As primeras 200 linias.
یه چیز دیگه هم گفت که سرِ پست بوده.
کی لعنتی میگه «استگ آن»؟
آدمای ارتش.
سلام جان.
بابای دریل کریستی. یادته؟ آره.
آره، خودکشی بود، نه؟
جیمی مکجگر بود.
مکجگر وصله به کافرتی.
اونو میدونم.
و انتظار دارم باهاش حرفهای برخورد کنی.
فقط میخواستم بدونی که اگه یه وقت کمک خواستی...
فکر میکنم باید بری.
چی میخواست؟ فقط...
...پرسید میخوایم بریم یه چیزی بخوریم.
مشکلی داره؟
میدونم از کجا میتونی یه عالمه جنس مشتی گیر بیاری.
شما عوضیا کی هستین؟
اسلحه!
اگه به من و رفیقام اسلحه بگیری، لعنتی بهت شلیک میکنم.
هر چی که اتفاق افتاده رو بگو
و کمکت میکنم.
مایکل، واقعاً باید بهم زنگ بزنی.
میدونم چیکار کردی.
لعنتی میدونم.
اینجا نه.
تو پارک میبینمت.
دو دقیقه بهم فرصت بده.
فرستادنت منو دستگیر کنی؟
نه.
کس دیگهای نمیدونه، فقط من.
چطور فهمیدی؟
پسره تو آپارتمان بهم گفت گفتی باید سر پست باشن.
کی لعنتی همچین حرفی میزنه؟
میخوای چیکار کنی؟ نمیدونم.
باید فکر کنم.
خب، اگه کاری از دستم برمیاد...
لعنت. بسّه دیگه!
و بهتره کار دیگهای نکنی، چون اگه چیزی بشنوم،
دستگیرت میکنم. برام مهم نیست داداشمی یا نه.
دیگه هیچی نیست.
قول میدم.
اندی چیزی در مورد اتفاقی که تو اون آپارتمان افتاد میدونه؟
نه.
من یه اظهارنامه ازش در مورد اون چاقوکشی چند روز پیش میخوام.
باشه، میتونید برگردید خونه و اونجا ازش بازجویی کنید.
نه، میاد ادینبرا که انجامش بده.
راستشو بخوای
اون آدمی که قبلاً بودم نیستم
ولی اینم میدونم
اون آدمی که قبلاً بودم نیستم
دنبال نشونهها بین خطوط
از درست و غلط
امام، امام، امام، امام
اومهوم، امامام.
اون میدونه که من از آپارتمان دزدی کردم.
اون در مورد دیشب نمیدونه.
آره، اگه بفهمه چی؟ تو به یه نفر شلیک کردی.
نمیفهمه.
مردی که ازش دزدی کردیم، اسمش کافرتیه.
اون یه مجرمه. نمیتونه بره سراغ پلیس.
چی میخواد بگه؟ که یکی مواد منو دزدیده؟
خب، اونا میان سراغت. نمیدونن کار ما بوده.
اگه اندی چیزی رو لو بده چی؟
نه، حواسش جمعه.
آره، ولی دارن ازش بازجویی میکنن. آره، در مورد چاقوکشی که دیده.
قبول نمیکنم، کریسی!
من تحمل ندارم نتونیم پول غذا رو بدیم.
داریم سگدو میزنیم، ولی هیچی نمیتونیم بخریم.
بدون تعطیلات، با یه ماشین داغون ده ساله رانندگی میکنیم.
بچههامون از مغازه دزدی میکنن.
گور باباش!
به هیچکس اعتماد نکن.
نمیکنم.
و این فقط... تا وقتی که از اینجا بریم،
تا دوباره سر پا بشیم؟ آره، مواد رو میفروشیم،
پول رو به دست میاریم، از اینجا میریم.
قول میدم.
جیمز کاکران داشت اونجا چرت میزد.
یه کامیون از بلفاست آورده بود.
اون خواهرزاده بیلی بود.
این خوب نیست.
نه، خوب نیست.
یه مرد جوونتر اینجا تو شهر هست،
که به بعضی از آدمای من گیر داده.
مگه نمیدونه اینجا با کی طرفه؟
اون خوب میدونه تو کی هستی
و ارتباط من باهات.
من باهاش برخورد میکنم. نه.
ما اینجاییم که باهاش برخورد کنیم.
اسمش چیه؟
کریستی.
دریل کریستی.
فکر کردم قرار بود با هم از کاکران دزدی کنیم؟ آره.
خب، چی شد؟ یعنی، ما در موردش حرف زدیم.
میدونی چه حسی داره.
همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد. بعضی وقتا فقط، میدونی، نمیشه،
نمیشه توضیحش داد، فقط درست به نظر میاد.
و اون عوضیا بودن که از اون جوونای گروه دزدی کردن؟
آره، این چیزی بود که اونا گفتن.
تو گاوصندوق باشگاه پولی هست؟ آره.
یه هزار تایی. لعنتی.
ببین، میرم همون جایی که باهاشون قرار داری.
تا جنس رو بگیرم.
خوبه. میخوای باهات بیام؟ برو باشگاه، مثل آدم عادی رفتار کن.
بعداً میبینمت، باشه؟
صبح بخیر، مدیریت سرمایهگذاری مانکریف.
چطور میتونم کمکتون کنم؟ سلام، حال شما؟
خیلی ممنون، خوبم. میشه با آقای مانکریف صحبت کنم، لطفاً؟
الان وصلتون میکنم.
من فقط فکر کردم یه دعواست، ها؟
دیدم چاقو دستشونه، واسه همین پریدم وسط.
دخالت کردی؟
آره.
یکیشون، همون سیاهپوشه،
با چاقوش اومد سمتم،
و جاخالی دادم و یه سیلی بهش زدم.
بعد اون یکی، همون که گردنش تتو داشت،
اومد سمتم و خلع سلاحش کردم.
تتوش کدوم طرف گردنش بود؟
امم، راست. راست شما، یا راست خودش؟
نه، راست من. چپ خودش.
درسته؟
این اظهارات شماست.
سمت چپ.
میشه، امم...
مردی که اینجا دیدی رو شناسایی کنی؟
اونهاهاشه.
هیچ کدوم از لباسا رو پیدا نکردیم؟ نه.
ولی الان اظهارات اندرو رولند رو داریم،
که به طور قطعی شناساییش کرده،
و میگه سمت چپ گردنش تتو داره.
این استرنگه، دو روز قبل از چاقو خوردن،
تو یه فروشگاه ورزشی. دستگیرش کنین. بیارینش.
با دادستان صحبت میکنم. عالیه.
ببین، فقط خواستم خبرت کنم.
شیو، فکر کنم با مالکوم فاکس در ارتباطه.
این چه ربطی به ماجرا داره؟
خب، باید حواسمون باشه، مگه نه؟
میرم استرنگ رو بیارم. باشه.
با دو تا یونیفرم پوش میرم.
ولی یه لطفی در حقم میکنی.
شاهد رو ببر یه ساندویچ و یه چایی بهش بده.
باشه، بهش بگو وقتی برگشتم میبرمش خونه برادرم.
نه، خودم میتونم این کارو کنم. نه.
نه، خودم میخوام این کارو انجام بدم.
سلام. - سلام جان، منم.
فقط میخواستم بدونم امروز با مایکل صحبت کردی؟
نه، نکردم. تو کردی؟
نه.
نه، کریسی رو دیروز دیدم.
رفتم دیدنش. میدونم گفتی نباید برم، ولی رفتم.
و فکر کنم شاید اوضاع رو بدتر کردم.
آه، نگران نباش. من که بعداً خودم باید برم اونجا.
پس میبینم حالشون چطوره. ممنون.
آره، مشکلی نیست.
سامی چطوره؟
بعداً میبینمش، خیلی مشتاقم.
میدونی که اگه سرت شلوغه، لازم نیست بیای.
نه، میخوام. - میدونم که میخوای.
ولی فکر کردم با این اتفاقات بیمارستان،
شاید...نخوای اون اونجا باشه.
چرا برای شام نمیای اینجا؟
خوبه که تو و لوکی یه کم با هم وقت بگذرونین.
شما دو تا الان تو زندگی سامی هستین.
شما یه مشتری هستین و پول لازم دارین.
این فرصت رو نباید از دست داد.
پولتون رو تو چند روز دو برابر کنین.
بیشتر نگو، اعتبار شما اینجا همیشه خوبه.
و مسئول رعایت مقرراتمون هم تو مرخصی سالانه است.
یه وقتی باید بریم یه چیزی بخوریم. آره.
یه ناهار. بیاین یه روز کامل رو با هم بگذرونیم.
من دیگه باید برم.
سر شلوغی...
ما دنبال داریل هستیم، شان. میدونی کجاست؟
پس یعنی نه، اینطور نیست؟
فکر میکردم تو ایستگاهتون سلف دارین.
سالهاست اینجا سلفی نیست.
الان فقط دستگاه های وندینگ داریم.
شما اصلاً شبیه یه پلیس زن نیستی.
همه همین رو میگن.
تو خانوادهتون پلیس دارین یا همچین چیزی؟
امم، نه. پدر و مادرم هر دو استاد دانشگاهن.
و کاملاً چپگرا هستن.
اونا فکر میکنن پلیس ابزار سرکوبه.
خب، دیدن برادر گروهبان ریبس چطور بوده؟
خوب بوده، آره.
گپ زدیم.
مایکل هنوز با یه پسری از هنگ، نیل مککنزی، دوست صمیمیه.
و یه دوست دیگه هم دارن، کمی.
گری کمپبل.
کمی عضو گروه کماندویی ۴۵ بود.
نیروهای ویژه دریایی.
پاهاش تو افغانستان با یه بمب کنار جادهای کنده شد.
اوه، این...
وحشتناکه. آره.
به نظر میاد باهاش کنار اومده.
حالا چیکار میکنه؟
فکر کنم تو بریج یه جایی داره.
ماشینای قدیمی و اینا رو تعمیر میکنه.
فکر کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.