As primeras 196 linias.
...آنچه گذشت
بهترین چیز کلیسامون، کشیش بارلو
!عزیزم، یه بار دیگه
!ایول - چیکار داری میکنی؟ -
اون همجنسگراست - من زیاد تو این مورد مطمئن نیستم -
تو خیلی جذابی
در دسترسی؟
الان هستم
بعضی صبحها از خواب بیدار میشی :و از خودت سوالای بزرگی میکنی
من کی هستم؟ چرا اینجام؟
دیشب چه غلطی کردم؟
آهان، درسته
"شیشکابوبز"
بهترین کلوپ رقص لختی دخترای لبنانی "توی "جادسون شمالی
بادی؟
یه بسته برات اومده. میتونیم بازش کنیم؟ - حتماً -
از طرف کیه؟
خودت. از فلوریدا آوردیش
اوه
اوه، تف توش
خدای من. این محشره
اصلا خبر نداشتم تو اینقدر باکلاسی
من همیشه میخواستم شبه جزیره "یوکاتان" رو ببینم
میشه اینو ازت قرض بگیرم؟ - حتماً -
دورا، میخوام اونو بهم برگردونی
تو توی هیچکدوم از این عکسها نیستی
آره، چون من همه عکسها رو گرفتم
خب، این کیه؟
چون اون توی خیلیاشون حضور داره
آره
از دوستهامه
باید دوست خوبی بوده باشه
چون کت زیبای زیبات رو
بهش قرض دادی - ولی به اندازه تو برام دوست خوبی نبود -
چون من کت رو بهت میدم
،بادی، من نمیخوام زیادی دراماتیکش کنم
ولی این واقعاً بهترین هدیهای هستش که
کسی تا حالا به کسی داده
تا به حال - خب، قابلتو نداره -
...حالا، من
میرم بالا و گذری از کوچهی خاطرات میکنم
از این گلوله جا خالی دادم
:ترجمه از Arman333 A n g e l کاري مشترک با
با گشتن وسایل یه آدم مرده
میشه خیلی چیزا در موردش یاد گرفت
...یه چیزی در مورد جاناتان بارلو
این بود که رفیقمون خیلی منظم بود
پاسپورت داخل جیب کت
لعنتی. راسل
هی، بادی، یه دقیقه وقت داری؟
نه راستش
میری به "شیشکابوبز" سر بزنی؟
چی چی؟ - دوستم اونجا مسئول بار هستش -
جای جالبیه که یه کشیش همجنسگرا بره اونجا
یا هر مرد همجنسگرایی
خب، من فقط به خاطر "حموس"هاش میرم اونجا
کنار رقص لختی روی پا حموس هم میدن؟
یه رقص روی پا گیرم اومد، ولی فقط
به خاطر اینکه روی روحهای گمشدهاشون متمرکز بشم
تا بتونم برشون گردونم پیش مسیح
پس تو از طرف خدا میری به کلوپ لختی؟
بله
ولی شاید بهتره اینو بین خودمون نگه داریم
نیازی نیست که همه بدونن چه کارهای خوبی دارم میکنم
بادی، اگه به زنها علاقه داری
احتیاجی نیست که تا "جادسون شمالی" رانندگی کنی
خوب شد که فهمیدم
همهاش توی رها کردن تیره
چیکار دارین میکنین؟
"سلام، "هیلوا
راستش، من از آلدن خواستم که بهم تیراندازی با کمان رو یاد بده
"چون، خواهرزادهام عاشق شخصیت "کتنیس
توی فیلم "بازیهای گرسنگی" هستش
و من دارم سعی میکنم که خالهی باحال باشم
از سوالم پشیمون شدم
و تو اینکارو قبول کردی؟
خب، من همیشه میخواستم به کسی که
به هنر تیراندازی علاقه داره، آموزش بدم
و همونطور که میدونی، هیچکدوم از دخترهامون
دانشآموز پر شور و شوقی نبودن
چون تنبیهشون میکردی
قبل از اینکه برم چیزی لازم نداری؟
اون قهوه بوی خیلی خوبی داره
همینطوره
میخوای امتحانش کنی؟
آره
بذار بازی رو شروع کنیم
خیلی خب، یادت باشه
تیر رو به آرومی به عقب بکش
چشمت روی هدف باشه
تا اینکه خوب و محکم باشه
و بعد... رهاش کن
خدای من. تونستم
.این عالیه این توی ذاتته
یا "شاید" من فقط یه معلم عالی دارم
هی، "شاید"ی توی این حرف نیست
،اگه راسل پاسپورت بارلو رو ببینه
همه چی برام تموم میشه
این مرد رو میشناسین؟
بادی؟
هی، راسل
چی شد یادی از ما کردی؟
خب، فقط فکر کردم میتونیم با هم بگردیم
دوتاییمون تنهایی وقت زیادی باهم نمیگذرونیم
کاملاً موافقم
میخوای یه نوشیدنی بیرون بخوریم
یا شایدم توی سونا بخار بخوریم؟
لازم نیست بریم بیرون
من ترجیح میدم بریم داخل
خیلی خب
...خیلی خب
بذار اینا رو بذارم زمین و واسه خودمون نوشیدنی درست کنم
مخلوط شراب سفید و نوشابه خوبه؟ - آره -
و میدونی چیه؟ من یه جورایی گرسنمه
...میتونی برام
یه املت درست کنی؟
حتماً. چی میخوای توش بریزم؟ - همه چی -
عجله نکن
خیلی خب
آروم باش. تو خودتو برای این آماده کرده بودی
وای، نه، نه
یالا، کجاست پس؟
بادی، چه جور قارچی بریزم توش؟
من "کرمینی"، "پورچینی"، "پورتوبلو" دارم
اوه، ما اینجاییم
...به سلامتی
اتفاقی که داره میافته، شاید
آره. هی، اون کتی که بهت دادم کجاست؟
"ای وای. دادمش به خانم "لاتز
دادیش رفت؟
نه. هیچوقت. خانم لاتز خیاط منه
آستینهای کت کوتاه بودن
من دست و پای خیلی درازی دارم
خب... هنوز اون املت رو میخوایش؟
شرمنده. باید برم
کوکوی گوشت چطور؟
خب اینجا چیکار میکنیم؟
،خب، من فکر کردم برای قرار دوممون
اگه تو هم بخوای
،خوب میشه که کاری رو انجام بدیم
که من مدت خیلی طولانیای انجام ندادم
رقصیدن. باهام میرقصی؟
اوه، عجب حرکات خاصی داری - واقعاً؟ -
تو منو هیجانزده میکنی
داری میلرزی - میدونم -
به خاطر توـه
نه. منظورم موبایلته
اوه! وای، خدا
چیز مهمی نیستش
مغازه خانم لاتز رو زیر نظر گرفتم
و تصمیم گرفتم که امنترین راه
برای بازگردوندن پاسپورت بارلو
اینه که وقتی اون خفاش پیر خوابیده دزدکی برم داخل
دستا بالا، عوضی
تکون اضافی بخوری، مردی
چی میخوای؟
اومدی اینجا تا به یه زن بیچاره
و بی دفاع تجاوز کنی؟
مطمئنی؟
...ماسکت رو دربیار
خوب و آروم
!بازم برمیگردی که
منحرف
چرا اینقدر زود داریم شروع میکنیم؟
...وقتشه که بریم به مرحله بعدی
اهداف متحرک
اوه، به نظرم خیلی خوش میگذره
...قراره چیکار کنیم به اهداف پروازی تیراندازی کنیم؟
قرقاول
قرقاول؟
آره، صبح زود زمان خوبیه که شکارشون کنیم
این موقعها از لونهاشون میان بیرون
تا برای جوجههاشون غذا پیدا کنن
دیوونه شدی؟
من به مامان پرنده کوچولوها شلیک نمیکنم
پس چی دوست داری... خرگوش، گوزن؟
فکر نکنم هنوز برای شکار خرس آماده باشی
نه، من نمیخوام به هیچ چیز جانداری شلیک کنم
من فقط میخواستم خواهرزادهام رو تحت تاثیر قرار بدم
چی... من فکر کردم میخواستی یه جنگجو باشی
"مثل این... "کتنیپ
کتنیس
و اون فقط به این خاطر میکشه چون مجبوره
نه به خاطر ورزش کردن - آره، ولی میکشه که -
،چون وقتی زمانش برسه
قویها شلیک میکنن، و ضعیفها میمیرن
خب، پس تو فکر کن من "ضعیف" هستم
چون من باور دارم که قدرت واقعی
از عشق ورزیدن به مخلوقات خدا میاد
نه کشتنشون
از ملک من گمشو بیرون
بیا داخل
میخواستی منو ببینی؟
آره
داشتم راجعبه صحبتهامون فکر میکردم
حق با تو بود
No comments yet. Be the first to leave one.