The Hobbit: The Desolation of Smaug

The Hobbit: The Desolation of Smaug

Descargar subtítols en Farsi Persian

Información d'a versión

The Hobbit The Desolation of Smaug 2013 Extended Edition 2160p MA WEB-DL TrueHD Atmos 7 1 DV HDR H 265-FLUX
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian The Hobbit: The Desolation of Smaug 2013 زیرنویس فارسی فیلم

Etiquetas

webdl
Publicau o: 2026-01-08
Descargas: 28
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

دارم از تشنگی می‌میرم اینجا. یالا! یالا

بفرما. خیلی ممنون

اوه، بپا! ببخشید عزیزم

بفرمایید. ممنون

ارباب استدل

اجازه هست کنارتون بشینم؟

برای منم همون رو بیار

باید خودم رو معرفی کنم. اسم من گندالفه

گندالف خاکستری

می‌دونم کی هستی

خب، حالا. این موقعیت خوبیه

چی باعث شده تورین سپربلوط بیاد به "بری"؟

خبر بهم رسید که پدرم

در حال پرسه زدن دیده شده

توی سرزمین‌های وحشی نزدیک دانلند

رفتم دنبالش

هیچ نشونی ازش پیدا نکردم

تراین

تو هم مثل بقیه هستی

فکر می‌کنی اون مرده

من توی نبرد موریا نبودم

نه

ولی من بودم

پدربزرگم

ترور

کشته شد

نه

پدر

عقب بمون

نه. من با تو می‌جنگم

آزوگ قصد داره همه‌ی ما رو بکشه

اون تک‌تک نسل دورین رو نابود می‌کنه

اما تا وقتی من زنده‌ام، اون نمی‌تونه پسرم رو ازم بگیره

تو همین‌جا می‌مونی

پدرم لشکری رو به سمت دروازه‌ی دیمریل هدایت کرد

اون هرگز برنگشت

پدر

بهم گفتن: «تراین از دست رفته.»

«اون یکی از کشته‌شدگان نبرده.»

اما در پایان اون نبرد، من بین کشته‌شدگان رو گشتم

تا آخرین جنازه

پدرم بین مرده‌ها نبود

تورین، خیلی وقته

که به جز شایعه، چیزی شنیده نشده

درباره‌ی تراین

اون هنوز زنده‌ست

از این بابت مطمئنم

اون انگشتری که پدربزرگت به دست می‌کرد، یکی از هفت انگشتری بود که

به اربابان دورف داده شده بود

سال‌ها پیش

چی بر سرش اومد؟

قبل از اینکه برن به نبرد، اون رو به پدرم داد

پس تراین اون رو به دست داشت وقتی که

وقتی که مفقود شد

همم

خب، اینم از این. بفرمایید

پدرم اومده بود تا تو رو ببینه

قبل از نبرد موریا

بهش چی گفتی؟

ازش خواستم که به سمت اره‌بور لشکرکشی کنه تا

هفت ارتش دورف‌ها رو متحد کنه

تا اژدها رو نابود کنن و پس بگیرن

"تنهاکوه" رو

و من همین رو به تو هم می‌گم

وطنت رو پس بگیر

این یه ملاقات اتفاقی نیست، مگه نه گندالف؟

نه

نیست

تنهاکوه فکر من رو مشغول کرده

تورین، اون اژدها دیگه به اندازه‌ی کافی اونجا لم داده

دیر یا زود

ذهن‌های تاریک‌تری به سمت اره‌بور متمایل می‌شن

موقع سفر در "جاده‌ی سبز"، به چند تا

آدمِ مشکوک و ناخوشایند برخورد کردم

اونا من رو با یه ولگرد اشتباه گرفتن

حدس می‌زنم از این کارشون پشیمون شدن

یکی‌شون یه پیغام همراهش داشت

این به "زبان سیاه" نوشته شده

وعده‌ی پرداخت پاداش

برای چی؟

برای سر تو

یکی می‌خواد تو بمیری

تورین، دیگه نمی‌تونی بیش از این صبر کنی. تو

وارث تخت پادشاهی دورین هستی

ارتش‌های دورف‌ها رو متحد کن

شما با هم، قدرت و توان لازم رو دارید

تا اره‌بور رو پس بگیرید

جلسه‌ای با هفت خاندان دورف تشکیل بده

ازشون بخواه که پای سوگندشون بمونن

اون هفت ارتش فقط به کسی سوگند وفاداری خوردن که "گوهر پادشاه" رو در اختیار داشته باشه

آرکن‌استون

اون تنها چیزیه که

اون‌ها رو متحد می‌کنه؛ و اگه یادت رفته

اون گوهر توسط اسماگ دزدیده شده

چی می‌شه اگه من کمکت کنم که دوباره به دستش بیاری؟

چطوری؟

آرکن‌استون اون سرِ دنیاست

زیر پاهای یه اژدهای آتشین دفن شده

بله، همین‌طوره

برای همینه که به یه عیار نیاز داریم

اون گروه چقدر نزدیکه؟

خیلی نزدیک. حداکثر چند فرسخ. اما این بدترین قسمت ماجرا نیست

وارگ‌ها بومون رو فهمیدن؟ هنوز نه، ولی به زودی می‌فهمن

یه مشکل دیگه هم داریم. اونا تو رو دیدن؟

اونا دیدنت

نه، موضوع این نیست

مگه چی بهت گفتم؟

مثل یه موش ساکت

یه عیارِ تمام‌عیار

می‌شه گوش بدید؟ می‌شه فقط

گوش بدید؟

دارم سعی می‌کنم بگم یه چیزِ دیگه هم اون بیرون هست

به چه شکلی بود؟

شبیه خرس؟

آره... آره، ولی بزرگتر

خیلی بزرگتر

تو درباره‌ی این هیولا می‌دونستی؟

من می‌گم باید برگردیم

که گیرِ یه گله اورک بیفتیم؟

یه خونه همین نزدیکی‌ها هست

که می‌تونیم اونجا پناه بگیریم

خونه‌ی کی؟

دوسته یا دشمن؟

هیچ‌کدوم

یا کمکمون می‌کنه یا

می‌کُشتمون

مگه انتخاب دیگه‌ای هم داریم؟

نه، نداریم

یالا

از این طرف! سریع

بدوید

بومبور، زود باش

به سمت خونه

بدوید

یالا، برید داخل

در رو باز کنید

سریع

فشار بدید! فشار بدید

دوالین

یالا بچه‌ها

این

دیگه چیه؟

اون میزبان ماست

اسمش "بئورن"ـه

و اون یه "پوست‌عوض‌کن"ـه

بعضی وقت‌ها یه خرس سیاه غول‌پیکره

و بعضی وقت‌ها یه مردِ تنومند و قوی

نمیشه رفتار خرس رو پیش‌بینی کرد

ولی با اون مرد می‌شه حرف زد و منطقی بود؛ هرچند

دلِ خوشی از دورف‌ها نداره

داره می‌ره

از اونجا بیا کنار

این طبیعی نیست. هیچ‌کدومش

تابلوعه که اون تحت تأثیر یه

طلسم سیاه قرار گرفته

احمق نباش

اون تحت هیچ جادویی نیست، جز جادوی خودش

خیلی خب، حالا همه‌تون بگیرید بخوابید

امشب اینجا در امان هستید

امیدوارم

من رو سرزنش نکن

یالا دوری

خب، به نظر من باید جیم بزنیم. از درِ پشتی بریم بیرون

من از هیچ‌کس فرار نمی‌کنم، چه هیولا باشه چه نباشه

بحث کردن فایده‌ای نداره

ما نمی‌تونیم رد بشیم

بدون کمک بئورن نمی‌تونیم از "سرزمین‌های وحشی" عبور کنیم

قبل از اینکه حتی به جنگل برسیم، شکار می‌شیم

آه، بیلبو

اومدی

حالا

این کار نیاز به ظرافت و دقت زیادی داره

باید خیلی با احتیاط عمل کنیم

آخرین کسی که اون رو غافلگیر کرد، تیکه و پاره شد

من اول می‌رم و

اوه، بیلبو؟

تو با من بیا

این فکر خوبیه؟ بله

حالا بقیه‌تون، همین‌جا منتظر بمونید

و تا وقتی علامت ندادم بیرون نیاید. باشه

منتظر علامت باشید

حرکت ناگهانی نکنید، سر و صدا راه نندازید و دورش رو شلوغ نکنید

و فقط جفت‌جفت بیرون بیاید. باشه

نه، راستش بومبور

تو اندازه‌ی دو نفر حساب می‌شی، پس باید تنهایی بیای بیرون

ممم

یادتون نره، منتظر علامت باشید

علامت. درسته

حالا این علامت چی هست؟

اهم. استرس داری

استرس؟ چه حرفا

صبح بخیر

صبح بخیر

تو کی هستی؟

من گندالفم. گندالف خاکستری

اسمش رو نشنیدم

من یه جادوگرم

شاید اسم همکارم، "راداگاستِ قهوه‌ای" رو شنیده باشی

اون در مرزهای جنوبی "سیاه‌بیشه" زندگی می‌کنه

چی می‌خوای؟

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left