A Perfect Day

A Perfect Day

Descargar subtítols en Farsi Persian

Información d'a versión

A Perfect Day 2006 720p WEB-DL DDP2 0 H 264-ISA
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian A Perfect Day 2006 زیرنویس فارسی فیلم

Etiquetas

webdl
Publicau o: 2025-11-22
Descargas: 9
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

هی، نابغه

شب کریسمسه

شبی که باید خونه بود، جلوی آتیش شومینه

اگناگ داغِ داغ

بوی شاخه‌های کاج تازه

خانواده دور میز جمع شدن

برای شام کریسمس

داری فکر می‌کنی چی تو رو اینجا کشونده، درسته؟

تنها توی یه اتاق هتل

با آینده‌ای به تیرگی هوای بیرون

چه چیزی تو رو به اینجا کشونده، نابغه؟

شکنجه‌ی محض

همینطور به نظر میاد، نابغه

چیزی لازم داری؟

خانمت زنگ زد، گفت لوله شکسته

من لوله رو درست می‌کنم

امروز نمی‌خوای حسابی کثیف بشی

باید برای ترفیعت مرتب باشی

نمی‌تونی درستش کنی؟

فکر کردم درستش کردیم، ولی...

باید وقتی خونه رو خریدی اینجا لوله‌های مسی می‌ذاشتی

اون آچار رو بده به من

پی‌وی‌سی خوبه، بابا

هی، اِسکات

چی کار می‌کنی؟

کاپ‌کیک برای مدرسه

رویه‌ی بنفش

فکر کنم یه کم قرمزی بیشتر لازم داری

اوه، هی، عزیزم مواظب پیراهنت باش

هی، این به نظرت چروکه؟

نه، عالی به نظر میای

کارسِن، عزیزم!

همشون رو با هم قاطی کردم و سیاه شد! عالیه!

بابابزرگ، نگاه کن!

هی، کارسِن، تو چیزی در مورد لوله‌کشی می‌دونی؟

صبح بخیر، لورا. صبح بخیر، راب

قفل نیست

هی، راب!

چطوری؟

هی، اِستِیسی. عالی

بعداً باهات حرف می‌زنم، اِستو؟

آره. ممنون، اِستِیسی

اون مشاورهایی که استخدام کردم

بالاخره گزارش‌شون رو تحویل دادن

خوبه

ما زیادی بار اضافی داریم

موافقم. یه سری محاسبات انجام دادم

و تمام امسال به این فکر می‌کردم

ما داریم با شرکت‌های بزرگ، با اینترنت رقابت می‌کنیم!

ما داریم به سرعتی پول از دست می‌دیم که موهام می‌ریزه

باید چند نفر رو اخراج کنیم

خب، می‌دونی، اجازه بده یه سری محاسبات انجام بدم

چون متنفرم کسی رو از پرسنل فروش اخراج کنم

راب

فکر نمی‌کنم حرف منو می‌شنوی

باید به کل بخش جون بدیم، که یعنی...

ببین، می‌دونم اون شغل رو بهت قول داده بودم

ولی اِستِیسی ایده‌های جدیدی داره

اون می‌دونه چی داره اتفاق میفته

یعنی اِستِیسی قراره...

دنیای جدیدیه

و چطور کاری کنیم به رادیو KDIL گوش کنن؟

ببین، می‌دونم حسابی جون کندی، ولی...

می‌دونی، شاید وقتش رسیده که فقط...

فهمیدم

KDIL داره در جهت متفاوتی حرکت می‌کنه

و راستش، دیگه نیازی نخواهیم داشت...

من 15 ساله اینجام

می‌دونم و دوستت دارم، رفیق

مثل برادرم دوستت دارم

ولی کار، کاره

ببین، سعی می‌کنم یه کاره مشاوره برات جور کنم

می‌دونم خانواده داری و...

حالت خوبه؟

اوه، رفیق، داری نگرانم می‌کنی

می‌دونم پدرت عمل بای‌پس داشت

نمیخوای که اینجا جلوی من سکته کنی، مگه نه؟

من حمله قلبی نمی‌کنم

اوه، خدای من، داری خونریزی می‌کنی!

آروم باش، اِستو. رویه‌ی کاپ‌کیکه

تبریک می‌گم!

بابایی! هی، اِستَن

بابایی! بابایی! هی، برادر

هی، عزیزم

بابا. دیگه وقتش بود بهت ترفیع بدن

هی. حالا اون رئیسه

هی، راب. تبریک می‌گم. هی

نه، کارسِن، اون رئیس نیست. اون مدیر فروشه

گوش کن، در مورد اون...

هی، یه کم شامپاین بخور

می‌دونی چی؟ من خوبم. نمی‌خوام...

فقط یه لیوان

می‌دونی چی؟ باشه، یه کم می‌خورم. ممنون

گوش کن

در مورد ترفیع...

قبولش نکردم

بچه‌ها، بیاید اینجا. هی، بسه دیگه

آروم باشید

متأسفم، راب. داشتی چی می‌گفتی؟

تصمیم گرفتم وقت بیشتری رو با خانواده بگذرونم

می‌دونی، با اون کار و اون ساعت‌ها و فشارش، من...

استعفا دادم.

استعفا دادی؟

آره.

از کارم استعفا دادم.

امیدوارم یه کار دیگه توی آستینت داشته باشی.

دارم یه کتاب می‌نویسم.

کتاب؟

چه کتابی؟

چند ساله داره روی یه کتاب کار می‌کنه.

تقریباً تموم شده. خب، یکی دو ماه دیگه.

پس به افتخارش بنوشیم.

کتابه. کتابه.

کتابه. کتابه.

خب، انیشتین، این احمقانه‌ترین چیزیه که تا حالا شنیدم.

باورم نمیشه این کارو کردی.

می‌دونی چقدر از سورپرایز بدم میاد.

هی، منم زیاد ازشون خوشم نمیاد.

همینجوری یهویی از کارت استعفا دادی؟

من استعفا ندادم.

اوه، خدا رو شکر. اخراج شدم.

چی؟

اوه، عزیزم، متاسفم.

به پدرم نگاه کردم و نتونستم حقیقتو بگم.

ولی تو که ارتقا گرفته بودی. بهت گفته بودن.

خب، وقتی یه در بسته میشه، یه در دیگه باز میشه.

باورم نمیشه جلوی کارسون دروغ گفتم.

کتاب که دروغ نبود.

من بیشتر از یه ساله به اون کتاب دست نزدم.

بی‌خیال، نگران نباش.

یه کار دیگه پیدا می‌کنی.

یه کار بهتر پیدا می‌کنی.

حالا، یادم اومد اون داستانی که نوشتی.

اون یکی که مادرت ترکتون کرد.

و شما بچه‌ها رو پیش بابات گذاشت.

و تو داشتی تماشاش می‌کردی که چمدونشو می‌بنده.

و دیدی که سوار ماشین شد.

اوه، و استن داشت گریه می‌کرد.

و بابام بهش گفت لوس نباش.

و صاف وایسا و مرد باش.

شش سالش بود.

اون داستان واقعاً به دلم نشست.

یعنی، حس می‌کردم انگار خودم اونجا بودم.

اون رو توی دانشگاه نوشتم.

اگه می‌خوای بنویسی، باید بنویسی.

هر روز.

تو که می‌نویسی. توی دفتر خاطراتت می‌نویسی.

اون که نوشتن نیست.

اون یه عادت احمقانه، کسل‌کننده و خودخواهانه است.

که از یه استاد زبان انگلیسی یاد گرفتم.

فکر می‌کنم کل این قضیه...

می‌تونه خیری درش باشه.

باید اون کتابو تموم کنی.

کتاب. کتاب اصلاً مطرح نیست.

چطور می‌خوام بفروشمش؟ من حتی یه کارگزار ادبی هم ندارم.

ما پس‌اندازمون رو داریم.

کارسون الان مدرسه میره.

دلیلی نداره که من نتونم برگردم سر کار.

می‌تونم توی مهد کودک کار کنم.

برای چند ماه.

تو باید حداقل امتحان کنی، راب.

تو اینطور فکر می‌کنی؟

آره.

من بهت باور دارم.

واقعاً؟

شاید تو هم باید به خودت باور داشته باشی.

انقدر بده؟

انقدر خوبه.

باید بهم می‌گفتی، منو آماده می‌کردی.

می‌دونم.

این زندگی منه.

این گذشته منه. این منم.

اون چند روز آخر با پدرم.

و مرگش و...

باید ازت اجازه می‌گرفتم. متاسفم.

ولی می‌تونم تغییرش بدم.

می‌تونم از اسم‌های دیگه استفاده کنم، بازنویسیش کنم، هرچی تو بخوای.

نه.

یه کتاب فوق‌العاده‌ست.

ساده و واقعیه.

این ماه گذشته، کلمات همینجوری میومدن. همه چی خوب پیش رفت.

فکر می‌کنم مردم تشنه یه همچین کتابی هستن.

در مورد عشق و خانواده.

تو فکر می‌کنی؟

آره، همینطوره.

فکر می‌کنم باید بریم توی اینترنت و یه لیست از کارگزاران پیدا کنیم.

و فکر می‌کنم باید کپی بگیریم و بفرستیمشون.

هر اتفاقی که بیفته، حداقل تو دوستش داشتی.

من عاشقش بودم.

ممنون.

خب، در همین حین...

باید برم برامون یه پولی دربیارم.

من سابقه فروش خیلی خوبی دارم.

فکر می‌کنم می‌تونم کمک کنم.

کار و بار افتضاحه.

همه بودجه تبلیغاتیشون رو کم کردن.

کاش کاری بود که می‌تونستیم برات انجام بدیم، رفیق.

من هیچی ندارم.

مشکلی نیست. ممنون.

چیزی داری؟

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left