As primeras 173 linias.
هوپ
یاه
اون خانمی که اونجاست، مادربزرگمه
یه زنِ همهفنحریف که مجبور بود یه خانواده چهار نفره رو تنهایی بزرگ کنه
تا جایی که یادمه، آزارش حتی به یه مورچه هم نمیرسید
آنجلا، دیر کردی
اینم دایی تام منه
با اینکه اون موقع فقط ده سالش بود، ولی بازم مردِ خونه محسوب میشد
خاله اگی رو تو بغلش گرفته
بعضیا میگفتن اون زیباترین بانوی "لیمریک"ـه
آنجلا! و دایی پت
پت، چرا اگی پلیورشو نپوشیده؟
نتونستم تنش کنم مامان، آنجلا هم که باز دیر کرده
این بچه آخرش منو راهی تیمارستان "سنت جرمیا" میکنه
مامان میگه آخرش سر از تیمارستان درمیاره
اگه همین الان نیای پایین. پت
آنجلا
و اون دختر کوچولو اونجا؟
آخ! اوه! اوف
آنجلا! اومدم
چطور به این زودی این برات کوچیک شده؟ از سرما هلاک میشی ها
مال منو بپوشه
اون بزرگ شد و شد مادرِ من
ممنونم آنجلا
میبینم که باز دیر کردی
بله. سلام خانم بلیک
پت، کاپشنت رو بده به آنجلا. چی؟ کاپشنمو بدم به آنجلا؟
برو کاپشن خودت رو بیار. دیگه بازیگوشی بسه
بیا. تام، تو هم مال خودت رو بده به پت
و این، داستانیه درباره شبِ کریسمس
شبیه دلقکها شدی، گنده و پفکرده
پت! - ...وقتی که اون تقریباً شش سالش بود
من خوبم. نمیذارم از سرما هلاک بشی
نمیخوام پالتوی مامانم رو بپوشم برم کلیسا
پس شالگردنم رو بگیر
خب دیگه، بیاید بریم
تا برسیم اونجا دیگه روز کریسمس شده
داری میری تو
کرمِ کثیف. تو یه کرمی. آخ
هی، هی، هی
به مامان میگم. نه نمیگی
بدون حتی یه فنجون چای میفرستت تو تخت
ساکت شو. این کارو نمیکنه
وقتی از کیفش سکه برمیداری تنبیه میشی
حالا ببین اگه بفهمه منو هل دادی زیر اسب چیکارت میکنه
عجله کنید هر دوتاتون. پت منو هل داد
من ندادم
برید تو. آه. کلیسای "سنت جوزف"
کلیسایی که اونقدر سرد بود
که اگه بدون سرفه واردش میشدی
حتماً موقع بیرون اومدن سرفه میکردی
الان وقتِ تأمله
و وقتیه برای کمک به نیازمندا و بخشیدنِ دشمنا
و کسایی که در حق ما بدی کردن
آدمفروش. بس کن
آدمفروش. تمومش کن
تا عشقِ همدیگه رو جشن بگیریم
ورود حضرت عیسی به اورشلیم و معبد
اونا هم دیر کرده بودن و جدا از هم زندگی میکردن
بله...؟
ببخشید
میشه خواهش کنم فقط یه دقیقه دعوا نکنید؟
همونطور که در انجیل لوقا اومده: "زیرا امروز برای شما زاده شد
در شهر داوود، نجاتدهندهای که مسیحِ خداوند است
و این برای شما نشانهای خواهد بود
نوزادی را خواهید یافت که در قنداق پیچیده شده
و در آخوری خوابیده است."
و چوپانانی در آن حوالی در صحرا بودند
که شبانه از گلههای خود نگهبانی میکردند..."
یخ میزنه طفلک
آنجلا، هیس. نینی سردشه
آنجلا، هیس
درست همون موقع بود که یه فکرِ کوچولو به سرِ آنجلا زد
کاملاً هم منطقی به نظر میرسید
ولی فکرهای کوچولو، اغلب ریشهِ دردسرهای بزرگ هستن
آمین
آمین
آمین
کریسمس مبارک
مامان
مامانی، میشه برگردم و یه شمع روشن کنم؟ نه آنجلا، باید بریم خونه
خواهش میکنم مامان، فقط یکی برای عیسیِ نوزاد
لطفاً؟ مامان، مامان
مامان، مامان. بسه دیگه اگی. خب باشه، برو
ولی کارت که تموم شد، مستقیم بدو برو خونه
باشه
عیسی مسیح... عیسی مسیح و پروردگارِ ما
وسوسه... عیسی
جلال بر پدر
اون چیه؟
عطسه
آ... عطسه
اِ...؟
عافیت باشه
ممنون
خدا بهمون رحم کنه، نجاتمون بده
سلام
یعنی هیچکس یه پتو روی بدنِ کوچولوت نینداخته؟
شرط میبندم هیچوقت شکایت نمیکنی
چون نمیخوای مامانت رو حتی یه ذره هم ناراحت کنی
چی؟
اوه
اوه، دزد. دزد
بهم گفت ممنون. فکر کنم اول اون بهم گفت ممنون
امکان نداره
ولی اگه درست یادت باشه
اون تو حالت خوبه؟
میبریمت خونه و قشنگ گرمت میکنیم تا راحت بخوابی
و مثِ یه سوسیسِ کوچولوی مقدس میپیچیمت لای پتو
اوم-هوم
اوه، راه زیادی نیست. فقط چند تا خیابون پایینتر از اون طرفه
پدر روحانی، حالتون چطوره؟ یه معجزه رخ داده
چی؟ چه معجزهای؟
اون همه شیرینیِ خوشمزه رو ببین
اگه بچه خوبی باشی، شاید مامان یه پنی بهمون بده
و میتونیم هر چی دلمون خواست باهاش بخریم
آبنباتهای رنگی، قطرههای گلابی، هر چی که دلت بخواد
اون چیه؟
اوه نه، عیسیِ نوزاد، نمیتونیم بریم تو
مامان گفت باید بی برو برگرد مستقیم بریم خونه
خب، چون روز تولدته، فقط یه دقیقه میریم تو
اوه، تماشا کردن که خرجی نداره
اگه بخوای میتونی کل روز تماشاشون کنی
اونجا رو ببین، چقدر زیادن
ببخشید
محبوبترینهای من آبنباتهای سیبیه
ببخشید. مغازه بستهست
مـ... من قصد نداشتم
هی، اونجا چی داری؟
اون یه عروسکه که بابا نوئل داده؟ نه، هنوز خیلی زوده که بابا نوئل بیاد
از بابا نوئل دزدیدیش؟ اِم
اوف! وای، وای، وای، وای، وای
هیس، هیس. آروم، آروم، آروم
اِ...؟
اون چیه؟
اِم
این
این یه شیلینگِ کریسمسه؟
ممنون
هه
اوه عیسیِ نوزاد، اونا نمیفهمن
من تو رو نمیدزدم
فقط میخوام گرمت کنم
فقط یه شب، فقط یه شب تو اتاقِ من بمون، بعد برت میگردونم
اینا فقط سایههای مسخرهان
اینا فقط سایههای مسخرهان
من اصلاً نمیترسم، پس تو هم نباید بترسی
یه پنی برای یه آدمِ فقیر
بفرمایید
حتی منم میتونیم ببینم که قلب مهربونی داری عزیزم
کریسمس مبارک
و کریسمس شما هم مبارک
نمیخوام کسی بهمون زل بزنه. بیا از راهِ پشتی بریم
کمکم میکنی عیسیِ نوزاد؟
خب، پس
یک، دو، سه... هوپ
نه، نه، نه، عیسیِ نوزاد
باید از روی دیوار رد بشی. دوباره
یک، دو، سه. هوپ
دیگه بیا دیگه، عیسیِ نوزاد
دیگه بازیگوشی نکن
این دفعه تمامِ تلاشت رو بکن
یک، دو، سه. هوپ
تونستی، عیسیِ نوزاد. دمت گرم
اوه، نه
اوه نه، عیسیِ نوزاد
تو حیاطِ خانم بلیک چیکار میکنی؟
هیچ توجیهی برای این رفتارت نیست
مثل فرشتهها این طرف و اون طرف میپری. دلم میخواد همونجا ولت کنم
باشه، باشه. میآم برت میدارم
صدا نده
اوه نه، طفلکِ من
و من داشتم سرت داد میزدم و این حرفا
No comments yet. Be the first to leave one.