Shetland

Shetland

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 2

Información d'a versión

Shetland-S02E06-Blue-Lightning-Part-2-720p-WEBRip-AAC2-0-H-264-iPRiP-utf82
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian shetland 2013 زیرنویس فارسی فیلم

Etiquetas

webdl
Publicau o: 2025-11-21
Descargas: 12
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

دکتر بلیک امروز صبح تو آزمایشگاه به قتل رسیده

آنا؟

اون همسرم بود

چیز غیرمعمولی بود

که همسرت تا دیروقت با پیتر لاتی‌مر کار کنه؟

نه، چیز غیرمعمولی نبود

آنا بلیک دو پرواز رفت و برگشت یک روزه به لر‌ويک رزرو کرده بود

یکی برای خودش، اون یکی برای پیتر لاتی‌مر

کامپیوتر دکتر بلیک هنوز روشنه و رمز عبور داره

فقط یه نگاهی به محتویات دوربین فینلی بنداز

جینا، تو پیوست‌ها چی بود؟

عکس‌های من تو زندگیم. وحشتناک بود

جو بلیک

می‌دونین چرا وسط ترم برگشته؟

منظورت چیه؟ کی برگشته؟

دیشب

صدای مهیب آتش

فریاد مرد

چی شده؟ کیه؟!

پیتر لاتی‌مره

گارد ساحلی، پیتر لاتی‌مر رو برگردونید لر‌ويک، باشه؟

آره، جسد آنا هم همینطور. اون الان باید تو تخت بیمارستان باشه

بیا اینجا اینو نگاه کن

این به نظرت چی میاد؟

انگار یه چیزی از اینجا به داخل کشیده شده

آره، منم همین فکر رو می‌کنم

سخته گفتنش

سخته گفتنش

صدای بوق ماشین

صدای بوق تندتر می‌شود

صدای آلارم مانیتور

جاده برگ، جاده کلیسا

جاده کلیسا، دوربین دو

خیابان تجاری

میدان اَس‌بریگ، جاده برگ، جاده کلیسا

جاده کلیسا، دوربین دو، خیابان تجاری... دوربین قطعه؟

بیمارستان بود. لاتی‌مر

حالش داره بدتر میشه

فکر کنم بهتره زود بری اونجا

صدای بوق

سه، چهار، پنج

یک، دو... سه، چهار، پنج

یک، دو

حتماً می‌دونن هواپیماها کِی دوباره پرواز می‌کنن؟

عزیزم، لطفاً

صبر داشته باش

تو خوبی. کارت حواستو پرت می‌کنه

کتاب یا چیزی نیاوردی؟

چرا باید کتاب بیارم؟

من اومدم اینجا که تو سالگردمون بیل رو ببینم

اگه بخوای، اینجا کلی کتاب هست

همه‌شون هم در مورد پرنده‌ها نیستن

یه نفر "کد داوینچی" رو اینجا جا گذاشته

تاش؟

اون مال لاتی‌مره. مطمئنی؟

وقتی اتاقشو گشتم اونجا بود

خب، نظرت چیه؟

اون با یه قمقمه پر از ویسکی اومده اینجا

و بعد با یه سیگار روشن خوابش برده؟

یه عمو داشتم که کار مشابهی کرد

البته با ماهیتابه چیپس. نزدیک بود خودشو بسوزونه

الان فقط غذای آماده فر بهش میدن

هنوزم می‌خوای با فینلی حرف بزنی؟

آره... و بقیه‌شم هست

می‌دونی، بعد از اینکه فرانک دیروز بهش حمله کرد

فکر می‌کردی برای امنیت خودش اینجا بمونه

می‌تونست اینجا مشروب بخوره، سیگار بکشه

اون آلارم رو غیرفعال کرده

خب، بعد از اون همه درگیری دیروز

چرا باید دوباره خودتو به خطر بندازی

و نصف راه جزیره رو پیاده بری تا تو یه کلبه سرد و تاریک مست کنی؟

منطقی نیست

حتماً برای دیدن کسی رفته اونجا

صدای زنگ تلفن

قربان

پیتر لاتی‌مر همین الان فوت کرد

دچار ایست قلبی شد و نتونستن احیاش کنن

الان دارن برای انتقال جسد هماهنگی می‌کنن

باشه. قبل از اینکه این کارو کنن، به کورا بگو جسد رو معاینه کنه

و بخواه که سریع‌تر کارای پزشکی قانونی رو انجام بدن، باشه؟

همین الان بهش زنگ می‌زنم

پیتر لاتی‌مر همین الان فوت کرد

دو همکار تو شرایط مشکوک به قتل رسیدن

با کمتر از ۲۴ ساعت فاصله؟

می‌دونم

و وقتی آنا مورد حمله قرار گرفت، هیچ زخم دفاعی نداشت

و هیچکس چیزی نشنید

و فکر می‌کنم مردم اینجا خیلی بیشتر از چیزی که نشون میدن، می‌دونن

فکر می‌کنی تو هر دو مرگ همون یه نفر درگیره؟

شاید، مگر اینکه مرگ لاتی‌مر انتقامی برای آنا باشه

ولی نباید خیلی از ماجرا جلو بیفتیم

تا وقتی که با کورا حرف بزنیم

در ضمن، باید با اون مزاحمممون حرف بزنیم

همه کجا هستن؟

فرانک اینجا نیست، جو از دیشب گم شده

فینلی، لطفاً می‌خوام یه لحظه خصوصی باهات حرف بزنم

تو اتاق مطالعه

هر وقت فرانک برگشت، بهش بگو می‌خوام ببینمش

من... من می‌خوام بابت رفتار دیروزم عذرخواهی کنم

این نشونه بزرگیته

میدونی که احتمالاً با اتهام ممانعت از اجرای قانون روبرو میشی، آره؟

پس بالاخره تونستی به کارت حافظه دسترسی پیدا کنی؟

بالاخره، آره.

واقعاً چشمم رو باز کرد. خب، می‌تونید واکنش من رو درک کنید.

واکنش شما برام مهم نیست.

من بیشتر نگران رفتار شما در وهله اول هستم.

چون صدها عکس از آنا بلیک داری.

آدم همیشه نمی‌تونه احساسش رو نسبت به آدما کنترل کنه.

خب، چه حسی بهش داشتی؟

من... خب، منظورم اینه که عاشقش بودی؟ ازش متنفر بودی؟

من می‌پرستیدمش.

من فقط می‌خواستم بخشی از زندگیش باشم، نزدیکش باشم.

عکس‌ها تنها گزینه‌ی موجود برای من بود.

این واقعاً درست نیست.

اون می‌تونست هر مردی رو که می‌خواست داشته باشه.

می‌تونستی تصور کنی اگه من پا پیش می‌ذاشتم، چه برخوردی می‌کرد.

از طرف یکی مثل من. باشه.

جینا چی؟ اون چی؟

شما از اون خبر دارید؟

من... من هرگز به آنا آسیب نمی‌زدم و من... من هرگز به جینا آسیب نزدم.

ولی تو جینا رو ترسوندی. نه، من... من داشتم اذیتش می‌کردم.

می‌خواستم بدونه که یه خاطرخواه پنهانی داره.

اون نمی‌خواست.

و من مطمئنم که آنا بلیک هم نمی‌خواست.

بشین.

باید دقیقاً بدونم دیشب کجا بودی.

همین حوالی بودم.

دقیق‌تر بگو. من تو کلیسا بودم.

چقدر؟

اِم... حدود شش رسیدم اونجا.

و حدود هشت و نیم رفتم.

حدود هشت و نیم؟

آره. خب، من... من ساعتم رو نگاه نمی‌کردم.

چرا اینقدر طولانی موندی؟

برای آنا دعا می‌کردم.

در باز می‌شود.

قربان.

بهتره حقیقت رو بهم بگی.

در بسته می‌شود.

بیل و تسا به همدیگه آلیبی دادن.

توی اتاقشون با هم بودن. چه به موقع!

یه ذره دلم براشون می‌سوزه. چه سالگرد ازدواجی!

حدس می‌زنم به خاطر این منو اینجا نکشوندی.

نه، پدرت زنگ زد. گفت فرانک تو کلیساست.

جای پرطرفداریه.

نگرانشه. گفت از صبح زود اونجاست.

سلام، جو.

انگوس هست؟

نه، نیست.

راستشو می‌گی؟

ببین، من واقعاً متاسفم بابت اتفاقی که برای مادرت افتاد.

همه‌ی ما واقعاً متاسفیم، جو.

اصلاً بهش می‌گی که من زنگ زدم؟ معلومه که بهش می‌گم.

باید برگردی.

یادداشت رو گرفتی، نه؟ هان؟ یادداشت رو پیدا کردی.

بیا، پسرم. بهتره برگردی.

چه یادداشتی؟

نمی‌دونم چی میگه.

در باز می‌شود.

دو ساعته تکون نخورده.

باشه بابا.

پیتر لاتی‌مر چهل و پنج دقیقه پیش بر اثر جراحاتش مرد.

انتظار پشیمانی داری؟

من انتظار هیچی رو ندارم.

خدا می‌دونه، این اتفاق افتادنی بود.

چی باعث می‌شه این حرفو بزنی؟

خیلی وقت‌ها بود که باید می‌رفتم بالا تو پناهگاه تا پیداش کنم.

وقتی نیمه‌مست بود... چون رفته بود یه دلی از عزا دربیاره.

پس می‌دونستی مشروب می‌خورده، نه؟

وقتی برای اولین بار اومد، نقش پسر طلایی آکسفورد رو تمام و کمال بازی می‌کرد.

بعد از مدتی، شناختمش.

یه روی دیگه ازش دیدم.

که چی بود؟

شک و تردید فلج‌کننده در مورد کارش.

«آیا به اندازه کافی خوبه؟»

«آیا به اندازه کافی اورجیناله؟»

«آیا دارم مشارکت می‌کنم؟»

خلاصه، آیا دارن زندگیشون رو هدر می‌دن؟

خب، همه‌ی ما گهگاهی اینطور فکر کردیم.

نه.

آنا اینطور نبود.

آنا هرگز هیچ شک و تردیدی به خودش نداشت.

زندگی شخصی‌اش شاید کمی آشفته بود.

اما وقتی نوبت کارش می‌رسید،

اون یه چیز دیگه بود.

دیشب کجا بودی؟

من توی مرکز بودم.

کسی می‌تونه اینو تایید کنه؟

نه، تنها بودم.

می‌دونی جو کجاست؟

ظاهراً گمشده.

جو اغلب تنهایی میره.

اون یه آدم گوشه‌گیره.

همیشه همینطور بوده.

خیلی وقته اینو بهونه کردم تا پدر بدی باشم.

جو به هیچکس آسیب نمی‌زنه.

نه، منم همچین حرفی نمی‌زنم.

ولی من فقط باید مشخص کنم که اون کجا بوده.

شاید باید می‌گفتم که با من بود.

آخرش که فرقی نمی‌کرد، مگه نه، فرانک؟

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left