

فیلمبرداری: فیلم‌های دائه‌هان و سازنده فیلم کره‌ای

بازیگران

شین یانگ

چو جئونگ نوه

دو کئوم بونگ

هوانگ چانگ-سون، هان یون جین

کیم جئونگ-اوک، جئون یونگ-جو، کیم هیو-جین کیم یونگ-اوک، آن این‌سونگ، سونگ می-نام

لی لی-سئون، یون سان، جئونگ دئوک سون، جئون سوک یون سین-اوک، کیم سینم-یونگ، گو جونگ-آئه، کیم دئوک-جی

تهیه کننده اجرایی: کیم تائه سو

کارگردان: کیم سو یونگ

زمان زیادی برد تا بتونم اینو بیارم.

کم یا زیاد، بالاخره باید سهم خودتو بیاری.

به جای اینکه در موردش وراجی کنی!

فکر میکنی اینکارو انجام میدم چون خودم دوست دارم؟

به من بده

نمیدونی قراره چه بلایی سر دهکده‌ی ما بیارن؟

چون تو دهیار هستی داری بهمون دستور میدی؟

عوضی

من کی به شماها دستور دادم؟

دنبال دردسر نباش و اینها رو پر از دانه کن!

من اینکارو نمیکنم حتی اگه مجبورم کنی!

چی؟ چی گفتی؟

آقا، دامادم درگذشت طی جنگ برای شمال،

اما این دهیار از یک خانواده‌ی استبدادی منو مورد آزار قرار می‌داد.

بذارید توضیح بدم

هیچکدوم از ما غذای کافی توی خونه نداریم

ولی اون سهم خودشو نمیاره.

مردان این خانواده‌ها از دنیا رفتن طی جنگ برای ارتش جنوبی.

اما شوهر من در کوه درگذشت.

هرچی دوست دارید بگید.

همه‌تون مرتجع هستین درست نیست؟

تو چه مشکلی داری؟

مگه کسی هست که با میل خودش به جنگ بره؟

و چرا روح مردگان رو آزرده کنیم؟

آقا، ما همه چیزُ درست می‌کنیم.

چرا برنمیدارین چیزهایی رو که جمع‌آوری کردیم؟

صبر میکنم و می‌بینم تا خانواده‌ات نابود بشن.

من تا زمانیکه این اتفاق بیفته نمی‌میرم.

اینکه ما رو نفرین میکنی باعث نمیشه دامادت زنده بشه.

مامان ، دیگه کافیه.

صبحانه‌ام آماده میشه یا نه؟

تو دوباره غذا میخوای؟ این باعث ناراحتی من میشه.

یک لیوان آب سرد برای من بیار.

آره

تو قراره برنج درست کنی یا چلو سیب‌زمینی؟

نباید یه پیرمرد رو گرسنه نگه داری.

من صبحانه‌مو میخوام!

چی...

- تو ای هرزه! - پس من یک هرزه هستم!

- ببین داری چی میگی! -اگه بخاطر اون مرد نبود...

من اینجا تلف نمیشدم تا بمیرم حتی اگه مجبور بودم بعنوان یه خدمتکار کار کنم.

گریه رو تموم کن! برو بمیر، چرا اینکارو نمیکنی؟

- به جای گریه کردن خفه شو! - بس کن!

چرا بچه‌ی فقیرُ سرزنش میکنی؟ بعداً بابتش تاوان میدی!

بچه برای من چه فایده‌ای داره؟

کمونیست‌ها، شوهرم و غذامونو گرفتن...

چطور قراره زنده بمونم؟

مردم نمیتونن اینجا زندگی کنن.

برو جلو و هر کاری میخوای انجام بده.

به گوانژو یا موکپو برو و یک فاحشه شو.

نگران من نیستی!

من ازت پول نمیخوام. نگران نباش

دختر لعنتی! هیچ زنی توی این روستا شوهر نداره.

مال من مربوط به مدتها پیش بوده، و الان پنجاه ساله هستم.

بهش افتخار میکنی؟

تو برای بچه‌ی خودت زندگی میکنی.

این داره عصبانیت میکنه؟

- جئومریه! - اوه...

من قراره ازدواج کنم

ازدواج کنی؟

آره

- با کی؟ - توی یه خواب...

مردانی که در بازار ملاقات کردم ازم خواستن باهاشون ازدواج کنم.

تو واقعا میخوای ازدواج کنی؟

چه اتفاقی میفته وقتی ازدواج میکنی؟

من نمیدونم چه حسی داره، ولی دوست دارم تجربه کنم.

پدربزرگ، پدر!

کیمچی داره میاد.

با دقت نگاه کن!

چیز پدربزرگ مثل یک خرمالوی نرمه!

پدربزرگ، پدر!

چیز پدربزرگ مثل یک خرمالوی نرمه!

پدر بزرگ

میمون‌ها کون قرمز دارن... دهنتو ببند

پدر ...

اون چوب رو کنار بذار و دست از ضربه زدن به من بردار!

دوباره برنج میپزی؟

- من سیب زمینی و برنج رو دوست دارم. - منم دوست دارم!

کی میخوای بزرگ بشی؟

پدر، لطفا درخواست غذا رو متوقف کن.

چی؟ ما برنج سفید قراره داشته باشیم؟

پس من دو کاسه ازش برمیدارم.

منم سه کاسه ازش میخوام.

لعنت به این زندگی ...

با این سن و سال ...

احمق برو و جئومریه رو پیدا کن.

اون کجاست؟

به کئوتسون نگاه کن و یاد بگیر چطور از مادرش پرستاری میکنه.

منم میتونم اینکارو کنم!

اگه بیمار بشی، من ازت مراقبت میکنم!

به جون خودت!

- کئوتسون! - اون چیه؟

- حریره ذرت هست! - می‌بینم

مادرت چطوره؟

- مامان! - چه کسی هست؟

جئونگ‌نیم برات مقداری خوراک آورده.

امیدوارم حال شما بهتر بشه

ممنون که اومدی

من باید به گوانژو یا موکپو برم برای کسب درآمد.

مادرت چطور؟

نمیتونم فقط اینجا بشینم و گرسنگی بکشم!

من میتونم بعنوان یک خدمتکار در جایی کار کنم.

حتی برای کار بعنوان خدمتکار هم تو به ارتباطات نیاز داری.

وقتی اینجا رو ترک کنی چطوری میخوای شغل پیدا کنی؟

اگه برادرت هنوز زنده بود، ما اینجوری زندگی نمیکردیم.

عجب دنیایی هست... هر مردی وجود داره نابود میشه!

آخرش هم ما زنان می‌مونیم و باید تا آخر عمر جون بکنیم...!

من دورش میکنم!

- اشکالی نداره؟ نگران نباش

متاسفم

دفعه دیگه یک کیسه میارم.

دستانم تاول زده شده! نمیدونم چطوری باید امرار معاش کنم

آیا میدونید چه کسی داره برنده‌‌ی جنگ میشه؟

چه کسی میدونه ما از کی توی این کوه هستیم؟

من ازش خسته شدم. بیش از دو ساله.

میدونم

شوهرم دیگه حتی توی خواب‌های من ظاهر نمیشه

میدونم

اگه اون هنوز زنده باشه، بهت فکر میکنه.

آیا هیچ جنگی وجود نداره که همسران داخلش کشته نشن؟

میدونم ...

زندگی من از زندگی یک سگ بدتره.

- واقعا نه؟ - من درک میکنم.

این چیه؟

به این نگاه کنید

اونها لباس یک مرد هستن.

چی؟

کجا؟

فقط از بو کردنش خوشحال میشی.

خوب، ما بخاطرش گرسنه بودیم اینطور نیست؟

لعنت بهش... اون چطور تونسته فقط لباس‌هاشو پشت سرش بذاره؟

تو گفتی

اینطور که پیداست، امیدی نیست.

می‌دونید که یک شایعه وجود داره.

برخی میگن مردی در روستای ما دیده شده.

این مزخرفی بیش نیست.

و اون فقط شب دیده میشه

دیده میشه کجا؟

یه زن همراهش هست

چه کسی این مزخرفات رو گفته؟

برای مدت طولانی هیچ مردی اینجا نبوده!

توی روستای ما، هیچ مردی وجود نداره.

همگی، چیزی که پیدا کردم ببینید!

می‌دونید اون چیه؟

- چیه؟ - لباس مرد!

می‌تونید یک مرد رو از این لباس‌ها بو کنید!

چی؟

- ما همه میتونیم اینها رو بو کنیم... - باید خیلی دلتنگش بوده باشه!

این دیوانه‌تون میکنه!

من نمیتونم چیزی رو که میبینم باور کنم.

فایده‌ی والدین یا فرزند چیه؟

این چیزی نیست که شما نیاز دارید.

ما فقیر و بیسواد هستیم. بنابراین مثل احمق‌ها منتظریم...

منتظرِ همسرانی که میدونیم در جنگ جان باختن.

روزی همه چیز بهتر میشه... من به خونه میرم

جئومریه

کجا بودی؟

من برای داروی مادرم به شهر رفتم

یعنی تا این حد بیماره؟

کاش اون میمرد یا زودتر بهتر میشد

اینطوری حرف نزن.

من حتی نمیتونم بعنوان یک خدمتکار کار کنم چون نمیتونم اونو ترک کنم.

اینو نگو اون مادرته.

هرجایی که در شهر بری، اونها کارت شناسایی ازت میخوان.

به خصوص اینو ازت میخوان وقتیکه یک مرد باشی.

پلیس هر کسی عجیب بنظر برسه از بین میبره.

کاش داشتیم یکی از این کارتها

چطور همه چی رو جمع کنیم و این مکان رو ترک کنیم؟

منتظر موندن، هرگز مرده رو زنده نمیکنه!

من میخوام زندگی بهتری کسب کنم قبل از پیر شدن

همه چیز فقط سخت‌تر میشه توی سن پیری.

چه کسی منو سرزنش میکنه برای ازدواج دوباره؟

آیا کسی منو ستایش میکنه برای تحمل این بدبختی؟

تو باید با مادرشوهر جئومریه خوب رفتار کنی.

اونها دقیقاً مثل ما هستن. ما دشمن نیستیم.

پسرم مرده یا زنده‌ست؟ کاش خبرهایی داشتیم.

هر خبری ممکنه باشه.

سه سال شده اگه زنده بود، ما باید تا الان میدونستیم.

اون باید همینجا میموند و بهمون توی زمین کمک می‌کرد.

چرا وارد جنگ شد تا خودشو به کشتن بده؟

ما خوش شانس هستیم که نرفت تا برای شمال در کوهستان بجنگه.

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left