The Terminal List: Dark Wolf

The Terminal List: Dark Wolf

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 1

Información d'a versión

The Terminal List Dark Wolf S01E02 THE AUDITION 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-RAWR
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 2 The Terminal List: Dark Wolf 2025 زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

webdl
Publicau o: 2025-12-06
Descargas: 40
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

هر بار که پا به اون میدان جنگ می‌ذاری،

فقط برای کشورت نمی‌جنگی...

یالا، بریم دیگه.

...داری برای مرد کنارت می‌جنگی.

موصل یه مهره جدید وارد بازی کرده.

مسعود دانایی.

یک دلال بدنام اسلحه اهل لبنان.

می‌دونم دانایی با کی ملاقات می‌کرد.

حمید الجبوری.

حالا فرصت داریم یه تروریست شناخته‌شده رو از پا دربیاریم.

سازمان مسئولیت همه چیز الجبوری رو داره.

اوه، لعنتی، داری شوخی می‌کنی!

الجبوری منبع اطلاعاتیه، مگه نه؟

الجبوری رو پیدا کن.

زنده می‌گیریمش.

بن، این چه کوفتیه؟

یه ریموت پیدا کردیم.

روی میز کنار تخت بود، به نظر من یه چاشنی انفجاره.

رفت سراغ چاشنی انفجار.

این چرند محضه، قربان.

خبردار!

گزارش.

حاضر! ادای احترام!

ستوان هستینگز، استوار ادواردز، طبق دستور گزارش می‌دهیم، قربان.

- مو؟ - بله؟

تو توی اتاق بودی.

حواسم به دخترا بود.

من چیزی ندیدم.

باشه.

و من تو راهروی طبقه سوم بودم وقتی صدای شلیک رو شنیدم.

اما می‌دونم ادواردز یه عملیاتی قابل اعتماد و حرفه‌ایه.

مجبور شد به الجبوری شلیک کنه تا درگیری رو تموم کنه،

پس کارش موجه بود.

- آمین. - بسه.

من از کاری که شما بچه‌ها دارین می‌کنین، ممنونم. واقعاً.

اما من انجامش دادم.

اون عوضی رو به درک واصل کردم، و اگه لازم باشه دوباره این کارو می‌کنم.

ختم کلام.

من وارد اتاق شدم.

استوار ادواردز بعداً به من اطلاع داد که وقتی سعی می‌کرد

هدف باارزش رو مهار کنه،

الجبوری برای کلت فرمانده ادواردز جنگید،

و فرمانده رو مجبور به شلیک کرد

- در دفاع از خودش. - نه.

واکنش‌های اون مطابق با قوانین درگیریِ موجود بود، و تمام.

این شما رو از تیررس اونها دور نگه نمیداره،

اما از زندان دورتون میکنه.

دارن همدیگه رو لاپوشانی می‌کنن.

گروهان چارلی سه روز دیگه برمیگرده خونه،

و فرمانده ادواردز در مقر حبس شده.

حبس؟

اون لعنتی یه داراییِ تحت‌حفاظتِ سیا رو به قتل رسوند،

- فرمانده. - کافیه!

برای فرو نشاندن این هیجان و جلوگیری از

خارج شدن این ماجرا از کنترل،

فکر کنم همه سازش مناسب رو می‌دونیم.

شما می‌خواید نشانش رو بگیرید.

باید یه عبرتی بشه.

پنجاه و هشت هفته.

پنجاه و هشت هفته از سخت‌ترین هفته‌هایی که بشر تاکنون طراحی کرده...

...تا یه سیل بشی.

هشت هفته آمادگی.

سه هفته آشنایی اولیه.

سه مرحله اول، هر کدوم هفت هفته.

اس‌کیوتی، بیست و شش هفته.

فقط یک نفر از هر پنج مرد

که وارد این مسیر میشن، موفق میشه.

بیست درصد.

به دست آوردن این نشان

ممکنه برای بیشتر مردم مسخره به نظر برسه.

مخصوصاً آدمایی مثل شما.

اما ترایدنت ملموس‌ترین نشانه عضویت

در انحصاری‌ترین انجمن روی این سیاره لعنتیه.

و وقتی مردای من می‌میرن،

مرده‌ها ترایدنتِ برادراشون رو با خودشون به گور می‌برن.

پس اجازه بدید واضح بگم.

این چیزیه که ازش می‌گیرید.

شما فقط یه نشان رو از سینه یه مرد برنمی‌دارید.

شما روحش رو ازش می‌گیرید.

سفیر از تصمیم من حمایت می‌کنه.

پس سازمان موافقه، به یک شرط.

نباید فقط فرمانده ادواردز تاوان این رو بده.

ما فرمانده رو می‌خوایم

و حداقل یک افسر مسئول دیگه رو.

باید من باشم.

اونا یه ستوان می‌خوان، باید من باشم.

اون دوست منه.

اون لعنتی رفیق شنای منه.

آره، و اون فرمانده منه.

من بودم که اونو تو اون اتاق گذاشتم،

من بودم که اونو گذاشتم تو اون اتاق،

می‌دونست چقدر براش شخصی بود.

بن هم مثل بقیه ما سالمه.

مطمئنی؟

اگه دقیق نگاه کنی،

می‌بینی یه چیزی تو وجودش میلرزه.

چی داری میگی، مرد؟

بالاخره داره خودشو جمع و جور می‌کنه.

داره برای امتحان ای-۸ش آماده میشه. زن جدید. زندگی جدید.

آره، زندگی تو.

این بن نیست که داره زندگیشو سر و سامون میده.

این اونه که میخواد چیزی رو داشته باشه که تو داری.

و اون تو نیست.

اگه یک ثانیه فکر می‌کنی می‌ذارم تو و بن بدون من تقصیرها رو گردن بگیرین،

پس از دوران دانشگاهمون هیچی یاد نگرفتی، برادر.

من تموم کردم.

تموم کردی؟

یعنی چی تموم کردی، لعنتی؟

یعنی آماده‌م برم.

مدتیه که اینطوریم.

اوه، چرت نگو.

ریف، تو یه غواص جنگی هستی. تو به دنیا اومدی که غواص جنگی باشی.

بیخیال، برادر. تو دلیلی بودی که من وارد تیم‌ها شدم.

آره، خب، یه وقتی هست که باید خدمت کنی...

...و یه وقتی هم هست که باید بری.

من یه مدتیه که به دومی نزدیک‌تر بودم.

این دلیل نمیشه که تیم‌های لعنتی رو ول کنی بری، ریف.

آره، خب، این دلیلیه که الان حاضرم بهت بگم.

دسته رو ول نکن که بدون تو با داعش روبرو بشن.

اونا دشمنی وحشی و خطرناکن.

آلفا به فرمانده‌ش نیاز داره تا با چیزی که در راهه روبرو بشه.

و تیم‌ها بدون من خوب میمونن، نه؟

اونا جیمز ریس رو دارن.

همراه با این نشان جنگی، مسئولیتی میاد...

...که حفظ قطب‌نمای اخلاقی رو به همراه داره

که بازتاب‌دهنده اعتمادیه

که ما به تو کردیم تا این رو بپوشی.

تو اون اعتماد رو شکستی.

روشن کنید، بچه‌ها!

رئیس ادواردز!

آره، رئیس ادواردز!

ستوان هستینگز!

آره، ستوان هستینگز!

ممنون.

فکر کنم بالاخره به این احتیاج نداشتم.

فقط در جریان باشی،

اون دقیقا تو مقیاسه.

آه...

نه.

صبر کن.

مفهوم شد.

دارم برت می‌گردونم به تیم‌ها.

می‌دونم.

مراقب پسرمون باش.

خانم‌ها و آقایان، لطفاً توجه بفرمایید.

پرواز NH658 به مقصد مونیخ

هم‌اکنون آماده سوار شدن است.

من دارم باهات صادقانه صحبت می‌کنم، بابا.

این تصمیم خودم بود، باشه؟

من فقط... می‌خواستم اول از خودم بشنوی.

بابا.

هیستینگزها بدتر از اینم دیدن، مگه نه؟

پسرم، باهاش می‌جنگیم.

آره.

خب، جنگ تموم شد.

با کمال تاسف به اطلاع شما می‌رسانیم

که پرواز ۲۴۰۴ به مقصد شیکاگو

لغو شده است.

لعنتی!

- وقتی برگشتم بهت زنگ می‌زنم. - رایف.

لعنت.

لغو شد.

این روز داره هر لحظه بهتر می‌شه!

لعنت به این وضعیت!

به هر حال ما به یه توقف برای رفع خستگی نیاز داریم.

هزینه هتل با منه.

آره؟

قبل از پرواز اتصالی‌مون، چند تا گزینه دارم.

لطفاً به حرفام گوش کن.

باشه. دو تا موتور کرایه می‌کنیم

و توی جاده مرتفع جنگل سیاه آلمان رانندگی می‌کنیم.

کلی پیچ تند داره. یه وسپای ۱۰۰ سی‌سی هست

که اسمت روش حک شده.

اگه راحت نیستی، می‌ذارم پشت من بشینی.

خوشش نمیاد. مشکلی نیست.

متصدی هتل اینو تضمین می‌کنه.

گشت با کشتی روی رودخانه ماین.

رمانتیک‌ترین کاری که می‌تونید تو فرانکفورت انجام بدید.

باشه، اون آب دوست نداره. اونم مشکلی نیست.

گزینه سه. موزه اشتروول‌پتر.

ترسناک‌ترین کتاب کودک که تا حالا نوشته شده.

این بدقواره کوچولو رو نگاه کن.

هرگز ناخوناشو کوتاه نکرده بود. نگاه کن.

هم چندش‌آوره هم جذابه.

یه نگاه بنداز. به خاطر من.

می‌دونی، فکر کنم باید حواست باشه، رئیس.

چون فکر کنم امی

قراره حسابی کفری بشه

وقتی ببینه یه ماه حقوقتو خرج این هتل کردی.

بذار نگرانی امی با من،

تو نگران نوشیدنی بعدی باش.

می‌دونی، واقعاً نمی‌دونم چی بگم.

من بابت کاری که با الجبوری کردم عذرخواهی نمی‌کنم.

اصلاً.

اما بابت بلایی که سر تو آورد متاسفم.

خیلی خب. ۱۲ دور بعدی با من.

عجله نکن.

دو تا بلنتونز. بدون یخ، لطفاً.

این نوشیدنی‌ها رو بذارید پای حساب من، جولیا.

از خدمتتون سپاسگزارم.

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left